spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
بادوست‌درسايه چاپ پست الكترونيكي
۰۱ مهر ۱۳۸۶

تشرف مرحوم محمد تقي بافقي
سيد ابوالحسن مهدوي

بسياري از علما و بزرگاني كه انسان اطمينان به صدق گفتار و تشرف آنها به خدمت حضرت بقية‌الله(عج) دارد، وقتي زندگاني آنها را مورد دقت و مطالعه قرار مي‌دهيم، متوجه مي‌شويم كه اينان عدالتي فوق عدالت رايج بين مؤمنين، دارند.
دقّت و احتياطاتي كه آنان در سخن گفتن، نگاه كردن، گوش دادن و غذا خوردن دارند گاه موجب مي‌شود كه ديگران احساس كنند حالت وسواس دارند و همين رعايت ضوابط شرعي و دقت در انجام آنها و نداشتن ترك اولي در تمام زندگي، باعث مي‌شود كه اگر داستان تشرفي از آنها نقل گردد با اطمينان كامل و آرامش خاطر در صحت آنها، مورد پذيرش قرار گيرد. به خصوص آنكه، خود آنها هيچ انگيزه‌اي براي بازگو كردن تشرف خويش ندارد و آن‌گاه كه بعضي از نزديكان به طور طبيعي در جريان تشرف آنها قرار گيرند، گاه از آنان التزام مي‌گيرند كه تا زنده هستند جايي بازگو نكنند، زيرا: اولاً از طرفي تشرف خويش را از اسرار زندگاني خود و نيز از اسرار محبوب مي‌دانند. ثانياً، و از طرف ديگر نگران شهرت و پيدا كردن مريد هستند. ثالثاً، اطمينان به خلوص خود را در گمنام بودن جستجو مي‌كنند، رابعاً، و در نهايت شايد اين گونه پاي‌بند بودن به حفظ اسرار محبوب، مؤثر در تشرفاتي ديگر و كسب معارف بالاتر و بيشتري از محضر آن حضرت باشد.تشرفي را كه در اينجا از مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمين حاج شيد محمد تقي بافقي متذكر مي‌شويم از همين نمونه داستان‌هايي است كه بعد از رحلت ايشان توسط برادرشان بازگو شده است.
مرحوم حاج شيخ محمدتقي بافقي از علماي مبارز زمان رضا خان پهلوي بود كه مكرراً توسط رژيم، شاه او را زنداني و تبعيد شده بود.
در كتاب گنجينة دانشمندان، جلد سوم، صفحة ششم، آمده است كه، او بنابه دلايل چهارگانة تشيع، معتقد بود راه ملاقات با امام زمان(ع) باز است، به علاوه آنكه بهترين دليل بر امكان چيزي، وقوع آن چيز است. مؤلف كتاب پس از نقل مطالبي، چند حكايت را از مرحوم بافقي نقل مي‌كند كه يكي از آن حكايات اين است:
عالم عامل، عابد زاهد، مرحوم حجت‌الاسلام ملا اسدالله بافقي ـ برادر مرحوم حاج شيخ محمد تقي بافقي ـ در ماه صفر 1369 قمري، برايم چنين حكايت كرد:
برادرم مكرر به خدمت حضرت ولي‌عصر(ع) مشرف شده، قضايا را به من مي‌گفت لكن سفارش كرده بود كه تا من زنده‌ام آنها را براي كسي نقل نكنم ولي حالا كه از دنيا رفته براي شما چند حكايت از آن سرگذشت‌ها را نقل مي‌كنم؛ از جمله اينكه مي‌گويد:
قصد داشتم از نجف اشرف، پياده به مشهد مقدس براي زيارت حضرت علي‌بن موسي‌الرضا(ع) مشرف شوم.
فصل زمستاني بود كه حركت كردم و وارد ايران شدم، كوه‌ها و دره‌هاي عظيمي سر راهم بود و برف بسياري هم باريده بود.
يك روز نزديك غروب آفتاب كه هوا هم سرد بود و سراسر دشت را برف پوشانده بود، به قهوه‌خانه‌اي رسيدم، كه نزديك گردنه‌اي بود. با خودم گفتم امشب را در اين قهوه‌خانه مي‌مانم و صبح به راه ادامه مي‌دهم. وارد قهوه‌خانه شدم و ديدم جمعي از گروه‌هاي يزدي در ميان قهوه‌خانه نشسته و مشغول لهو و لعب و قمارند. با خودم گفتم خدايا، چه كنم؟ اينها را كه نمي‌شود نهي از منكر كرد. من هم كه نمي‌توانم با آنها مجالست كنم. هواي بيرون هم كه فوق‌العاده سرد است. همين‌طور كه بيرون قهوه‌خانه ايستاده بودم و فكر مي‌كردم، كم كم هوا تاريك مي‌شد، صدايي شنيدم كه مي‌گفت: «محمد تقي بيا اينجا». به طرف آن صدا رفتم، ديدم شخصي با عظمت زير درخت سبز و خرمي نشسته و مرا نزد خود مي‌طلبد.
نزديك او رفتم، سلام كرد و فرمود: «محمدتقي آنجا جاي تو نيست». من زير آن درخت رفتم، ديدم در حريم اين درخت هوا ملايم است و كاملاً مي‌توان در آنجا استراحت كرد و حتي زمين زير درخت، خشك و بدون رطوبت است ولي بقية صحرا پر از برف است و سرماي كشنده‌اي دارد. به هر حال شب را خدمت آن شخص بزرگ كه با قرائني متوجه شدم حضرت بقية‌الله ـ ارواحنا فداه ـ است، بيتوته كردم و آنچه لياقت داشتم استفاده كنم، از آن وجود مقدس استفاده كردم.
صبح كه طالع شد و نماز صبح را با آن حضرت خواندم، آقا فرمودند: هوا روشن است برويم. من گفتم: اجازه بفرماييد من هميشه در خدمتتان باشم و با شما بيايم. فرمودند: «تو نمي‌تواني با من بيايي».
گفتم: پس بعد از اين كجا خدمتتان برسم؟
فرمودند: «در اين سفر دوباره تو را خواهم ديد و من نزد تو مي‌آيم. بار اول در قم، و مرتبة دوم نزديك سبزوار تو را ملاقات مي‌كنم. و ناگهان از نظرم غايب شدند!
من به شوق ديدار آن حضرت تا قم سر از پا نشناخته به راه ادامه دادم تا آنكه پس از چند روز وارد قم شدم و سه روز براي زيارت حضرت معصومه(س) و وعدة تشرف به محضر آن حضرت در قم ماندم، ولي خدمت آن حضرت نرسيدم!!
از قم حركت كردم و فوق‌العاده از اين بي‌توفيقي و كم سعادتي، متأثر بودم تا آنكه پس از يك ماه، به نزديك شهر سبزوار رسيدم. همين كه شهر سبزوار از دور معلوم شد با خودم گفتم چرا خلف وعده شد؟!! من كه در قم آن حضرت را نديدم و اين هم شهر سبزوار، باز هم خدمتش نرسيدم.
در همين فكرها بودم كه صداي پاي اسبي شنيدم، برگشتم ديدم حضرت ولي‌عصر ـ ارواحنا فداه ـ سوار بر اسبي هستند و به طرف من تشريف مي‌آورند. به مجرد آنكه چشمم به ايشان افتاد ايستادند و به من سلام كردند و من به ايشان عرض ارادت و ادب نمودم. گفتم: آقاجان وعده فرموده بوديد كه در قم هم خدمتتان برسم ولي موفق نشدم!!
فرمودند: «محمدتقي ما در فلان ساعت و فلان شب نزد تو آمديم، تو از حرم عمه‌ام حضرت معصومه ـ سلام‌الله عليها ـ بيرون آمده بودي، زني از اهل تهران از تو مسئله‌اي مي‌پرسيد، تو سرت را پايين انداخته بودي و جواب او را مي‌دادي. من در كنارت ايستاده بودم و تو به من توجه نكردي و من رفتم».
پيام‌ها و برداشت‌ها
1. پخش نكردن داستان تشرف، گرچه براي خود شخص، بهتر است زيرا گاهي انسان در قالب موعظه كردن مي‌خواهد كسي را مريد خودش كند، ولي مصحلت مردم در دانستن است تا به نتايج و فوائد آن تشويق و ترغيب شوند.
2. پياده روي از بهترين ورزش‌ها محسوب مي‌شود، اگر فرهنگ عمومي گردد، بسياري از مشكلات جامعه حل مي‌گردد (از قبيل ترافيك، آلودگي هوا، بيماري‌ها و كمبود دارو و بيمارستان، مصرف بي‌رويه بنزين و روغن).
حال اگر اين پياده‌روي در مسير رسيدن به مقصد مثل محل كار، درس، يا مسجد باشد ارزش آن مضاعف مي‌گردد. در روايت از امام صادق(ع) است كه، خداوند متعال به چيزي با فضيلت‌تر و ارزشمند‌تر از پياده‌روي عبادت نشده است.1
3. صدمه‌هايي كه انسان در راه مسافرت زيارتي مي‌بيند، موجب لطف بيشتر از طرف اهل بيت(ع) مي‌شود.
4. در برخورد با منكرات، ابتدا بايد در فكر نهي از منكر با وجود شرائط چهارگانة آن: علم به حرمت منكر، و علم به تكرار آن، و احتمال تأثير نهي از منكر و امنيت ناهي، بود.
5. مجالست با افراد بد، تأثير منفي بر روحية انسان دارد گرچه در فكر و عمل با آنها مخالف باشد. در روايت آمده است.
تمام شرور و بدي‌ها در نزديك بودن با خويشان بد است.2
6.كساني كه داراي ارتباط قوي و مستحكم با مولاي خود هستند، وقتي با مشكلي مواجه مي‌شوند، امام(ع) به ياد آنها هستند و گاه قبل از مواجه با مشكل، مقدمات برطرف شدن آنرا مهيا كرده‌اند.
7. از اخلاق خوب و از نشانه‌هاي تواضع، ابتدا كردن به سلام است.
8 . در زمان غيبت ولي‌عصر(ع) گاه مصحلت نيست كه كسي در خدمت آن حضرت باشد هر چند از دوستانشان باشد. (فرمودند: تو نمي‌تواني با من بيايي).
9. وفاي به عهد از اخلاق كريمان است. در حديث از امام باقر(ع) آمده است:
سه چيز است كه خداي عزّو جل، اجازه مخالفت در آنها را به هيچ كس نداده است: ردّ امانت نسبت به انسان نيكوكار و بدكردار، وفاي به عهد نسبت به نيكوكار و بدكردار و خوش‌رفتاري با پدر و مادر ـ نيكوكار باشند يا بدكردارند. 10. كنترل چشم و نگاه نكردن به نامحرم، مورد عنايت حضرت ـ بقية‌الله ارواحنا داه ـ است كه فرمودند تو سرت را پايين انداخته‌ بودي و جواب او را مي‌دادي در قرآن كريم نيز آمده است:به مردان مؤمن بگو: چشم‌هاي خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند.و به زنان با ايمان بگو: چشمان خود را فرو گيرند.4
انشاءالله اين چشم هاي فرو بسته از گناه، آمادگي براي ديدار محبوب پيدا مي‌كند. شاعر اهل‌بيت(ع) مي‌گويد:
اگر روزي ببينم روي ماهش
دمي افتد به روي من نگاهش
بيفتم روي پايش، همچو سرمه
كشم بر ديدگانم خاك راهش
اگر بينم جمال دل ربايش
كنم جان را نثار خاك پايش
نگردد نااميد از درگه او
گداي دردمند و بي نوايش5


پي‌نوشت‌ها:

1. حرّ عاملي، وسائل الشيعه، ج 8، ص 55 و 54.
2. آمدي، غرر الحكم.
3. كليني، اصول كافي، ج 3، ص 236.
4. سورة نور(24)، آيات 31 ـ 30.
5. شعر از: علي اصغر يونسيان.
ماهنامه موعود شماره 79 
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.