|
تاريخ فردا و چالشهاي فراروي |
|
|
|
۰۷ آبان ۱۳۸۶ |
 در آخرين روز از آخرين هفتة ماه مبارك رمضان يكي از سازمانهاي فرهنگي به نيت پاسداشت ماه مبارك و اطعام مساكين، از برخي اساتيد و سخنرانان حوزة دين و فرهنگ دعوت كرده بود تا ضمن ارجنهادن به مقام اهل فرهنگ، به پاسخ دو سؤال مبتلا به نيز برسد. هر چند اين گمان ندارم كه آن سازمان از پاسخ في البداهه براي سؤال فيالبداهه آن هم در آن روز و ساعت چيزي نصيبش شده باشد.
امّا دو سؤال في البداهه:
1. مهمترين چالشهاي فراروي دانشجويان و محيطهاي دانشگاهي چيستند؟
2. مهمترين موضوعات قابل طرح در ميان دانشجويان و محيطهاي دانشگاهي كدامند؟ تصديق ميفرماييد كه اين دو سؤال سهل و ممتنع پشت اهل فرهنگ را ـ اگر به حقيقيت اهل فرهنگ باشند ـ ميلرزاند. هفتاد من مثنوي براي فهرست كردن «چالشها و موضوعات» كفايت نميكند.
چارهاي نبود. اول نمكگيران كرده بودند. نان و پنير و چاي افطاري از گلو فرو نرفته، بر صندلي پاسخ به سؤال نشاندنمان. شما هم جاي بنده باشيد سؤال في البداهه را پاسخي في البداهه ميدهيد. و الله اعلم.
پر واضح است كه آموزشعالي و دانشگاه در كشور ما كه همه ساله، حسب ذوق و سليقه و انفعال، دهها حركت فيالبداهه مانند موارد ذيل دارد؛
1. قد كشيدن فيالبداهة دانشگاههاي دولتي، آزاد، تعاوني، مشاركتي و ... 2. افتتاح فيالبداهة كرسيهاي دانشگاهي و رشتههاي علمي، 3. تدوين في البداهة كتب درسي و آموزشي، 4. انتخاب فيالبداهة استاد و مربي و مدرس در حوزههاي مختلف، 5. انتخاب فيالبداهه و الله بختگي دانشجو، 6. تدوين فيالبداهة استراتژي فرهنگي، 7. جهتگيري فيالبداهه در برابر جريانهاي ريشهدار علمي و فرهنگي چند صد ساله، 8. اتخاذ مواضع فيالبداهه در برابر جريانات سياسي و اجتماعي داخلي و خارجي (در محيط دانشگاهي)، 9. تشكيل فيالبداهة همايشها، كنفرانسهاي عملي، فرهنگي، 10. پذيرش فيالبداهة مبادي و مباني علوم جديد غربي، 11. سكوت فيالبداهه امّا كشدار در وقت مواجهه با ضرورت «انقلاب فرهنگي»، و ...،
ناگزير مواجه با دهها چالش فيالبداهه و مزمن است. به قول شاعر: «رنگ رخسار گواهي دهد از سرّ ضمير»
طرح هر يك از موارد يازده گانه، به اضافة سه نقطه و پرسش دربارة كم و كيف آنها راز چالشهاي بسياري را بازگو ميكند. همان چالشهايي كه دامنة آنها تمامي پهنة مناسبات اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي كشور را درنورديده و حوزههاي شهري و خانوادگي را در خود ميگيرد و بازار بلواهاي حقوقي در مجامع قضايي و بندها و سلولهاي ندامتگاهها را گرم ميكند.
نبايد فراموش كرد كه اساساً مسكّنها، بيمار را فريب ميدهند، بيماري را ميپوشانند و گاه فرصت معالجه را از طبيب و بيمار اخذ ميكنند تا آنجا كه د يگر به ناچار بايد به سراغ آخر الدوا رفت و هماره آخرالدوا، داغ است و چه دردناك است اين داغ و چه عبرتآموز براي صاحبان خرد.
بيگمان هيچيك از خوانندگان اين مقاله انتظار ندارد «دو صفحه كاغذ كاهي» آن هم در مجلهاي كه كاغذ و هزينة انتشارش فيالبداهه تدارك ديده شده بارسنگيني «هفتاد مني» پرسشهاي سابقالذكر را بر دوش بكشد و از عهدة كلّ آن هم برآيد. از قديم گفتهاند «بيل ديگ بيل چغندر».
و امّا، پاسخ فيالبداهه و في المجلس اين دو سؤال در آخرين روز از آخرين هفتة ماه مبارك رمضان:
چالش اول: حوادث و وقايع سالهاي قبل از ظهور مطالعة آيات قرآن مجيد و بيان تمثيلها و ماجراهاي رفته بر اقوام، حكايت از آن دارد كه مردان اهل حقّ و خرد، حسب شناخت و آگاهي از گلوگاهها و كمينگاهها، براي گذردادن كاروان امت از فراز و نشيبهاي عرصة تاريخ، اقدام به اخذ استراتژي مناسب و روشهاي بازدارنده ميكردند. چنانكه، حضرت يوسف(ع) براي حفظ مردم مصر از وبال قحطي و خشكسالي، اقدام به كشت و ذخيرهسازي كرد. اتخاذ اين استراتژي (كشت و ذخيرهسازي) هفت سال پياپي مردم را از ابتلا به گرسنگي و مرگ در امان داشت.
بسياري شواهد حاكي از آنست كه ما، سالهاي ماقبل ظهور مقدس را به تجربه نشستهايم. بسياري روايات ائمه دين(ع) از سلسله حوادث و كمّ و كيف آن سخن گفتهاند.
1. راستي ما در كجاي زمين ايستادهايم؟ كدامين موقعيت تاريخي؟ همه در برابر اين سؤال گيج و مات ميمانيم امّا، اخبار آخرالزماني در اينباره گيج و مات نيستند.
2. براي در امان ماندن از رگبار وقايع سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و ... كه چون برگ خزان انبوه مردان و زنان و اقوام را در هم ميپيچد چه انديشيدهايم؟
3. هر يك از وزارتخانهها و سازمانهاي متكفل امر معاش و معاد مردم براي كشف موقعيّت خود چه كردهاند؟
4. چه ميزان آگاهي و آمادگي ميان مردم براي طيّ اين مراحل و تجربه اين حوادث وجود دارد؟
5. در تمامي سالهاي مورد بحث مسلمانان و شيعيان ـ حسب اخبار و روايات ـ در چه موقعيتي قرار خواهند گرفت؟
6. موقعيت جوانان، زنان، ايرانيان، اعراب و... در آن سالها چگونه است؟ و در حال حاضر با چه فاصلهاي از آن موقعيتها به سر ميبرند؟
7. كدام دسته از نشانههاي ظهور در آخرالزمان، ظاهر گشته و مصاديق آنها كدامند؟
8. به كدام دسته از وظايف خود عمل نمودهايم و يا براي انجام آنها برنامهريزي كردهايم؟ مبادا كه گُم و گول، سرخود گرفته و پيش ميرويم؟
9. براي مصونيت بخشي به جوانان در برابر بحرانهاي جاري و پيش رو در آن سالها چه تدابيري انديشيدهايم؟
10. هر يك از وزارتخانهها و سازمانها در اين مصونيت بخشي چه سهمي را برگزيده و دربارهاش مكلف شدهاند؟
11. چه تدبيري براي نشر معارف مهدوي كه در خود وجه عمدهاي از مصونيت بخشي و انجام تكليف را دارد انديشيدهايم؟
و ... اينهمه تنها پيش درآمدي است براي گفتوگو دربارة چالش اول.
چالش دوم: هجوم فرقهها و شبههها از آنجا كه انگيزة طرح اين مبحث، پاسخ به سؤال از مهمترين چالشهاي فراروي دانشجويان در حوزة فرهنگي بود، «هجوم فرقهها و شبههها» به عنوان دومين چالش بعد از چالش اول مطرح شد. همة اخبار و همة مشاهدات و تجربهها نشان ميدهد كه به موازات گشوده شدن بخت تاريخ جديد به نام دين و خدا و ظهور مطالبة عمومي مستضعفان جهان براي دين و معنويت، ميدان حضور «فرقهها و گسترش شبههها» نيز باز و وسيع ميشود. و البته اين، صرفنظر از جريان «فرقهسازي جريانهاي استعماري» براي مقابله با گسترش دين حقيقي است.
هرگاه كالايي اصلي رخ مينمايد و نياز بدان بارز ميشود، كالاي جعلي فريبنده به راهزني مشغول ميشود.
وسايل ارتباطجمعي مدرن، فقدان آگاهي و معرفت دربارة حقايق ديني در ميان جوانان و به راه افتادن معركهگيران و فرقهبازان، و بالاخره دسيسة استعمار غربي براي گمراه و مشغول داشتن جوانان از طريق فرقهسازي و متشتت كردن آنها، نقش عمدهاي را در توزيع فرقهها و نشر شبهات ايفا كرده است.
برخي اطلاعات حاكي از آن است كه طيّ دو سه دهة اخير قريب به 2500 فرقة شبه مذهبي ساخته و پرداخته، و روانة بازار شده است. اين فرقهها، جوانان تشنهكام غربي را در محاصرة خود گرفتهاند تا آنان: 1. ره به دين حقيقي نيابند، 2. دين را به مثابة خرافه و جادو تصور كنند، 3. در گيرودار با مفاسد بقيت عمر خود را فنا سازند و 4. از خصم عنود و پنهان غافل بمانند.
در كشورهاي اسلامي، اين فرقهها، كاركرد ديگري دارند: 1. شبهه ميپراكنند، 2. پراكنده ميسازند، 3. فاسد ميكنند، 4. مجال ظهور تمام عيار دين و دينخواهان را از بين ميبرند. امروزه، در عموم كشورهاي اسلامي و از جمله ايران، رد اين فرقهها و گروهها قابل شناسايي است. مظاهر آن را در:
الف ـ تجديد قواي فرقههاي خاموش مانند بهائيت و سلفي گري،
ب ـ حركت پويا و تلاشگر مسيحيان انجيلي و گروههاي تبشيري،
ج ـ بازارگرمي دراويش و صوفيه كه دين منهاي تكليف و شريعت را تبليغ ميكنند،
د ـ و بسياري از فرقههاي مدرن وارداتي وابسته به موسيقي، مواد مخدر و سكس ميتوان ملاحظه كرد.
}دستگاههاي فرهنگي رسمي و مسئول چه پاسخي براي سؤالات زير دارند؟ 1. چه دستهبندي مشخصي از اين فرقهها در ميان جوانان ميتوان ارائه كرد؟ 2. كميت و كيفيت شبهات مطرح شده دربارة دين، مذهب، تكاليف، آداب و ... چگونه است؟ 3. چه مراكزي تاكنون عهدهدار شناسايي، جمعآوري اطلاعات و جمعآوري شبهات منتشره شدهاند؟ 4. چه تعداد مبلغ و سخنران براي پاسخگويي به شبهات تربيت شدهاند؟ 5. چه منابعي ـ مكتوب و رسانهاي ـ براي مقابله با اين جريانات تدارك ديده شده است؟ 6. چه حجمي از انديشههاي نحيف اين فرقهها در ميان آثار منتشره از سوي رسانههاي ديداري، شنيداري و مكتوب قابل شناسايي است؟ 7. كارشناسان كدام يك از دستگاههاي فرهنگي براي شناسايي اين جريانات و رديابي مصاديق آنها آموزش ديدهاند؟ 8. اگر روزي قرار باشد شوراهاي بزرگي چون «شوراي عالي انقلاب فرهنگي» و «شوراي فرهنگ عمومي» و سازمانها و نهادهاي فرهنگي خود را براي پاسخگويي به آن «تصميمات في البداهه»، «چالش» و «پيامدها» مهيا كنند چه مدت فرصت لازم دارند تا از عهده درآيند؟ سلسه علل و عوامل مؤثر در تجديد حيات و تأسيس نحلههاي شبه مذهبي در عصر حاضر را ـ در غرب ـ بايد در ميان مباحث زير جستوجو كرد: 1. خستگي انسان غربي از ازدحام تكنيك و تكنولوژي و ولايت تكنيك بر همة مقدّرات، 2. تجربة پايان تاريخ غربي و به صدا درآمدن زنگ تاريخ جديد به نام دين و معنويت، 3. تلاش مذبوحانة غرب براي استمرار دورة فاعليّت فرهنگي خود در عصر انحطاط، 4. تلاش غرب براي ارائة محصول بدلي و بيخطر با رويكرد مذهبي براي جلوگيري از بسط مذهب حقيقي، 5. مقابلة غرب با خيزش معاصر دين و حقيقت ديني اسلام، 6. غيبت آموزههاي اصيل ديني اسلامي در صحنة حيات اجتماعي انسان امروز، و ...
امّا، عواملي نيز در نفوذ اين نحلهها در كشورهاي اسلامي و از جمله ايران و سرايت آنها قابل شناسايي است. نحلههاي تجديد حيات يافته و تأسيسي از مشتركات ويژهاي برخوردارند و حسب اين مشخصات قابل شناسايي، طبقهبندي و نقدند؛ 1. سكوت و يا بي اعتنايي به مناسبات اجتماعي و مسئوليت انسان در برابر اجتماع، 2. سكوت و مسامحه در برابر غرب، استكبارورزي و ظلم ظالمان، 3. فقدان تكليف و شريعت قابل تعريف و دفاع توسط عقل وشرع، 4. فقدان طرحي براي آينده (جايگزين مناسبات بحران زده)، 5. دامن زننده به نوعي پلوراليسم ديني و مذهبي، 6. تسامح و تساهل در روابط و مناسبات زنان و مردان، 7. تسامح و تساهل در خورد و خوراك (عدم مراعات حلّيّت و حرمت شرعي اديان حقيقي)، 8. آلودگي به درجات مختلفي از شرك (تثليث، ثنويت، چند خدايي)، 9. ارتباط پنهان با مجامع ماسوني و صهيوني، 10. افراد و تفريط در آموزهها، 11. فقدان نظام جامع عقيدتي، اخلاقي و عملي مرتبط و متناسب با حيات فردي و جمعي انسان، 12. مسكني براي آلام انسان درمانده در آخرين مرحله از حيات تكنولوژيك غربي.
فرقههاي مختلف صوفيه، دراويش، بابيت و بهائيت، وهابيت و سلفيگري، مسيحي، فراروانشناسانه و شيطان پرستان نيز در كنار ديگر فرقهها در كار رخنه در ايمان و باور انسان مضطر و بيپناه مشغولند.
نكتة جالب توجه آنكه، امروزه، فهرست بزرگي (بيش از 600 عنوان) از كتب منتشره در جمهوري اسلامي را ميتوان ارائه كرد كه با سوء استفاده از مسامحه و سهلگيري سازمانها و وزارتخانههاي فرهنگي، ترجمه و ارائه شدهاند. اين آثار به نوعي امكان نشر اين مباحث و حتي خودآموزي (براي مبتديان) را فراهم ميسازند. برخي سالنها، استاديومها، پاركها و ... با دريافت هزينه امكان برگزاري نشستها و مجامع را گرد ميآوردند و نشريات و ساير رسانهها آراء نحيف آنها را منتشر ميسازند.
چالش سوم با پايان يافتن التهاب سالهاي اولية انقلاب، چنانكه قبلاً در مجلدات يك و دو از كتاب استراتژي انتظار ذكر آن رفت، شور سالهاي دفاع مقدّس و ضرورت حضور جدي و آرمانگرايانه در ميادين جهاد و دفاع باعث جلب و جذب هزاران جوان شد. نوعي آرمانگرايي در دو نقطة عطف انقلاب و جنگ و رويكرد به آينده به خودي خود پاسخگوي طلب و تمناي فطري جوانان بود، در حالي كه بعد از آن، هيچگاه بدل و جايگزين نيافت. همين ويژگي بود كه در خود و با خود انرژي ويژة جهادي را در رگ و پوست جوانان جاري ميساخت.
طيّ سالهاي اخير، خلأ حاصل از فقدان ايدههاي همجنس و همرنگ انقلاب و جهاد، باعث رويكرد عموم مردم به دنيا، امور اعتباري، سرگرمي و تفنن و در يك كلمه غفلت از حيات مجاهدانه و آرمانگرايه بود. اگر چه اينهمه در جاي خود پسنديده و نيكوست امّا؛ بلاي عادت به روزمرگي، رفاه و دم غنيمتداني، در خود عنصر مرگ بسياري از صفات عالي و متعالي را دارد.
فروكش كردن فعاليتهاي شبه سياسي در محيطهاي دانشگاهي بسياري از نيروهاي جوانان را معطوف به «مسايل صرفاً شخصي آنها» ساخت. اگر چه تعدادي نيز حسب علاقه و امكان ويژه مشي در راه «پژوهش و علم و فناوري» را برگزيدند.
تبعات «به خود پيچيدن و به خود مشغول شدن» در اوج بروز نياز جسمي و فقدان امكاناتي مالي و شغلي قابل پيشبيني بود. همان واقعهاي كه امروز زمينههاي «بحران اخلاقي» را فراهم آورده است؛ چيزي كه از آن به عنوان «چالش سوم» ياد ميشود.
فقدان درآمد مكفي، فقدان شغل مناسب، فقدان چشماندازي روشن براي «فردا» يعني: قرار گرفتن بر سر دو راهي «انفعال و يأس» و «ابتذال و تباهي» تا بازي روزگار كدامين را فرا روي جوان مستعدّ و مهيا قرار دهد.
از اينجا در هنگامي كه ايمان و اعتقاد رو به ضعف آورد، هر عملي ممكن ميشود و هر رابطهاي مباح. از اينجا به ناگاه تمامي بوستانها و كوچهها و خيابانهاي شهر تبديل به ميقات دختران و پسران جوان ميشود. از اينجا تمامي فرقهها و دستهها اعضاء و هوادارن مستعد خود را برميگزينند. از اينجا بازار فروشندگان سيگار و ساير مواد مخدر و مسكرات گرم و داغ ميشود.
چالش چهارم پيش از اين در سرمقالههاي قبلي، با ذكر دلايل مختلف بيان شد كه، ايران، شيعهخانة امام زمان(ع)، حامل لب لباب شرق، منادي تفكر آمادهگر براي ورود به دورة قيام و ظهور منجي موعود و در حساسترين نقطة استراتژيك در خاورميانه، در مركز سيل و هدف كينورزي و خصومت غرب قرار دارد و اين يعني: «آماده باش هميشه».
هيچ كس به اندازه غرب و گردانندگان مثلث شوم (آمريكا، انگليس و رژيم اشغالگر) متوجه و متذكر اين خصومت، اين مركز و هدف و نقش آنها در آخرين سالهاي ما قبل از ظهور و پس از آن نيست. و اين يعني «فرمان هجوم و حملة بازدارنده، فرمان تحريم و آزار» از همين جا بود كه پيش از اين عرض شد «تصور بيخصم زيستن عين خامي» است.
حال بايد بپرسيد: بار اين چالش بزرگ، آماده باش و دفاع را كدامين گروه اجتماعي بر دوش دارند؟
كدامين آرمان و انگيزه اين جماعت را ميتواند مهياي مجاهدة بزرگ كند؟
دربارة هر يك از چالشهاي چهارگانه بايد انديشيد و فرصتها را غنيمت شمرد.
بيان چالشها و نقد برخي عملكردها به منزلة نفي دستاوردها نيست. حسب مأموريت بزرگ و راه طولاني، وظايف سنگينتر و شرايط حساستر ميشود.
ورنه، آنچه در اين سرزمين به وقوع پيوسته قابل مقايسه با هيچ دورهاي از ادوار گذشته نيست. در رأس اين همه به موارد زير ميتوان اشاره داشت: 1. تحول حادث شده در جان جوانان؛ 2. ظهور تمناي داشتن حياتي مستقل در مناسبات مختلف سياسي، فرهنگي و اقتصادي؛ 3. باور آوردن به اين معنا كه مستغني از اغيار ميتوان با قدرت ايستاد؛ 4. مراجعه به دين و حقيقت ديني براي اصلاح امور و مديريت مناسبات؛ 5. رشد نهال پژوهشهاي علمي و فني در حوزههاي مختلف؛ 6. داشتن نظام سياسي اجتماعي مستقل و مردمي با رويكرد ديني؛ 7. و بسياري دستاوردهاي اقتصادي، فرهنگي، نظامي و... كه مشهود همگان است.
هر يك از عزيزان هوشيار و بيداردل ممكن است مواردي ديگر را به اين چهار چالش اضافه كند.
بيشك همه سالهاي انقلاب و جنگ، مياديني آزمايشي براي اثبات وفاداري، همعهدي و آمادگي ساكنان اين سرزمين بوده براي استقبال از تاريخ فردا.
مأموريتي كه براي اين ديار و ساكنان اين ديار در بزرگترين نقطة عطف تاريخ حيات بشر تعريف شده بايد دريافته شود. اين مأموريت و نقش تعريف شده ميتواند تبديل به بزرگترين انگيزه و معني براي بودن و زيستن شود. پادزهري براي همة انفعال و ابتذال.
ماهنامه موعود شماره 81
|