 در دوران هشت سال دفاع مقدس، يك روز شهداي زيادي را براي تشييع به شيراز آورده بودند. تعداد بسياري از خانوادهها داغدار و مردم عزادار بودند. من براي تسلّاي دل بازماندگان, پيشنهادي به ذهنم رسيد و آن اينكه از علماي شيراز دعوت كنيم كه ضمن آنكه در تشييع جنازة شهدا حضور پيدا ميكنند, هر عالمي خواندن تلقين چند نفر را به عهده بگيرد تا مقداري باعث تسكين روحية ديگران باشد.
شهيد سيد احمد خادمالحسين، يكي از شهداي گرانقدر شيراز و ارادتمند به آستان بلند امام عصر ـ صلوات الله عليه ـ گفته است:
محبت و عشق به امام زمان(عج)، بهترين راه براي اطاعت از فرامين آن حضرت و تحمل سختيها و وادار كردن نفس به ترك همة گناهان است. گرچه خلقت بهشت و جهنم هم ميتواند انسان را به سمت بندگي خداوند متعال بكشاند. امّا واضح است كه هيچ عاملي به اندازة محبت نميتواند محب را هم سنخ با محبوب كند. محبت ميتواند پيكر بيجان و مردة انسان را به تحرك درآورد تا چه رسد به انسان زنده. حكايتي را كه نقل ميكنم شاهدي بر اين مدعاست.
حدود سال 1372 بود كه قضيهاي را در ابتدا، با واسطه شنيدم و سپس براي آنكه آن را بدون واسطه شنيده باشم، سفري به شهر شيراز رفتم و به خدمت حجتالاسلام والمسلمين حاج آقا طوبائي ـ كه اصل جريان براي ايشان اتفاق افتاده بود ـ رسيدم. عصر جمعهاي بود كه به مسجد ايشان وارد شديم و نماز مغرب و عشا را به امامت ايشان به جا آورديم. بعد از نماز عشا، ايشان بر فراز منبر رفت و پيرامون حضرت حجت بن الحسن(ع) صحبت نمود و اين ظاهراً برنامة دائمي عصرهاي جمعه ايشان بود.پس از اتمام سخنراني, خدمت ايشان رسيدم و پس از معرفي خود اظهار داشتم كه، ما در اصفهان داستاني به واسطة يكي از آشنايان از شما شنيدهايم و اكنون به خدمتتان رسيده و مايل هستم كه آن را از زبان خود شما بشنوم. حاجآقا طوبائي هم به گرمي از ما استقبال نمود و با كمال بزرگواري و محبت تمام جريان را براي ما نقل كردند و پس از آن نوار كاستي را كه حاوي همان صحبتها بود به ما هديه داد. اصل داستان از اين قرار است:
در دوران هشت سال دفاع مقدس، يك روز شهداي زيادي را براي تشييع به شيراز آورده بودند. تعداد بسياري از خانوادهها داغدار و مردم عزادار بودند. من براي تسلّاي دل بازماندگان, پيشنهادي به ذهنم رسيد و آن اينكه از علماي شيراز دعوت كنيم كه ضمن آنكه در تشييع جنازة شهدا حضور پيدا ميكنند, هر عالمي خواندن تلقين چند نفر را به عهده بگيرد تا مقداري باعث تسكين روحية ديگران باشد. پيشنهاد خود را با امام جمعة محترم شيراز، آيتالله حائري شيرازي در ميان گذاشتم و ايشان هم از اين پيشنهاد استقبال كردند. لذا از علما دعوت نموديم و آنها هم حضور پيدا كردند و هنگام تدفين هر شهيدي, تلقين آنها را ميخواندند. خواندن تلقين ميت مستحب است, هنگامي كه ميتي را در قبر ميخوابانند و گونة راست صورت او را در كف قبر ميگذارند, شخص تلقين كننده، گوش ميت را مختصر تكاني ميدهد و سپس عقايد صحيح را كه شامل اعتقاد به توحيد, قبله, قرآن, نبوت انبيا و امامت دوازده امام(ع) را با ذكر نام هر كدام, به ميت يادآوري مينمايد. روح ميت كه در آنجا حاضر و ناظر است ضمن شنيدن تلقين جملات, از وحشتي كه در اثر وارد شدن جسم او به خانة جديد براي او حاصل شده، مقداري كاسته ميشود و مأنوس با عقايد حقّه و اخلاق و اعمال صحيح خويش و مطمئن به لطف خداي كريم، لطيف، رحيم و عفو كننده ميگردد. جملات تلقين در حاشية كتاب مفاتيح الجنان آمده است.
بنده يادم نيست كه دومين شهيد بود يا سومين كه ميخواستم تلقين او را بخوانم كه اين قضيه اتفاق افتاد. اما يادم هست كه نام آن شهيد عزيز، «سيد احمد خادمالحسين» بود. وقتي داخل قبر شدم و كنار شهيد نشستم و ميخواستم تلقين او را بخوانم, حالم منقلب بود و در اين فكر بودم كه شهيد نيازي به تلقين كردن ندارد. آنها به مقام «احياءٌ عند ربّهم يرزقون» رسيدهاند، امّا در عين حال چون خواندن آن مستحب است و باعث تسكين خاطر بازماندگان ميشود انجام وظيفه ميكنم.وقتي شروع كردم به تلقين خواندن و رسيدم به نام ائمة اطهار(ع) و اسم آنها را يكي پس از ديگري ميخواندم تا آنكه نام آخرين امام معصوم، حضرت بقيةالله ـ ارواحنا فداه ـ را بردم, ناگهان ديدم كه شهيد همان طور كه سرش بر كف قبر گذاشته شده بود, سرش را به احترام نام امام زمان(ع) از كف قبر بلند نمود و به اندازة حدود يك وجب بالا آورد و دو مرتبه بر كف قبر گذاشت. من كه از قبل پيشبيني چنين صحنهاي را نكرده بودم آنچنان از اين عمل احترامگونة شهيد منقلب شدم كه از خود بيخود شده و مدهوش افتادم، به گونهاي كه يادم نميآيد خودم از قبر بيرون آمدم يا ديگران مرا از قبر بيرون آوردند. هر كس از اطرافيان قبر هم كه شاهد اين جريان بود حالش منقلب شد و به گريه افتاد.
بگشاي تربتم را بعد از وفات و بنگر كز آتش درونم دود از كفن برآيد
بعد از اتمام مراسم, به فكر افتادم كه تحقيقي راجع به زندگاني اين شهيد داشته باشم تا بفهمم شهيدي كه بعد از شهادتش, جسم بيروح او اين چنين احترامي به نام مقدس صاحبالزمان(ع) ميگزارد و بلند ميگردد, در زماني كه حيات دنيوي داشته چگونه از نام آن بزرگوار متأثر و منقلب ميگشته و احترام به آن حضرت ميگذاشته است؟ وقتي تحقيق نمودم متوجه شدم كه اين شهيد در زمان حيات خويش, عاشق و دلباختة امامزمان(ع) بوده و در جبهههاي دفاع مقدس نيز زياد به ياد آن حضرت بوده و ديگران را هم به ياد آن عزيز دلها ميانداخته و در فراق حضرتش ميسوخته و ديگران را ميسوزانده است.
خوشا تنهايي و شبهاي تارم كه با ياد تو اشك از ديده بارم تو ميداني كه در سوز و گدازم شها مگذار اندر انتظارم (آيتالله ميرجهاني)
پيامها و برداشتها: 1. بعد از آنكه انسان خداوند متعال را شناخت, بندگي او را ميكند, لكن براي اين شناخت و بندگي, سه راه وجود دارد كه معمولاً افراد بعد از شناخت خالق خويش از هر سه طريق استفاده كرده تا خود را به كمال بندگي و اطاعت متصف نمايند. آن سه راه عبارتند از: محبت پروردگار؛ طمع به ثواب و درجات بهشت؛ ترس از عذاب و عقاب جهنم. لكن راه محبت قويترين راه است زيرا كه محبّ خداوند متعال ديگر سختيهاي سير اليالله تعالي را حس نميكند و اصلاً ناراحتي نميبيند و ترك گناهان لذيذ نفساني، براي او لذت عقلاني دارد. رسول خدا(ص) ميفرمايند: محبت شما به چيزي، شما را كور و كر ميكند.1 2. تعزيت و تسليت صاحب مصيبت مستحب است، چه قبل از دفن ميت و چه بعد از آن. علامه مجلسي در كتاب بحارالانوار2 مطالبي را از بزرگان علما پيرامون استحباب تعزيت و اينكه تعزيت بعد از دفن افضل است، نقل كردهاند. در اينجا ما به ذكر يك روايت اكتفا ميكنيم: حضرت موسي(ع) در مناجاتش از پروردگار پرسيده: خدايا چه پاداشي است براي كسي كه تعزيت به مادر داغديده گويد؟ فرمود او را در زير ساية خود قرار ميدهم در روزي كه هيچ سايهاي جز ساية من نيست.3 3. تلقين در دو زمان مستحب است: اول وقتي كه ميت را درون قبر ميگذارند. دوم بعد از آنكه روي قبر را پوشاندند و مردم از سر قبر او برگشتند، مستحب است نزد سر ميت بنشينند و با صداي بلند او را تلقين بكنند، منكر به نكير ميگويد: «بيا بيا برويم، تلقين حجتش كردند، احتياج به پرسيدن نيست». پس برميگردند و سؤال نميكنند. 4. خوب است هر كسي به ياد شب اول قبر خويش، زماني را با خداي خويش خالصانه مناجات كند و از او كمك براي گريه كردن بر احوال نفس خويش بگيرد. مناسب است جملات امام سجاد(ع) را در «دعاي ابوحمزه ثمالي» زمزمه كنيم: كمكم كن به زاري بر خودم زيرا من به مسامحه و آرزو عمرم را گذراندم، و به اندازهاي پست شدم كه نوميد از خيرم. كيست كه بدحالتر از من باشد اگر به همين حال به گورم برده شوم كه آن را براي خوابيدنم نياراستم و آن را براي آرميدنم با كردار خوب فرش نكردم. چرا من نگويم كه ندانم چه سرانجامي دارم در حالي كه ميببينم نفس، مرا گول ميزند و روزگارم فريبم ميدهد و بالهاي مرگ بالاي سرم در حركت است. چرا من نگريم؛ بايد براي جان دادن بگريم، بايد براي تاريكي گورم بگريم، بگريم براي تنگي لحدم، بگريم براي پرسش منكر و نكير از من، بگريم براي بيرون شدنم از گور برهنه و خوار با بار گناهي كه بر دوش دارم، بنگرم يكبار از طرف راست و يك بار از چپ و مردم در وضعي [بهتر] غير از وضع من باشند. 5. انسانهاي مؤمن خالص الايمان، مطمئن هستند كه چنانچه در زمان حيات آنها امام زمان(ع) ظهور نكنند تا از دنيا بروند، پس از ظهور آقا، به دنيا بازخواهد گشت. رجعت عمومي نيست بلكه مختصّ انسانهاي با ايمان خالص يا مشرك خالص است. و ما چه كنيم كه عمل صالح ما اندك است ولي آرزوي فراوان داريم: مولاي إذا رأيت ذنوبي فزعت و إذا رأيت كرمك طمعت. وقتي مولاي من، وقتي به گناهانم مينگرم نااميد ميشوم اما وقتي به كرم تو مينگرم طمع مرا فرا ميگيرد. شايد مناسب باشد پناهنده به امام هشتم علي بن موسي الرضا(ع) بشويم كه ضامن رجعت و بازگشت يك حيوان آهو شدند، بلكه ضمانت رجعت ما بيچارگان و شفاعت بودن ما را در ركاب مولايمان صاحب العصر و الزمان(ع) بنمايند چنانكه در دعاي عهد هر روز از خداوند درخواست ميكنيم: اللهّمّ إن حال بيني و بينه الموت ... فاخرجني من قبري4؛ خداوندا، اگر بين من و آن حضرت، مرگ حائل شد... مرا [در روز ظهورش] از قبرم خارج كن. 6. لازم است هنگام گفتن نام معصومين(ع)، احترام مناسب چه از طرف گوينده و چه از طرف شنونده و حتي هنگام نوشتن نام آنها گذاشته شود و از نوشتن رموز ص و ع و س اجتناب گردد. در محضر امام صادق(ع) وقتي نام رسول الله(ص) برده شد، امام(ع) ضمن اداي احترام به اين نام مبارك، سه مرتبه در حالي كه نشسته بودند سر مبارك خود را تا نزديك زمين پايين بردند. 7. خوب است محبّان و عاشقان حضرت بقيةالله ـ ارواحنا فداه ـ سعي در تبليغ نام آن حضرت بنمايند. زيرا انسان محب، دوست دارد كمالات محبوب خويش را به ديگران منتقل كند تا او را محبوب همه بگرداند. اسامي معصومين(ع) را بر روي اولاد خود و مكانهاي مناسب گذاشته، مرتب نام آنها را زير لب زمزمه كنند، كتبي كه نام و معارف آنها را در بر دارد تهيه و بين دوستان و اقوام و حتي در بيمارستانها پخش نمايند. در مجالس شادي و عزا، گفتارهاي آنها را به مناسبت با خطّ زيبا بر در و ديوار زده و توسط گويندگان تبليغ نمايد. 8. اگر انسان، مؤمن واقعي باشد، و هميشه وظيفة فعلي خويش را عمل نمايد هر حالتي براي او به وجود آيد، خير و مصلحت اوست. اگر مالك شرق و غرب عالم گردد خير و منفعت او در آن است و اگر كشته شود و بدن او تكهتكه گردد باز خداوند متعال خير و نفع او را در همان حالت قرار ميدهد. به اين حديث امام صادق(ع) توجه فرماييد: در آنچه كه پروردگار با حضرت موسي مناجات فرموده، آمده است: اي موسي من هيچ مخلوقي را كه محبوبتر از بندة مؤمن من باشد، نيافريدم و من او را تنها به چيزي مبتلا ميكنم كه مصلحت و خير براي او باشد و من داناترم به چيزي كه بندة مرا اصلاح ميكند پس بنده من بايد بر بلاي من صبر كند و نعمتهاي مرا شكر گزار باشد و به قضاي من بايد راضي باشد.5
صبا اگر گذري افتدت به كشور دوست بيار سوي محبان پيامي از در دوست وگر چنانكه در آن حضرتت نباشد يار براي ديده بياور غباري از در دوست غبار درگه او توتياي ديده كنيم بدين وسيله ببينيم سوي منظر دوست من خراب و تمناي وصل او هيهات مگر به خواب ببينم خيال منظر دوست اگرچه دوست به چيزي نميخرد ما را به عالمي نفروشم مويي از سر دوست چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد كه هست «فيض» ثناخوان كمينه چاكر دوست (فيض كاشاني)
ماهنامه موعود شماره 73 سيّد ابوالحسن مهدوي
پينوشتها: 1. حبّك للشّي يعمي و يصمّ. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 77 ص 164. 2. همان، ج 82 ص111-113. 3. همان، ج 53 ص 39. 4. فرازي از دعاي عهد. 5. علامه مجلسي، همان، ج، 82 ص 130.
|