|
۲۹ آبان ۱۳۸۶ |
 در سالهايي نه چندان دور، در عهد صفويه و سلطنت يكي از پادشاهان آن خاندان آنگاه كه برخي از مأموران و مبلغان مسيحي از طريق درياي جنوب خود را به اصفهان و دربار شاهي رساندند عكسالعمل شديد پادشاه صفوي همه را متعجب ساخت. او نه تنها، دستور اخراج آن بيگانگان را صادر كرد بلكه، فرمان داد جاي گامهاي آنان را نيز با خاكستر بپوشانند، شايد كه نشانهاي از آن گستاخي و عداوت دربارة اسلام و مسلمانان نماند.
كه در وقت افول ستارة بخت آن خاندان، تبشيريها هجوم آوردند و شمال و جنوب اين ديار مزين به نام «شيعيان آل الله» را در نورديدند و تخم تثليث و نفاق را در جاي جاي ايران زمين افشاندند. از اينجا، و به بركت تسامح و سهلگيري زعماي وقت هيچگاه تبشيريها و جز آنان، مبلغين شرك و الحاد در اقصا نقاط شرق اسلامي منطقهاي را امنتر از اين ديار براي خويش نيافتند. چنانكه امروز، در اين ديار، تنها جماعتي با ملاحظاتي كه هر زمان بيشتر از پيش بيدليل و با دليل در عرصههاي مختلف و مناسبات مادي و فرهنگي از خاستگاه فرهنگي خويش پاواپس ميكشد مسلماناناند.
طلوع خورشيد انقلاب اسلامي ايران با زعامت مردي از خاندان پاك اهل بيت(ع) اين حقيقت را آشكار ساخت كه راه رستگاري و خلاصي بشر از طوفان بلا و ابتلاء خودكامگي از ميان صحن و سراي خاتم انبياء و خانوادة مكرم و معزز ايشان ميگذرد.
پيروزي پيدرپي اين جريان مبارك در صحنههاي مختلف به همراه بيداري فراگير اقوام و ملل، موج بزرگي را به راه انداخت چنانكه، واسپس 30 سال نه تنها محدود نشده بلكه هر روز بيش از پيش بر توانايي و عزت آن افزوده شده است.
اين واقعه شريف از سويي جريانات استكباري و صهيوني را متذكر اين معنا ساخته كه امروز نه فردا، اين امواج، بساط كبر و نخوت و آلودگي آنان را در هم خواهد شكست و از ديگر سو، جريان انحرافي نفوذي سلفيگري وهابي (زادة روباه پير استعمار) را. چنان شد كه در مراحل بعد و پس از شكست در صحنة نبرد رودررو، در كمتر از 25 سال بيش از 2500 فرقه با نام و نشان و آرم از پستوخانة سحر و جادوي الحاد ماسوني و پستي و آلودگي صهيوني و تحجر و كجفهمي سلفيگري وهابي سربرآورد تا شايد امكان مقابله با اعجاز موسوي و عزت مهدوي و قدرت علوي را بيابند و ديگر بار چونان گذشته موجب سركوب مؤمنان و مستضعفان شوند. همآنانكه از گذرگاه نهضت اسلامي تجربة دولت كريمة مهدوي را در آيندهاي نزديك چشم ميدارند.
جنگ فرقهها در برابر «نهضت دينطلب و حقيقتجوي اسلامي» را بايد جدي گرفت. از اطراف و اكناف خبر ميرسد كه در حركتي خزنده، جريان سلفي وهابي هماورد ميطلبد، و با زيادتخواهي فضا را بر اهل ايمان از ميان شيعيان و اهل تسنن ريشهدار در اين ديار تنگ مينمايد.
با سوء استفاده از فضاي باز موجود كشور آثار خويش را منتشر و توزيع مينمايند و بيمحابا جوانان مسلمان و فاقد قدرت نقد و نظر را به چالش فرا ميخوانند. به همانسان كه مبلغان تبشيري مسيحي با جانماية اعتقادي نوجوانان و جوانان چنين ميكنند. درست عين جريانهاي فاسد و مفسد بابي و بهايي. و بالاخره صوفيمسلكان كه گاه در برخي نقاط كباده كشيده و اولتيماتم تعيين ميكنند.
اين جريانهاي مشكوك، تعليم ديده و مأمور، محيطهاي دانشگاهي را چمنزار مناسبي براي خويش شناختهاند تا در آن مأوي گرفته و ريشه بدوانند. و حتي گاه برخي اساتيد بيهيچ واهمه آموزههاي منحرف خود را بر ذهن و جان جوانان آوار ميسازند.
آنان را چه ميشود و ما را؟
گاه روي به افراط ميگذاريم و گاه به تفريط.
همزيستي مسالمتآميز، مراعات حال اهل ملل و نحل، جلوگيري از تفرقه و تشتت، دفاع از مظلوم (بيتوجه به وابستگي فرقهاي و مذهبي) و تيمارافتادگان در وظيفه شرعي و فرهنگي و انساني مردم ما در طي همة قرون و اعصار بوده و هست امّا؛
«فرقهها» امروزه چونان دستهها و گروهانهاي خصم روي به ميدان آوردهاند و جان جوانان را نشانه ميروند تا شايد جسم و ذهن آنان را نيز تصاحب كنند و از همين روست كه ميبايست با استفاده از همة امكان اقدامي بازدارنده و مصونيتبخش داشت. در اين ميان توجه به موارد زير ضروري است: 1. محدود ساختن ميدان عمل و حضور گردانندگان فرقههاي انحرافي، شبه مذهبي، شبه عرفاني، بهايي، وهابي و...؛ از مجاري قانوني و رسمي كشوري؛
2. پالايش محيطهاي آموزشي و علمي ـ به ويژه دانشگاهها ـ از حضور مبلغان رسمي و غيررسمي اين جريانات؛
3. ايجاد زمينههاي نقد جدي و مستمر اين جريانهاي انحرافي از طريق شبكههاي مختلف رسانة ملي (پا به پاي پخش مسابقات فوتبال اروپايي و آسيايي؟!)
4. ايجاد لجنههاي پژوهشي و علمي در مراكز علمي (حوزوي و دانشگاهي) براي شناسايي جريانات، ردّيهنويسي، تربيت مبلغ و مربي.
5. افشاء ماهيت اين فرقههاي وابسته به ملحدان ماسوني، موذيانههاي صهيوني و كجفهمهاي بازيخوردة سلفي با ارائة برنامههاي مستند و مستدل تلويزيوني، مطبوعاتي و...
6. پيگيري قضايي عوامل اصلي و مأموران اعزامي از آن سوي آبهاي شمال و جنوب و محدود ساختن دايرة عمل اجتماعي آنان در نواحي مختلف ايران اسلامي،
7. كنترل مصادر نشر و توزيع مستقيم و يا مخفيانة آثار شبه فرهنگي اين نحلهها (اين مهم در وظيفة دستگاههاي اجرايي و نظارتي فرهنگي كشور است.)
8. ايجاد بستر مناسب براي ارائة سهل، ارزان و همة جانبة آثار فرهنگي سالم (تهيه شده توسط اشخاص حقيقي و حقوقي دلسوز، آگاه و دردمند)
(اين در حالي است كه امروزه به بركت سياست انقباضي دستگاههاي رسمي كشوري، عموم عرضهكنندگان آثار فرهنگي و مذهبي سالم و مستقل در تنگنا و سختي گرفتار آمدهاند و از تدارك مايحتاج اولية انتشار آثار خود نيز در سختي و مشقت افتادهاند.
بر هيچكس پوشيده نيست كه مطبوعات و ناشران با گذر از پيچ و خمهاي سخت اداري و پس از خريد كاغذ مورد نياز خود از بازارهاي آزاد و رها آنهم با قيمتهاي سرسامآور آثار خود را منتشر ميسازند.) 9. پيشبيني سيستم معقول و گرهگشاي توزيع آثار فرهنگي در اقصا نقاط كشور، طي 30 سال اخير، موضوع توزيع آثار فرهنگي (مطبوعات و كتب) در زمرة مهمترين موضوعات مبتلا به تهيهكنندگان اينگونه آثار بوده و هست. اين در حالي است كه بخش عمده آثار فرهنگي مطلوب و روزآمد توسط اشخاص حقيقي و حقوقي مستقل از دستگاههاي رسمي و دولتي تهيه و توليد ميشود. 10. پيراستن برنامههاي گسترده و خارج از شمار رسانة ملي از شائبههاي فرهنگي. (باز گذاشتن درهاي نقد جدي و البته فراگير آثار رسانة ملي امري ضروري به نظر ميرسد. اينهمه در حالي است كه مجال نقد آثار اين رسانه وجود ندارد و در مقابل، ميدان تعريف و تمجيد و تبريك و تشويق بيحد و شمار براي محصولات رنگارنگ آن باز و گشاده است.)
بيگمان، در ساية اقتدار حكومت اسلامي، اين ملحدان و مشركان و معاندانند كه بايد احساس تنگي و ناامني كنند. نميتوان در سفرهاي گشاده، انواع اطعمه و اشربة سالم، مشكوك و مسموم را فراروي كودكان، نوجوانان، جوانان و خانوادههاي فاقد توانايي نقد و تشخيص فني قرار داد و انتظار داشت كه آنان مبتلاي شك، شبهه، الحاد و نفاق فرهنگي نشوند. مگر هيچيك از دستگاههاي بهداشتي و درماني مجوز توزيع و عرضة آثار غذايي و بهداشتي آلوده و مشكوك را در داروخانههاي رسمي صادر ميكنند.
بهداشت رواني، امنيت فرهنگي و سلامت اعتقادي به مراتب مهمتر از بهداشت جسمي است و مراقبت از آن در تكليف همة كساني است كه دستي در كار دارند. والسلام سردبير اسماعيل شفيعي سروستاني
ماهنامه موعود شماره 82
|