اشاره: در قسمت نخست اين مقاله، به بررسي موعود باوري از نگاه دين زرتشت پرداختيم. در اينجا ادامة مطلب را دربارة اديان مانوي و مزدكي پي ميگيريم.
نزديك درياچة كيانسو، كوهي به نام اوشيدا (خدا) وجود دارد كه احتمالا همان كوه خواجه كنوني است. قومي از خداپرستان و پرهيزگاران در بالاي آن جاي دارند. و در هر سال هنگام نوروز و مهرگان دختران خود را به كيانسه ميفرستند تا در آن آب، تن خود را بشويند.
وقتيكه زمان ظهور «هوشيدر» فرا برسد، سي سال پيش از آغاز هزاره، يعني سي سال قبل از پايان پذيرفتن دهمين هزاره، دوشيزهاي 15 ساله از خاندان وهوروچ (بهروز) پسر فريان كه سلسلهاش به ايسترواستر (پسر زرتشت) ميرسد، در آن آب، تن خويش را ميشويد و جرعهاي از آن نوشيده و حامله ميشود. پس از نُه ماه پسري بزايد موسوم به هوشيدر. چون به سي سالگي رسد موفق به مكالمه با اهورامزدا شده و به نو نمودن جهان گماشته ميگردد.
علامت اين اتفاق ايستادن خورشيد به مدت ده شبانه روز بر آسمان است. خورشيد در اين زمان به هفت كشور خواهد تابيد و تمام افراد شرور را از بين خواهد برد. زمين به مدت سه سال خزان نبيند و هوشيدر آيين مزديسنا را برقرار ميكند و مدت 150 سال به عدل و انصاف ميكوشد.
در دورة او اتفاقات بسياري ميافتد كه بهكمك بندهش مهمترين آنها را ذكر ميكنيم:
ايستادن ايزد مهر بر آسمان، بهاري بودن سه ساله گياهان، گرگ بزرگ و ملكوس ديو سرما.
گرگ بزرگ: تمام گرگها در يك جا گرد آمده و همه به صورت گرگ واحدي در ميآيند كه پهنايش 415 گام و درازايش 433 گام است. به فرمان هوشيدر مؤمنان به سراغ وي ميروند ولي نمي توانند با ادعية ديني از پس او بر آيند. پس با گرز و شمشير به سراغ او رفته و او را از بين ميبرند. زهر اين حيوان تا يك فرسنگ به زمين و گياه رسيده و آنها را ميسوزاند. از آن دروج، جهي (زن بدكاره اي) سياه به شكل ابر بيرون ميآيد و براي پرداختن به كارهاي ديوي به درون ماري ميرود كه از ستمگري او كاسته ميشود.
مـلـكـوس: در سدة پنجم هوشيدر، ملكوس جادوگر هفت ساله ظهور ميكند. او از تخمة توربرادروَش، قاتل زرتشت است. جريان به طور خلاصه از اين قرار است كه او جادوي سرما و برف ايجاد ميكند. قبل از آن بزرگان زرتشتي به مردم هشدار ميدهند تا براي سرما آذوقه كافي جمع كنند كه مردم سه سال به صورت مداوم آذوقه جمع كردند و اثري از سرما پديد نيامد. در سال چهارم بيدينان ذخيرهاي نكرده و آذوقه ذخيره شده خود را براي ده سال كافي دانستند. در همان سال باران آغاز شده و در سال اول شش بار، در سال دوم چهار بار، در سال سوم دو بار باران ميبارد. بالاخره در سال چهارم در خرداد ماه برف آغاز ميشود و تا ماه دي باز نمي ايستد و بيشتر چهارپايان و انسانها در آن تلف ميشوند. سرانجام در سال چهارم به نفرين مزديسنا، ملكوس ميميرد. آنگاه مردم و جانوران از ورجمكرد كه قلعهاي است كه جمشيد آن را زير زمين براي حفاظت از سرما پديد آورده بيرون ميآيند و به زندگي خويش ادامه ميدهند.
اينگونه دوران هوشيدر بامي به پايان ميرسد.
دقيقاً همان خصوصيات تولد هوشيدر براي هوشيدر ماه نيز صادق است به جز اينكه:
خورشيد در زمان تولد وي 20 روز بي غروب در پهنة آسمان ميايستد.
شش سال گياهان بدون خزان خواهند بود.
شير گاوان آنقدر زياد ميشود كه شير يك گاو براي هزار نفر كافي است و مردم كم كم از بند تعلقات مادي در آمده و به جايي ميرسند كه گياهخواري آنان را كفايت ميكند.
در اين دوره دشمناني از جمله مار عظيم الجثه و ضحاك بر او خروج ميكنند كه شرح آن را از دينكرد و روايات پهلوي نقل ميكنيم:
مار عظيم الجثه: در اين هزاره تمام مارها در يك جا گرد آمده و تبديل به ماري ميشوند به پهناي 833 گام و طول 1656 گام كه لشكر هوشيدر ماه او را پس از انجام يزش (مراسم ديني) شكست ميدهند و جهي از درون آن برآمده و به تيرة دوپايان ميرود و از بدكارياش كاسته ميشود.
ضـحاك: در روايات پهلوي نقل شده كه ضحاك از بند فريدون رها ميشود و روي زمين آمده و تمام موجودات زمين را در رنج و عذاب و سختي وارد ميكند. امشاسپندان به نزد گرشاسب رفته و از او دستگيري ضحاك را طلب ميكنند كه او ضحاك را از روي زمين محو ميكند ولي او در اين مدت توانست ربع گوسفندان ايرانشهر را از بين ببرد.
سوشيانس در پايان دهمين هزاره متولد ميشود. فره كياني وي 57 سال است. او در بازگشت از صحبت با امشاسپندان و اورمزد، كيخسرو را ميبيند كه سوار بر اسب «واي نيرنگ خدا (واي كه سلطنت او طولاني است)» به استقبال او ميآيد. او كارهايي را كه كرده از جمله بتكدهاي در كنار چيچست و زدن افراسياب را توضيح ميدهد. و سوشيانس، كيخسرو را پادشاهي ميبخشد و خود موبد موبدان ميشود. پيش از برانگيختن مردگان سوشيانس سپاهي را بر ميانگيزد و به كارزار با ديو بدعت (هلموغي) ميرود، يشتي ميخواند و آن ديو به جهنم ميرود. سوشيانس براي عقوبت بدكاران يشتي ميخواند و با پنج بار تكرار آن تمام ديوها از ميان ميروند.
دورة 57 سالة سوشيانس، دوران تكامل موجودات اورمزدي است. همة ديوان از نسل دوپايان و چهارپايان نابود ميشوند، بيماري و پيري و مرگ و آزار و ظلم و بدعت و همة بديها از ميان ميرود. گياهان هميشه در سرسبزي و رويشاند و همة آفريدگان در خوشي به سر ميبرند. هفده سال گياه، خوراك مردم است، سي سال آب ميخورند. ده سال خوراكشان مينوي است.
سوشيانس ظهور ميكند پس:
جهان راستي را از دروغ پاك خواهد كرد. او با ديدگان بصير خويش، از ميان رفتن دروغ را ميان مخلوقات خواهد نگريست، نظر او كلية مخلوقات را ابدي خواهد كرد.
ياران استوت ارته كه با او ظهور ميكنند كساني هستند كه نيكانديش، نيك گفتار و نيك كردار و به ديناندكه هيچ وقت قولي را كه به زبان راندهاند نشكنند.
استوت ارته به دروغ خبيث نابكار غلبه ميكند. او اَمرداد و خورداد ديوهاي گرسنگي و تشنگي را خواهد بر انداخت و اهريمن گريزان خواهد شد.
خصوصيات سوشيانس 1. دواي درد مردم دروغ زده در دست اوست.
2. غذايش از سرچشمة مينوي است.
3. از پيكرش مانند خورشيد نور ميتابد.
4. گويي با شش چشم، شش جهت را ميبيند.
او با ياران خود كيخسرو، گيو، پشوتن، طوس، گودرز و ... در هاونگاه (بامداد) به نماز صبح برميخيزند و در نهايت نواي پيروزي را بر افرازند.
آنها اهريمن را شكست خواهند داد و زمين را از هرگونه پليدي بري و عاري ميگردانند كه اين حالت را فرشكرد كه به معني تصفيه و تجديد است، مينامند.
رسالت سوشيانس رسالت شوشيانس تازه و خرم نمودن جهان است و از شدت نيروي پنجة اهريمني كاستن و در نهايت، از بين بردن آن است. چه تمام سوشيانتها در زماني ظهور ميكنند كه زمين مملو از قهر و كين است. و اين دقيقاً مطابق معناي اسم آنهاست: سود دهـنده.
اين سود رسانندگي مختصّ سوشيانتها نبوده است. همانطوري كه در اوستا از 15مرد و 15 زن به عنوان خرمي بخشندگان و نوكنندگان زمين ياد ميشود كه اسامي مردان آنها در بندهش آمده است.
اين تازگي و خرمي و نيكي و خوبي يا هر صفت نيكوي ديگري از ابد تا ازل خواستة نوع انسان بوده است فطرتاً به سوي آن كشيده ميشود. و اين است رسالت سوشيانس.
موعودان سه گانه: اينكه موعودان سه تا هستند و هر كدام در ابتداي يك هزاره ظهور ميكنند، اين قطعاً بيانگر نوعي تداوم و استمرار است. اين استمرار، دوام نور اميد در دل انسانهاست. اين اميد امري بس مهم و تأثير گذار بوده است. نقش و تأثير اميد را در تمام اديان جهان ميبينيم، همانطوري كه در مورد موعود دين اسلام با مسئلة طويلالعمر بودن ايشان مواجهيم. اين حفظ اميد، از مهمترين اهداف اين امر است.
تعامل ميان دين و حكومت: اما مطلب ديگر تعامل ميان دين و حكومت است كه هميشه پادشاهان، ياري رساننده به دين و مرجع آن، موبد موبدان هستند. هميشه دين و حكومت سعي در هماهنگي با هم را داشتهاند.
با توجه به اينكه دين در آن زمان تأثير و نفوذ بالايي در ميان مردم داشته است، موبد موبدان هم جزو ارجمندترين افراد نزد پادشاه بوده است.
در اينجا يك معاملة ساده قابل درك است. معامله براي تأييد قدرت پادشاه، توسط فردي كه در ميان مردم نفوذ دارد و از طرف ديگر تأمين كردن قدرت ديني توسط پادشاه. اين مطلب را ما به طور عيان در مورد سوشيانتها كه الگوهاي امت زرتشت هستند ميبينيم.
البته لازم به ذكر است كه نقش پادشاهان كياني در اين زمينه بسيار پررنگ تر از بقيه است. در عصر هوشيدر، پادشاهي به سركار خواهد آمد كه او را «بهرام ورجاوند» خوانند كه از پشت پادشاهان كياني است. او ايران را نجات داده، هوشيدر را در دادگستري ياري ميبخشد.
او از ناحية كينيستان (سمرقند يا چين ) يا از ميان هندوان متولد ميشود و علامت تولد وي بارش ستارگان است. او در ميان زنان سراپرده دار بزرگ ميشود و در اين مدت زني زمام سلطنت را بر عهده ميگيرد، تا او به 30 سالگي برسد.
لشكرهاي عظيمي از نواحي مختلف جهان به ايران حمله كرده و تمام ايران تارومار ميگردد بهطوريكه دجله پر از خون شده، به ازاي هر هزار زن يك مرد ميماند، و در اين هنگام بهرام وارد معركه شده و اعداء را از ايران زمين رانده و سلطنت به او منتقل ميشود.
از این دست مطلب بسیار گفته شده است كه ما به دو نمونه از آنها اشاره كرديم که تقابل هوشيدر و بهرام و ديگري سوشيانس و كيخسرو که دو نمونه مشهور آن است.
در نهايت براي آنكه تحليل كوتاهي بر سير موعودان زرتشتي داشته باشيم بايد بگوييم كه؛ در اسطورههاي متأخر مزدايي، ابعاد انگارههاي موعود شناختي مزدايي گسترده و نام موعودها و منجيان فراواني به ميان ميآيد. البته فزوني تعداد موعودان مزدايي در روايات اين دوره، سواي اينكه بر آمده از جايگاه مهم و بنيادين اصول موعودگرايي در اين دين است، حاصل فشارها و تنگناهايي است كه در اثناي هجوم مقدونيان به اين قوم به وجود آمده، و اميد و انتظار زرتشتيان به رهايي هرچه زودتر از اين اوضاع دشوار، موجب تعدّد روایات در این زمینه بوده است.
موعودان در روايات زرتشتي به دو گروه تقسيم ميشوند:
1. شامل پهلوانان و مقدساني هستند كه در گذشتة دور ميزيستهاند و سپس جاودانه شدند و هركدام در جايي پنهان هستند تا در زمان مقرّر، خود را آشكار كنند و با ياري به سوشيانسها براي پيروزي راستي بكوشند. پشوتن پسر ويشتاسپ در گنگ دژ، اغريدث در سغد، فردخشت در دشت پيشانه، اوروتت پسر زرتشت در ورجمكرد و... كه كامل اين روايات در كتب پهلوي از جمله بندهش و مينوي خرد و دينكرد آمده است، لیکن ذکر کامل جزئیات آن در حوصلة این مقاله نميگنجد.
2. گروه دوم موعودهايي هستند كه پيش از اين وجود نداشتند بلكه هركدام در زمان مقرّر زاده ميشوند؛ مانند سوشيانسها در مجموع و بر اساس غالب متون زرتشتي، در آستانة هزارمين سال پس از زرتشت نخست كي بهرام از هندوستان و پشوتن از گنگ دژ بر آمده و پايههاي دين زرتشتي را كامل ميكنند تا اوشيدر و ديگر سوشيانسها ظهور كنند.
و در تمام اين دوران ميتوانيد نقش عمدة پادشاهي را در نشو و نماي دين زرتشتي به وضوح مشاهده كنيد.
دين ماني همانطور كه ديديم توسط فردي به نام ماني از ناحية بابل (بغداد كنوني ) به جهان عرضه گشت. اگر با نگاهي دقيق در مقام مقايسه با زرتشت؛ گسترش آموزههاي آن را بررسي كنيم قطعاً درمييابيم، دين ماني چنان گسترده و فراخ است كه تا قرون 14 و 15 ميلادي آثار آن را در اروپا ميتوان يافت. اما نكتة بسيار مهم آن است كه دين زرتشت با توجه به طول عمرش ( تا اكنون ) از بنيانهاي ثابت و پايداري برخوردار است. در حالي كه در نگرش به دين ماني با وضعيتي متضاد مواجهيم. چرا كه دين ماني بسيار سريع تر از زرتشت به انشعباتي اساسي انجاميد. با نگرش عمیق در ادیان قرون 14و15 در فرانسه میتوان تأثيرات مانويت را در اين اديان دریافت کرد.
در حقيقت بايد گفت اين اديان و فرق، ملقمهاي از عقايد اديان مختلف هستند كه البته تعداد آنان در تاريخ بشر بي شمار است.
تحريف زود هنگام آموزههاي ماني، به دليل كوتاهي پيروان اين دين در انتقال آموزههاي اصيل آن به نسلهاي بعدي بود و همين امر باعث انحراف اين دين از مسير خويش و در نتيجه رويگرداني مردم از آن شد.
اما در باب مسئلة موعود گرايي در مانويت بايد اذعان داشت كه ماني با توجه به فشارهاي مختلفي كه بر وي وارد ميآمد، فرصتي براي پرداختن به اين مسئله پيدا نكرد. البته او پايان جهان را نبرد بزرگي ميداند كه همه در جنگ و نزاعند و نور و نيكي چنداني در اين جهان باقي نمانده است. در اين زمان عيسي دوباره ظهور ميكند و كرسي داد برپا كرده، نيكوكار را از بدكار جدا ميكند. آنگاه خداياني كه زمين و آسمان را در نظم فعلي برقرار داشتهاند، كار خود را رها كرده و آسمان و زمين فرو ميريزند. آتش بزرگ زبانه خواهد كشيد و واپسين پارههاي نور آزاد و به بهشت نو خواهند رفت.
آنگاه ماده، زنداني خواهد شد و همة نيكان به ديدار پدر بزرگي نائل ميآيند، ديداري كه از ابتداي تازش اهريمن ميسر نگشته بود.
اما همانطور كه ديديد بيان مسئلة موعود در آيين مانويت تقليدي از دين مسيحيت است؛ كه مسيح در آن دوباره رجعت خواهد كرد و مسيحيان را از يوغ ظلم و ستم نجات خواهد داد.
در جايي گفتيم كه او خود را مسيح عيسويان معرفي ميكند و از طرف ديگر سوشيانس زردشتيان.
از اين مطالب بر ميآيد كه ماني مانند ديگر آموزههايش به موعود دين خويش نپرداخت.
عيسي در نگرش مانويت سه شخص متفاوت است:
1. عيساي درخشان يا خداي نجات بخش
2. عيساي رنجبر كه در مانويت غربي به روح دردكشنده در ماده اطلاق ميشود. روحي كه چونان عيساي بردار شده، خود بردار كشيده شده است.
3. عيسي مسيح؛ پيامبر و پسر خدا كه ظاهر انسان به خود گرفته بود و ميپنداشتند كه بردار شده و درد ميكشد. ماني اين نظر را كه پيامبر و پسر خدا جسميت يافته و داراي تن است، رد ميكند و معتقد است كه او واقعاً بر دار نشده است.
گاهي اين مفاهيم سه گانه با هم در ميآميزند و مشخص كردن يكي از سه عيسي مقدور نيست.
اين نگاه ماني به موعود گرايي كه يكي از اركان اين دين به حساب ميآيد تقليدي از دين مسيحيت بود.
همانطور كه گفته شد؛ فعاليت مزدك پديد آوردن جنبشي اجتماعي در پرتو دين زرتشت خرگان بوده است. و در حالي كه حتي نميتوان بدان لقب دين داد، به دنبال موعود گشتن كاري عبث مينمايد.
براي رسيدن به جواب اين سؤال ميبايست به انديشههاي زرتشت خرگان، پديد آورندة اين دين رجوع كرد كه به دليل فقر منابع اين كار ميسر نيست.
تنها در يكجا و آن هم به صورت بسيار مختصر، شهرستاني در كتاب ارزشمند خويش، الملل و النحل به اين مطلب، البته به صورت غير منطقي اشاره دارد: كه ارواح از طريق ستارگان، ماه و خورشيد به نجات نهايي دست مييافتند. محتمل است كه جدايي يادشده به نحوي اتفاقي، مربوط به رهايي ارواح از بند ماده باشد كه بستگي به وقايع و مسير زندگي فرد دارد و تابع قانون مشخصي نيست. اگر ثواب كردي، به بهشت ميروي و اگر خطا ورزيدي به اسارت روح خود در اين جهان مادي ادامه خواهي داد.
اين از معدود اطلاعات ما در باب آموزههاي مزدكي است زيرا كه نويسندگان در رابطه با اين دين بيشتر به اثرات اجتماعي آن توجه داشتهاند.
در پايان اين مقاله كه به بررسي مختصر آموزهها و نوع نگرش به موعود اديان ايراني پيش از اسلام پرداخته بود، خوانندگان علاقهمند را به مطالعة كتب ذيل تشويق ميكنم. چرا كه اين مقاله را تنها ميتوان قطره اي از دريا انگاشت و آموزههاي اصلي اين اديان، گسترة وسيعي را تحت پوشش قرار ميدهد و لیکن ما به دليل كمبود مجال و فرصت به عقايدي پرداختم كه به نوعي ميتوان آن را منشأ موعود گرايي آن اديان انگاشت.
علي رفيعي
ماهنامه موعود شماره 83
پينوشت:
مطلب با استفاده از منابع زير تدوين شده است:
اديان آسيايي، دكتر مهرداد بهار، نشر چشمه؛ زردشتيان، مري بويس، ترجمة دكتر عسكر بهرامي، نشر ققنوس؛ مزديسنا در ايران قديم، آرتور كريستن سن. انتشارات دانشگاه تهران؛ كيشهاي ايراني در عهد ساسانيان، عباس مهرين، انتشارات دانشگاه تهران؛ مزديسنا و ادب پارسي، دكتر محمد معين، انتشارات دانشگاه تهران؛ تمدن ايراني، جمعي از مستشرقين فرانسوي، ترجمة عيسي بهنام، انتشارات علمي فرهنگي؛ خدمات متقابل اسلام و ايران، جمعي از مستشرقين فرانسوي، ترجمة عيسي بهنام، استاد مرتضي مطهري، نشر صدرا؛ يشتها، ترجمه و شرح ابراهيم پورداوود؛ متون پهلوي، جاماسپ جي دستور منوچهر جي جاماسب، ترجمة سعيد عريان؛ پژوهشي در اساطير ايران، دكتر مهرداد بهار؛ رسالة سوشيانس، ابراهيم پورداوود؛ تاريخ اساطيري ايران، ژاله آموزگار، انتشارات سمت.