|
از نبي اعظم تا وصي خاتم (ص) |
|
|
|
۱۷ دي ۱۳۸۶ |
كلاس درس به هر چيز ديگري شبيه است، غير از كنفرانس يك بحث تحقيقي. اخلاقش همين است. انگشت روي چيزي نميگذارد، وقتي كه هم گذاشت بايد تا ته آن برود. الآن، اوّل كنفرانس است. خيلي اوّل، چون تازه دارد، دعاي فرج ميخواند، اين عادت خوبش را از هيئت ياد گرفته، شبهاي جمعه، سينهزني و جمعهها بعد از نماز صبح، دعاي ندبه.
به خصوص كه صداي بمي هم دارد و اين صداي بم، وقتي با حرارت و انگيزه همراه ميشود به فضا رنگ و بوي ديگري ميدهد، بيخيال امثال حيدرمنش كه در كلاس حضور دارند و الآن رفتند تو حس و حال بچّههاي مثبت.
صداي منصوري در فضاي كلاس همچنان به چرخش در ميآيد:
ـ لطف كنيد يك صلوات ختم كنيد.
و به دنبال اين درخواست، ذكر صلوات به صورت زمزمة خفيفي، به گوش ميرسد.
ـ با كسب اجازه از استاد و شما عزيزان موضوع بحث را برايتان عرض ميكنم:
موضوع، تحقيقي هر چند اجمالي دربارة پيامبر اعظم(ص) است، كه در ايام ميلاد مبارك آن حضرت هم قرار گرفتهايم؛ هرچند همة روزهاي ما متعلق به آن حضرت است. تحقيق ما، دربارة سيرة عملي نبوي يا اخلاق اجتماعي، نحوة حكومت داري و اين صحبتها نيست، علتش هم اين است كه راجع به اين مسائل، چه در صدا و سيما و چه در نشريات، بسيار گفته شده است. بماند كه شايد هيچ كدام از ما نتوانسته باشيم حداقل چند حديث از حضرتش را آموخته باشيم و در زندگي خود، آن را پياده كنيم. امّا موضوع تحقيق دربارة ارتباط و بيانات پيامبر اعظم(ص) پيرامون شخصيت وصيّ خاتم، حضرت مهدي(عج) است.
سكوت شيريني بر فضاي كلاس حكمفرما شده، بعضيها جا خوردهاند، معلوم نيست شايد فكر ميكنند، دانشجويان رشتة پزشكي؛ براي موضوع آزاد كنفرانس حتي سر كلاس معارف، خيلي موضوعهاي ديگري را ميتوانستند انتخاب كنند:
مثلاً: ـ نحوة راهيابي انرژي مثبت (دعا) به روح انسان و ارتباط مستقيم آن با خواب شب. يا
ـ چرايي افزايش بيروية رشد قد، در افراد كوتوليسم!؟
يا هزاران موضوع ديگري كه ميتواند واقعيت داشته باشد يا نداشته باشد.
در حال و هواي خودم هستم كه نامة مچاله شدهاي را از طرف صندلي حيدرمنش دريافت ميكنم. عكسالعملي از خودم نشان نميدهم حتي سرم را براي خواندن خم نميكنم، فقط مردمك چشمانم را تا ميتوانم، پايين ميكشم. حيدرمنش، بي سلام، نوشته، ـ به رفيقت بگو، اينجا كلاس درس است، نه هيئت، جوگير نشود سينهزني كند. ملّت معطّل است. بگو، بحث را شروع كند.
حيدرمنش معلوم است كه از سر خيرخواهي نامه ننوشته، حكماً علتش خنده و شوخي بيشتر بوده تا موعظه، امّا بي راه هم نميگويد؛ منصوري تا اينجا اين همه حرف زده، امّا هنوز، ب ، بسمالله، تحقيقش را هم نخوانده، فقط موضوع را گفته: همين! امان از تكه كلام منصوري كه ميگويد: ـ بايد اوّل طرف را بسازي، آگاهش كني، دستش را بگيري، آرام آرام، بكشاني تو گود...
فقط صداي منصوري شنيده ميشود: ـ هر چه انسان بيشتر جستوجو ميكند. به سخنان ناب و زيبايي هم برخورد ميكند. در اقيانوس احاديث نبوي، دُرهاي غلتان حديث دربارة حضرت مهدي(عج)، در موضوعات مختلف، وجود دارد. آنقدر كه چه بسا بتوان كتابي مجزّا، به همين امر، اختصاص داد.
بنده و آقاي حبيبي، در حدّ توان احاديث قابل فهم را در بخشهايي كه خواهم گفت، دسته بندي كردهايم.
دستة اوّل؛ سخنان حضرت رسول اكرم(ص)، دربارة سيماي ظاهري حضرت مهدي(عج) است.
دستة دوم؛ توضيح مختصري به همراه احاديثي از ايشان دربارة راز غيبت وليعصر(عج) است.
دستة سوم؛ انتظار فرج و كلام نبوي دربارة اين موضوع.
استاد محسني، استاد معارف با ظاهري آراسته و آرامشبخش مثل هميشه قدمزنان به انتهاي كلاس رفته و دست به سينه به ديوار تكيه داده است. منصوري نگاهي به استاد ميكند و ميگويد:
ـ باز هم به اين مطلب اشاره ميكنم كه احاديث گلچين شده است، تا بتوان در وقت داده شده بحث را جمع كرد و هم اينكه شما دوستان در پايان هر بخش، دست كم يك حديث را به خاطر بسپاريد.
دلم ميخواهد، كاغذ مچاله حيدرمنش را بفرستم براي منصوري، حيف آن همه زحمت اگر منصوري نتواند، همة كنفرانس را يك جا برگزار كند...
دستة اوّل: از حضرت رسول اكرم(ص) است كه فرمود: ـ مهدي(عج) ما مردي است، رنگ او، رنگ عربي است. (گندمگون)، و جسم او جسم اسرائيلي، (يعني راست قامت و تا حدي بلند قد)، در گونة راست او خالي است مانند ستارة درّي. يا در حديثي ديگر اينكه: ـ مهدي(عج)، از من است، پيشاني باز و نوراني و بيني كشيده و باريك دارد. و در جايي ديگر و باز هم از رسول اكرم(ص)، ـ سيمايش چون ماه تابان و چهرهاش گرد و درخشان است. و در جاي ديگر: ديدگان مباركش سرمه كشيده، محاسن مباركش پر مو و بر گونة راست، خالي جذاب دارد.
و آخرين حديث انتخابي اينكه: ـ چهرهاش چون دينار، (گرد و گلگون)، دندانهايش چون شانه، (يعني ظريف، منظم و جدا از هم، و شمشيرش چون شعلة آتش است).
و امّا دستة دوم: منصوري هنوز حديثهاي دستة بعدي را نخوانده كه دست حيدرمنش جهت كسب اجازه بالا ميرود و از جايش برميخيزد، ميخواهد حرفي بزند، استاد محسني سري تكان ميدهد و او ميگويد: ـ بچّهها! عذر ميخواهم بين كنفرانس صحبت ميكنم. و بعد رو ميكند به منصوري.
ـ شما گفتيد، خوب است كه در آخر هر بخش، يك حديث ياد گرفته باشيم، درست است؟
ـ البته، اين درخواست و نظر من بود، حالا تا چه اندازه، حافظه، دقت و توجّه، شما را ياري كند.
ـ بله، اتفاقاً من يكي دو حديث در خاطرم ماند. مثلاً، خال سياهي بر گونة راست ايشان است، و صورتشان مثل ماه درخشان است.
آيا اينها ميتواند براي من سازنده باشد؟
لحظهاي سكوت همه جا را فرا ميگيرد. سكوتي كشدار و سنگين. يكي از بچّهها كه روي صندلياش ولو شده، خودش را جمع و جور ميكند و ميگويد:
ـ سازندگي بحث ديگري است. ما خيلي حديث اخلاقي، تربيتي ديگري هم داريم. آيا شما ميخواهيد، با اين دو حديث خودتان را بسازيد؟ مگر ميشود، اين دو نشانه از سيماي امام ماست كه خوب، ما كه ايشان را امام خود ميدانيم و معتقد به غايب بودنش هستيم، بد نيست از سيماي ظاهري ايشان هم چيزهايي بدانيم.
استاد محسني، موقرانه ميگويد:
ـ آقاي حيدرمنش! بگذاريد كنفرانس تمام شود. بعد حديثها را روي هم بگذاريد و جمعبندي كنيد. منصوري چشمانش خيره شده به حيدرمنش و حتم دارم، جوابي دارد امّا رعايت كلاس را ميكند و چيزي نميگويد، امّا من ميگويم: تحقيق ، كار مشترك من و منصوري است. بايد دفاع كنم، پس لب ميجنبانم كه:
ـ ببين! دوست من! به خاطر سپردن برخي از نشانههاي ظاهري حضرت، چه بسا در برخي جاها و مكانهاي مقدّس، به كمك انسان بيايد. مثلاً در مسجد مقدس جمكران يا در مكانهايي كه احتمال حضور حضرت در آن هست. براي اينكه اگر خداوند به كسي توفيق داد و جمال حضرتش را مشاهده كرد، با آنچه در ذهن دارد، قياس كند. البتّه ، براي شما را نميدانم كه آيا واقعاً ، دانستن و ندانستن اين احاديث، برايتان فايدهاي هم دارد؟
عكسالعمل كسي برايم مهم نيست. حرفم را كه ميزنم، مينشينم، بعضي از بچّههاي هم كلاسي، تازه منظورم را متوجّه شدهاند و ريز ميخندند، وسط كلاس هنوز حيدرمنش ايستاده است. از جسارتش خوشم ميآيد:
منصوري، حالا ميگويد: ـ شايد منظور شما اين باشد كه اين همه بحث مهمتر هست، حالا چرا سيماي حضرت را بيان كردم. شما درست ميگوييد، مهم عظمت قيام حضرت(عج)، است و اينكه در غيبت او چه رازهايي نهفته است. و يا چه علايم و نشانههايي در ايام نزديك به ظهور ايشان وجود داد، امّا من و حبيبي، خواستيم دركنار دانستن آنها، يك نظر اجمالي هم به بحث ظاهر آقايمان داشته باشيم، همين را به شما بگويم، آقاي حيدرمنش! كه حضرت، علاوه بر بالاترين مرتبة تقوا و ايمان و عصمت و همة اين چيزها، صاحب جمال و نيرومندي نيز هست كه هر كسي بخواهد در مقابل حق و حقيقت، قد علم كند، او را سر جايش بنشاند، بفرماييد بنشينيد. تا ادامة بحث را بگويم:
مؤدب مينشيند. شرمنده ميشوم. شايد بندة خدا، سؤال برايش پيش آمده بود و قصد و غرضي نداشته است. خدايا! توبه.
و امّا دستة دوم: احاديث مربوط به علل غيبت حضرت وليعصر(عج) پيامبر اكرم(ص) فرمودند: به ناگزير او بايد غايب شود، كه در آن مدّت ترس از قتل هست. و در حديثي ديگر آمده: براي او غيبت و براي امّت حيرتي خواهد بود كه خيليها در آن دوران گمراه خواهند شد. و در حديثي اينكه: آنچه در ميان بنياسرائيل واقع شده، در ميان امّت من نيز، مو به مو واقع خواهد شد. دوازدهمين فرزند من از ديدهها غايب ميگردد و ديده نميشود.
و آنچه در ميان بنياسرائيل روي داده بود و به موجب آن، دچار سرگرداني شدند، غيبت نخستين سبط آنها به نام «لاوي بن بَرخيا» بود كه مدّتي بس دراز غيبت كرد و سپس به سوي قومش بازگشت و دين خدا را پس از مندرس شدن، از نو زنده ساخت.
و در حديثي ديگر از پيامبر اعظم(ص): مهدي (عج) از اولاد من است. خداوند به وسيلة او مشرقها و مغربهاي زمين را فتح ميكند. مهدي همان است كه از دوستان خود ناپديد ميشود، يك ناپديد شدني كه بر اعتقاد خود، در امامت استوار نميماند، مگر كسي كه خداوند، دلش را براي ايمان آزموده است. و در بسياري از احاديث علّت غيبت، ترس از قتل بيان شده است. مانند حضرت ادريس كه مدت بيست سال براي ترس از امت گمراه خود كه دعوتش را رد كردند، غيبت نمود. مانند حضرت رسول اكرم(ص) كه براي فرار از كساني كه او را آزار ميدادند و جهت حراست از جان و نيز رسالت مقدسش، در غار حرا، مخفي شد. امّا بايد گفت كه علّت غيبت حضرت وليعصر(عج) و عنوان ترس از قتل، كه گفتيم در احاديث بيشماري آمده است، به هيچ وجه شخصي نبود، چرا كه خداوند او را براي ريشهكن ساختن ظلم و ستم و اجراي عدالت، ذخيره كرده است. و نيز دليل ديگر آن كه؛ غيبت حضرت(عج) وسيلة آزمايش مؤمنان و غربال شدن منكران است، و از معصوم(ع)، دربارة علت غيبت سؤال شد و ايشان فرمودند: خلايق ناچارند، بايد امتحان كرده شده باشند. و از يكديگر تميز بيابند و به غربال زده بشوند و جمع كثيري از غربال بيرون رود.
و در حديثي ديگر باز هم، علت غيبت؛ اين مطرح شده است كه در وقت ظهورش، احدي را در گردن وي بيعتي نباشد. منصوري، يك نفس و پر انرژي، سكان كشتي كلاس را در دست دارد. لذت ميبرم از آرامش و سكوت يك دست كلاس، سرم را كمي ميچرخانم، بعضي از دانشجويان خانم، هر چه بحث جلوتر ميرود، دستي به روسريهايشان ميكشند و آرام مرتب ميكنند. بعضي ديگر از همكلاسيها هم كه طبق عادتشان براي فهم بيشتر، دقيق ميشدند در چشم و ابروي فرد كنفرانس دهنده، حالا حتّي به منصوري هم نگاه نميكنند و خودشان را سرگرم خطخطي كردن كاغذ سفيد مقابلشان كردهاند. پنجرههاي كلاس نيمه باز است و نسيمي گاه بر سر و رويمان ميوزد. دلم براي منصوري ميسوزد، كاش ميگذاشت، بقية تحقيق را من كنفرانس ميدادم. خصوصاً كه از حديث امام مهدي يا همان توقيع، را من در Word تايپ كرده بودم كه از مولا صاحبالزمان(عج) نقل شده است:
ـ اگر چه ما در جاي مخصوصي به دور از جايگاه ستمگران سُكني گزيدهايم، كه خداوند مصلحت ما و شيعيان ما را در اين ديده است كه تا هنگامي كه حكومت جهان به دست ستمكارانست، اين چنين باشيم، ولي به اخبار شما آگاهي داريم و چيزي از اخبار شما از ما پوشيده نيست... بنابراين هر يك از شما بايد طوري رفتار كند كه به محبّت ما نزديكتر شود و از هر چيزي كه خوشايند ما نيست و موجب غضب ما ميشود دوري كند كه فرمان ظهور ما ناگهاني و بدون مقدمه فرا ميرسد كه ديگر توبه سودي ندارد و پشيماني از گناه دردي را دوا نميكند. بعد از تايپ اين قسمت، وارد دستة سوم شدم.
منصوري هم وارد دستة سوم شده است. انتظار فرج، در كلام نبوي و ادامه ميدهد: برترين عبادتها، انتظار فرج است.
و در جايي ميفرمايد: بعد از شما قومي خواهد آمد كه پاداش هر يك از آنها برابر پاداش پنجاه نفر از شماست، گفتند: يا رسولالله! مگر نه اين است كه ما در حضور شما در بدر، احد و حنين شركت جستيم و قرآن در ميان ما نازل شد؟ ايشان فرمود: اگر آنچه بر آنها روي خواهد داد، بر شما روي ميداد، شما نميتوانستيد چون آنها صبر و شكيبايي را پيشة خود سازيد.
و در جاي ديگر اينكه: خداوندا! برادرانم را به من بنمايان. يكي از اصحاب گفت: مگر ما برادران شما نيستيم؟ اي رسول گرامي خدا! ايشان فرمود: نه، شما ياران من هستيد، برادران من كساني هستند كه در آخرالزمان ميآيند، و به من نديده ايمان ميآورند... كه استقامت هر يك از آنها در دين خود، از كندن خارهاي گون، در شب تاريك و به دست گرفتن آتش گداخته سختتر است. آنها مشعلهاي هدايت هستند كه خداوند، آنها را از فتنههاي تيره و تار نجات ميبخشد.
ـ رسول اعظم(ص)، مؤمنان منتظر حقيقي را افرادي معرفي ميكند كه سختكوش، ثابت قدم و استوار بر حق و حقيقت هستند. چنانچه باز ميفرمايد: خوشا به حال شكيبايان در غيبت او، و پاي بر جايان در محبّت او، كه آنها را خداي تبارك و تعالي در كتابش چنين توصيف فرموده است، «اين قرآن هدايت است براي پرهيزكاران؛ آنها كه به غيب ايمان ميآورند». و در حديث نبوي ديگري چنين آمده است:
گروهي از امّت من، همواره حق را آشكار ميكنند تا فرمان خدا (فرمان ظهور) فرا رسد. و ديگر اينكه؛ افضل اعمال امّت من، منتظر بودن است به رسيدن فرج از جانب خداي تعالي.
شبيه به كسي است كه در بند گرفتار آمده، چنين فردي همچنانكه در انتظار رهايي از بند به سر ميبرد، در عين حال براي نجات خود، در حد توان تلاش ميكند؛ چه با دعا، چه با كارهاي ديگر.
و شايد يكي از كارهاي شيعه در دوران انتظار، پيروي از سيرة عملي نبوي باشد. زيرا در حديثي از ايشان آمده كه: مهدي از فرزندان من است. اسم او، اسم من و كنيهاش كنية من، از نظر خلق و خلق شبيهترين مردم به من است. يا اينكه... «شبيهترين مردم به من است در شمايل و اقوال و افعالش». يادم هست، سر تايپ اين حديث، منصوري اين بيت شعر را خواند كه:
ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است
بعد اضافه كرد، ما كجا و آقا كجا؟ راستي قضية تايپ از آنجا شروع شد كه يك شب سرزده، البتّه خيلي هم سر زده نبود، رفتم خانة منصوري. ميدانستم پدر و مادرش منزل نيستند وقتي به سر كوچهشان رسيدم، شمارة همراه او را گرفتم، سلام و عليكش كه تمام شد، شروع كرد به غرولند كردن كه:
ـ خوب، خودت را كنار كشيدي، جستوجويي، تايپي، پيرينتي...
ـ كجا كنار كشيدم مؤمن؟ خوب است كه خودت ميداني، آن كتابهايي كه روي ميز جناب عالي است را من برايت آوردهام.
ـ فكر كردي كه چي، اگر ميبيني از كتابها استفاده ميكنم، براي اين است كه نمرهات حلال باشد و گرنه چيزي كه فراوان است كتاب. اصلاً كي گفته با هم تحقيق كنيم. اگر راست ميگويي، بيا كتابهايت را بگير، يك سيدي ميگيرم. صد جلد كتاب دارد ديگر اين همه زحمت ندارد.
ـ عجب، ببينم منصوري! حواست هست چه ميگويي؟ شما نبوديد ميگفتيد، ورق زدن كتابهايي كه نام و ياد آقا در آن است، نورانيّت و صفا ميآورد. نگفتي آدم وقتي كتاب دستش باشد، به بهانة يك حديث موضوعي، چند حديث را هم ميخواند. منصوري خنديد. شوخياش گل انداخته بود، با بي خيالي گفت:
ـ اگر مردي بيا! كتابهايت را بگير. ساعت تازه هفت شبه. از خيابان وليعصر(عج) تا رسالت هم، يك قدم راه بيشتر نيست. رسيده بودم جلوي در خانهشان، زنگ زدم، منصوري گفت:
ـ حبيبي! زنگ ميزنند، گوشي را خاموش نكن ببينم كيه؟
ـ غريبه نيست، خوديه، باز كن! منم.
و لحظهاي بعد، پشت ميز كامپيوتر نشستم و ادامة تايپ مطالبي كه منصوري در كتابها علامت زده بود. يعني همانهايي را كه الان منصوري دارد در كلاس ميخواند:
ـ منتظر فرج بودن، عبادت است. اين فرمايش پيامبر اعظم(ص) است. بايد دانست كه انتظار به تنهايي فايدهاي ندارد، بلكه آن انتظاري، عبادت محسوب ميشود كه به اصلاح و تزكيه و خودسازي فرد و در پي آن، پيراستگي و اصلاح جامعه بينجامد. يعني به اميد آمدن مصلح و ظهور آقايي كه در تقوا، ورع و ايمان سرآمد است، خود را هر چه بيشتر به او شبيه كرده و از رذيلتهاي اخلاقي و روحي و فكري فاصله بگيريم و بدانيم كه او بيشك بر احوال شيعيان و دوستداران خويش آگاه است.
در پايان تحقيق، اين را هم اضافه كنم كه ما به قدر مشت كوچك خويش از اين اقيانوس بيكران و اين چشمة جوشان، آب حيات برگرفتيم. از كلام نبوي، آغازين دانة تسبيح گفتيم و از وصّي خاتم، آخرين دانه، كه همه به يكديگر متّصلند. همه يك دست و يك رنگ، و صاحب علامتهايي خاص، جز اينكه دانة اوّل هميشه اوّل است و دانة خاتم، بر جايش و بر قرار و امّا همگي براي تسبيح و ذكر سلام و صلوات است و بس. منصوري در وقت تايپ كنار دستم نشست و گفت: منابع را هم اضافه كن. 1. مهدي موعود(عج)، جلد اول و دوم. علامه مجلسي. 2. روزگار رهايي، جلد اول و دوم. كامل سليمان 3. عصر ظهور، علي كوراني 4. مكيال المكارم، محمد تقي موسوي اصفهاني.
بعد از من ميخواهد كه شعري را كه خيلي دوست دارد، برايش با خط درشت بنويسم. خدا كند سر كنفرانس، موقع خواندن اين شعر، گريه نكند. دوستان عيب كنندم كه چرا دل به تو دادم بايد اول ز تو پرسيد كه چنين خوب چرايي؟
تايپ تمام شد. منصوري بايد پيرينت كند. به خودم ميآيم، واي خداي من، لاية اشك چون مه غليظي، چشمانش را پوشانده است. بعضيها، از صداي بغضآلود منصوري، ميروند تو حس. دقيق كه ميشوم، صداي گرية ضعيفي هم از طرف صندلي حيدرمنش ميآيد، بحث گريهدار نبود. بيشتر حس و حال معنوي منصوري، كار خودش را كرده است، يكي خود من. استاد محسني، دستي به شانة منصوري كه هنوز پشت ميز استاد ايستاده، ميزند و از او تشكر ميكند، من اما هنوز در فكرم؛ اينكه كاغذ مچاله شدة حيدرمنش را براي چه كسي بفرستم، براي منصوري يا براي خود حيدرمنش؟
شيدا سادات آرامي ماهنامه موعود شماره 83
|