|
۱۶ بهمن ۱۳۸۳ |
سعيد سيدنژاد
در ايّام تابستان يكى از سال هايى كه در نجف اشرف سكونت داشتم به قصد زيارت عسكريين،
عجّل اللَّه تعالى فرجه، عازم سامّرا شدم به علت عدم آشنايى كافى به راه ها و نبود
علامت و نشانه هاى دقيق در اواسط مسير راه را گم كردم و به مقدارى كه رمق داشتم در
سمتى كه احتمال مى دادم به مرقد سيد محمّد (فرزند بزرگوار حضرتامام على النقى، عليه السلام)
منتهى مى شود به راه پيمايى ادامه دادم ولى به هيچ نوع علامت اميدواركننده اى كه
مسير اصلى را نشان دهد برخورد نكردم. از يك طرف چون اين مسافرتم مقارن با ماه مرداد
بود، هر لحظه بيش از پيش هوا گرم تر مى شد و حتى به واسطه حرارت باد گرمى كه جريان
داشت نمى توانستم براحتى نفس بكشم، ازطرف ديگر آذوقه و آب مختصرى كه برداشته بودم
تمام شده بود و درنتيجه اين امور و خطرات ديگرى كه در آن وضع مرا تهديد مى كرد ضعف
شديدى بر همه وجودم مستولى شده بود، در شرايطى كه تقريباً از زندگى خودم مأيوس بودم
احساس كردم سرم گيج مى رود و حالت بى هوشى عارض مى گردد بدون آنكه بتوانم خودم را
جمع كنم و در سايه يك سنگى يا بوته علفى و بريدگى يا برآمدگى زمين پناه بگيرم، در
همان حال راه رفتن بى اختيار حالت غشوه مانندى عارض شد و به صورت به زمين افتادم،
ديگر چيزى نفهميدم.
نمى دانم چه مدتى در آن حال بودم ولى ناگهان چشم باز كردم ديدم سر مرا شخص خوش سيما
و مهربانى به دامن گرفته است وقتى او متوجه شد كه من به هوش آمده ام ظرف آبى را كه
در دست داشت به طرف لب هاى من نزديك ساخت و فرمود: »ميل كنيد« آب به قدرى خنك و
شيرين بود كه در طول عمرم آبى به آن شيرينى و خوش گوارى نخورده بودم. كم كم كه حال
من بهتر شد، سفره اش را باز كرد. چند قرص نان در آن بود كه به من تعارف كرد تا از
آنها بخورم. سپس آن شخص بزرگوار به من فرمودند: »در سر و صورتت زياد گرد و غبار
نشسته است حالا بهتر است كه در اين نهر آب بدنت را شستشو نمايى تا حسابى سرحال
بيايى...«
عرض كردم: »در اين اطراف من هرچه گشتم كمى آب براى خوردن پيدا نكردم آن وقت شما مى فرمائيد
در نهر آب بدنم را شستشو كنم؟« آن مرد عرب در جواب من در حالى كه با دست خويش به
نقطه اى اشاره مى كرد فرمود: »آب اين نهر بسيار صاف و گواراست«.
وقتى به آن سمت كه ايشان اشاره مى كرد نگاه كردم با كمال تعجب ديدم نهر آب باصفايى
كمى پائين تر از محلى كه ما در آنجا نشسته بوديم وجود دارد. با خود گفتم يعنى اين
نهر در اين نزديكى ها بود كه من متوجّه آن نشدم و از شدت تشنگى و بى آبى نزديك بود
بميرم؟
به هرحال از اين پيشامدهاى عجيب و غريب همينطور هاج و واج مانده بودم كه آيا در
خواب هستم يا بيدارم و... ناگهان با صداى آن عرب بزرگوار به خود آمدم كه مى گفت: »اى
سيد عازم كجا بودى؟« عرض كردم: قصد زيارت عسكريين، عليهماالسلام، را دارم، ولى
درصدد بودم تا در مسير سرى هم به حرم مطهر حضرت سيد محمد فرزند بزرگوار امام هادى،
عليه السلام، بزنم كه راه را گم كردم.
مرد عرب فرمود: »آنجا مرقد سيد محمد است« وقتى به طرفى كه او اشاره مى كرد نگاه
كردم ديدم ما درست در قسمت پائين بقعه سيد محمد هستيم. يك لحظه با ناباورى به اطراف
با دقت نگاه كردم ولى با كمال تعجب ديدم كه حق با آن مرد است و من كمى پائين تر از
حرم مطهر سيد محمد قرار دارم. با اين همه من متوجه اين موضوع هم بودم كه وقتى راه
را گم كردم هنوز چند فرسخ با بقعه سيد محمد فاصله داشتم، ولى آنچه غيرقابل انكار
بود آن كه حالا من در چند قدمى بقعه شريف سيد محمد بودم. بدون آنكه بتوانم عكس العمل
خاصى نشان دهم در دل خودم به اين حقيقت اذعان داشتم كه تمام اين صحنه هايى كه هم اكنون
شاهد آنها هستم يك سلسله امور غيرعادى هستند.
در آن فاصله كه با مرد عرب همراه بودم صحبت هاى زيادى در بين ما ردّ و بدل شد،
ازجمله امورى كه در آن فرصت نصيبم شد اينهاست:
- ايشان به من با تأكيد فراوان سفارش مى كردند كه زياد تلاوت قرآن بكنم.
- قائلين به تحريف قرآن كريم را انكار مى كردند و افرادى را كه احاديث تحريف را جعل
كرده اند نفرين نمودند.
- تأكيد داشتند بر گذاشتن عقيقى كه اسماء مقدسه چهارده معصوم، عليه السلام، بر آن
نوشته شده است در زير زبان ميّت.
- سفارش به احترام بر پدر و مادر داشتند چه در حال حيات باشند يا نباشند.2
- تأكيد بر تعظيم و تكريم ائمه اطهار، عليهم السلام، و زيارت بقاع شريف آنها و
اولادشان.
- سفارش بر احترام به سادات، حتى به من فرمودند: »قدر خود را به خاطر انتساب به اهل
بيت، عليهم السلام، بدان و شكر اين نعمت را كه مايه سعادت و نيكبختى است به جا
بياور«.
- هم چنين مرا به خواندن نماز شب سفارش كرده، فرمودند: »اى سيد واقعاً حيف است از
اهل علم كه خود را وابسته به ما بدانند ولى مداومت بر نماز شب نداشته باشند«.
- به خواندن تسبيحات حضرت زهرا، عليهاالسلام، پس از نمازهاى پنجگانه تأكيد داشتند.3
- تأكيد بر زيارت امام حسين، عليه السلام، از دور و نزديك (اگر نزديك كربلاست از
طريق مشرّف شدن به حرم آن حضرت و اگر اين كار ميسر نبود از طريق خواندن زيارت
عاشورا و ساير ادعيه و زياراتى كه وارد شده است در همان محلى كه سكونت دارد).
- تأكيد بر رفتن به زيارت امام زاده ها و سر قبر علما و صلحا.
- تأكيد بر حفظ خطبه حضرت زهرا، عليهاالسلام.4
- سفارش بر حفظ خطبه شقشقيه اميرالمؤمنين، عليه السلام.5
- تأكيد بر حفظ و دقت در مضمون خطبه حضرت زينب كبرى، عليهاالسلام، كه در مجلس يزيد
آن را ايراد فرمودند.6
آن مرد عرب علاوه بر مطالبى كه بيان شد سفارش هاى ديگرى را داشتند كه به همين مقدار
اكتفاء مى شود. در اثناء صحبت ها ناگهان به ذهنم خطور كرد كه اين مرد بزرگوار با
اين همه فضل و لطف و محبت چه كسى مى تواند باشد؟
به محض آن كه اين مطلب از ذهن من گذشت آن شخص عرب از نظرم ناپديد شد.
من ماندم و حسرت ديدار دوباره و اينكه چرا او را نشناختم تا سر در قدمش گذارم و...
× × ×
آنچه گذشت حكايت ديدار آيةاللَّه العظمى نجفى مرعشى، قدّس سرّه، با امام عصر، عليه السلام،
بود.
گفتنى است كه اين حكايت را در پاسخ به نامه مرحوم حسين عمادزاده كه از ايشان
درخواست كرده بودند تا حكاياتى را درباره كسانى كه به حضور امام زمان، عليه السلام،
مشرّف شده اند بيان نمايند به نگارش درآورده اند.
در عبارات آغازين پاسخ آيةاللَّه نجفى مرعشى اين تعابير به چشم مى خورد:
... و بعد به عرض سامى گرامى مى رساند رقيمه كريمه محترمه زيارت،
از بشارت سلامتى و بقاء توفيق سركار خوشوقت شدم تلواً چند نفر از اشخاصى كه مشرّف
به زيارت حضرت ولى عصر، عجّل اللَّه تعالى فرجه، نائل شده اند ذكر مى شود، گرچه در
وقت تشرّف و درك فوز عظيم آن وجود مقدس را نشناخته اند. البته مسبوق هستيد عده اين
اشخاص بسيار و كتبى در خصوص آنها تأليف شده از قبيل نجم الثاقب شيخ مشايخنا النورى
و بغية الطالب ممّن رأى الامام الغايب لمحدث الزمن الاخير استادنا الحاج الشيخ محمد
باقر البيرجندى و غيرهما علاوه بر آنها جمع كثيرى نيز رستگار به اين سعادت شده اند
كه مجال و حال اين شكسته بال مقتضى ذكر آنها نيست و از باب مالايدرك كلّه لا يترك
كله فقط اكتفا مى نمايم به ذكر سه قضيه كه در زمان حقير واقع شده [است].
1 - سيد جليلى كه از اهل علم و قطع به صدق و سداد و تقواى او هست و از خاندان جليل
رسالت پناهى و دودمان مرتضوى، عليه السلام، مى باشد نقل مى نمايد كه در...
پس از رحلت حضرت آيةاللَّه العظمى نجفى مرعشى برطبق نوشته هايى كه از ايشان به دست
آمد معلوم شد كه اين حكايت ها هر سه مربوط به تشرّف خود ايشان به حضور امام زمان،
عليه السلام، بوده است، رحمةاللَّه عليه و على اجداده الطاهرين.
والسلام
پى نوشتها:
1. سيد محمد فرزند بزرگ امام هادى است كه در زمان حيات پدر بزرگوارشان از دنيا
رفتند. از وى كرامات بسيارى ديده شده است. همه عرب ها اعم از شيعه و سنى به آن سيد
بزرگوار اعتقاد كامل دارند، در ايّام سال به زيارتش مى روند و به او نذر و نياز مى كنند.
مرقد او هشت فرسخى سامرا قرار دارد.
2. احترام به پدر و مادر در حال حيات آنها معلوم است و قرآن از طريق آياتى چون »وصيّناالإنسان
بوالديه حسناً« به آن اشاره دارد، امّا در مورد اكرام پدر و مادر پس از رحلت آنها
روايات زيادى از ائمه اطهار، عليهم السلام، و پيامبر اكرم، صلّى اللَّه عليه وآله،
وارد شده است كه به ذكر دو نمونه از آنها اكتفاء مى گردد.
حضرت باقر، عليه السلام، مى فرمايند:
چه بسا فردى درحال حيات والدين اش به آنها نيكوكار است، امّا پس از مردن آندو آنان
را فراموش مى كند؛ يعنى براى آنها استغفار نمى كند، بدهى آنها را نمى پردازد و...
چنين كسى را خداوند عاق والدين محسوب مى كند...
و عكس اين هم صادق است؛ يعنى چه بسا فردى در حال زنده بودن والدينش به جهت بعضى
اعمال عاق والدين محسوب شود ولى پس از مرگ آنها از طريق استغفار و خير و نيكى نمودن
بر آنان خداوند متعال او را جز احسان كنندگان به والدين محسوب نمايد.
نقل شده است كه روزى مردى از پيامبر اكرم، صلّى اللَّه عليه وآله، سؤال كرد: آيا پس
از مرگ والدين چيزى از حقوق آنها بر عهده فرزند باقى است؟ حضرت فرمودند:
بلى، نماز و استغفار و دعا براى آنها و احترام به دوستان آنان و صله رحم كردن از
جمله حقوق والدين است كه حتى پس از مرگ آنها بايد انجام گيرد...
3. يعنى پس از تمام كردن هريك از نمازهاى يوميه سى و چهار مرتبه »اللَّه اكبر« و سى
و سه مرتبه »الحمداللَّه« و سى و سه بار »سبحان اللَّه« بگويد.
4. آن حضرت اين خطبه را با هدف افشاى چهره منافقان و جنايتكاران و تبيين حوادث بعد
از پيامبر اكرم، صلّى اللَّه عليه وآله، و دفاع از ولايت در مسجد ايراد فرمودند.
اين خطبه را ابن ابى الحديد در جلد 4 شرح نهج البلاغه صفحات 93 به بعد و طبرسى در
احتجاج، ج 1، صفحه 131 به بعد نقل كرده اند...
5. اين خطبه سومين خطبه از خطبه هاى نهج البلاغه است كه در ضمن آن على، عليه السلام،
به تحليل وقايع پس از پيامبر اكرم، صلّى اللَّه عليه وآله، مى پردازند.
6. نقل مى كنند وقتى يزيد در حضور افسرا و ساير حاضرين به خواندن اشعار كفرآميزى
چون: »لعبت هاشم بالملك فلا خبرٌ جاء و لا وحى نزل و...« مشغول شد حضرت زينب،
عليهاالسلام، جسارت يزيد را به سر مبارك امام حسين، عليه السلام، و همينطور در
خواندن اين اشعار كفرآميز تحمل نكرد، درنتيجه در وسط مجلس بدون كوچكترين اعتنايى به
تكبر و فخرفروشى يزيد به پا خاسته خطبه اى را ايراد كردند و در ضمن آن پس از حمد
خداوند به افشاء جنايات يزيد و معرفى اهلبيت، عليهاالسلام، پرداختند. وجه مشترك هر
سه خطبه مورد سفارش امام زمان، عليه السلام، افشاء جنايات ستمگران و دفاع از ولايت
است.
ماهنامه موعود شماره 27 |