|
۰۶ دي ۱۳۸۶ |
 واسپس اينهمه سال و قرن و همة تجربههاي بشري آخرين حجت خدا، با تمامي «صلاحيت و علم و اذن» در انتظار بازگشت و تجديد عهد مردم بر كرانة غدير غيبت نشسته است تا با ذوالفقار كشيده، امكان «اعمال قدرت» و تأسيس دولت حقّه و كريمه را حاصل آورد و داد همة مظلومان را از ظالمان باز پس گيرد.
السلام عليك يا اباصالح المهدي با پايان يافتن مراسم حج، بانگ جرس و نداي ساربان، زايران خانة خدا را براي بازگشت به شهر و ديار خود فرا ميخواند. گوئيا، واسپس طواف و سعي و قرباني، و تجديد عهد دوستي و بندگي در آستان حضرت حق هنگامة اعلام پيوند و پيمان با حجّت حق و خليفة حضرت ربّ الارباب بر كرانة غدير فراميرسد. از همين جاست كه بندة حق براي مشي در عرصة زمين و گذار از فراز و نشيبهاي تاريخ دست در دستان وليّ خدا ميگذارد، تا تماميت عبوديت و بندگي در صورت فرهنگ و تمدن ظاهر شود ورنه، همة درك و دريافت حاصله از بيتوتة شباهنگام مشعر و تجربة آفتاب عرفات و اقامت در سرزمين منا و قرباني، در پردة اجمال ميماند و امكان ظهور و بروز در هيأت مناسبات فرهنگي و مدني مبتني بر عبوديت و معرفت حق پيدا نميكند.
شايد اينهمه وجهي از «اكمال دين و اتمام نعمت» باشد كه حضرت نبيّ مكرم اسلام(ص) در آخرين سال از حيات با پرده برداشتن از گنجخانة ولايت و امامت منصوب حق، امير مؤمنان علي(ع)، آن را مكشوف همگان ساخت. در حقيقت، شكست تمامي بتها و ويران ساختن بتخانهها و اعلام شهادت به وحدانيت و ربوبيت حضرت حق يك وجه ايمان آوردن است، و جاري شدن در زمين و ظاهر ساختن اين شهادت در هيأت عملي و مناسبات فردي و جمعي وجه ديگر. وجه مهمي كه باعث اصلاح امر معاش و معاد بندگان خدا، مسدود ساختن مجاري فساد و افساد، ناكام گذاردن ابليس لعين، تأسيس مدينة طيّبه، اقامة عدل، تربيت نفوس بندگان و بالاخره نايل شدن كلية موجودات انساني و غيرانساني به مراتب عالي كمال و رشد ميشود. به عبارت ديگر، راز آنچه بيان شد در موضوع و مفهوم عهد با وليّ خدا بر كرانة غدير نهفته است.
بر هيچ كس پوشيده نيست كه نيل به همة مراتب و موارد مذكور در گرو و منوط به حضور خليفة منصوب از جانب حق در ميان مردم، و عهد و پيمان عمومي مردم با اوست.
در حقيقت، اين رابطه، مصدر و منشأ ظهور «قدرت دين» براي نيل به همة مقاصد متعالي مرضي حق است، و بي ظهور اين قدرت كه لازمة تأسيس دولت حقه است هيچ يك از مراتب طي نشده و دين و دينداري در گسترة خلوت دل مردان اهل ايمان و در كنج پستوي خانههاشان ميماند و زمين سرشار از تباهي و فساد و ظلم، تمامي عناصر حيات بخش خود را از دست ميدهد و تبديل به ظلمتكدهاي عفن ميشود.
غفلت از غدير و پيمان با وليّ، مانع از ظهور تمامي شئونات وليّ و حجت حق و ناگزير، زمينهساز ظهور پراكندگي، تشتّت، تزلزل و ضعف در تمامي اركان حيات فردي و اجتماعي انسانها و بالاخره تعطيلي بخش عمدة احكام و تكاليفي ميشود كه از سوي حضرت حق اعلام و توسط نبيّمكرم به همگان ابلاغ شده است.
تشخيص تكليف در ميان فراز و فرودها و نقاط عطف مهم (مبتني بر معيارهاي حقيقي) و انجام و اجراي آن در گسترة حيات فردي و جمعي در گرو احراز صلاحيت، علم، اذن و قدرت است.
وصول به اين وجوه مهم براي هيچكس ممكن نيست مگر اينكه «علم» خود را از گنجخانة حضرت حق دريافت كرده باشد و آن را پيراسته و مصون از شك و شبهه و التقاط و امتزاج عرضه كند.
«اذن» حضرت خداوندي را براي اعلام حكم مبتني بر دريافت و علم حقيقي حاصل آورده باشد و بالاخره از طريق عهد و پيمان مردم به «قدرت» براي اعمال حكم و بسط آن دسترسي پيدا كرده باشد.
آنچه واسپس ماجراي غدير باعث شد تا امر معاش و معاد مردم از مسير حق خارج و در گرداب ابتلائات آلوده به تفرق، اختلاط، امتزاج و انحراف گرفتار آيد، چيزي جز گسست عهد مردم و ايجاد مانع بر سر راه ظهور «قدرت» نبود؛ ورنه وليّ منصوب از جانب حق، يعني آيت كبراي خداوندي، علي(ع) از «صلاحيت»، «علم» و «اذن» برخوردار و تمامي شئون را نيز دارا بود، ولي اِعمال ولايت در گرو قدرت بود؛ هماني كه بي همراهي جماعت مسلمين و ماندن آنان در گسترة عهد و پيمان مجال ظهور نمييافت.
اين قدرت، مجال ميداد تا مستضعفان و مؤمنان امكان رسيدن به اقتدار را بيابند و امر حق معطّل بر زمين نماند.
از آن روز، با وجود آنكه تمامي امكان يعني «صلاحيت، علم و اذن» در ميان اهل بيت نبيّ اكرم و حجج منصوب حضرت حق جمع بود، ولي زمينة رسيدن مستضعفان بر مدار اقتدار فراهم نيامد و چنان شد كه سال از پي سال و قرن از پي قرن بر حجم و گسترة ظلم و تباهي و فساد افزوده شد تا آنجا كه بنا بر پيشبيني نبيّ رحمت، زمين آكنده از ظلم و جور شد و همة حجج الهي يكي واسپس ديگري كشتة ظلم ظالمان شدند.
واسپس اينهمه سال و قرن و همة تجربههاي بشري آخرين حجت خدا، با تمامي «صلاحيت و علم و اذن» در انتظار بازگشت و تجديد عهد مردم بر كرانة غدير غيبت نشسته است تا با ذوالفقار كشيده، امكان «اعمال قدرت» و تأسيس دولت حقّه و كريمه را حاصل آورد و داد همة مظلومان را از ظالمان باز پس گيرد.
اين سخن به معني ضرورت تجديد نظر در رابطة يك طرفة ما با حجّت حق، امام زمان(ع) است. عادت معتاد ما، استفادة بيحدّ و شرط از شفقت، رحمت و كرامت وليّ خدا براي برآورده شدن حاجات ريز و درشت است و غفلت از «انتظار حضرت از ما».
بزرگترين انتظار حضرت، «تجديد عهد»، «ماندن بر عهد» و «ايجاد آمادگي تمام براي ياري ايشان» است؛ بدانگونه كه اين عهد و آمادگي عمومي، مجال بازگشت حقّ امام به خانة امام و «ظهور قدرت اسلام» را فراهم آورد، تا از اين طريق زمين از ظلم و جور پيراسته شود و دولت كريمه مجال استقرار پيدا كند.
در اين مسير «شناسايي امام و حقّ امام» در رأس همه امور است. و تجديد عهد در گرو اين شناسايي است. اولين ظلم رفته بر امام، نشناختن امام است. برتري يافتن جماعت كثيري از خلفا و سلاطين در طول تاريخ حاصل «ظلم اول»، و سلطة آنان بر تمامي امور و مناسبات مادي و فرهنگي خلق روزگار و اولويت اوامر آنان در نسبت با اوامر و نواهي امام معصوم(ع) حاصل شوم «ظلم آخر»؛ يعني نشناختن «حق امام» است.
از همين مجرا فرهنگها و تمدنهاي غير حقيقي و غير وحياني مجال بسط يافتند و چتر سياه خود را بر سر خلق عالم گستردند چه، عموم فرهنگها و تمدنها انعكاس، و حاصل و محصول نظر و عمل اقوامي هستند كه امام منسوب به خود را بر «امام مبين و وليّ حقيقي مسلمين» ترجيح دادند.
از همين جاست كه بلافاصله، شناسايي «امامان اهل ظلم» و ظهور خاستگاه آنها در هيأت «فرهنگ و تمدن اهل ظلم» و عهدي كه بشر با آنها و فرهنگ و تمدن ويژهشان منعقد كرده، ضروري و لازم به نظر ميرسد. ما در اين باره همان آنقدر كاهلي و سستي كردهايم كه دربارة موضوع اول.
اصلاح رويكرد به فرهنگ مهدوي و گذار از نگرشي سطحي، عوامانه، يكسويه و عادت شده به همين معناست. تا اين رويكرد اصلاح نشود نوع عملكرد ما و گسترة آن روي به صلاح نميآورد. اين در تكليف همة ما و به ويژه كساني است كه از مهدويت و فرهنگ مهدوي سخن ميگويند. اين حقّ امام است كه «شناخته شود و جايگاه حقيقياش» بر مردم مكشوف گردد؛ چنانكه اين حقّ مردم است كه براي «عهد و آمادگي» به نحوة شايسته امام خود را بشناسند تا در ميان طوفان بلا و ابتلاء، به دام شبهه و باطل نيفتند و ره به منزل مقصود ببرند. انشاءالله. سردبير
ماهنامه موعود شماره 83 |