با آغاز حمله نظامى ارتش آمريكا و متحدانش به عراق و اشغال اين كشور، بسيارى از تحليلگران سياسى اعلام نمودند كه دستيابى به منابع نفت عراق وبه دنبال آن افزايش قدرت سياسى ايالات متحده در دنيا، مهمترين اهداف لشكركشى به خاورميانه بوده است. اما در اين مقاله، نويسنده با نقد دلايلحاميان اين نظريه و نشان دادن شكست آمريكا در دستيابى به اين دو هدف، خاطرنشان مىكند كه دليل شكلگيرى اين جنگ را بايد در سياستهاىاسراييلىها و به ويژه حزب ليكود در تأمين امنيت اسراييل جستجو نمود.
اصلىترين انتقادى كه عليه جنگ عراق عنوان مىشود، اين است كه ايالات متحده براى نفت اين كشور و نه جنگ با تروريسم، وارد اين معركه شدهاست.
بريندان اونيل پيش از آغاز جنگ عراق در روزنامه «كريستين ساينس مانيتور» اظهار نموده بود كه «براى بسيارى از افرادى كه در نهضتهاى ضدجنگفعاليت مىنمايند، اين ايده كه بوش با هدف اشغال منطقه خليج ]فارس[ و دستاندازى به منابع نفتى، اين جنگ را طراحى نموده است، كاملاً پذيرفتهشده است.» همچنين منتقد چپگراى جنگ عراق، نوام چامسكى نيز معتقد است: «كاملاً روشن است كه منابع انرژى عراق مهم است. در اين مورد حتىنمىتوان ترديدى داشت. عراق يكى از اصلىترين منابع نفت و گاز دنيا به شمار مىرود كه دومين ذخيره نفت دنيا را داراست و در قلب منابع نفتى خليج]فارس [واقع است. همچنين به ياد داشته باشيد كه پيشبينىهاى اطلاعاتى ايالات متحده حاكى از آن است كه در سالهاى آتى، دو سوم منابع انرژىدنيا، از اين منطقه استخراج خواهد شد.»
اما اين مطالب با دلايل كليدى مدنظر من در مورد آغاز اين جنگ، متفاوت است. من معتقدم، اين جنگ به وسيله نو محافظهكاران حاكم تدارك ديده شدتا منافع دولت اسراييل تأمين گردد. البته حمايت از حزب ليكود نيز جزء اهداف كاخ سفيد بوده است. همه اين دلايل نيز، كاملاً مستند بوده، چرا كه اين نومحافظهكاران معتقدند، منافع اسراييل و ايالات متحده كاملاً با هم پيوند خورده است، اما آنچه من معتقدم اين است كه انديشه اوليه اين جنگ بايد دراسراييل طراحى شده باشد. به علاوه، اين جنگ دقيقاً به همان هدفى رسيد كه حزب ليكود مدتهاست آن را دنبال مىكند: ناآرامى منطقه خاورميانه.
اگرچه تئورى ارتباط «اسراييل - نو محافظهكاران» بدون طرفدار نيست، اما دلايلى وجود دارد كه در ميان حاميان نظريه «جنگ براى نفت»، با عموميتزيادى طرح گرديده است. احتمالاً مهمترين دليل ذكر شده از سوى اين نظريه پردازان، تأمين منافع شركتهاى بزرگ نفتى آمريكايى است كه به گفتهاونيل به ايجاد امپرياليسم نوين نفتى ايالات متحده منجر خواهد شد، هرچند جنگ افروزان كاخ سفيد، اين جنگ را جنگ خير و شر مىخوانند.
البته با سلطه آمريكا بر عراق، شركتهاى نفتى ايالات متحده ممكن است سودهاى كلانى بهدست آورند، اما اين عامل نمىتواند همه دلايل پشت پردهآغاز جنگ عراق را نشان دهد.
به علاوه، يكى ديگر از دلايل عنوان شده در مورد جنگ براى نفت اين است كه متهم كردن حزب نو محافظهكار و دولت اسراييل به جنگ افروزى درمنطقه، به تابويى تبديل شده كه مدافعان يهودى ستيزى را خوشحال مىنمايد.
حاميان نظريه «جنگ براى نفت» چه مىگويند؟
حاميان اين نظريه، دو دليل متفاوت ارائه مىكنند: دليل اول اين است كه در سايه اين جنگ، صنعت نفت آمريكا منفعت زيادى كسب خواهد نمود. دليلدوم هم مىگويد افزايش قدرت هژمونيك (سلطه جويى) آمريكا، در گروى كنترل مركز مهم نفت دنيا خواهد بود.
اجازه بدهيد كه در اين بخش، بين مباحث مربوط به نفت و منفعتطلبى جنگ كنونى تفاوتهاى قائل شويم.
بدون شك، بازسازى عراق يك معدن طلاى تمام عيار براى تعدادى از شركتهاى آمريكايى خواهد بود؛ به ويژه شركتهايى كه با دولت بوش ارتباطنزديكترى دارند. در واقع، حتى در خلال جنگ هم قطار سودجويى به حركت خود ادامه مىدهد. تعدادى از اين شركتها نظير «هاليبرتون» در كسب وكارهاى مرتبط به تجهيزات نفتى مشغول به فعاليت هستند و يك بخش مهم از بازسازى عراق نيز به حوزه زير ساختهاى نفتى اين كشور مربوطاست؛ لذا بازسازى عراق به معناى كسب سود سرشار براى شركتهاى فعال در بخش تجهيزات نفتى خواهد بود.
در اين ميان، مؤسسات مرتبط با استخراج و فروش نفت نيز سود هنگفتى را كسب مىنمايند. البته به خاطر داشته باشيد كه منافع حاصل از بازسازىعراق، تنها نصيب چند شركت معدود شده و دولت آمريكا و به ويژه ماليات دهندگان آمريكايى، در اين ميان هيچ منفعتى نخواهند داشت. لذا تنهاهزينههاى اين جنگ از جيب مردم ايالات متحده پرداخت خواهد شد.
همچنين بايد دانست كه ايالات متحده ترجيح مىدهد كه كنترل نفت عراق را در دست گيرد. به ياد داشته باشيد كه پس از ورود ايالات متحده و انگلستانبه خاك عراق، آنان در اولين مرحله نسبت به تأمين امنيت حوزههاى نفتى جنوب اين كشور اقدام نمودند تا از آتش زدن احتمالى اين منابع بهدستصدام حسين جلوگيرى نمايند. روشن است كه هر اشغالگرى ترجيح مىدهد، به جاى تخريب منابع يك كشور، نسبت به بهرهبردارى از آن منابع اقدامكند.
از طرف ديگر، همواره در افكار عمومى چنين مطرح شده كه عراق داراى منابع نفتى سرشارى است و نيروهاى اشغالگر نيز پيش از جنگ به سايردولتها اعلام نموده بودند كه در صورت عدم مشاركت در اين جنگ، سهمى از اين منابع نخواهند داشت.
اما اينك اين سؤال مطرح مىشود كه آيا شركتهاى نفتى، از مشوقين آغاز اين جنگ نبودهاند؟
واقعيت اين است كه نمايندگان صنعت نفت ايالات متحده، همواره جزء مخالفان تحريم عراق در سالهاى اخير بودهاند، چرا كه با وجود تحريمها، آناننمىتوانستند در اين كشور جايگاهى داشته باشند. پس از آغاز دوره اول رياست جمهورى جورج بوش در سال 2001 ميلادى، آنان رايزنىهاىگستردهاى را براى لغو تحريمهاى آمريكا عليه ايران و ليبى آغاز نمودند. به علاوه، نمايندگان اين شركتها از رژيم حاكم بر عراق (دولت صدامحسين) رضايت نداشتند و به همراه نو محافظهكاران كنگره، خواهان تغيير اين حكومت بودند.
در ماه مى 2001 ميلادى، هفتهنامه نيوزويك در مقالهاى به قلم رز برادى چنين نوشته بود: «لغو تحريمهاى آمريكا عليه دولتهايى نظير ايران، كرهشمالى، ليبى و عراق و يا كاستن از اين تحريمها، مىتواند حاميان دولت اسراييل و مديران صنعت نفت ايالات متحده را در برابر هم قرار دهد.»
همچنين فريد محمدى يكى از كارشناسان مؤسسه مشاوره انرژى PFC كه در شهر واشنگتن دى سى فعاليت مىكند، معتقد است كه شركتهاى بزرگنفتى، براى اطمينان يافتن از كسب منافع خود، بايد رويكرد صلحطلبانهترى را در منطقه خليج ]فارس[ و دنياى عرب در پيش گيرند. همچنين يكى ازمديران شركت «بيگ اويل» در مصاحبهاى با نشريه «سياستهاى انرژى« (Energy Policy) كه در سال 2001 ميلادى انجام داد، چنين گفته بود: «ماخواهان لغو تحريمهاى ايالات متحده عليه ايران و ليبى هستيم، چرا كه بدينوسيله مىتوانيم دسترسى و كنترل بيشترى بر عرضه نفت آنان داشتهباشيم. در سال 1990 ميلادى نيز اين شركتها معتقد بودند كه بايد دولت آمريكا روابط نزديكترى را با صدام برقرار نمايد، زيرا وى سيگنالهايى درمورد اجازه ورود شركتهاى نفتى آمريكايى به عراق نشان داده بود.»
نمايندگان شركتهاى نفتى، حتى پس از وقايع 11 سپتامبر نيز رويكردى جنگطلبانه اتخاذ نكردند. آنتونى سامپسون يكى از تحليلگران مسائل نفت،در دسامبر 2002 ميلادى چنين گفته بود: «شركتهاى نفتى، تأثير اندكى بر سياستگذارى ايالات متحده داشتهاند. اكثر شركتهاى بزرگ آمريكايى وشركتهاى نفتى، جنگ را تهديدى عليه كسب و كار تجارى خويش به شمار مىآورند. به علاوه، در شرايط جنگى، قيمت سهام اين شركتها نيز باكاهش مواجه مىگردد.»
شركتهاى نفتى اصولاً به دنبال ثبات هستند و همواره از ايجاد كشمكش و بحران در يك منطقه در هراسند. با وقوع يك جنگ، علاوه بر خسارتهاىفيزيكى، سياستهاى كاهش توليد نيز در دستور كار مديران اين شركتها قرار مىگيرد.
من معتقدم كه استفاده از نفت عراق براى پرداخت هزينههاى اين جنگ و توسعه بيشتر اقتصادى ايالات متحده، هيچگاه در دستور كار دولت آمريكانبوده، بلكه رسانههاى خبرى به اين احتمال دامن مىزنند. روشن است كه فراهم نمودن نفت ارزان براى ايالات متحده، به بهاى ايجاد فشار سنگيناقتصادى بر ايالات متحده، بهدست آمده است. البته پيش از جنگ، مشكلات مربوط به پس از اشغال اين كشور، پيشبينى گرديده بود. در واقع، يكسال پيش از شروع جنگ، مطالعات دولتى آمريكا كه از فوريه 2002 ميلادى آغاز گرديده بود، نشان مىداد كه شرايط آشوب و هرج و مرج، پس ازاشغال نظامى عراق، اجتنابناپذير خواهد بود. از سوى ديگر، سازمان سيا به دولت بوش هشدار داده بود كه مقاومت شديدى پس از پايان اين جنگبهوجود خواهد آمد.
در دو گزارش طبقهبندى شدهاى كه از سوى «شوراى امنيت ملى» در ژانويه 2003 ميلادى به بوش ارائه گرديد، پيشبينى شده بود كه اشغال نظامىعراق به رهبرى آمريكا، به تقويت اسلامگرايان راديكال منجر خواهد شد. به علاوه، اين اقدام به بروز زد و خوردهاى خشن داخلى از سوى گروههاىمختلف عراقى خواهد انجاميد.
به علاوه، بررسىهاى ديگرى نيز حكايت از آن داشت كه حمله آمريكا به خاك عراق، به افزايش همراهى دنياى اسلام براى حملات تروريستى عليهنيروهاى اشغالگر خواهد انجاميد.
لذا در مجموع، همه پيشبينىها حاكى از آن بود كه اين اقدامات به ايجاد بىثباتى و بروز مشكلات و موانعى جدى در راه استخراج و توليد نفت خواهدانجاميد. البته ساير حاميان تئورى «جنگ براى نفت» معتقدند كه در سايه اين جنگ، قدرت ايالات متحده در عرصه اقدامات و فعاليتهاى جهانى،رشدى قابل توجه خواهد يافت.
يكى ديگر از كارشناسان نيز اعتقاد داشت كه اين جنگ به تقويت سلطهجويى و برترى سياسى ايالات متحده در دنيا خواهد انجاميد. به علاوه، در سايهاين جنگ، آمريكا مىتواند تسلط بيشترى را بر دولت عربستان سعودى و ساير كشورهاى توليد كننده نفت خاورميانه بهدست آورد، چرا كه بقاىكشورهاى صنعتى در گروى وجود نفت است. به بيان ديگر، سياست كليدى آمريكا، «نفت براى قدرت» و نه «نفت براى سوخت» خواهد بود.
همچنين ميشل كلير نويسنده كتاب «جنگهاى منابع» در كتاب خويش مىنويسد: «كنترل خليج فارس به معناى كنترل اروپا، ژاپن و چين خواهد بود. درسايه اين وضعيت، آمريكا به سرچشمههاى كليدى قدرت دست مىيابد.»
هدف واقعى جنگ عراق چه بود؟من معتقدم كه دلايل زيادى وجود دارد كه براساس آن نمىتوان آغاز اين جنگ از سوى ايالات متحده را با هدف سلطهجويى جهانى اين كشور ارزيابىنمود. چرا كه نه در سايه اين جنگ و نه با اتخاذ اين استراتژىهاى جنگطلبانه، نمىتوان در راه سلطه بر دنيا گام نهاد.
ما معتقديم كه غير از نومحافظهكاران، هيچ گروه و حزب ديگرى، نقشه و برنامهاى براى حمله به عراق و دستيابى به اهداف پشت پرده اين جنگنداشتهاند. البته در كنار محافظهكاران حاكم بر كاخ سفيد، حزب ليكود و آريل شارون، همواره اتخاذ سياستهاى جنگطلبانه را به عنوان راهبرد نهايىخويش برگزيده بودند. در اين ميان، حزب شارون علاوه بر حمايت از جنگ عراق، كمكهاى اطلاعاتى زيادى نيز به ارتش آمريكا ارائه نمودند.
پس از گذشت بيش از سه سال از آغاز جنگ عراق و با بررسى شرايط به وجود آمده، شاهد هستيم كه در سايه اين جنگ، ايالات متحده نه در بخشمحصولات نفتى و نه در عرصه قدرت جهانى، دستاورد قابل ملاحظهاى نداشته است. به نظر مىرسد، مشكلات بهوجود آمده آمريكا در عراق چنانگسترده است كه اصولاً ايالات متحده فرصتى براى پىگيرى اهداف جهانى خويش پيدا نمىنمايد. از سوى ديگر، سياست سلطهجويى يك جانبه آمريكانيز به دليل استمداد اين كشور براى مشاركت بينالمللى در جهت حفظ صلح و امنيت در عراق، عملاً كارايى ندارد. به هرحال، بسيارى از اهداف ذكر شدهدر مورد اين جنگ، عملاً محقق نشده است. در مقابل، در سايه اين جنگ، اهداف حزب ليكود و نومحافظهكاران در جهت افزايش امنيت اسراييل -سياستى كه ليكود به شدت آن را دنبال مىنمايد - تا حد زيادى محقق گرديده است.
جاستين رايموندو در اين مورد چنين مىنويسد: «اين موضوع كه يك سياست خارجى اسراييل محور، دليل اصلى برپايى اين جنگ بوده است، در آغازاين حملات نظامى، حامى و پشتيبانى نداشت. اما يك سال بعد و با بررسى بيشتر درمىيابيم كه اين حقيقت، تنها احتمال عقلانى در توضيح اين جنگافروزى است.»
آيا در اين جنگ، نومحافظهكاران به بازيچه حزب ليكود تبديل شدند؟اين سؤال در سالهاى اخير همواره از سوى گروهها و افراد مختلف مطرح گرديده است، اما آيا بهراستى اسراييليان، سياست خارجى آمريكا را تحتسلطه خويش درآوردهاند؟ من معتقدم كه در سالهاى روى كار آمدن نو محافظهكاران، آنان همواره سياست خارجى ايالات متحده را از پنجره منافعاسراييل و نه آمريكا نگريستهاند. به علاوه، آنان منافع اسراييل را به عنوان منافع ايالات متحده به شمار مىآورند. لذا چندان عجيب نيست اگر بگوييمكه در سايه اين جنگ و در راستاى تأمين منافع دولت اسراييل، ايالات متحده قربانى شده است. البته من معتقد نيستم كه اين وضعيت، تنها در سايهرويكرد فكرى چند نفر از سياستمداران آمريكايى بهوجود آمده است، بلكه اگر به سابقه تاريخى سياستگذارىهاى ايالات متحده توجه كنيم، بهخوبى درمىيابيم كه در اين ميان، آمريكايىهاى ژرمن تبار، لهستانى تبار و كوبايى تبار كه در زنجيره قدرت حاكمه آمريكا قرار داشتهاند، بر تصميماتسياست خارجى اين كشور تأثير گذاشتهاند. به عنوان مثال، بسيارى از كارشناسان آمريكايى معتقدند كه حمايتهاى گسترده وودرو ويلسون از دولتانگلستان در جنگ جهانى اول، تا حد زيادى به دليل انگليسى تبار بودن وى بوده است.
حتى با نگاهى به رويدادهاى گذشته ايالات متحده نيز مىتوانيم موارد تاريخى متعددى را مشاهده نماييم كه ريشههاى خانوادگى يك دولتمردآمريكايى، در تصميمات سياسى وى تأثيرات زيادى داشته است. لذا امروز نيز اگر اسراييلىها و يهوديان در تصميمات مربوط به سياست خارجىايالات متحده مشاركت نداشتند، هيچ چيز غيرعادى و نامتعارفى نيز در مورد اين فرضيه وجود نداشت، اما با نقش آفرينى اين افراد، نمىتوان تأثيراتشگرف آمريكاييان يهودى تبار و سياستمداران تحت سلطه اسراييلىها را ناديده گرفت.
سرانجام به ياد داشته باشيد كه موضعگيرىهاى نو محافظهكاران و سران حزب ليكود در مورد خاورميانه، كاملاً آشكار بوده و منتشر شده است. لذا ديگرهيچ نقطه تاريكى وجود ندارد و با اطمينان مىتوان ابراز نمود كه هدف جنگ عراق، نه دستيابى به منابع نفتى اين كشور، كه حفظ امنيت دولت اسراييلمىباشد.
استيفن جى اسنيگوسكى، پژوهشگر مسائل سياسى و رونامهنگار
منبع: WWW.thronwalker.com/ditch/snieg-oilwar.htm
ماهنامه سياحت غرب شماره 39