|
۱۳ بهمن ۱۳۸۳ |
سلام بر گيسوى مقدسات، آن كه كعبه به دور جمالش طواف مى گذارد.
سلام بر ميراب اشك شوق و ماتم، همو كه خنده بر فراق او گريست.
سلام برمهدى، مهر هدايت دولت بار.
سال هاست كه به دنبال توام گل نرگس، گل سرخ محمدى، غنچه سبز ورق جعفرى، حسن يوسف .
تو را از گودى چشمان پر از اشكف ندبه خوانان شناختم .
امّا دريغ كه به هر جا رو مى كنم خاكسترى است كه به رسم هميشه از كاروان به منزل
مانده.
طالبا! هركه بخواهد خار را از پاى بيرون كشد محمل از مقابل ديدگانش دور خواهد شد.
آن كه طاوس اهل بهشت خواهد جور خار مغيلان را به جان مى پذيرد.
چرا بيرق دعا هر سحرگاه جمعه بر فراز منزى افراشته مى شود؟ سال هاست كه اين پرچم
همچون پرنده اى در روستايمان پرواز مى كند و همزمان با فلق صبحگاهى بر بلنداى
ميكده اى لانه مى كند و با عشاقت هم نوا مى شود.
»عزيز علىّ أن أرى الخلق ولاترى ولا أسمع لك حسيساً ولا نجوى«
بيا رسول باديه نشينان دشت محبت!
بيا مرهم پر شكستگان آشيان ولايت!
بيا كوكب آسمان بى ستاره!
چه خوب است كه دست خفاشان به قنديل هاى آسمانى نمى رسد كه تو را نيز مى چيدند. بيا
كه چارچوب قاب مفاتيح، تنها چاه درد دلمان، از زيادت آه و ناله ديگر جاى ندارد.
آيا خواهى آمد تا ترنم ستايش را برايت سر دهم؟
رواق منظر چشم من آشيانه توست
كرم نما و فرودآ كه خانه خانه توست
از فراز آبشار محبتت خود را به اميد فنا رها مى سازم.
مصطفى فيض - سمنان
|