|
۱۵ بهمن ۱۳۸۳ |
وحيد لطيفى
چه تابلوى زيبا و دلربايى است؛ عجب شور و غوغايى برپاست؛ گويى اتفاقى افتاده كه
اينگونه كودك و جوان، ميانسال و كهنسال، زن و مرد به سمت مشرق در حركتند. چون رودى
روان كه در آبراه پر پيچ و خمى در حركت باشد، روان گشته اند. عده اى با هم صحبت
مى كنند و از سرگذشت هاى خود براى يكديگر تعريف مى كنند. بعضى تنها با خود خلوت
كرده اند، ذكر مى گويند، زمزمه مى كنند، اشك مى ريزند، گاهى آه عميقى مى كشند و گاه
تبسمى معنى دار بر لبانشان نقش مى بندد، نگاهشان به افق دوخته شده و بى وقفه طى
طريق مى كنند.
به راستى چه خبر است؟ اينان كيانند و چه مى خواهند؟ به كجا مى روند كه اينگونه با
خضوع و خشوع و با دنيايى از عشق و معرفت در اين مسير خاكى و هواى گرم، آن هم با پاى
برهنه در حركت هستند.
آرى اين جاده انتهايش مسجد جمكران است و اينان همان عاشقان امام زمان (ع) هستند و
به سمت آنجا در حركتند.
اين جاده يكى از جاده هاى قديمى و تقريباً كوتاهترين مسير به مسجد جمكران است كه
مبداء آن در ضلع شرقى قم، انتهاى خيابان چهار مردان ما بين گلزار شهدا (على بن
جعفر) و هنرستان قدس واقع شده است. طول اين مسير تقريباً 5 الى 6 كيلومتر است و در
ميانه راه به جاده قديم (كه از مسير خيابان شهدا به موازات ريل راه آهن است)
مى پيوندد. اين جاده از ميان كوچه باغ ها و مزارع و روستاى جمكران گذر كرده، به
مسجد جمكران ختم مى شود و هر هفته (روزهاى سه شنبه، پنج شنبه و جمعه) عاشقان حضرت
دوست را به سجده گاه وصال راهنمايى مى كند.
ما نيز قصد كرديم كه تنى به اين درياى بيكران بزنيم و همراه با خيل عشاق به سمت
معشوق روان شويم و با تنى چند از اين رهروان طريق گفت وگو كنيم. به يكى از آنها
نزديك مى شويم، با خود زمزمه اى دارد:
تا كى به تمناى وصال تو يگانه
اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه ؟
خواهد به سرآيد غم هجران تو يا نه ؟
اى تير غمت را دل عشاق نشانه
جمعى به تو مشغول و تو غايب ز ميانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
ديدم همه را پيش رخت راكع و ساجد
در ميكده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتكف ديرم و گه ساكن مسجد يعنى كه تو را مى طلبم خانه به خانه
هر در كه زنم صاحب آن خانه تويى تو
هر جا كه روم پرتو كاشانه تويى تو
در ميكده و دير كه جانانه تويى تو
مقصود من از كعبه و بتخانه تويى تو
مقصود تويى كعبه و بتخانه بهانه
همينطور اين اشعار را زمزمه مى كند و اشك مى ريزد.
سلام مى كنم، با گرمى جواب داده و »التماس دعا« مى گويد.
- مى توانم وقت شما را بگيرم ؟
- خواهش مى كنم .
- به كجا مى رويد؟
- نگاه معنى دارى كرد و گفت: جمكران .
- براى چه مى روى؟
- به عشق ديدار مولا و مدد جستن از او.
- چند وقت است كه به مسجد مى آئيد؟
- خيلى وقت است. از زمانى كه قم هستيم. هر وقت كه فرصتى مى شد مى آمديم، ولى چهار
پنج سال قبل با چند تن از دوستان قصد كرديم كه هر هفته پياده بياييم و تقريباً
نزديك به يك سال هر هفته آمديم. امّا مشكلاتى پيش آمد و نتوانستيم كه اين استمرار
را حفظ كنيم و از آن پس هر وقت كه بتوانم چه پياده و چه با ماشين مى آيم .
- نذر دارى؟
- خير .
- پس چرا اين راه را مرتب آنهم با پاى برهنه مى آيى؟
- به احترام آقا »فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ افنَّكَ بفالوادفالْمفقَدَّسف طفوى« به عشق
زيارت آقا !
در بيابان گر به شوق كعبه خواهى زد قدم
سر زنش ها گر كند خار مغيلان غم مخور اين راه، راه مقدسى است، اهل بيت عليهم السلام
همان مقام قرب الهى هستند و اين وادى متعلق به منجى عالم بشريت حضرت مهدى (ع) است .
- آيا همه كسانى كه اين مسير را طى مى كنند با همين عقيده و هدف مى آيند؟
هر كسى از ظن خود شد يار من
از درون من نجست اسرار من
هر كسى به يك نيت و آرزويى در اين مسير قدم مى گذارد. عده اى به قصد زيارت آقا مشرف
مى شوند كه البته اكثراً همين نيت را دارند و عده اى نذر كرده اند، عده اى هم براى
برآورده شدن حوائج خود مى آيند و...
- آيا تا كنون كسى حاجت گرفته است ؟
اگر كسى حاجتى نمى گرفت اين همه حضور معنى نداشت ؟ همه اينها به سهم خود حاجت
گرفته اند. علماى بزرگ هم اين راه را آمده اند و حاجات عديده اى گرفته اند .
- خود شما تاكنون حاجتى گرفته ايد؟
حاجت من زيارت آقاست كه البته اين توفيق هنوز نصيبم نشده، ولى من هر چه دارم از لطف
و عنايت خداوند وائمه معصومين (ع) به خصوص آقا دارم، خيلى عنايت كرده اند. از موقعى
كه تقريباً مرتب مى آمديم به طور مكرر لطف الهى شامل حالم شده و اين الطاف همچنان
ادامه دارد.
- مى شود كمى توضيح دهيد؟
براى توضيح بايد كمى به قبل برگردم. از همان اوايل جنگ ( سال 1359) درس را رها كردم
و به جبهه رفتم. پس از مدتى كه از جبهه برگشتم ديگر درس را ادامه ندادم و به كار
مشغول شدم. البته در اثناى جنگ يكى دو بار ديگر توفيق پيدا كردم كه به جبهه بروم.
به هر تقدير چند سال پس از پايان جنگ (در سال 73) تصميم به ادامه تحصيل گرفتم،
دوران دبيرستان را سپرى كردم و در همين ايّام بود كه تقريباً مرتب به جمكران
مى رفتم. پس از اخذ ديپلم اقوام، آشنايان و حتى همكاران مرا تشويق مى كردند كه
ادامه تحصيل بدهم، ولى من به دليل اينكه شاغل و متاهل بودم و دو فرزند داشتم، ادامه
تحصيل برايم مشكل بود. لذا يك سالى وقفه افتاد. سال بعد براى كنكور ثبت نام كردم و
با اينكه حدود يك هفته بيشتر براى خواندن دروس وقت نگذاشته بودم مرحله اول را پشت
سر گذاشتم، مرحله دوم نيز به همين صورت سپرى شد و با رتبه خوب و با شرايط بسيار
مطلوب به دانشگاه راه يافتم.. يعنى هم در رشته دلخواه قبول شدم و هم در مجتمع آموزش
عالى قم و هم به صورت روزانه قبول شدم و اين جز لطف وعنايت آنان چيز ديگرى نبود.
سپس در همان سال اول دانشگاه، سفرى را كه حتى در خواب هم نمى توانستم تصور كنم
برايم پيش آمد و آن تشرف به بيت الحرام و انجام حج تمتع بود. آن هم بدون هيچ
هزينه اى. دو سال بعد هم براى بار دوم اين سفر ملكوتى نصيب من گرديد كه اين نيز از
الطاف خفيه الهى و عنايت آقا بود و اميدوارم كه اين سفر نصيب همه علاقه مندان بشود
و من هم توفيق تشرف مجدد را پيدا كنم .
- از ايشان خداحافظى كرده و او را با خلوت خودش تنها مى گذارم و به مسير ادامه
مى دهم و پس از مدتى با يكى ديگر از اين رهپويان گفتگو مى كنم:
- آقا! سلام عليكم .
- عليكم السلام و رحمه الله و بركاته .
- اهل كجا هستيد؟
- اهل شمال ولى ساكن تهران هستم .
- چند وقت است كه به جمكران مى آييد؟
- خيلى وقت است. معمولاً با هيأت محل مى آئيم ولى از اين راه به صورت پياده اولين
بارى است كه مى آيم. تاكنون نمى دانستم كه اين راه هم وجود دارد. يكى از اقوام قمى
از اين راه برايم گفت و آدرس آن را به من داد قصد كردم كه اين بار از اين راه بيايم
.
- حاجت من زيارت آقاست و ديدن ايشان، البته گاهى حوائجى داشته ام و يكبار هم نذر
كرديم. مدتى قبل خانم من بيمارى صعب العلاجى داشت. آمدم مسجد جمكران و نذر كردم كه
اگر حالش خوب شود يك وعده غذا براى زائرين تهيه كنم . پس از مدتى همسرم كاملاً خوب
شد و الان اين نذر را بدهكار هستم. يكى دو بار هم آقا را در خواب ديده ام. يك بار
خواب ديدم كه در مسجد جمكران هستم و نماز مى خوانم بعد از فارغ شدن از نماز شخصى كه
كنار من نشسته بود، به من گفت كه بيا برويم خدمت آقا، گفتم برويم و بعد به حياط
مسجد آمديم، ديدم جوانى خوش سيما روى تختى دراز كشيده، ايستادم و براى شخصى كه
همراه من بود گفتم كه برو جلو و از آقا بخواه كه دعا كند تا حاجت تو برآورده شود و
به او گفتم حاجت تو تعجيل در ظهور آقا باشد.او هم جلو رفت و مرتب گريه مى كرد واز
آقا مى خواست تا دعا كند كه حاجت او برآورده شود.و در همين حال از خواب بيدار شدم.
ولى اميدوارم كه در بيدارى خدمت آقا برسم .
نزديك مسجد رسيده بوديم. كمى بيش از يك ساعت راه آمده بوديم. هنگام غروب بود
كاروان هاى متعدد در حال پياده شدن از اتوبوس ها بودند، سيل جمعيت به طرف مسجد روان
بود. وارد حياط مسجد شديم مردم گروه گروه در حياط مسجد نشسته بودند، عده اى مشغول
استراحت، عده اى مشغول درست كردن غذا، عده اى در حال نماز و نيايش و... به مسجد
مى رسيم، جلوى مسجد را فرش كرده اند .انبوه جمعيت منتظر اقامه نماز جماعت هستند،
جايى را براى نشستن پيدا كرديم و مهياى نماز شديم. پس از نماز مغرب و عشاء به داخل
مسجد رفتم نماز تحيت مسجد و سپس نماز امام زمان (ع) را به جاى آوردم. سپس به قسمت
امور فرهنگى و ثبت كرامات مراجعه كردم. مسئول اين قسمت حجة الاسلام شاهينى بود. از
ايشان در باره اين راه خاكى سؤال كردم. ايشان نيز در حد توان اطلاعاتى را در اختيار
بنده گذاشتند و چند نفر از مؤسسين اين راه را نيز به بنده معرفى كردند كه يكى از
اين افراد آقاى حاج عبدالله خردمند از كسبه قم بود. با ايشان تماس گرفتم و ايشان
توضيحات زير را در اختيار ما گذاشت:
قبل از اينكه اين راه احداث شود سه راه ديگر براى جمكران وجود داشت. يكى راهى است
كه از كنار كوه خضر عبور مى كند و تردد از اين مسير بسيار كم صورت مى گرفته است.
راه ديگر از انتهاى خيابان صفائيه (شهدا) و به موازات ريل راه آهن بوده كه الان اين
راه آسفالت شده و لذا رفت و آمد ماشين از اين مسير خيلى زياد شده است. قبل از اينكه
جاده فعلى از سمت جاده كاشان تاسيس بشود بيشتر رفت و آمد (با وجود اينكه جاده خاكى
بوده است ) از همين جاده صورت مى گرفته است .
راه سوم نيز همين راه فعلى است كه بسيار وسيع شده و تردد اصلى از اين راه صورت
مى گيرد.ولى همانطور كه عرض كردم به خاطر اينكه اين راه ها فاصله زيادى تا مسجد
داشتند، تصميم گرفتيم كه اين راه را احداث كنيم كه اين مسئله مربوط به سال هاى 1340
و 1341 است. اين راه همانطور كه مشاهده كرديد از ميان باغ ها و مزارع عبور مى كند
بنابراين براى جلب رضايت مالكين تلاش زيادى كرديم. و اين موجب حوادث زيادى گرديد كه
هر كدام با كرامت آقا مرتفع گرديد. يكى از اين كرامات مربوط به يكى از مالكينى بود
كه ملك او در مسير اين جاده قرار داشت. اين ملك مربوط به حاج آقا شهاب اشراقى داماد
مرحوم امام بود. ايشان به هيچ عنوان حاضر نبود كه مقدارى از زمين خود را به ما
بفروشد. ما نيز هر چه تلاش مى كرديم بى فايده بود. حتى خدمت حضرت امام (ره) رسيديم
ودرخواست كرديم تا پا در ميانى كند. امام هم قضيه را به آقاى اشراقى گفتند ولى
ايشان راضى نشده بود. مدتى از اين قضيه گذشت. روزى حاج آقا شهاب دنبال ما فرستادند.
وقتى خدمت ايشان رفتيم گفتند كه برويد و هر كجاى زمين را كه مى خواهيد علامت گذارى
كنيد تا به شما واگذار كنم. ما در عين حال كه خيلى خوشحال شده بوديم ولى متعجب
بوديم كه چه شده كه ايشان حاضر شده زمين را واگذار كند. به هر حال ما رفتيم و محل
عبور جاده را مشخص كرديم و ايشان آمدند و محل را به ما واگذار كردند. ضمناً ما را
براى شام به منزل خود دعوت كردند. شب هنگام ما قضيه را ازايشان جويا شديم و از علت
آن همه مخالفت و اين موافقت سوال كرديم. ايشان ابتدا حاضر نبودند كه پاسخ ما را
بدهند ولى پس از اصرار زياد با حالتى متاثر گفتند كه من يك روز عصر به خانه آمدم
ديدم فرزندم نقش زمين شده، رنگ او كبود گرديده و نفس هاى آخر را مى كشد .نمى دانستم
چه كنم و به كجا بروم ،نه دكترى بود، نه وسيله اى و نه كارى از دست ما ساخته بود.
از خانه بيرون آمدم. رو به مسجد جمكران كردم و به آقا گفتم اگر فرزندم را نجات بدهى
از هر كجاى زمين كه بخواهى براى جاده مى دهم. اين را گفتم و به داخل خانه برگشتم
ديدم فرزندم نشسته و حال او كاملاً خوب است و بقيه ماجرا .
البته چندين مورد ديگر در رابطه با احداث اين جاده اتفاق افتاده كه الان به طور
كامل در خاطرم نيست.
خلاصه با همه اين مشكلات ما جاده را احداث كرديم و پس از اتمام آن جشنى ترتيب داديم
و از همه علما از جمله حضرت امام (ره) نيز دعوت كرديم - البته ايشان به دلايلى
تشريف نياوردند - تا در جشن ما شركت كرده و راه را افتتاح نمايند. واين جشن به خوبى
برگزار شد و از آن پس بيشتر افرادى كه قصد پياده رفتن به مسجد را دارند از اين راه
رفت و آمد مى كنند.
طبق نقل علماى زيادى از اين راه و راه قبلى به صورت پياده به مسجد جمكران مشرف
شده اند و كرامات زيادى نيز در اين رابطه وجود دارد. از جمله علمايى كه از اين
راهها به مسجد مشرف مى شدند حضرات آيات حائرى يزدى، بروجردى، سيد محمد تقى
خوانسارى، اراكى، گلپايگانى، مرعشى نجفى، امام خمينى، حجت كوه كمره اى، موسوى
زنجانى، فاضل لنكرانى، صافى گلپايگانى، سبحانى، بنى فضل، پايانى، فاطمى، مجتهدى
تهرانى، محسنى ملايرى و... هستند كه بعضاً به طور مكرر اين مسير را پياده ،در گرما
و سرما طى كرده اند.
كرامات و حكايات زيادى در باره مسجد جمكران از علما نقل شده كه من در اينجا به برخى
از آنها اشاره مى كنم:
حضرت آيت الله سيد مهدى مرعشى نقل مى كنند كه مدتى بود در قم باران نباريده بود و
مردم و به خصوص كشاورزان در فشار بودند. حضرت آيت الله حجت كوه كمره اى چهل نفر از
طلاب را انتخاب نمودند و فرمودند كه فردا صبح پياده، به مسجد جمكران برويد و بعد از
نماز صاحب الزمان (ع) زيارت عاشورا را بخوانيد ودعا كنيد كه با عنايت حضرت ولى عصر
(ع) خداوند باران بفرستد و سپس براى نهار به منزل من بياييد.فردا صبح همه چهل طلبه
رفتند و هنگام مراجعت چنان بارانى در گرفت كه وقتى به منزل آيت الله حجت رسيدند
لباس هاى آنها به قدرى خيس شده بود كه وقتى آن را فشار مى دادى آب جارى مى شدو اين
از كرامات آن خضرت بود.
حضرت آيت الله فاضل لنكرانى نقل مى فرمايند كه: من قبل از آمدن آيت الله بروجردى به
قم، خواب ديدم كه در حياط مسجد جمكران هستم و شيخ طوسى روى منبرى نشسته و تمام حياط
پر از طلبه است . وقتى خواب را براى مرحوم پدرم نقل كردم، فرمودند: تعبير من اين
است كه شخصيتى به قم خواهد آمد و طلاب در اطراف او جمع شده و حوزه رونق خواهد گرفت.
طولى نكشيد كه حضرت آيت الله بروجردى به قم تشريف آوردند و ايشان بسيار به شيخ طوسى
و آثار او اهميت مى دادند.
حضرت آيت الله فاضل نقل مى فرمايند كه هر وقت براى آيت الله بروجردى مشكلى پيش
مى آمد مرحوم پدرم به ايشان عرض مى كردند كه يك قربانى براى مسجد جمكران بفرستيد تا
رفع مشكل شود.
حضرت آيت الله بروجردى قدس سره مى فرمودند اگر موفق بشوم در قم دو كار انجام خواهم
داد. يكى راه مسجد جمكران را باز خواهم كرد، دومى بيمارستانى در شهر قم بنا خواهم
نمود.ايشان مى فرمودند اگر براى من مقدور بود نمازهاى واجب روزانه را در مسجد
جمكران ادا مى كردم .
حضرت آيت الله سبحانى از قول امام(ره) نقل مى كردند كه پنجشنبه و جمعه اى بر ما
نمى گذشت مگر اينكه با دوستان جلسه انسى تشكيل داده و به خارج از قم و بيشتر به سوى
جمكران مى رفتيم .
از تعداد افرادى كه ازاين راه به صورت پياده رفت و آمد مى كنند آمار دقيقى در دسترس
نيست ولى بنابر شواهد و قرائن هر هفته بيش از هزار نفر از اين راه به مسجد جمكران
مشرف مى شوند.
ماهنامه موعود شماره
29 |