spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
جانان جان چاپ پست الكترونيكي
۱۵ بهمن ۱۳۸۳

سيد ابوالقاسم ژرفا


درآ كه در دل خسته توان درآيد باز
بيا كه در تن مرده روان درآيد باز

جانان جان!
دشت پيش پاى من كوير تيرگى است؛ آسمان حجاب ظلمت است؛ چشمه سار و رودبار شوكران زمزمه مى كنند؛ باد سم مى پراكند؛ پنجره سمت دريا ديرينه خفته است؛ كوچه باغ ها برگفرش خزان شده اند؛ جايى باده اى نمى جوشد؛ كسى در بر باغچه سجاده اى نمى پوشد؛ رنگ سبز دعا از خاطره ها رفته است؛ و عطر استجابت مشام كسى را نمى نوازد.
در اين ميانه تلخ آوا، جز صدايى كه تو را مى خواند، هيچ صدايى شيرين نيست. در اين كرانه غم پالا، جز سينه اى كه با ياد تو مى سوزد هيچ سرايى روشن نيست.
بيا كه فرقت تو چشم من چنان دربست
كه فتح باب وصالت مگر گشايد باز

جانان جان!
رنگ و رياى خاك، بال هستى را چنان بسته است كه ميل پركشيدن از سرها بيرون رفته است. از آرزوى افلاك، از اشتياق هواى پاك، و شور رهيدن از اين هزارتوى هراسناك در دل ها هيچ سودايى نيست.
انسان كه آمده بود تا جانشين خدا شود در زمين، اينك چنان پاى بست بتان گشته است كه در قاموس حياتش از واژه »خدا« نشانى نمانده است. اين همه سرگشتگى و خدافراموشى، از آن روست كه رخسار حق نماى تو از نظرهاى پلشت ما پنهان است. و اين درد درمان نمى پذيرد مگر به وصال جمال جلالى ات.
غمى كه چون سپه زنگ ملك دل بگرفت
ز خيل شادى روم رخت زدايد باز

جانان جان!
آدميان روزاروز جامه و جام تازه مى كنند، دمادم سرزمينى نو مى گشايند، ماه و آسمان را به تسخير خويش گرفته اند، در خلق آدمواره ها به هم انبازى خدا برخاسته اند، رفعت بناهاشان به بلنداى كوهساران طعنه مى زند، كف اقيانوس ها و ژرفاى معادن را چنان مى شناسند كه كوچه پس كوچه هاى شهرشان را، و هر روز طرحى نو در مى اندازند براى آسايش و آرامش، و با اين همه، دم به دم رنجورتر و بيمارتر مى شوند. اينك امراضى به جان بشر ريخته اند كه در هيچ روزگارى پيشينه نداشته است. اينك دردهايى روح ها را احاطه كرده اند كه با هيچ كشف و ابداعى درمان نمى پذيرند. اينك دل ها بيمار و قلب ها نشسته به زنگارند. و آن گاه كه لشكر زنگ دل را بگيرد، از اين همه نازكى و ناز چه طرفى مى توان بربست؟
از اين سر است كه جهان هر چه پيشتر مى رود، درماندگى و درد را بيشتر مى چشد و لحظه لحظه تو را تشنه تر مى شود. اكنون ذره ذره هستى، نياز تو را فرياد مى زند و رهايى از آشفتگى و خستگى را در خاكسارى قدوم مباركت انتظار مى كشد.
به پيش آينه دل هر آنچه مى دارم
به جز خيال جمالت نمى نمايد باز

جانان جان!
به عقل گراييدم، راه منزل تو را نشانم داد، به عشق پوييدم، چراغ كوى تو را ارمغانم داد. به عرفان و خاك نشينى شتافتم، جز ذكر تو در هاى وهوى نيافتم. به پارسايى و زهد كوشيدم، هر سجده را تكرار نام تو ديدم.
صاحبان مذاهب هم از درس و عشق بريده اند و در آستان بى تكلف تو پناه گرفته اند. روزگارى است كه هيچ باده اى رفع عطش نمى كند و هيچ هاى وهويى حال نمى آورد. اهالى علم اينك همان قدر محتاج تواند كه ساكنان حوالى جهل.
حاليا در چنته هيچ فيلسوفى جز خيال تو نيست. هيچ تصويرى جز نشان تو برنمى تابد. هيچ پروازى جز به هواى تو مجال نمى يابد. هيچ سالكى جز به آرزوى تو در راه نمى شود، بوى پيراهن توست كه كنعان را به »انقلاب« كشيده است. اين همه »لاله« كه با خون دل در رهگذار نسيم كاشته اند، به هوادارى قدوم توست. اينك عالم، با همه وسعتش، در تو خلاصه مى شود.
بدان مثل كه شب آبستن است به روز
ستاره مى شمرم تا كه شب چه زايد باز
جانان جان!
همه مى دانند كه اين شب تيره باردار روشنترين سحرگاهان است. همه مى دانند كه كرانه تا كرانه گيتى به اميد روزگار پاك ظهورت، اين دامن سياه را بر دامنه دارد. همه مى دانند كه درختان به انتظار تو ايستاده اند و اين هواى عفن را تاب مى آورند.
هنگامه اى كه عالم و آدم به آرزوى تو نفس مى كشد، چه بى نصيبم من - اين ساكن كوى قلم - اگر به ترنم ياد تو زنده نباشم. چه بى سعادتم اگر واژه ها را در امارت نام تو به غلامى نياورم.
چه بى رونق است بساط هنر، آن دم كه از مائده رحمانى عشق تو در آن نشانى نباشد.

جانان جان!
اينك قلم به ياد تو مى تپد، كلمه به نام تو نفس مى كشد، كلام از حضور تو جان مى گيرد، و انديشه چشم به راه توست...
بيا كه بلبل مطبوع خاطر حافظ
به بوى گلبن وصل تو مى سرايد باز





 



 ماهنامه موعود شماره 28

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.