|
شيعه، انتظار، وظايف منتظران |
|
|
|
۱۵ بهمن ۱۳۸۳ |
|
صفحه 3 از 3 2 - 3. پيراستگى از بدىها و آراستگى به خوبىها وظيفه مهم ديگرى كه هر شيعه منتظر بر عهده دارد پيراستن خود از خصايص ناپسند و آراستن خود به اخلاق نيكو است، چنانكه در روايتى كه از امام صادق، عليهالسّلام، نقل شده، آمده است: هر كس دوست مىدارد از ياران حضرت قائم، عليهالسّلام، باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد، در حالى كه منتظر است، پس چنانچه بميرد و پس از مردنش قائم، عليهالسّلام، به پاخيزد، پاداش او همچون پاداش كسى خواهد بود كه آن حضرت را درك كرده است، پس كوشش كنيد و در انتظار بمانيد، گوارا باد بر شما [اين اجر] اى گروه مشمول رحمت خداوند!21 امام عصر، عليهالسلام، نيز با توجه به ناگهانى بودن امر ظهور همه شيعيان را در زمان غيبت به انجام اعمال پسنديده و دورى از اعمال ناپسند فراخوانده، مىفرمايد: پس هر يك از شما بايد آنچه را كه موجب دوستى ما مىشود، پيشه خود سازد و از هر آنچه موجب خشم و ناخشنودى ما مىگردد، دورى گزيند؛ زيرا فرمان ما به يكباره و ناگهانى فرامىرسد و در آن زمان توبه و بازگشت براى كسى سودى ندارد و پشيمانى از گناه كسى را از كيفر ما نجات نمىبخشد. 22موضوع تهذيب نفس و دورى گزيدن از گناهان و اعمال ناشايست، به عنوان يكى از وظايف منتظران در عصر غيبت، از چنان اهميتى برخوردار است كه در توقيع شريفى كه از ناحيه23مقدسه حضرت صاحبالامر به مرحوم شيخ مفيد، رضى اللّه عنه، صادر گرديده، اعمال ناشايست و گناهانى كه از شيعيان آن حضرت سر مىزند، يكى از اسباب و يا تنها سبب طولانى شدن غيبت و دورى شيعيان از لقاى آن بدر منير شمرده شده است: ... پس تنها چيزى كه ما را از آنان (شيعيان) پوشيده مىدارد، همانا چيزهاى ناشايستى است كه از ايشان به ما مىرسد و خوشايند ما نيست و از آنان انتظار نمىرود. 24بايد توجه داشت كه ما تنها زمانى مىتوانيم خود را منتظر امام عدالتگستر و پيرو او بدانيم كه در زندگى فردى و اجتماعى خود، راه و روش مورد نظر او را اجرا كنيم. چنانكه در نامه اميرالمؤمنين على، عليهالسلام، خطاب به عثمانبن حنيف، فرماندار بصره آمده است: آگاه باش كه هر پيروى را پيشوايى است كه پى وى را پويد و از نور دانش او روشنى جويد، بدان كه پيشواى شما بسنده كرده است از دنياى خود به دو جامه فرسوده و دو قرصه نان را خوردنى خويش نموده. بدانيد كه شما چنين نتوانيد كرد. ليكن مرا يارى كنيد به پارسايى و كوشيدن و پاكدامنى و درستى ورزيدن. 25برخى منابع كه با مطالعه آنها مىتوان به الگوى مطلوب براى اخلاق و رفتار مورد نظر ائمه معصومين، عليهمالسلام، دست يافت عبارتند از: 1. دعاى »مكارمالاخلاق« امام سجاد، عليهالسلام؛ اين دعاى شريف كه در صحيفه سجاديه (دعاى بيستم) و در پايان كتاب مفاتيحالجنان، شيخ عباس قمى آمده، يكى از بهترين منابع براى شناخت فضايل و رذايل اخلاقى است. 2. دعاى امام زمان، عليهالسلام؛ اين دعا در مفاتيحالجنان نقل شده و با جمله »أَللَّهفمَّ ارْزفقْنا تَوْفيقَ الطَّاعَةف...« آغاز مىشود. دعاى يادشده كه از امام زمان، عليهالسلام، نقل شده از جمله دعاهايى است كه مىتواند به ما تصويرى روشن از شيعه منتظر ارايه دهد و ما را با انتظارات امام از شيعيانش آشنا كند. انسان با مداومت بر خواندن اين دعاها و سعى و تلاش در به كار بستن آنچه در آنها آمده است، مىتواند به وضعيت پىنوشتها: َّ 1. صحيفه نور (مجموعه رهنمودهاى امام خمينى، قدسسره)، ج 20، ص 198 - 199. 2. همان، ج 7، ص 255. 3. النعمانى، محمد بن ابراهيم، كتابالغيبة، ص200، ح16. 4. الكلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، ج2، ص22، ح13. 5. الصدوق، ابوجعفر محمدبن علىبنالحسين، كمالالدين و تمامالنعمة، ج2، ص377، ح1. 6. همان، ج2، ص287، ح2. 7. الحرّانى، ابومحمد الحسن بن على بن الحسين بن شعبة، تحفالعقول عن آل الرسول، ص37. 8. المجلسى، المولى، محمدباقر، بحارالانوار، ج52، ص123، ح7. 9. الصدوق، ابوجعفر محمدبن على بن الحسين، همان، ج2، ص645، ح6. 10. همان، ج2، ص357، ح54. 11. المجلسى، المولى، محمدباقر، همان، ص126، ح18. 12. نهجالبلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، كلمات قصار 47، ص369. 13. ر. ك: الموسوى الاصفهانى، ميرزامحمدتقى، مكيالالمكارم فىفوائد الدعاءللقائم، ج2، ص104 به بعد. 14. المجلسى، المولىمحمدباقر، همان، ج8، ص368 و ج32، ص321 و 333؛ همچنين ر.ك: القندوزى، حافظ سليمان بن ابراهيم، ينابيعالمودة، ج3، ص372. 15. الكلينى، محمدبنيعقوب، همان، ج1، ص371، ح5. 16. الصدوق، ابوجعفرمحمدبنعلىبنالحسين، همان، ج2، ص512. 17. البحرانى، السيدهاشم الحسينى، البرهان فى تفسير القرآن، ج2، ص34، ح3. 18. الموسوى الاصفهانى، ميرزامحمدتقى، همان، ج2، ص107. 19. الكلينى، محمدبنيعقوب، همان، ج1، ص194، ح1. 20. النعمانى، محمد بن ابراهيم، همان، ص200، ح16. 21. المجلسى، المولى محمد باقر، همان، ج52، ص176. 22. »توقيع« در لغت به معناى نشان گذاشتن، امضاء كردن حاكم بر نامه و فرمان، جواب مختصر كه كاتب در نوشته به پرسشها مىدهد، دستخط فرمانروا و نوشتن عبارتى در ذيل مراسله آمده است. و در اصطلاح علم حديث به معناى پاسخ پرسشها، يا اطلاعيههايى است كه به صورت كتبى از طرف امام براى آگاهى شيعيان فرستاده شده است. چنانكه توقيعاتى از حضرت امام علىالنقى و امام حسن عسكرى، عليهماالسلام، نقل شده است. امّا معمولاً توقيع به نامههاى حضرت حجةبن الحسن امام زمان، عجّلاللَّهتعالىفرجه، گفته مىشود كه توسط چهار تن نايبان خاص ايشان در زمان غيبت صغرى به دست شيعيان مىرسيده است. (ر.ك: ركنى، محمدمهدى، نشانى از امام غايب، عجّلاللَّهتعالىفرجه، بازنگرى و تحليل توقيعات). 23. المجلسى، المولى محمد باقر، همان، ج53، ص177. 24. نهجالبلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 45، ص317. 25. سورهال عمران (3)، آيه 200. 26. النعمانى، محمدبنابراهيم، همان، ص199، همچنين ر.ك: البحرانى، السيدهاشم الحسينى، البرهان فى تفسير القرآن، ج1، ص334، ح4. 27. البحرانى، السيد هاشم الحسينى، همان، ج1، ص334، ح2. 28. ر. ك: همان. 29. ابن طاووس، علىبن موسى، مصباحالزائر، ص455؛ المجلسى، مولى محمدباقر، همان، ج102، ص111. 30. همان. 31. همان، ج53، ص177. 32. النعمانى، محمدبنابراهيم، همان، ص320، ح10. 33. الكلينى، محمدبنيعقوب، همان، ج6، ص535، ح1. 34 »مرابطه« چنانكه فقها در كتاب جهاد گفتهاند، اين است كه شخص مؤمن براى جلوگيرى از هجوم و نفوذ مشركان و كافران در مرزهاى كشور اسلامى و يا هر موضعى كه از آن احتمال بروز حملهاى عليه مسلمانان مىرود، به حال آماده باش و در كمين به سر برد.(ر.ك: النجفى، محمد حسن، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج21، ص39.)اين عمل در زمان غيبت امام معصوم، عليهالسّلام، مستحب بوده و فضيلتهاى بسيارى براى آن بر شمرده شده است، چنانكه در روايتى كه به طريق اهل سنت از رسول گرامى اسلام، صلّىاللّهعليهوآله، نقل شده آمده است: رفباطف يَوْمف وَ لَيْلَةف خَيْرٌ مفنْ صفيامف شَهْرف وَ قفيامفهف، وَ إفنْ ماتَ مفرابفطاً جَرَى عَلَيْهف عَمَلفهف وَ أَجْرى عَلَيْهف رفزْقفهف وَ اَمفنَ مفنَ الففتَّانف. يك شبانه روز مرابطه (مرزدارى) در راه خدا از اينكه شخص يك ماه روزها روزه باشد و شبها به عبادت قيام نمايد ثوابش بيشتر است. پس هر گاه در اين راه بميرد عملى كه انجام مىداده بر او جريان خواهد يافت، و روزيش بر او جارى خواهد شد و از فرشتهاى كه در قبر مردهها را امتحان مىكند ايمن خواهد ماند. (البرهان، علاءالدين علىالمتقى، كنزالعمّال فى سنن الأقوال و الأفعال، ج4، ص284، ح10509) اما در مورد اينكه حداقل و حداكثر زمان مرابطه چه اندازه است بايد گفت كه: حداقل زمان مرابطه سه روز و حداكثر آن چهل روز است؛ زيرا اگر از اين مقدار بيشتر شود ديگر بر آن صدق مرابطه نكرده و جهاد شمرده مىشود و شخص هم از ثواب جهادكنندگان برخوردار مىشود. (ر. ك: النجفى، محمد حسن، همان، ج21، ص42-41) 35. الكلينى، محمدبنيعقوب، همان، ج8، ص381، ح576. 36. المجلسى، المولى محمدباقر، مراةالعقول فى شرح أخبار آلالرسول، ج26، ص582. 37. النجفى، الشيخ محمدحسن، همان، ج21، ص43. 38. ابن بطوطه، سفرنامه، ج1، ص272 به نقل از حكيمى، محمد، در فجر ساحل، ص 55. 39. صحيفه نور (مجموعه رهنمودهاى امام خمينى)، ج7، ص255. 40. الحرّ العاملى، محمد بن الحسن، وسائلالشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ج18، ص95، ح20. 41. الصدوق، ابوجعفر محمدبن على بن الحسين، همان، ج2، ص483، ح4. 42. همان؛ الطوسى، محمدبن الحسن، كتاب الغيبة، ص176. 42. الصدوق، محمد بن على بن الحسين، همان، ص 384. 43. الطوسى، محمدبن الحسن، مصباحالمتهجّد، ص328. 44. الكفعمى، ابراهيم بن على، المصباح، ص421. 45. النعمانى، محمد بن ابراهيم، همان، ص245، ح46. 46. نورى، حسين، نجمالثاقب، ص523. 47. الصافى الگلپايگانى، لطفالله، منتخبالاثر فى الإمام الثانى عشر (عليهالسلام)، ص506 و 508. 48. »حجّت« در لغت به معناى دليل، برهان و راهنماست. به عبارت ديگر »آنچه را كه به آن دعوى يا مطلبى را ثابت كنند« حجت گويند. (ر.ك: الفيّومى، احمد بن محمد، المصباح المنير، ص 121؛ ابنمنظور، لسانالعرب، ج 3، ص 53؛ الجوزى الشرتونى اللبنانى، سعيد، أقرب الموارد فى فصح العربية والشوارد، ج 1، ص 164؛ جفر، خليل، فرهنگ لاروس، ترجمه سيد حميد طيبيان، ج 1، ص 808؛ عميد، حسن، فرهنگ عميد، ج 1، ص 779). راغب اصفهانى نيز حجت را اين گونه معنا كرده است: »راهنمايى آشكار به راه مستقيم و آنچه كه به آن مىتوان به درستى يكى از دو نقيض پى برد« (الراغب الإصفهانى، ابوالقاسم الحسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن فى غريب القرآن، ص 107). 49. سوره انعام (6)، آيه 158. 50. ر.ك: البحرانى، السيد هاشم، البرهان فى تفسير القرآن، ج 3، ص 121 - 123؛ مؤسسه المعارف الاسلامية، معجم أحاديث الإمام المهدى، عليهالسلام، ج 5، ص 100 - 109. 51. الصدوق، همان، ص 18. 52. همان، ص 357، ح 54. 53. قمى، شيخ عباس، مفاتيحالجنان. ماهنامه موعود شماره 28
|