spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
مى خواستند خورشيد را خاموش كنند! چاپ پست الكترونيكي
۱۶ بهمن ۱۳۸۳


(خطبه حضرت زهرا، سلام‏اللَّه‏عليها)

حقى را غصب كردند، سنتى را شكستند، عهدى را گسستند. ولى همه سكوت كردند، صدايى از حلقوم هيچكس برنخاست. گوش‏ها را گرفتند تا نشنوند، چشم‏ها را بستند تا نبينند، مصلحت‏انديشى، دنيا طلبى، ترس و بى‏تفاوتى، حاصل كارشان بود.
و دختر پيامبر تنها با دو كودك خردسال - حسنين - شاهدان جنايت كوچه و در و ديوار.
بايد كسى سخن بگويد. بايد از حق على دفاع كرد. امّا اگر على سخنى بگويد خواهند گفت: داد رياست مى‏زند مردم هم كه اشباح الرجال‏اند و لا رجال افكارشان خواب پريشان كودكان و حزبشان از حزب خدا جدا و به هوا پيوسته‏اند، فرياد على در گلو خفه شده، يداللَّه را دست بسته‏اند و اسداللَّه در قفس جهالت مردم به زنجير كشيده شده است.
حفزنى بزرگ در سينه على است كه سخت اندوهگين است. استخوان در گلويش تا سخنى نگويد و خار در چشمش تا شكوه نكند، ماه را به پشت ابرها برده‏اند تا نتابد. امّا فاطمه زبان رسول‏اللَّه است و غيرت هاشمى در خون.
بانو! سخن بگو. فرياد بزن - شكوه كن، نمان، زمان آن فرا رسيده تا از حق على دفاع كنى تا غاصبان را رسوا و نخل‏هاى بخون نشسته فدك را از كف دزدان غارتگر برهانى، اى وارث فدك!
از غصه‏هايت بگو تا تاريخ بداند بعد از پيامبر با كوثرش چه كردند. ابتران بى‏دنباله، ستاره دنباله‏دار وجودت را تاب نياوردند، خواستند با شعله‏هاى آتش نورت را خاموش كنند، امّا غافلند كه نور تو با آتش روشن‏تر مى‏شود، غافلند سرخى ميخ‏هاى در، شعله‏هاى سينه‏ات را افروخته‏تر مى‏كند »اكثر هم لايشعرون«.
مى‏خواهند خورشيد را خاموش كنند »يريدون ليطفؤوا نوراللَّه بأفواههم« امّا نمى‏دانند نور خدا خاموش شدنى نيست.
بانو! از غم‏هايت براى گوش‏هايى كه نمى‏شنوند بگو. امّا بدان كه گوش تاريخ هميشه خواهد شنيد و فرياد مظلوميتت پس از قرن‏ها از دامنه تپه‏ها مى‏گذرد و به ستيغ كوه‏ها مى‏رسد و چون خورشيدى خواهد درخشيد. بگذار تاريخ بداند كه شما چقدر مظلوم بوديد و هستيد تا روزى كه قائم قيام كند كه اولين سؤال را از حق تو خواهد پرسيد و فرياد »انأ المنتقم« سر خواهد داد و آنروز است كه رجعت مفهوم واقعى خويش را پيدا خواهد كرد.
با هم سخنرانى تاريخى، شيوا، بليغ، گله‏آميز، ترساننده و آتشين حضرت زهرا، سلام‏اللَّه‏عليها، را كه به‏عنوان دادخواهى از همه حق‏جويان تاريخ ايراد شده، مرور مى‏كنيم. گفتنى است كه اين سخنرانى در مسجد پيامبر و در برابر ابوبكر و جمع كثيرى از مهاجران و انصار ايراد شده است:
ستايش خداى را بر آنچه ارزانى داشت. و سپاس او را بر انديشه نيكو كه در دل نگاشت. سپاس بر نعمت‏هاى فراگير كه از چشمه لطفش جوشيد. و عطاهاى فراوان كه بخشيد. و نثار احسان كه پياپى پاشيد. نعمت‏هايى كه از شمار افزون است. و پاداش آن از توان بيرون. و درك نهايتش نه در حد انديشه ناموزون...
گواهى مى‏دهم كه پدرم محمد بنده او و فرستاده اوست. پيش از آنكه او را بيافريند برگزيد. و پيش از پيمبرى تشريف انتخاب بخشيد و به ناميش ناميد كه مى‏سزيد.
و اين هنگامى بود كه آفريدگان از ديده نهان بودند. و در پس پرده بيم نگران. و در پهنه بيابان عدم سرگردان. پروردگار بزرگ پايان همه كارها را دانا بود. و بر دگرگونى‏هاى روزگار محيط بينا. و به سرنوشت همه‏چيز آشنا. محمد، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، را برانگيخت تا كار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته به انجام رساند. پيغمبر - كه درود خدا بر او باد - ديد كه هر فرقه‏اى دينى گزيده. و هر گروه در روشنايى شعله‏اى خزيده. و هر دسته‏اى به بتى نماز برده. و همگان ياد خدائى را كه مى‏شناسند از خاطر سترده‏اند.
پس خداى بزرگ تاريكى‏ها را به نور محمد روشن ساخت و دل‏ها را از تيرگى كفر بپرداخت... سپس ايمان را واجب فرمود و بدان زنگ شركت را از دلهاتان زدود. و با نماز خودپرستى را از شما دور نمود. روزه را نشان‏دهنده دوستى بى‏آميغ ساخت. و زكات را مايه افزايش روزى بى‏دريغ. و حج را آزماينده درخت دين. و عدالت را نمودار مرتبه يقين. و پيروى ما را مايه وفاق. و امامت ما را مانع افتراق. و دوستى ما را عزت مسلمانى. و بازداشتن نفس را موجب نجات، و قصاص را سبب بقاء زندگانى. وفاى به نذر را موجب آمرزش كرد. و تمام پرداختن پيمانه و وزن را مانع از كم‏فروشى و كاهش، فرمود مى‏خوارگى نكنند تا تن و جان از پليدى پاك سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند، تا خويشتن را سزاوار لعنت نسازند. دزدى را منع كرد تا راه عفت پويند. و شرك را حرام فرمود تا به اخلاص طريق يكتاپرستى جويند »پس چنانكه بايد، ترس از خدا را پيشه گيريد و جز مسلمان مَمفيريد!« آنچه فرموده است به جا آريد و خود را از آنچه نهى كرده بازداريد كه »تنها دانايان از خدا مى‏ترسند«.
مردم! چنانكه در آغاز سخن گفتم: من فاطمه‏ام و پدرم محمد، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، است »همانا پيمبرى از ميان شما به سوى شما آمد كه رنج شما بر او دشوار بود، و به گرويدنتان اميدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار«.
اگر او را بشناسيد مى‏بينيد او پدر من است، نه پدر زنان شما. و برادر پسر عموى من است نه مردان شما. او رسالت خود را به گوش مردم رساند. و آنان را از عذاب الهى ترساند. فرق و پشت مشركان را به تازيانه توحيد خست. و شوكت بت و بت‏پرستان را درهم شكست.
تا جمع كافران از هم گسيخت. صبح ايمان دميد. و نقاب از چهره حقيقت فرو كشيد. زبان پيشواى دين در مقال شد. و شياطين سخنور لال. در آن هنگام شما مردم بر كنار مغاكى از آتش بوديد خوار. و در ديده همگان بى‏مقدار. لقمه هر خورنده. و شكار هر درنده. و لگدكوب هر رونده. نوشيدنيتان آب گنديده و ناگوار. خوردنيتان پوست جانور و مردار. پست و ناچيز و ترسان از هجوم همسايه و همجوار. تا آنكه خدا با فرستادن پيغمبر خود، شما را از خاك مذلّ برداشت. و سرتان را به‏اوج رفعت افراشت.
پس از آنهمه رنج‏ها كه ديد و سختى كه كشيد. رزم‏آوران ماجراجو، و سركشان درنده‏خو، و جهودان دين به دنيا فروش، و ترسايان حقيقت نانيوش، از هر سو بر وى تاختند. و با او نرد مخالفت باختند.
هرگاه آتش كينه افروختند، آن را خاموش ساخت. و گاهى كه گمراهى سر برداشت، يا مشركى دهان به ژاژ انباشت، برادرش على را در كام آنان انداخت. على، عليه‏السلام، بازنايستاد تا بر سر و مغزف مخالفان نواخت. و كار آنان با دم شمشير بساخت.
او اين رنج را براى خدا مى‏كشيد. و در آن خشنودى پروردگار و رضاى پيغمبر را مى‏ديد. و مهترى اولياى حق را مى‏خريد. امّا در آن روزها، شما در زندگانى راحت آسوده و در بستر أمن و آسايش غنوده بوديد.
چون خداى تعالى همسايگى پيمبران را براى رسول خويش گزيد، دوروئى آشكار شد، و كالاى دين بى خريدار. هر گمراهى دعويدار و هر گمنامى سالار. و هر ياوه‏گويى در كوى و برزن در پى گرمى بازار. شيطان از كمينگاه خود سربرآورد و شما را به خود دعوت كرد. و ديد چه زود سخنش را شنيديد و سبك در پى او دويديد و در دام فريبش خزيديد. و به آواز او رقصيديد.
هنوز دو روزى از مرگ پيغمبرتان نگذشته و سوز سينه ما خاموش نگشته، آنچه نبايست، كرديد. و آنچه از آنتان نبود برديد. و بدعتى بزرگ پديد آورديد.
به گمان خود خواستيد فتنه برنخيزد، و خونى نريزد، امّا در آتش فتنه فتاديد. و آنچه كشتيد به باد داديد. كه دوزخ جاى كافران است. و منزلگاه بدكاران. شما كجا؟ و فتنه خواباندن كجا؟ دروغ مى‏گوئيد! و راهى جز راه حق مى‏پوييد! وگرنه اين كتاب خداست ميان شما! نشانه‏هايش بى كم و كاست هويدا. و امر و نهى آن روشن و آشكارا. آيا داورى جز قرآن مى‏گيريد؟ يا ستمكارانه گفته شيطان را مى‏پذيريد؟ »كسى كه جز اسلام دينى پذيرد، روى رضاى پروردگار نبيند. و در آن جهان با زيانكاران نشيند«.
چندان درنگ نكرديد كه اين ستور سركش رام و كار نخستين تمام گردد. نوائى ديگر ساز و سخنى جز آنچه در دل داريد آغاز كرديد! مى‏پنداريد ما ميراثى نداريم. در تحمّل اين ستم نيز بردباريم. و بر سختى اين جراحت پايداريم.
مگر به روش جاهليت مى‏گراييد؟ و راه گمراهى مى‏پيماييد؟ »براى مردم با ايمان چه داورى بهتر از خداى جهان«؟
اى مهاجران! اين حكم خداست كه ميراث مرا بربايند و حرمتم را نپايند؟ پسر ابوقحافه! خدا گفته تو از پدر ارث برى و ميراث مرا از من بفبفرى؟ اين چه بدعتى است در دين مى‏گذاريد! مگر از داور روز رستاخيز خبر نداريد.
اكنون تا ديدار آن جهان اين ستور آماده و زير برنهاده ترا ارزانى!
وعده‏گاه، روز رستاخيز! خواهان محمد، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، و داور خداى عزيز! آنروز ستمكار رسوا و زيانكار و حق ستمديده برقرار خواهد شد! بزودى خواهيد ديد كه هر خبرى را جايگاهى است و هر مظلومى را پناهى. پس به روضه پدر نگريست و گفت:
رفتى و پس از تو فتنه برپا شد
كين‏هاى نهفته آشكارا شد
اين باغ خزان گرفت و بى‏بر گشت
وين جمع به هم فتاد و تنها شد
اى گروه مؤمنين! اى ياوران دين! اى پشتيبانان اسلام! چرا حق مرا نمى‏گيريد؟ چرا ديده به هم نهاده و ستمى را كه به من مى‏رود مى‏پذيريد؟ مگر نه پدرم فرمود احترام فرزند حرمت پدر است؟ چه زود رنگ پذيرفتيد. و بى‏درنگ در غفلت خفتيد. پيش خود مى‏گوئيد محمد، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، مرد، آرى مرد و جان به خدا سپرد! مصيبتى است بزرگ و اندوهى است سترگ. شكافى است كه هر دم گشايد. و هرگز به هم نيايد. فقدان او زمين را لباس ظلمت پوشاند و گزيدگان خدا را به سوك نشاند. شاخ اميد بى‏بر و كوه‏ها زير و زبر شد. حرمت‏ها تباه و حريم‏ها بى‏پناه ماند. امّا نه چنان است كه شما اين تقدير الهى را ندانيد و از آن بى‏خبر مانيد. قرآن در دسترس شماست شب و روز مى‏خوانيد. چرا و چگونه معنى آنرا نمى‏دانيد؟ كه پيمبران پيش از او نيز مردند و جان به خدا سپردند.
محمد جز پيغمبرى نبود. پيغمبرانى پيش از او آمدند و رفتند. اگر او كشته شود يا بميرد شما به گذشته خود بازمى‏گرديد؟ كسى كه چنين كند خدا را زيانى نمى‏رساند. و خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.
آوه! پسران قيله پيش چشم شما ميراث پدرم ببرند! و حرمتم را ننگرند! و شما همچون بيهوشان فرياد مرا نانيوشان! حاليكه سربازان داريد با ساز و برگ فراوان و اثاث و خانه‏هاى آبادان.
امروز شما گزيدگان خدا، پشتيبان دين، و ياوران پيغمبر و مؤمنين، و حاميان اهل بيت طاهرينيد! شمائيد كه با بت‏پرستان عرب درافتاديد! و برابر لشكرهاى گران ايستاديد! چند كه از ما فرمانبردار، و در راه حق پايدار بوديد، نام اسلام را بلند، و مسلمانان را ارجمند، و مشركان را تار و مار، و نظم را برقرار، و آتش جنگ را خاموش، و كافران را حلقه بندگى در گوش كرديد. اكنون پس از آن همه زبان آورى دم فرو بستيد، و پس از پيش روى واپس نشستيد آن هم برابر مردمى كه پيمان خود را گسستند. و حكم خدا را كار نبستند. »از اينان بيم مداريد، تا هستيد. از خدا بترسيد اگر حق پرستيد!« امّا جز اين نيست كه به تن آسائى خو كرده‏ايد. و به سايه امن و خوشى رخت برده‏ايد. از دين خسته‏ايد و از جهاد در راه خدا نشسته و آنچه را شنيده كار نبسته. بدانيد كه:

گر جمله كاينات كافر گردند
بر دامن كبرياش ننشيند گرد
من آنچه شرط بلاغ است با شما گفتم. امّا مى‏دانم خواريد و در چنگال زبونى گرفتار. چه كنم كه دلم خون است؟ و بازداشتن زبان شكايت، از طاقت برون! و نيز مى‏گويم براى اتمام حجت بر شما مردم دون! بگيريد! اين لقمه گلوگير به شما ارزانى، و ننگ حق‏شكنى و حقيقت‏پوشى بر شما جاودانى باد. امّا شما را آسوده نگذارد تا به آتش افروخته خدا بيازارد! آتشى كه هر دم فروزد و دل و جان را بسوزد. آنچه مى‏كنيد خدا مى‏بيند. و ستمكار بزودى داند كه در كجا نشيند. من پايان كار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا مى‏ترسانم. به انتظار بنشينيد تا ميوه درختى را كه كشتيد بچينيد و كيفر كارى را كه كرديد ببينيد.


× به‏نقل از: زندگانى فاطمه زهرا، سيد جعفر شهيدى.

 



ماهنامه موعود شماره 27

 


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.