|
جهانی شدن از واقعیت تا رویا |
|
|
|
۱۳ بهمن ۱۳۸۳ |
اشاره: پايمال
شدن حقوق انسان ها، سلب آزادى هاى فردى، بهره كشى و استفاده ابزارى از مردان و زنان
و كودكان، گسترش جنگ ها و ويرانى هاى بسيار و انواع ظلم و ستم، احتكار منابع و
منافع ارضى و... همگى تحت عنوان قوانين و آثار جهانى سازى، وضعيت اسفبارى را براى
جهان امروز پديد آورده است. اندكى توجه و دقت در اين مسائل به ما مى فهماند كه
عدالت فراگير و جهانشمول تنها در سايه حكومت يگانه منجى عالم بشريت و موعود عالميان
- كه سال هاست همه در انتظار ظهور ايشان به سر مى برند - محقق خواهد شد.
از آنجا كه بناى فطرت انسان بر اجتماعى بودن استوار است، همواره ميل داشته كه با
همنوعانش زندگى كند و با آنها در ارتباط باشد .چنين جامعه واحد بشرى - كه در آن
امنيت، محبت و اتحاد در ميان انسان ها بدون هيچ مانع و رادع مادى و معنوى حاكم شود
- آرزو و موضوع بحث فيلسوفان، انديشمندان، اصلاحگران و مصلحان بوده است كه متأسفانه
همه اينها در مقام تحقق، با واقعيت تلخى مواجه شده اند و آن اينكه حكومت ها تنها
موقعى به دنبال اين جامعه بوده اند كه مى خواسته اند با عنوان يكپارچه كردن و وحدت
مردم، بر ديگر دولت ها و حكومت ها مسلط شوند.
اين روزها مى بينيم كه در رسانه هاى گروهى دنيا، اين مسئله را با ظاهرى نو و با
عنوان »جهانى سازى« به مردم در اقصى نقاط عالم عرضه مى كنند. ممكن است مصداق هاى
مورد بحث عوض شده باشند، ليكن مفهوم اصلى آن، همان وحدت و يكپارچگى جهان به شكلى
است كه موانع و مرزهاى جغرافيايى، اقتصادى و سياسى از ميان برداشته شود.
بنابر اين ادعاى نظريه پردازان، جهانى سازى عبارت است از: مجموعه رخدادها، حوادث و
پيشرفت هاى جديدى كه خواسته يا ناخواسته كليه ساكنان زمين را در اجتماعى واحد گردهم
مى آورد.
{P آنها معتقدند سرعت و شتاب رو به رشدى كه در قرن اخير خصوصاً دهه نود ديده
مى شود، تغيير و تحولى مانند پديد آمدن دهكده جهانى و به دنبال آن پيدا شدن كدخدايى
براى اين دهكده را به دنبال خواهد داشت؛ به گونه اى كه بشريت هنگامى كه با روزهاى
پس از سال 2000 مواجه مى شود فرهنگى را در مقابل خود مى بيند كه مملو از تحولات و
حوادثى است كه پشت سر هم رخ مى دهند و به بالا رفتن
سطح ارتباطات متقابل افراد و دولت ها از لحاظ سياسى، اقتصادى و اجتماعى و ارتباط
نزديك و روزافزون تمام اجزاء عالم منجر مى شود.اين موضوع بر روند اصلاحات سرعت
بخشيده و در رفتار و منش تمامى انسان ها اثر گذاشته و خبر از
ظهورآگاهى وبيدارى جديدى درتمام عالم مى دهد، گويى همه انسان هادريك خانه زير يك
سقف زندگى مى كنند.
{P برخى از اين نظريه پردازان مانند »فوكوياما« پا را از اين هم فراتر گذاشته و
مى گويند: »اين تحولات، پايان تاريخ را نشان مى دهد«. به اين معنى كه پس از سقوط
همه عقايد و اصول مذاهب نظام سرمايه دارى ليبرالى (كاپيتاليسم)، تاريخ به انتهاى
خود رسيده است. و برخى ديگر نيز مى گويند: »تاريخ سند و مدرك پيشرفت نيست بلكه علم
است كه رشد يافته است. تاريخ سلسله حوادث و رخدادهاى در حال پيشرفت است، نه اينكه
خود تاريخ رشد و پيشرفتى داشته باشد؛ مانند فهم ليبراليسم كه بيشتر شده است. اين دو
مسئله به هم وابستگى متقابل داشته و بر روى هم اثر مى گذارند.
{P طبق اين نظريه، تاريخ در مسير ليبراليسم سرمايه دارى حركت كرده است .لذا اين
فرضيه ها همانطور كه در مورد ماركسيسم بيان مى شد، امر مسلمى شمرده مى شده است.
ماركسيسم چنين ادعا مى كرد كه تاريخ به حكومتى كمونيستى و ايجاد نظام واحد جهانى
ختم مى شود. در صورتى كه همه ما ديديم كه كمونيسم ،پيش از آنكه تاريخ، وجود آن را
در درون خود احساس كند پايان يافت و جهان، همچنان پراكنده و نظام نيافته باقى ماند.
آيا»جهانى سازى«درايجاد »دهكده جهانى« موفق خواهد شد؟
تنها در حالتى مى توان به اين سؤال پاسخ داد كه اهداف »جهانى سازى« و ابزار و وسايل
رسيدن به اهداف نيز مشخص شود.
پيروان اين نظريه ادعا مى كنند كه تغييرات و تحولات در جهان و تبديل شدن آن به
دهكده اى كوچك، در حقيقت آغاز برچيده شدن اختلافات و تعدد ملت ها و اقوام و تفاوت
فرهنگى و اقتصادى است به طورى كه با حل شدن در اين جريان فراگير، جهان واحدى
به وجود مى آيد كه محال است ملتى بتواند خود را از مجموعه آن جدا فرض كند و همچنان
در اين جهان پيچيده و تودرتو، تنها و به دور از ديگران و بدون هيچ ارتباطى با آنها
زندگى كند. در حال حاضر هر كس به طور مستقيم مى تواند با جهان ارتباط برقرار كند؛
زيرا مرزها در اصل برچيده و بى خاصيت شده اند و اين مسئله اهميت قومگرايى را از بين
برده است. به علاوه فوايدى كه قومگرايى از قديم داشته، خودبخود از بين رفته و از
اين جهت به از بين رفتن مرزها كمك كرده است .
{P اين جريان، جهان را به سمت جمع شدن تحت پرچم ليبراليسم - كه ابرقدرت هاى صاحب
تكنولوژى و مسلط به اخبار و اطلاعات برافراشته اند - سوق مى دهد.
امّا بايد اعتراف كنيم كه غير ممكن است طرفداران جهانى شدن بتوانند به اهداف خود،
دست يابند؛ چرا كه آنها به بهانه اتحاد و جمع شدن همه جهانيان در كنار يكديگر به
دنبال به وجود آوردن بازارهاى مصرفى نا محدودى هستند كه موانعى مانند قوانين گمركى
و مسايل فرهنگى و سياسى و اقتصادى ديگر كشورها بر سر راه آنها نباشد و راحت تر
بتوانند به مقاصد خويش دست يابند. واقعيت اين امر راه انداختن مبارزه اى سهمگين و
نابرابر براى از بين بردن حكومت ها و تسلط دولت هاى مختلف بر ملت هاى خويش است، كه
با سر خم كردن در برابر قوانين جهانى سازى - كه توسط دلالان بازارهاى بورس و
خداوندان اطلاعات و اخبار وضع شده اند - آغاز خواهد شد. دليل اين مدعا، مسئله
ليبراليسم اقتصادى است - كه يكى از علايم بارز و آشكار جهانى سازى است - و اينكه
اقتصاد جهانى بايد به دست طبقه حاكم باشد. اين طبقه مزدوران خويش را كه مبلغ و مروج
تساهل و تسامح هستند به عنوان نخبگان و روشنفكران فرهيخته معرفى مى كنند. طبقه حاكم
كه قرار است رهبرى جهان را به دست بگيرد عبارت است از كشورهاى پنجگانه اى كه با
دربرداشتن 20 درصد از جمعيت جهان، 84/7 درصد محصولات و توليدات و 84/2 تجارت
بين الملل و 85/5 درصد ذخاير و معادن دنيا را تحت سيطره خويش درآورده اند. به عبارت
بهتر، 20 درصد از ساكنان اين دهكده جهانى با شغلى ثابت، زندگى آرام و محترمانه،
بايد از نهايت لذات دنيوى بهره مند باشند؛ امّا در مورد بقيه سكنه كه 80 درصد از
مردم را شامل مى شود بايد به اين فكر كرد كه چگونه مى توان آنها را بيش از پيش با
فرهنگ مصرف گرايى مشغول كرده و به خود فراموشى واداشت تا در نهايت خفت و خوارى به
رفع حوائج ضرورى زندگى خويش بپردازند.
{P آرى جهانى سازى، در واقع قانون تجارى ديگرى است كه هدفى جز تسلط بر جهان - آن هم
با ابزار و رسانه هاى فرهنگى و خبرى كه پرده اى سياسى و نو بر آن كشيده شده است -
ندارد.
جهانى سازى، با توانائى هاى خود همانند هشت پايى زشت و عظيم الجثه بر تمام جهان
سايه انداخته، دموكراسى و حقوق بشر را به ظاهر، اهداف خيرخواهانه و شريف خود بيان
كرده و مى كوشد با نشر اين شعارها بر تمام دول عالم مسلط شود و ضد ارزش هاى فرهنگ
منحط خويش را در قالب ارزش در ميان جهانيان اشاعه دهد. اين در حالى است كه همه روزه
شاهديم كه ابر قدرت هاى مدعى جهانى سازى، هرگاه حقوق بشر و مردم سالارى - كه
شعارهاى پر سر و صداى آنهاست - با منافع و مصالح آنها كوچكترين تضاد و تعارضى پيدا
مى كند به راحتى آن را زير پا گذاشته و قربانى خواسته هاى نامشروع خويش مى كنند. به
علاوه با كمى دقت مى بينيم وقتى جهانى سازى مى خواست سايه خود را بر دولت هاى شرق
آسيا بيفكند، با فروپاشى شوروى، به شدت شكست خورد و دولت هايى كه غرب از آنها به
عنوان مثال هايى براى پيروزى و موفقيت جهانى سازى نام مى برد و خواستار انتقال شيوه
موفقيت آنها به كشورهاى غير غربى است؛ چگونه به شكل حكومت هاى سلطنتى يا شبه سلطنتى
آميخته با دموكراسى خيالى و پوشالى، سايه اى شوم بر سر مردم خود افكنده اند.(به
عنوان مثال مى توان به اندونزى و مالزى اشاره كرد) مضاف بر اينكه خود اينها شواهدى
بر وجود تناقض هاى مسلم موجود در جوامع ليبرالى غربى در اين ظرف جديد جهانى
سازى اند. در عالم واقع هم ثابت شده است كه افراط و زياده روى ليبرالى كه از ابزار
و لوازم جهانى سازى است، آنگاه كه با منافع سرمايه داران بزرگ (خصوصاً در ارتباط با
حق و حقوق كارگران و وضعيت نگران كننده آنان) كوچكترين تعارضى پيدا كند بر تمام
گفته هاى پيشين خويش، خط بطلان كشيده و آنها را به كنارى مى نهند.
{P بى جهت نيست كه افرادى مانند »جيتس« و »رابرت مردوخ«، كه تحت لواى نظام ليبرالى
زندگى مى كنند چنان سركش و مستبد شده اند و به گونه اى آزادى افراطى را به افراد
عرضه مى كنند كه ضد ارزش ها، كالاها و سلطه شوم آنها با نام اخلاق، ارزش هاى انسانى
و مردم سالارى واقعى بر جهان حاكم شده است.
نظام سرمايه دارى، ديدگاه مصلحت گرايانه اى است كه با تمام ابعاد دموكراسى و
ليبراليسم نظرى درتناقض است، رويكردى است كه خودخواهى و خودپسندى انسان را قوام
بخشيده و مستحكم مى كند و با آن مقصد نهايى و حقيقى جهانى سازى در ساختن جهانى همسو
و هماهنگ، تعارض و تناقض شديد و جدّى دارد. اين از آن جهت است كه مؤسسات آزاد و
دموكراسى ليبرال مآبانه، ابزارى جديد در دست جوامع توسعه يافته نوين است كه از آنها
براى محدود كردن آزادى هاى افراد، سلب حقوق آنان و مخفى كردن بهره كشى و برده دارى
مدرن خويش استفاده مى كنند.
اين مؤسسات از آن جهت، با ديگر نهادها تفاوت دارند كه براى دست يافتن به سود و
منافع بيشتر و بهره بردن از اموال و سرمايه هاى ديگران، به ارزش هاى والاى انسانى،
با عنوان دموكراسى و مردم سالارى پناهنده شده، تا حد امكان از حقيقت طفره مى روند
تا مخالفان و دشمنان نتوانند كوچكترين تاثيرى بر آنها بگذارند.
{P نتيجه دموكراسى در فضاى سرمايه دارى و جهانى سازى چيزى جز قانع كردن نخبه نماهاى
دنيا پرست و رسيدن آنها به منافع و مقاصدشان نيست. وقتى جهانى سازى در ادعاهاى
مبتنى بر دموكراسى و اعطاى آزادى هاى خود دروغ بگويد، هرگز نخواهد توانست در مسير
تحقق جامعه جهانى واحد كه بر اساس ارزش هاى اصيل انسانى بنا شده باشد قدمى بردارد و
در عوض جامعه اى خواهد ساخت كه شديداً به وسايل و ابزار مادى و مصالح گذرا و آنى
وابسته است و نتيجه اش به خلاف تصورات وگفته ها چيزى جز هرج و مرج، آشوب، جنگ و
تباهى و تار و مار شدن افراد و سرمايه ها نخواهد بود.
لغزشگاه ها و نقاط ضعف نظريه جهانى سازى
آنچه كه به شكل واقعى مى تواند بناى جامعه جهانى را استوار كند توجه به معنويات
است، نه ماديات و ابزار و وسايل دنيايى؛ زيرا مشاركت انسانى تكامل يافته، از
هماهنگى و سازگارى فرهنگى و تفاهم فكرى ريشه مى گيرد، نه از مبادلات تجارى يا روابط
اطلاعاتى و خبرى صرف. به همين علت است كه اين روزها به وضوح مى بينيم اينترنت كه
بنا بود ابزار اطلاع رسانى و تقويت ارتباطات باشد، آنقدر كه به انتشار ظلم و فساد و
لاابالى گرى و تبادل اطلاعات و معلومات هرزه و بى ثمر پرداخته، براى مبادله اطلاعات
ارزشمند فكرى و فرهنگى كار بزرگى انجام نداده است.
اگر بخواهيم تعبير و تفسير دقيق و صحيحى از علل جدايى و تفرقه در جوامع بشرى و نبود
اتحاد وانسجامى چشمگير ميان آنها داشته باشيم بايد به نكات زير توجه كنيم:
1. احتكار و استبداد جهانى
هر چند جهانى سازى، به ظاهر شعارهايى را همانند آزادى، دموكراسى، بازارهاى آزاد و
حقوق بشر به همراه خواهد داشت، ليكن اگر به آثارش به خوبى توجه كنيم چيزى جز راهى
براى احتكار و تك قطبى كردن تجارت جهانى، رسانه هاى خبرى و خبرگزارى ها و
بهره بردارى ناعادلانه از نتايج زحمات علمى ديگران نخواهيم ديد. به عبارتى ديگر
مى توان گفت: دعوت به جهانى سازى در حقيقت از اعتبار انداختن دولت ها، فرهنگ ها و
اقتصاد كشورهاى مختلف و هموار كردن جاده اى است كه به سيطره ابرقدرت هاى جهانى سازى
و شركت هاى بزرگى كه دشمنان دولت هاى دموكراتيك هستند ختم مى شود.
همزمان با تمركز سودآورى ها در شركت هاى بزرگ، قدرتى جديد و پنهانى و در عين حال
قابل رقابت و حتى مسلط بر پارلمان و دولت به وجود مى آيد. به اين دليل كه اين
شركت ها، موقعيت هاى خطير و حساسى را در دست دارند كه مى توانند با آنها به راحتى
به اهداف سياسى خود دست يابند و ديگر شركت ها را تحت كنترل خود داشته باشند. نكته
قابل توجه اين است كه اين شركت ها عليرغم صحبت هايى كه معمولاً شنيده مى شوند از
اموال دولتى به عنوان سرمايه استفاده كرده و سودهايى را كه از اين طريق عايدشان
مى شود به جاى تقسيم در ميان مردم جامعه، شخصاً تصاحب مى كنند.
{P شركت هاى وابسته نظام جهانى سازى چنان نفوذ توانمند و مؤثرى در ساقط كردن
حكومت ها، دگرگونى انقلاب ها، تشديد قحطى ها وپديد آوردن مؤسسات اقتصادى مستقل و
خصوصى دارند كه به راحتى مى توانند جامعه بشرى را به طويله اى مدرن و محيطى بنده
پرور تبديل كنند؛ كه البته به اين منظور از ابزار و رسانه هاى عمومى مبلغ
مصرف گرايى آنقدر كه بتوانند، استفاده خواهند كرد.
پس، هدف جهانى سازى بنده پرورى است و در نظر دارد كه ذره اى از سود و بهره هاى
حاصله از اين جريان را به افراد و جوامع فقير و نيازمند جهان ندهد.
{P
2. اطلاعات و رسانه هاى خبرى، ابزارى براى تسلط و ترويج فساد
مدعيان جهانى سازى به پديد آمدن جامعه اى جهانى و بدون مرز بشارت مى دهند؛ استدلال
آنها چنين است كه با توجه به قدرت عظيمى كه رسانه هاى خبرى از حيث وسعت و سرعت
گسترش و انتشار به آن دست يافته اند، به راحتى مى توانند ميان جوامع مختلف ارتباط
برقرار كنند و با اوج گرفتن اين گفتگوهاست كه جامعه واحد جهانى به وجود مى آيد.امّا
اشكال اساسى سخن آنها اين است كه سيطره و سلطه مطلق بر رسانه هاى خبرى از آن
آمريكاست كه او هم ارزش ها و سياست ها ومصالح خويش را ترويج مى كند. اين قضيه حتى
هم پيمانان آمريكا را نيز در اروپا نگران كرده و آنها را نسبت به روند جهانى سازى
به شك واداشته است. به قول برژينسكى: »قوانين جارى آمريكا اين امكان را فراهم
مى آورد كه نظام قانون گذارى آنجا به ديگر كشورها صادر شود، به علاوه اينكه ارگانى
است كه عناصر مختلفى را در درون خود جاى داده و سلطه اى اساسى و قاطع با تكيه بر
اقتصاد مصرف گرايانه و فرهنگ جمهورى آكنده از احزاب متعدد بر جهان دارد.«
{P اساس قدرت آمريكا غلبه بر احوال مردم، بازارهاى جهانى و ارتباطات است به طورى كه
80 درصد از كلمات و تصاويرى كه در جهان منتشر مى شود از آمريكا صادر مى شود.اين
سيطره واقعى بر جريان اطلاع رسانى به امريكائيان كمك مى كند سرپرستى جهان را بر
عهده بگيرند،وباطن عقلانى كردن جهان به دست نيروها و قواى جديد كارگزاران و
سياستمداران چيزى جز اين نيست.
سيطره بر تكنولوژى اطلاعات و ارتباطات به ايالات متحده نقش محورى بخشيده و زمينه
سلطه افكنى كامل او را بر جهان فراهم مى كند.
{P سبك جديد اطلاع رسانى ممكن است پل مادى وسيعى بين جوامع به وجود آورد كه
ارزش هاى مصرف گرايانه و لاابالى مآبانه را منتشر كند، لذا نه تنها نمى تواند موانع
نفسانى در راه عمق بخشيدن به ارتباطات فرهنگى را برطرف كند بلكه تا چند وقت ديگر با
دفاع جدّى كشورهاى گوناگون دنيا در مقابل خود مواجه خواهد شد؛ زيرا آنها مى خواهند
در اين جنگ جديد، اصالت فرهنگى و اقتصادى خويش را حفظ كنند. رشد تصاعدى پديد آمدن
برخى مجموعه هاى حزبى (داراى بعد ايدئولوژيكى معلوم و مشخص) و استفاده از آن ها در
قانون گذارى ها جهت ارتقاى آنها به گونه اى خاص و معرفى كردن آنها و بسيج نيروها در
اين راستا پرسش هاى جديدى را در محدوده فكر و انديشه بين المللى به وجود آورده است.
{P ايجاد كانال هاى ارتباطى قوى كه هر روز بيش از پيش ديده مى شود، اهداف حقيقى و
پشت پرده غرب را كه تنها به فكر مصالح و منافع خويش است آشكار مى كند. كما اينكه
مصوبه اخير كنگره آمريكا براى جلب تجارت هسته اى دنيا شاهدى ديگر بر فداكارى ايالات
متحده در مقابل مقدرات اين جهان پر از امنيت و با فرهنگ است و اينكه تمام همّ و غم
او سودهاى شخصى و به دست آوردن بازارهاى اسلحه جهانى است .
3. جهانى سازى و زير پا گذاشتن عدالت اجتماعى
براى برپاشدن جامعه جهانى واحد بايد به شكلى جدّى موانع نفسانى و اجتماعى را بر طرف
كرد؛ چرا كه آنها همواره شكاف هاى عميقى در جسم و جان بشريت به وجود آورده است و
اختلافات طبقاتى، نژادى و مليتى ريشه بسيارى از مشكلات و هرج و مرج ها و پديد آمدن
جنگ ها و زير پا گذاشتن عدالت و سيطره ظلم و جور است.
با اين حال آنچه در عصر جهانى سازى انجام مى شود، زير پا نهادن ارزش ها و عدالت
اجتماعى آن هم به شديدترين شكل خود در طول تاريخ است. فقرى كه در دهه 90 قرن بيستم
ديده شد. در تمام طول تاريخ بى سابقه بود. هم تعداد اين فقرا به اين حد نبوده است و
هم شدت فقر. فقر كنونى رإ؛ مى توان فقر مطلق به حساب آورد؛ چرا كه شخص فقير از تمام
حوائج و نيازهاى حياتى خويش بى بهره است.
{P نزديك به 80 در صد جمعيت 4/5 ميلياردى كشورهاى مدعى توسعه و پيشرفت را فقرا
تشكيل مى دهند. 1/3 ميليارد نفر محتاج تنها يك دلار هستند تا بتوانند حداقل مايحتاج
روزانه خويش را تامين كنند. بيش از 800 ميليون نفر غذاى كافى مصرف نمى كنند و 800
ميليون نفر انسان ديگر نيز وضعيت زندگى شان چندان مطلوب نيست و در اين كشورها حداقل
840 ميليون نفر سواد خواندن و نوشتن را ندارند.
در جهان نخبگان و برگزيدگان جهانى سازى امروز، 358 ميلياردر هستند كه مى دانند چطور
مى توان به راحتى با ثروت هاى ديگران ثروتمند شد و مجموع ثروت هاى آنها معادل
دارايى هاى 2/8 ميليارد نفر يعنى حدود نيمى از جمعيت زمين است.
{P گرايش به جهانى كردن اقتصاد جهانى، باعث سقوط اجتماعى مى شود و نمى توان آن را
گرايش و تمايلى غير انسانى شمرد. چون حقوق ها را كاهش مى دهد تا سرمايه داران
درمدتى كوتاه به حداكثر سود و مزاياى شخصى دست يابند.
{P از همين روست كه نخبگان و شركت هاى بزرگ به دولت ها فشار مى آورند تا با خصوصى
سازى هر چه بيشتر و بر هم زدن نظام اجتماعى، اقتصادى و قانونى موجود و برداشتن قيود
اجتماعى، بهداشتى، گمركى و انسانى كه مانع بهره كشى بيشتر از انسان ها هستند
بتوانند با حداكثر سود و حداقل هزينه كل جهان را فتح كنند.
4. فقدان امنيت
كاهش عدالت اجتماعى در سايه خواب هاى پريشان و خيالات شوم جهانى سازى، عالم را به
مركز جرم و جنايت وناامنى تبديل كرده است. اين از آن جهت است كه بى توجهى انسان به
جنبه عدالت و حقوق نفسانى اش، ابتدا او را به ورطه يأس و نوميدى افكنده و پس از آن
براى به دست آوردن حيثيت برباد رفته اش مرتكب هر نوع ظلم و جور و ستم، آن هم در
سطوح بالا مى گردد. تا وقتى اعتقاد به ايدئولوژى هاى موجود كه مسابقه اى است ميان
كالا و سرمايه، وعده هاى بى اساس شفابخشىف بازارها در بستر تجارت سرمايه دارى آزاد
و نوين و عمليات از بين بردن حق و شخصيت با كرامت انسان ناشى از محيطى همراه با
امنيت اجتماعى، سلامت و بهداشت به انتهاى خود نزديك شود.
جهانى شدن كه بعد معنوى و باطنى آن را بهره كشى، منفعت طلبى و سودجويى فردى از هر
ارزش انسانى و اخلاقى و بعد ماديش را استفاده از ابزار اطلاع رسانى تشكيل مى دهد؛
افق هاى جديدى را براى ارتكاب جرم ها نمايان كرده و حتى مى توان اين دو را با هم
همكار و شريك در راستاى نيل به سود و منفعت يكسان دانست.
سود تجارت هروئين طى دو قرن اخير حدود 50 برابر افزايش يافت و فروپاشى اتحاد جماهير
شوروى هم به پخش و سرعت دستيابى به اسلحه كمك كرد. ايالات متحده هم كه با دموكراسى
اش به عالم فخر مى فروشد بيشترين ميزان جرم و جنايت را در درون خود دارد، به طورى
كه 2 درصد مردم آمريكا يا در زندان و يا تحت نظر هستند. ايالت كاليفرنيا كه به
اقتصادش افتخار مى كند ميزان تخصيص بودجه اش براى زندان ها بيش از تعليم و تربيت
است و بودجه تخصيصى دولت آمريكا هم براى زندان ها بيش از هزينه هاى دانشگاه هاروارد
مى باشد. از نكات مسخره آميز جهانى شدن اين است كه پولداران جريان جهانى شدن در
زندان هايى كه خود ساخته اند اسيرند؛ به طورى كه در جمعيت 28 ميليونى آمريكا از هر
آمريكايى يكى در خانه اى كه كاملاً با اسلحه و... محافظت مى شود زندگى مى كند. چرا
كه نمى توان با وجود جنايت شدت يافته آرامش و اطمينان و احساس امنيتى داشت .
در اروپا تعداد زندان هاى آلمان بين سال هاى 96 - 1992، 25 درصد بريتانيا 75 درصد
افزايش داشته است. يكى از علل اصلى گسترش يافتن جنايات، نبود عدالت و نابسامانى و
بيكارى، گسترش فقر و فرسودگى طبقه متوسط جامعه زير چرخ هاى ظلم و اجحاف طبقات
بالاست كه ستون هاى توازن و تعادل اجتماعى را بر هم زده اند. پيروزى جهانى شدن در
تحقق رشد و توسعه بيكارى و فقر جمعيت بسيارى به دليل از بين رفتن بسيارى از مشاغل
را در پى خواهد داشت و اين فشارها عمدتاً به قشر متوسط جامعه وارد مى شود كه بخش
اساسى و نيروى كارى جوامع و عامل محرك جريانات اثر بخش در جامعه و معيار قانونگذارى
و تاسيس موسسات است .
5. هرج و مرج، فروپاشى و تفرقه
جهانى شدن در شعارهايش، تشكيل جهانى با نظامى واحد و همبستگى جهانيان را هدف گرفته
است وليكن آنچه تا به حال از آن ديده شده جز هرج و مرج و تفرقه درعالم كه نتيجه اش
فقط زياد شدن بى مهرى ها و جنگ ها و غربت ها، چيزى در پى نداشته است، به طورى كه
برخى، وضعيت موجود را به جاى نظم نوين جهانى در بى نظمى و هرج و مرج جهانى
ناميده اند؛ چرا كه از نظم نوين جهان
پى نوشت ها :
× اين مطلب ترجمه مقاله اى است با عنوان: »دولة الامام المهدى(ع) و بدائل العولمة؛
محاولة لقراءة مشروع الامام المنتظر على ضوء سلبيات العولمة و هفواتها«، النبأ، ش
39- 40، شعبان و رمضان 1420.
1. العولمة (جهانى شدن)، مالكوم واترز، به نقل از: عالم الفكر، ش 2، 1999 م.
2. عالم الفكر، ش 2، 1999 م.
3. العولمة دراسة تحليلية (بررسى تحليلى جهانى شدن؛ )، عبدالله عثمان و عبدالرؤف
اوم .
4. همان .
5. عالم الفكر، ش 2، 1999 م.
6. العولمة دراسة تحليلية.
7. همان .
8. الكذبات العشر للعولمة (دروغ هاى ده گانه جهانى شدن)، جيرالد بوكسبرگر.
9. شؤون الشرق الأوسط، ش 77، آوريل 1998 م.
10. العولمة محاولة فى فهمها( جهانى شدن؛ تلاش در راه فهم آن)، ناهد طلاس .
11. همان .
12. همان.
13. عالم الفكر، همان .
14. الكذبات العشر للعولمة.
15. همان . موعود شماره 32
|