spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
رهبرى؛ خلافت يا امامت چاپ پست الكترونيكي
۱۴ بهمن ۱۳۸۳

علامه سيد مرتضى عسكرى


پس از وفات پيامبر (ص) تا به امروز، دو مكتب درعالم اسلام وجود داشته است:
1. مكتب امامت
2. مكتب خلافت
مكتب خلافت مى گويد: يشوا و زمامدار انتخابى است. امّا مكتب مى گويد: پيشوا و زمامدار امت همان اوصياء پيامبرند و اين امر انتصابى است، نه انتخابى .
آن گروه كه مى گويند تعيين پيشوا بر اساس انتخاب مى باشد، معتقدند كه اين انتخاب به دست مردم انجام مى گيرد و بعد از پيامبر اين مردمند كه زمامدار را انتخاب مى كنند.
امّا مكتب امامت مى گويد كه تعيين پيشوا، اوصياء پيامبر از طريق انتصاب است و اين انتصاب از طرف خداست؛ نه از جانب پيامبر (ص) و نه از جانب مردم. خداوند متعال پيشوا را نصب مى كند و پيامبر (ص) تعيين و انتصاب الهى را به مردم تبليغ مى نمايد.
اينك پيش از آغاز بررسى تفصيلى نظريات دو مكتب، لازم است دو نكته را در اين مقدمه يادآور گرديم:
1. دانشمندان مكتب خلافت كتاب هايى دارند كه در آن قانون و راه و روش تشكيل حكومت، واجبات اين كار، وظايف حاكم، حقوق دولت اسلامى بر مردم و حقوق مردم بر دولت اسلامى و اين كه والى و وزير را به چه شكل بايد انتخاب كرد، امام جمعه و قاصى چگونه تعيين مى شود، ماليات به چه نحو گرفته مى شود، زكات و خراج و جزيه چه اندازه است و امثال اينها را بيان كرده اند. اين كتاب ها، نوشته هاى رسمى علماى معتبر و مشهور و مورد اعتماد مكتب خلفا، كه ما نظريات مكتب خلفا در مورد تعيين زمامدار مسلمين و چگونگى انتخاب او را، از اين گونه كتب استخراج كرده و ارزيابى مى كنيم .
2. ابن اثير گويد: خليفه به كسى گفته مى شود كه به نيابت و جانشينى غير را بر عهده بگيرد.
1 و نيز راغب اصفهانى گويد: خلافت نيابت از غير است .
2 در قرآن كريم، در برخى آيات، الفاظ »خلائف« و »خلفاء« كه جمع »خليفه« اند به همين معناى لغوى استعمال شدهاست. چنانكه در آيه 69 از سوره اعراف فرموده است: »و جعلكم من بعد قوم نوح«: شما را پس از قوم نوح جانشينان ايشان قرار داد.
در بعضى از فرمايشات پيامبر اكرم (ص) نيز استعمال لفظ حليفه در همان معناى لغوى خود مشاهده مى شود. مانند اينكه مى فرمايند:
»اللهم ارحم خلفائى، اللهم ارحم خلفائى، اللهم ارحم خلفائى«
بار خدايا خلفاى مرا مورد رحمت خويش قرار ده... (اين عبارت را سه بار تكرار فرمود) .
عرضه داشتند: اى رسول خدا، خلفاى شما كيانند؟ فرمود:
»الذين ياتون بعدى؛ يروون حديثى و سنتى...« آن كسانى كه بعد از من3 مى آيند و حديث و سنت مرا بازگو مى نمايند...

خليفه در اصطلاح مسلمين

ما در اسلام نامگذارى هايى داريم كه در زمان خود پيامبر انجام شده، كه البته يا شخص پيامبر اين نام را انتخاب كرده، يا از جانب خدا نامگذارى شده و پيامبر آن را تبليغ نموده است. اين گونه نامگذارى ها را »مصطلحات اسلامى« و »مصطلحات شرعى« ناميده اند.4 يعنى اصطلاحات يا نام هايى كه به وسيله شرع و شارع انتخاب شده است. امّا يك دسته از نامگذارى ها مى باشند كه مسلمان ها يا علماى اسلام كرده اند كه آنها را »مصطلحات متشرعه« يا »مصطلحات مسلمين« ناميده اند.
خليفه در مفهوم كنونى آن، يعنى حاكم و زمامدار مسلمين - يك اصطلاح شرعى نيست. يعنى اين لفظ در زمان پيامبر(ص) بر اين معنى قرار داده نشده است، هر چه هست از مسلمانان است، و پيروان مكتب خلفا هستند كه چنين نامگذارى كرده اند. اينان در ابتداى امر كسى را كه پس از پيامبر اكرم (ص) براى زمامدارى انتخاب كردند» خليفه الرسول) و بعدها به اختصار »خليفه« ناميدند.
گاهى نيز برخى از پيروان مكتب خلفا از حاكم و سلطان وقت به »خليفة الله« تعبير كرده، اصطلاح خليفه را مختصر شده آن قلمداد مى نمودند.

خليفه در اصطلاح اسلامى

چنانكه از موارد كاربرد لفظ خليفه در برخى از آيات قرآن و روايات اسلامى استفاده مى شود، »خليفد الله« در اصطلاح كسى است كه خداى متعال او را معين فرموده تا »اسلام« را به اهل زمان خويش تبليغ كند؛ اعم از اينكه اين شخص پيامبر باشد يا وصى پيامبر.
بنابراين مقصود از خليفه در آياتى مانند آيه 26 از سوره ص و نيز آيه5 30 از سوره بقره »خليفة الله« به6 معناى مذكور است .
خلاصه آنكه »خليفة الله« امام زمان هر عصرى است كه وظيفه تبليغ و حفظ و حراست دين خدا و احكام الهى را بر عهده دارد و بر مردم است كه خليفه منصوب از جانب خدا را بشناسد و او را مرجع و پناه خود قرار دهند.
7
امامت در مكتب خلفا
طرح و دليل نظريه مكتب خلافت را از كتاب هايى كه موسوم به »الاحكام السلطانيه« است، نقل مى كنيم .
قاضى ماوردى (م: 450 ه’) و قاضى ابويعلى (م: 458 ه’) كه هر دو در عصر خويش قاضى القضات بوده اند، در كتاب هاى خويش كه هر دو به همين نام است، مسئله را بدين شكل مطرح مى كنند:
امامت كه همان خلافت بعد از رسول است به سه شكل منعقد شود:
1. خليفه اى جانشين خويش - يعنى خليفه بعد از خود را تعيين كند. به اين معنى كه اگر هارون الرشيد گفت: بعد از من امين و مأمون خليفه اند، مسلمانان مجبور به پذيرش هستند و اين خليفه، خليفه شرعى و اسلامى است و پذيرش او وجوب دينى دارد. اين دو دانشمند مى گويند: »در اين زمينه هيچگونه اختلافى نيست. پذيرش خليفه بدين شكل مورد اجماع و اتفاق است« .
استدلال اين دو مورد اينگونه منعقد شدن امامت و اصالت و صحت آن به اين است كه ابوبكر بعد از خودش، عمر را به زمامدارى مردم تعيين كرد و كسى هم با اين نظريه مخالفت نكرد. پذيرش عموم مسلمانان نشان مى دهد كه اين راه و روش را صحيح دانسته اند. لذات اين نوع از انتخاب خليفه كه به دست خليفه قبل انجام مى گيرد، به دليل عمل ابوبكر و عدم اعتراض مردم صحيح است و در يكى اصالت و صحت اين روش در مكتب خلفا اختلافى وجود ندارد.
8 2. خليفه به انتخاب مردم تعيين مى شود
در اين نوع از تعيين خليفه صاحب نظران مكتب خلفا اختلاف دارند. ماوردى مى گويد: »اكثريت دانشمندان برآنند كه خليفه به وسيله پنج تن از اهل حل و عقد يعنى بزرگان و عقلاى قوم انتخاب مى شود، يا اينكه يك تن انتخاب مى نمايد و چهار نفبرل ديگر موافقت مى كنند.
9 دليلى كه ايشان براى اين نظريه نقل مى كنند، اين است كه در خلافت ابوبكر، پنج تن با وى تبعيت كردند و اين بيعت رسميت يافت و پذيرفته شد. پنج تن مزبور عبارت بودند از: عمر بن خطاب، ابوعبيده جراح، سالم آزاد كرده ابو حذيفه، نعمان بن بشير و اسيد بن حضير و بدين شكل بيعت در سقيفه انجام گرفت و ابوبكر به مقام خلافت رسيد. آنگاه خليفه منتخب در سقيفه، به مردم عرضه شد و مردم نيز خواه و ناخواه او را پيرفتند.
10 پس به اين دليل، يعنى عمل اين چند تن - انتخاب خليفه با بيعت و رضاى پنج تن از اهل حل وعقد تماميت مى پذيرد و انجام مى يابد.
دليل ديگر اين نظريه اين است كه عمر بن خطاب در شورايى كه براى تعيين خليفه پس از خويش معين كرد، گفت: اگر پنج تن از اين شش نفر يكى را به خلافت پذيرفتند، او خليفه خواهد بود.
بيشتر دانشمندان اين مكتب در اين عقيده اتفاق نظر دارند.
گروهديگرى از دانشمندان مكتب خلافت مى گويند: »خلافت همانند عقدازدواج است همانطور كه درعقد نكاح، يك عاقد لازم است و دو شاهد، در خلافت هم يك نفر بيعت مى كند و دو نفر اعلام رضايت مينمايند و همين تعداد از اهل حل و عقد براى تعيين خليفه و زمامدار كافى است .
11 دسته سوم معتقدند: تنها اگر يك نفر با خليفه بيعت كند كافى است. انتخاب يك نفر و بيعت همان يك نفر، خليفه امت بزرگ اسلامى را برمى گزيند.
دليل اينها اين است كه مى گويند: عباس بن عبدالمطلب، به على گفت: »امدد يدك ابايعك فيقول الناس: عم رسولالله (ص) بايع ابن عمع فلا يختلف عليك اثنان«: دست خويش را دراز كن تا با تو بيعت كنم. مردم خواهند گفت: عموى پيامبر خدا (ص) با پسر عموى وى بيعت كرده است و ديگر پس از آن، دو نفر هم در كار شما مخافت نخواهند تكرد.
دليل دوم اين است كه بيعت مانند حكم و فرمان حاكم شرع است، و حكم و فرمان يك حاكم شرع، نافذ مى باشد و مخالفت با آن جايز نيست .
بنابراين دو دليل، اگر حتى يك نفر با كسى به عنوان خلافت بيعت كرد، خلافت وى برپا مى شودو رسميت و شرعيت پيدا مى كند.
12 3. خليفه با زور بازو شمشير و پيروزى نظامى خلافت را بهدست مى آت ورد. بر اساس اين نظر اگر جكومت بر مسلمانان به وسيله زور و غلبه نظامى بدست آمد، شخص حاكم، خليفه بر حق است و خلافت او رسمى و اسلامى مى باشد و طبق نقل قاضى ابويعلى:

 




ماهنامه موعود شماره 30

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.