spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
مرگ نشانه‏ها چاپ پست الكترونيكي
۲۵ آبان ۱۳۸۶
 شايد تعجب كني اگر بشنوي كه در يك گوشه از اين دنياي بزرگ و شلوغ، كساني مشغول از بين بردن يادها هستند. در كار زدودن خاطره‏هايند.
آنان با حيله، اوّل و پيش از هر چيز مثل همان خوابِ پرماجرايي كه گاهي آدمي مي‏بيند، اجزاي داستانِ بلند زندگي انسان‏ها را از هم جدا مي‏كنند. همه نشانه‏ها را، ردپاها، اسم‏ها و همه آنچه كه مي‏تواند ماجرايي بزرگ را زنده كند و آدمي را به حال و هوايي ببرد كه فقدان و جاي خالي آن را احساس كند.

 


خيلي پيش از اين، درباره »ياد« چيزهايي نوشته‏ام كه به خاطر نمي‏آورم كجا رهايشان كرده‏ام. شايد در ميان نوشته‏هايم باشد و شايد هم وقتي كه خود را گم كردم همراه من گم شد. حالا هم چيز زيادي از آن را به خاطر ندارم تا برايت بنويسم. مثل اين مي‏ماند كه از خواب بيدار شوي در حالي كه سرتاسر شب را خواب ديده‏اي. امّا چيزي از آن به يادت نمي‏آيد. جز پاره‏هاي پراكنده‏اي از آن كه در وقت گذر از ميان كوچه و خيابان ناگهان برق مي‏زند، لحظه‏اي به يادت مي‏آيد و زود محو مي‏شود.

 چقدر سخت است وقتي آدمي نتواند اجزا پراكنده خواب خود را به هم پيوند دهد و ماجراي كاملش را به ياد بياورد. ماجرايي كه شايد تعبيرش گرهي از كار بگشايد و يا از رازي پرده بردارد.

 هيچ فكر كرده‏اي »ياد« همه آن چيزي است كه به آن دلبسته‏ايم؟ و يا گاهي درپي آن بوده‏اي كه خودت را از دست يادها خلاص كني؟

 اگر هم بخواهي نمي‏شود. مثل همان تكه پاره‏هاي خوابي كه در ميان كوچه و بازار دست از سرت برنمي‏دارد.
 تكه پاره‏هاي ماجرايي كه در تلاشي مذبوحانه سعي در به هم دوختن آنها داشته‏اي. اگر در دوختن آن تكه پاره‏ها توفيقي نيابي و ماجرايي كامل را به ياد نياوري، دل خوش به آن پاره‏ها مي‏شوي.

 پاره‏هاي يك رؤياي شيرين هم شيرين است. به عكسي مي‏ماند كه از لحظه‏هاي يك سفرِ طولاني گرفته باشي.

 گاه فكر كرده‏اي اگر با ضربه‏اي همه يادهاي شكل گرفته از سال‏هاي پيش را از دست بدهي چه مي‏شود؟
 بي‏گمان اين وحشتناك‏ترين اتفاقي است كه مي‏تواند براي آدمي پيش آيد.

 به ناگهان وقتي چشم باز مي‏كند نمي‏داند كيست، كجاست و در ورايش چه نهفته است. مثل اين مي‏ماند كه بخواهد از صفر شروع كند.

 هيهات كه دوران خردسالي، كودكي و جواني را از دست داده. و نمي‏تواند چشمش را بر آن همه سال ببندد. آن سال‏ها وجود داشته اگرچه اينك از آن همه هيچ به ياد ندارد.

 بچه‏ها به اين دليل مي‏توانند بمانند و ببالند كه از صفر شروع مي‏كنند. آنها، كار ساخت و سازِ يادها را چه بدانند و چه ندانند تازه شروع كرده‏اند. امّا آدم بزرگ‏ها چي؟
 
اگر آدمي به ناگهان همه چيز را از ياد ببرد و بخواهد از صفر شروع كند نمي‏تواند. دست كم واقف به اين امر هست كه دورانِ كودكي، نوجواني و جواني وجود داشته. با اين‏ها چه كند؟

 كسي كه اين سال‏ها را پشت سر نهاده باشد هيچ‏وقت نمي‏تواند از صفر شروع كند. يادها دمار از روزگار آدمي در مي‏آورند. با همه شيريني و حلاوتي كه دارند.

 شايد تعجب كني اگر بشنوي كه در يك گوشه از اين دنياي بزرگ و شلوغ، كساني مشغول از بين بردن يادها هستند. در كار زدودن خاطره‏هايند.
 آنان با حيله، اوّل و پيش از هر چيز مثل همان خوابِ پرماجرايي كه گاهي آدمي مي‏بيند، اجزاي داستانِ بلند زندگي انسان‏ها را از هم جدا مي‏كنند. همه نشانه‏ها را، ردپاها، اسم‏ها و همه آنچه كه مي‏تواند ماجرايي بزرگ را زنده كند و آدمي را به حال و هوايي ببرد كه فقدان و جاي خالي آن را احساس كند.

 تكه‏ها را كه از هم جدا مي‏كنند و آنگاه نشانه‏ها و خاطراتي نو و جديد را در كناره‏ها و لابه‏لايشان جا مي‏دهند.
 بد قواره به نظر مي‏رسد نه؟

 مثل اينكه در ميان خانه‏ها و عمارات شهرِ قديم كاشان آپارتمان‏سازي كرده باشند و يا با خيابان كشي و آسفالت راه آمد و شد ماشين‏هاي لوكس را هموار كرده باشند.

 بله، ابتدا، اجزا را از هم جدا مي‏كنند و سپس گوشه گوشه‏هاي آن را نشانه‏هاي جديد جا مي‏دهند. نشانه‏هايي كه پايه در يادها و خاطره‏هاي ما ندارد.

 اين ابتداي ماجراست!

 آنها مي‏دانند كه اين دوگانگي به زودي دل همه را مي‏زند، مخصوصاً دل آنهايي را كه بناي نو كردن خاطره‏ها را داشته باشند.

 از آن پس دست به كار شدند تا ساختمان‏هاي نو و رسم‏هاي نو را به اسم همان ساختمان‏ها، كوچه‏ها و رسم‏هايي كه با يادها و خاطره‏هاي دور يكي شده بودند قالب كنند.

 اين دومين حركت بود!

 به زودي همه آن نشانه‏ها كه آدمي را به ياد آن همه ماجرا و گذشته مي‏انداخت درهم ريخته شد.
 كسي هم اعتراضي نداشت.

 اگر هم كسي اعتراض مي‏كرد به او مي‏گفتند كه دارند ساختمانهاي كهنه و پوسيده را نو مي‏كنند. او هم ساكت مي‏شد.

 اما، آنها رندانه كار خودشان را كردند!

 ديگر هيچ مسجدي نماند. هيچ خانه‏اي، هيچ كوچه‏اي و هيچ چيز ديگري كه آدمي را به ياد آن ماجرا سنت‏ها و گذشته بيندازد.

 همه چيز نو شد. با تابلويي زيبا بالاي سر هر كوچه و برزن و عمارت.

 مسجد بلال، مسجد قبا، مسجد مباهله و صدها و صدها محل ديگر و حتي مسجد النبي - صلّي اللّه علي و آله - و مسجدالحرام.

 بگذار بگويم ديگر هيچ مسجدي، هيچ نشانه‏اي وجود ندارد.
 همه چيز نو شده، امروزي شده.

 خيلي‏هايِ ديگر نيز در سر خيال آن داشتند تا نشانه‏ها و علامت‏هاي درونِ دل و ضمير آدم‏ها را هم عوض كنند.
 دست به كار شدند. چشم آدم‏ها را شستند. طرز جديدي از ديدن را به او ياد دادند و اصلاً از او آدمي نو ساختند. آدمي كه عالم و آدم را جور ديگري مي‏ديد.

 حالا اين دو را به هم بچسبان تا بداني چه شده!
 همه نشانه‏ها را از هم پاشيدند!
 همه نشانه‏ها را نو كردند!
 ديدن آدم‏ها را عوض كردند و آن وقت؛
 چيزي جلوي چشم‏ها علم شد كه هم بود هم نبود.
 نبود چون، در صورت و سيرت از بين رفته بود.
 نه خانه بود و نه اهل خانه و نه اخلاقِ اهل خانه.
 و بود. چيزي نو و جديد كه در بلندايش تابلو زيباي رنگيني آويخته شده بود.
 و من مرگِ نشانه‏ها، مرگِ خانه‏ها، مرگِ خواب‏ها و حتي مرگِ تكه پاره‏هايش را ديده‏ام.
 حالا ديگر آدم‏ها جور ديگري مي‏بينند!
 جور ديگري مي‏طلبند!

 و همه آنچه را مي‏بينند و دوست دارند همه آنچه را كه امروزي است و به آنها لذت مي‏دهد و به خواهشِ نفسشان پاسخ مي‏دهد، مي‏طلبند.

 قصه جالبي است نه؟

 به آن مي‏ماند كه ناگاه، حادثه‏اي همه خاطره‏هاي مرد ميانسالي را از او گرفته باشد. او، مثل كودكي كه تازه به راه افتاده و پيرامون خود را تجربه مي‏كند. بي‏تاريخ و بي‏گذشته و بي‏خاطره. راه افتاده و از امروز براي خودش تاريخ مي‏سازد. مثلِ ما، مثلِ شرقي‏ها، مثلِ مسلمان‏ها كه همه صورت‏هاي جديد و رسم‏هاي جديد و ساخت‏هاي جديد را به گذشته نسبت مي‏دهد و از آنها تاريخ مي‏سازد تا آسوده‏خاطر شود. چون مثل همان مردي كه حادثه ديده بود مي‏داند گذشته داشته.

 او امروز را مبدل به گذشته خود مي‏كند.

 همه تابلوها، ساختمان‏هاي پر رنگ و روغن، خيابان‏ها، آباژورها، زنگ‏ها، ساعت‏ها، ديوارها و همه آنچه را كه لازم دارد از نو مي‏سازد.

 از اين همه براي خودش گذشته‏اي مي‏سازد. گذشته‏اي كه هم بود و هم نبود.

 حالا ديگر همه چيز درست شده بود.

 همه چيز نو.

 آدمي نو كه مي‏رفت تا براي خودش آينده بسازد.

 ياد بنا كند.

 يادي كه شالوده‏اش را برايش چيده بودند ...

 چه مي‏شود كرد؟

 
منبع: كتاب «روزي روزگاري» نوشته اسماعيل شفيعي سروستاني، انتشارات موعود
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.