spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
اى گنجينه آخرين! چاپ پست الكترونيكي
۱۵ بهمن ۱۳۸۳



ديرى است كه دعاهايمان »ندبه« شده است و هر صبح جمعه مشعل چشم هاى ما با زلال اشك روشن مى شود. و من در كوچه هاى سرگردان »غيبت« تو را مى جويم شايد مرا به ميهمانى نگاهت بخوانى.
كوير وجودم در انتظار باران ظهور توست
و بركه كوچك هستى ام به نظاره درياى حضورت.
پيكر خسته به خاك نشسته ام را تنها تو و ياد تو به ديار قرار مى رساند
آه، اى حضور! اى درياى نور!
دلم در كوچه پس كوچه هاى انتظار گرفته است، به دنبال روزنه اى، نسيمى، آوايى، نمى دانم، در پى كسى هستم.
كسى كه سبد بلورين دعايم را پر از استجابت كند؛
و در طاقچه خاكسترى وجودم برگ سبزى، گل سرخى
و شايد هم چكاوك خوشخوان و زيبايى به يادگار گذارد.
تو را در كوچه باغ هاى اميد مى جويم و در سجاده هاى بى ريا مى بينم.
نام تو را و عكس آسمانى ات را در ماه جستجو مى كردم و در لبهاى نيايش و اشك هاى »ندبه« ديدم.
اين تويى، با همه بزرگى ات،
در دل هاى كوچك كودكان، كودكان شهر با سينى هايى پر از شور و نياز تا براى نيمه شعبان شمع روشن كنند. در دست هاى دختركان، فرشته هايى كه در جمكران به نماز مى ايستند و در قنوت نيازهاى كودكى آنها »دعاى فرج« به سان حرير سبز در آسمان خيالشان موج مى زند و به سوى تو مى آيد.
آنگاه شكوفه هاى صورتى اميد بر اين حرير سبز مى بارد و به سوى آنان باز مى گردد و شكوفه خنده بر لبان آنها مى شكفد
امروز از آن توست و فرداها براى تو
اى آفتاب پنهان!
آدم (ع) آمد تا تو بمانى؛
نوحه نوح از هجران تو بود و كشتى او با دعاى تو به ساحل سلامت رسيد.
اين نام تو بود كه مناجات شبانه يونس (ع) در تاريكى دريا را به نور اجابت رساند.
تو زمزمه كودكانه يوسف (ع) در دل چاهى و بوى پيراهن يوسف ذره اى از عطر توست.
و موسى، اگر، تو را مى ديد نداى »اَرفنى« سر نمى داد تا شنواى پاسخ »لن ترانى« باشد.
تو همان دم مسيحايى عيسايى. تو روحف هستى اى!
اى تو جانف عالم! زمين از تو جان مى گيرد.
تو آخرين مفهر حبيب خدايى، تو عصاره محمد(ص) و خلاصه على اى.
كعبه براى على شكافته شد تا تو، اى هسته هستى، زمين را بشكافى و در آن بذر قسط و عدل بيفشانى.
چه مى گويم! چه مى بينم!؟
امروز چشمان به انتظار نشسته ام بينا شده است.
رقص پروانه ها را، نسيم را و همخوانى گل ها و پرنده ها را چه زيبا مى بينم و چه شيوا مى شنوم!
امروز زبان هستى را، سرود درختان را و نجواى شاپرك ها را مى فهمم.
امروز همه مولودى مى خوانند و چه آهنگ خوشى از آن سوى دريا مى آيد از ميان گردش موج ها.
همخوانى، همنوايى، همراهى:
نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد
عالم پير دگر باره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقيقى به چمن خواهد داد
چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد
اى فرشته نهان و اى هميشه جاودان!
تو خورشيدى. اين منم پشت ابرها غايب.
تو دريايى و من در بركه تعلق ها اسير.
تو آبىف دريايى و من خاكسترى خواب و در بند خاك.
تو روح هستى ها و من بر ساحل جسم قدم زنان به دنبال قطره اى حيات.
و من مى دانم كه:
تو تفسير سوره »قدر«ى.
تو زاده سوره »روم«ى. مادرت، »مليكه« روم، گرفتار نرگسف چشمان تو بود كه لباس اسارت به تن كرد.
اى آزادمرد، اى همه آزادى!
ما اسير توايم، و به اين اسارت عشق مى ورزيم، ما گرفتار يك نگاه توايم.
آزادى ما در گرو اين گرفتارى است، ما را به اسيرى بپذير و نگه دار كه اسير تو امير است.
اى گنجينه آخرين!
محمد (ص) خاتم نبوت بود و تو »نگين سبز« اين انگشترى.
خال گونه تو مركز دايره عشق و هستى است و پيشانى ات به بلنداى قله قداست الهى.
تو فرجام آفرينشى،
اى خوب، اى هميشه محبوب!

 



ماهنامه  موعود شماره 31


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.