|
۲۲ آبان ۱۳۸۶ |
|
سخنراني حضرت آيتالله محمد ناصري مطلب بعدي را كه مكرّر عرض كردهام اين است؛ منظور از پردة غيبت اين نيست كه پردهاي باشد و حضرت در پس آن پنهان شده باشند. اين اصطلاح از زمان امامان دهم و يازدهم ـ حضرت هادي و عسكري(ع) ـ رايج شد. از آنجا كه ايشان ميخواستند براي غيبت امام زمان(ع) زمينهچيني كنند در بيشتر اوقات از پشت پرده با مردم صحبت ميكردند و عموم ملاقاتهايشان به اين شكل انجام ميشد كه البته اين امر تأثير به سزايي در آمادگي مردم براي اين موضوع داشت.
سزاوار است انسان هميشه و در همة زمانها و حالاتش، به حضرت بقيةالله(ع) توجه و توسل داشته باشد. در كتابهاي متعددي در اين رابطه سخن گفته شده است؛ به خصوص مكيال المكارم كه اوقات دعا براي امام زمان(ع) را احصا كرده است. سالها قبل وقتي همة اين اوقات را جمع كردم و كنار هم چيدم ديدم بيست و چهار ساعت شبانهروز، هفت روز هفته و سي روز ماه را در بر ميگيرد، به عبارت ديگر سزاوار است انسان هميشه به ياد امام زمان(ع) باشد. البته علت اين امر هم معلوم است. حضرت بقيةالله ـ روحي له الفداء ـ مَظهر و مُظهر تمام صفات جلال و جمال حضرت حق و اسماي حسناي الهي هستند. يگانه شخصي كه واسطة ميان خلق و خالق است و دو جنبة يليالحقي و يليالخلقي دارد و با استضائة از حضرت حق و گرفتن انوار قدسي از او به جامعه نور ميبخشد، ايشان هستند. براي توضيح بيشتر به اين مثال توجه كنيد. در تمام كشورهاي دنيا از برق استفاده ميشود. در همة اينها مسلّم است كه ميان كارخانههاي توليد برق و مصرفكنندههاي عمومي و معمولي يك ترانسفورماتور نصب ميكنند كه برق توليدي كارخانهها را در حدّ پذيرش مصرفكنندهها تبديل كند. اگر اين ترانسها نباشد، مردم نميتوانند از برق توليد شده استفاده كنند. با اين مثال به خوبي ميتوان معناي اين روايت را فهميد كه:
لولا الحجّة لساخت الأرض بأهلها.
اگر حجت خداوند نبود زمين اهلش را به كام خود فرو ميبرد. امام زمان(ع) ترانس عالم وجود است كه ميليونها كهكشان و ميلياردها ثوابت و سيّارات كه در هر كدامشان هم ميليونها موجود زندگي ميكنند از او طلب نور ميكنند. نه تنها منظومة شمسي كه تمام منظومههاي عالم وجود كه بعضي از آنها آنقدر بزرگاند كه در آنها تا چهل خورشيد طلوع و غروب ميكند، از ايشان استفاده ميكنند.
هر چقدر بيشتر به ياد امام زمان(ع) باشيم به نفع خود ماست والّا ايشان كه احتياجي به من و شما ندارند. ايشان، نمايندة خدا هستند و خداوند هم حافظ و نگهبان ايشان تا تمام اين منظومهها پا بر جا باشند. از بين رفتن امام زمان(ع) مساوي است با از بين رفتن عالم وجود. لامپهايي كه ميسوزند و روشنايي ميدهند احتياجي به من و شما ندارند و ماييم كه به روشنايي آن لامپها نيازمند هستيم.
وقتي ما «يابنالحسن يابنالحسن» ميگوييم گويي سيممان به ايشان وصل ميشود و لامپ ولايتمان روشن ميگردد، و ايجاد سنخيّت ميان ما و امام زمان(ع) ميشود. وقتي يابنالحسن گفتيم و حضرت را صدا زديم، جوابمان را ميدهند و بلافاصله، بله ميگويند. اين همه كه سفارش شده يابنالحسن يابنالحسن بگوييد و حضرت را صدا بزنيد و بگوييد:
« السلام عليك يابن الحسن و علي أبيك رسولالله»؛ « السلام عليك ايهّا النور الساطع و القمر المنير» هزار بار هم هزاران عبارت از اين دست بگيريد هيچ نفع و ثمرهاي براي حضرت ندارد و تنها نفعش براي خود ماست. ميان ظلمت و نور مناسبتي نيست و همين صدا زدنهاست كه روابط را برقرار ميكند.
مثال ديگري خدمتتان عرض ميكنم. فرض كنيد شما بياييد و بگوييد: ناصري، من ديشب شما را دعا كردم. آيا اين جريان، ميان ما ايجاد محبت نميكند؟ طبيعي است من از صميم دل خدمت شما بگويم خدا خيرتان بدهد، ياريتان كند و برايتان خوب بخواهد. در آية شريفة قرآن كريم آمده است: إذا حييّتم بتحيّةٍ فحيّوا بأحسن منها أو ردّوها.1
و چون به شما درود گفته شد شما به [صورتي] بهتر از آن درود گوييد، يا همان را [در پاسخ] برگردانيد. هر كس به شما حتّي سلام كرد اين يك هديهاي است كه شما بايد يا مثلش يا بهتر از آن را به او پس بدهي.2 در ادامة بحث به اين ميرسيم:
الم٭ ذلك الكتاب لا ريب فيه هديً للمتّقين٭ الذين يؤمنون بالغيب ...؛3
الف، لام ميم٭، اين است كتابي كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدي نيست؛ [و] ماية هدايت تقواپيشگان است٭ آنان كه به غيب ايمان ميآورند...
قطعاً منظور از كتاب در اينجا قرآن است كه در لوح محفوظ بوده و هيچ شكي در آن نيست. قرآن هادي و راهنماي متقيان است. قرآن متّقين را كساني معرفي كند كه به «غيب» ايمان آوردند. دربارة اينكه منظور از غيب چيست؟ صحبتهاي زيادي گفته شده است:
ـ بعضيها گفتهاند منظور حضرت احديت است و مؤمن كسي است كه مراتب توحيد را قبول دارد. ـ بعضي از مفسران گفتهاند منظور نبياكرم(ص) است و مؤمن كسي است كه ايشان را نديده و به ايشان ايمان آورده است.
و بالاخره بعضي هم گفتهاند، منظور امام زمان(ع) است كه در آخرالزمان مؤمنان بي آنكه ايشان را ديده باشند به آن حضرت ايمان ميآورند. دربارة اينكه چرا از امام زمان(ع) به غيب ياد شده و ايشان را غايب ميدانيم؛ ذكر اين مطلب ضروري است كه اين غيبت مثل حضور و غياب در كلاس درس و مدرسه نيست كه به آنهايي كه در كلاس حاضر نيستند غايب ميگويند.
يكي از معاني غيبت كه در روايات به آن اشاره شده، فقدان شناخت است؛ به اين معني كه امكان دارد حضرت در ميان ما حضور داشته باشند ولي ما ايشان را نشناسيم. حضرت يوسف ـ هر چند كه در كنار برادرانش نشسته بود ـ ولي از نظر آنان غايب به شمار ميآمد. حضرت در جلسات نامشروع شركت نميكنند ولي در بسياري از جلسات مشروعي كه شركت ميكنيد حاضر ميشوند و شايد حتّي در كنار شما بنشينند. همچنين در خيابانها، بازارها، مساجد، مشاهد مشرّفه و بسياري جاهاي ديگر، ايشان حاضر ميشوند. در نجف يكي از اولياي الهي ميگفت: «حضرت، بيشتر اوقات در حرم شريف جدشان اميرالمؤمنين(ع) تشريف دارند».4
اصلاً معني غيبت حاضر نبودن نيست. در روايت نقل شده كه اگر يك لحظه دنيا بدون حجّت و امام زمان باشد خراب ميشود.5 امام(ع)، روح عالمِ وجود و سبب بقاي آن است. ايشان نه تنها به گردن ما كه به گردن تمام هستي حقّ حيات دارند. روايتي كه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده و در آن آمده است كه اهلبيت من سبب بقاي عالم وجود هستند و بدون آنها هيچ زميني وجود نخواهد داشت، بر همين اساس و مبناست.
اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: الإسلام و السلطان العادل أخوان لا يصلح أحدٌ منهما إلاّ بصاحبه. اسلام و سلطان عادل دو برادرند كه هر كدام به ديگري صلاح و قوام مييابد.
و براي سعادت عالم به هر دو تاي آنها نياز است. سپس ادامه ميدهند: اسلام اساس و پايه است و سلطان عادل هم حارس و نگهبان؛ هر چه اساس نداشته باشد هيچ ارزشي ندارد و اين اساس هم اگر حافظ و نگاهبان نداشته باشد، از بين رفتني است. باز اميرالمؤمنين(ع) ميفرمايند:
حضرت بقيةالله(ع)در ميان مردم هستند ولي مردم ايشان را انكار ميكنند و شناختي نسبت به ايشان ندارند. اين در شرايطي است كه حضرت تكتك مردم را ميشناسند (يعرف الناس و هم له منكرون).
نايب دوم امام زمان(ع)، محمدبن عثمان بن سعيد، فرمود: إنّه يحضر الموسم و يري الناس و لا يعرفونه.
حضرت بقيةالله (ع) در مراسم حج حاضر ميشوند و هم ايشان مردم را ميبينند و هم مردم ايشان را، ولي مردم آن بزرگوار را نميشناسند.
مطلب بعدي را كه مكرّر عرض كردهام اين است؛ منظور از پردة غيبت اين نيست كه پردهاي باشد و حضرت در پس آن پنهان شده باشند. اين اصطلاح از زمان امامان دهم و يازدهم ـ حضرت هادي و عسكري(ع) ـ رايج شد. از آنجا كه ايشان ميخواستند براي غيبت امام زمان(ع) زمينهچيني كنند در بيشتر اوقات از پشت پرده با مردم صحبت ميكردند و عموم ملاقاتهايشان به اين شكل انجام ميشد كه البته اين امر تأثير به سزايي در آمادگي مردم براي اين موضوع داشت. مشابه اين جريان و براي تكميل آن در زمان غيبت صغري وجود داشت و پايان دورة غيبت صغري مرحلهاي بود كه مفهوم غيبت تا حدود زيادي براي مردم جا افتاده بود.
معناي لطيف و بالاتر پردة غيبت اين است كه گناهاني كه من انجام دادهام و صفات رذيلهام حجاب ميان من و امام زمان(ع) شده و من در پس پردة حجابهاي خودم قرار گرفتهام و نميتوانم امام زمانم را ببينم.
از حضرت بقيةالله، پيامبر اكرم و اميرالمؤمنين(ع) نقل شده كه فرمودند مثَل امام زمان(ع) در دورة غيبت، مثَل خورشيد در پس ابر است، جايي كه ابر نباشد خورشيد در نهايت زيبايي و درخشندگي پيداست و هر چقدر قطر و زخامت ابر بيشتر باشد وضوح اين نور و تصوير كم ميشود. الآن و در همين شرايطي كه ما توفيق ديدار حضرت را نداريم افراد بسيار زيادي از اين نعمت بهرهمندند. اوتاد، نجبا، نقبا، صلحا، رجالالغيب كه دائماً در خدمت حضرت هستند از همين جنس و قماش ما هستند و بدنهايشان سلولهايي همانند ما دارند. تنها تفاوتشان اين است كه آنها حجابها را كنار زدهاند و با حضرت سنخيّت پيدا كردهاند. خورشيد هم بر آنها دميده و آنها را به كنار خود برده است.
خداوند رحمت كند يكي از دوستان ما را كه نامش «حاج محمدعلي» بود. حدود پنجاه سال پيش رفته بود كربلا و به دوستانش گفته بود من رفتم و جزء اصحاب حضرت شدم و ديگر مرا نخواهيد ديد. از آن به بعد كسي او را نديد. هنوز بعد از سالها گاهي در كارهايم به او متوسل ميشوم. حجابهاي ما زياد است كه هر چه يابنالحسن يابنالحسن ميگوييم جواب را نميشنويم و توسلاتمان بي پاسخ ميماند. تو كارها و رفتارت را اصلاح كن و بعد متوسل شو، آن وقت قطعاً جواب خواهي گرفت وقتي چشم و زبانت درست عمل نميكنند، و پدر و مادرت از تو راضي نيستند، معلوم است چهل بار نماز امام زمان(ع) خواندن، مشكل را از تو حل نميكند.
افرادي كه توفيق ديدار حضرت را پيدا كردهاند خيلي زيادند و كتابهاي متعددي هم در اين رابطه نوشته شده است. در بين اين آثار العبقريالحسان خيلي كتاب فوقالعادهاي است. نويسندهاش مجتهد مسلّم بود و هر كدام از حكايات نقل شده در آن معتبر و تحقيق شده و حقيقتاً حكايات محيّرالعقولي است. داستاني را حاجآقا معين شيرازي كه خدايش رحمت كند، نقل ميكرد كه در آنجا هم آمده است. شخصي كه «علم جفر» ميدانست7 پس از مدتها توسل نتوانست به ديدار حضرت شرفياب شود. يك بار با علم جفر محاسبه كرد و جاي حضرت را در زمان مشخصي به دست آورد. به آن شهر و نشاني موعود كه رفت ديد يك مغازة قفلسازي است كه پيرمردي در آن مشغول كار است. حضرت را هم ديد كه در مغازة او نشستهاند و او ايشان را نميشناسند. با اشارة حضرت آن شخص بياراده و اختيار ساكت شد.
پيرزني به نزد آن قفلساز ميآيد و ميخواهد قفلش را بفروشد. قفلساز، قفل را به قيمتي به مراتب بيش از آنچه كه زن تصور ميكرده در عين حال حقش بوده از او ميخرد. حضرت پس از اين ماجرا، به آن مرد اشاره كرده و ميفرمايند: لازم نيست اينقدر به دنبال من بگرديد. شما مثل اين پيرمرد قفلساز دينداري كنيد من خودم به ديدارتان ميآيم.
خلاصه اينكه ما بايد حجابها را از اطراف خود بزداييم و خودمان را اصلاح كنيم حضرت هم به دنبال آن كرم نموده و تشريف فرما ميشوند. فراموش نكنيم اگر ما حضرت را نميبينيم؛ ايشان، هم ما را ميبينند و هم ميدانند ما در كجا چه ميكنيم. كافي است مقداري به جاي خودمان توجه داشته باشيم و به مرور، پروندههايمان را شخصاً بايگاني و حك و اصلاح كنيم آن وقت انشاءالله جواب همة يابنالحسنهايمان را خواهيم شنيد.
ماهنامه موعود شماره 81 پينوشتها: 1. سوره نساء (4) آية 86. 2. اوّلين سلام بنابر آنچه در روايات آمده زماني بر زبان انسان رانده شد كه آفريده شد. پس از آنكه ملائكه بر خلقت آدم و آمدن چنين خليفه و جانشيني براي خداوند و به دستور حضرت حق سجدة شكر به جاي آوردند. خداوند متعال به حضرت آدم نيز امر كرد برو كنار آنها و به ايشان بگو «السلام عليكم و رحمةالله و بركاته» و براي آنها سلامي طلب كن. و از آن زمان سلام جزئي از شعائر اسلام شده است. 3. سورة بقره (2)، آيات 1ـ3. 4. واقعاً نجف عجب مكاني است. هر ركعت نماز ثواب دويست هزار ركعت نماز را دارد. واقعاً اميرالمؤمنين(ع) چه كرده است؛ حتّي نماز خواندن در مكه هم چنين ثوابي ندارد. 5. لو بقيت الارض بغير امام لساخت. 6. نوّاب چهارگانة امام زمان(ع) خودشان افراد فوقالعادهاي بودند و قدرتهاي ولايتي عجيبي داشتند. روزي زني راجع به جناب حسينبن روح ـ نايب سوم ـ شكّ و ترديدي در دلش وجود داشت. كيسهاي از جواهرات و طلاجات را نزد او آورد و گفت ميخواهم به دست حضرت برسد. حسينبن روح به او گفت: برو آن را در دجله بينداز و بيا رسيدش را بگير. هر چند زن، ناراحت و عصباني شد ولي در مقابل قاطعيت حسينبن روح بالاخره سر خم كرد و كيسه را در دجله انداخت. وقتي براي گرفتن رسيد نزد حسينبن روح بازگشت، او كيسه را به زن پس داد و گفت: درِ آن را باز كن و بشمار ببين آيا اين همان كيسة تو نيست؟ الآن كه ديگر نايب خاص نداريم ولي نايبان عام هم شخصيتهاي فوقالعاده و بزرگواري هستند و به تصريح روايات هر كس منكر آنها شود منكر اهل بيت(ع) است كه البته منظور علماي طراز بالا و با عمل هستند. 7. علم جفر يكي از علوم غريبه است. هر كس را شما ديديد كه مدّعي است من علم رمل و جفر ميدانم مطمئن باشيد، دروغ ميگويد و دكان براي خود باز كرده است. خداوند علم جفر را به همه كس نميدهد و اوّلين شرط آن داشتن تقوا است كه بسياري از اين مدّعيان رمل و جفر از آن بيبهرهاند. |