|
۰۱ مهر ۱۳۸۶ |
|
حسن عاشوري
الف) آغاز غيبت امام مهدي(ع) در ميان علماي اسلام در مورد آغاز «غيبت صغرا» چند نظر وجود دارد: 1. برخي، آغاز «غيبت صغرا» را از جريان سرداب ميدانند؛ يعني زماني كه مأموران «معتمد»، خليفة عباسي، منزل آن حضرت را در «سامرا» مورد تاخت و تاز قرار دادند تا آن حضرت را دستگير كنند، آنان معتقدند: حضرت «حجت» از اين تاريخ به بعد از ديدهها پنهان و غيبت صغراي آن حضرت آغاز شد. ما در صفحات آينده در بحث داستان سرداب، خواهيم گفت كه اين سخن از اساس نادرست است و امام مهدي(ع) از هنگام حملة عباسيان به سرداب از ديدهها پنهان نشد، بلكه قبل از آن، غيبت آن حضرت(ع) آغاز شده بود. 2. برخي همانند شيخ مفيد، آغاز غيبت صغرا را از هنگام ولادت آن حضرت ميدانند.1 اين نظر برخلاف نظر مشهور است و اكثر علماي اماميه اين نظر را قبول ندارند. 3. نظر سوم اينكه، آغاز غيبت صغرا از هنگام شهادت ابومحمد، امام حسن عسكري(ع) و آغاز سفارت اوّلين سفير امام مهدي(ع)، «عثمان بن سعيد عمري» از تاريخ هشتم ربيعالاوّل سال (260ق.)، آغاز شد و اين دوره تا تاريخ پانزدهم شعبان سال (329ق.) هنگام درگذشت آخرين نايب خاص حضرت، «علي بن محمد سمري» به مدت 69 سال و اندي ادامه داشت.2 اين ديدگاه مورد قبول اكثريت قاطع علماي اماميه است.3 دورة اختفاي امام مهدي(ع) جزء غيبت صغراي آن حضرت نيست؛ زيرا غيبت صغرا، مربوط به عصر امامت آن حضرت است و در طول غيبت صغرا، حضرت چهار سفير داشت. چند سالي كه آن حضرت در زمان پدر گراميشان (امام حسن عسكري(ع)) در اختفا به سر ميبرد، دورة امامت آن حضرت است، به بيان ديگر در دورة غيبت صغرا دو خصيصه وجود داشت، يكي امامت امام مهدي(ع) و ديگر سفارت و نيابت «نواب اربعه»، كه با توجه به اين دو خصيصه دورة اختفا جزء غيبت صغرا به حساب نميآيد.4 چون كه هيچ يك از اين دو خصيصه در دورة اختفا وجود نداشت. ب) شهادت امام حسن عسكري(ع) «معتمد»، خليفة عباسي، همواره از محبوبيت و پايگاه اجتماعي امام ابو محمد عسكري(ع) نگران بود و هنگامي كه دانست با وجود همة محدوديتهايي كه نسبت به آن حضرت روا داشته بود، نه تنها از پايگاه مردمي و نفوذ معنوي آن حضرت كاسته نشده، بلكه بيش از پيش محبوب دلهاي مردم گرديده، بر نگراني و وحشتش افزوده شد و سرانجام درصدد قتل آن حضرت برآمد و به شكل مرموزانه و مخفيانه، حضرت را مسموم نمود،5 و شيعيان را از بهرهمندي انوار هدايت آن امام همام محروم ساخت. اينگونه به شهادت رساندن در گذشته نيز وجود داشت و در موارد متعددي خلفاي اموي و عباسي اين سياست را به اجرا درآورده بودند و امامان شيعه(ع) نيز كوشيده بودند تا نقشههاي شوم آنها را به شكلهاي گوناگون براي مردم آشكار نمايند تا چهرة واقعي آنان براي آيندگان روشن شود. امام عسكري(ع) با دانش ويژهاي كه داشت، پيشبيني كرد كه در آيندهاي نه چندان دور زندگي دنيا را ترك خواهد كرد و راهي پيشگاه خداوند خواهد شد. آن امام همام، شهادت خود را در آيندة نزديك به مادر بزرگوارش خبر داد و گفت: در سال (260ق.) حادثهاي اتفاق ميافتد و آن شهادت امام توسط عمّال حكومت عباسي خواهد بود. قلب مادر از اين خبر هولناك به درد آمد و آثار غم و اندوه در او پديدار گرديد و گريست. امام(ع) مادرش را تسلي داد و گفت: مادر! امر خدا حتمي است، بيتابي مكن!. در سال (260ق.) آن مصيبت اتفاق افتاد و همانگونه كه آن حضرت خبر داده بود در آن سال، امام عسكري(ع) به شهادت رسيد.6 چند روز قبل از شهادت، آن حضرت را نزد طاغوت زمان «معتمد» عباسي بردند، در حالي كه «معتمد» سخت ناراحت بود، چون ميديد و ميشنيد كه مردم همگي، امام ابومحمد(ع) را تعظيم و احترام ميكنند و او را در فضيلت، بر همة علويان و عباسيان، مقدم ميدارند. از اين جهت در پي قتل آن حضرت برآمد و زهر كشندهاي را به وي خوراند.7 امام(ع) همين كه آن زهر را خورد، تمام بدن شريفش مسموم شد و در بستر بيماري افتاد و به درد شديدي دچار گرديد. «معتمد» به پنج نفر از خواص و درباريانش از آن جمله به «نحرير» دستور داد كه مواظب خانة امام(ع) باشند و تمام امور و جريانها را زير نظر بگيرند، همچنين به پزشكان دستور داد كه هر صبح و شام از حال امام(ع) باخبر باشند، همين كه روز دوم فرا رسيد به «معتمد» خبر دادند كه بيماري حضرت وخيم شده است. «معتمد» به پزشكان فرمان داد كه حق ندارند از منزل امام بيرون روند و به دليل اينكه حال امام عسكري(ع) رو به وخامت نهاده بود، گفت: از كنار بستر او جدا نشوند. «معتمد»، «حسين بن ابي شوارب»، قاضي القضاة را به همراه 10 نفر به منزل امام فرستاد و به آنان دستور داد كه شب و روز در آنجا باشند و جريانها را زير نظر بگيرند و بعد شهادت دهند كه امام به مرگ طبيعي از دنيا رفته است. با اين وجود به جز پزشكان مأمور خليفه، 15 نفر ديگر از سوي «معتمد» خليفة عباسي در خانة حضرت بودند. امام عسكري(ع) در شب رحلت در يك اتاق، به دور از چشم مأموران حكومت، نامههاي بسياري به نقاط مختلف شيعهنشين نوشت و آن را به وسيلة پيكي ارسال نمود.8 حال امام بدتر شد، پزشكان از او نااميد شدند و هر لحظه به مرگ نزديكتر ميشد. در لحظات آخر زندگي، همواره زبانش به ذكر خدا مشغول بود و او را ستايش ميكرد و لبهاي مباركش از تلاوت قرآن مجيد باز نميايستاد. سرانجام امام(ع) رو به سمت قبله كرد و روح پاكش به پيشگاه خدا پرواز نمود. اين حادثة جانگداز، روز جمعه هشتم ربيعالاوّل سال (260ق.) بعد از نماز صبح اتفاق افتاد. ارتحال نابهنگام آن امام بزرگوار ضايعة بزرگي بود كه در آن روزگار بر مسلمانان وارد شد و آنان رهبر و پيشواي محبوب و مصلح بزرگ خود را از دست دادند؛ كسي كه همواره غمخوار ضعيفان و يتيمان و مستمندان بود. ناله و شيون از خانة امام(ع) بلند شد و كمكم صداي ضجه و نالة زنان و مردان و كودكان آل علي(ع) در سراسر «سامرا» به گوش رسيد. خبر شهادت امام(ع) در سراسر شهر «سامرا» پيچيد. اين خبر همچون صاعقهاي هولناك بود كه تمام مسلمانان را به سرعت به منزل امام(ع) رسانيد. همگي مشغول گريه كردن و نوحه سرايي بودند. تمام ادارات دولتي شهر تعطيل شد. مردم به احترام امام(ع) بازارها را بستند و در شهر عزاداري كردند. گويي شهر «سامرا» به صحراي قيامت تبديل شده بود.9 «سامرا» در تمام طول تاريخ خود چنان تشييعي را ناديده بود كه امواج خروشاني از انسانها از طبقات مختلف با گرايشها و عقايد گوناگون همه را گرد هم آورد و همگي سخن از فضايل، ويژگيها و صفات امام بزرگوار، امام حسن عسكري(ع) ميگفتند و دربارة خسارت و زيان جبران ناپذيري كه به مسلمانان رسيده بود، بحث ميكردند.10 «عثمان بن سعيد عمري» متصدي امر غسل، كفن و دفن حضرت شد.11 اين سخن با اعتقاد شيعه به اين كه امام را بايد امام بعدي غسل دهد، كفن كند و نماز بخواند، منافاتي ندارد، چون كه اولاً: اين امر مربوط به حالت عادي است، نه در شرايط سخت و مورد تقيه، ثانياً: «عثمان بن سعيد عمري» به نيابت از حضرت مهدي(ع) عهدهدار تجهيز پيكر مطهر امام عسكري(ع) بود. و ثالثاً: ممكن است در همين شرايط به صورت مخفي حضرت مهدي(ع) به اين امر مبادرت نموده بود، ليكن به جهت شرايط خفقان و تقيه به ظاهر «عثمان بن سعيد عمري» تصدي اين امر را برعهده گرفته باشد. در هر حال، «عبيدالله بن خاقان» ميگويد: وقتي جنازة امام(ع) آمادة دفن شد، خليفه برادر خود، « ابوعيسي بن متوكل»، را فرستاد تا بر جنازة آن حضرت نماز بگزارد. هنگامي كه جنازه را براي نماز بر روي زمين گذاشتند « ابو عيسي» نزديك شد و صورت آن حضرت را باز كرد و آن را به علويان، عباسيان، قاضيان، نويسندگان و ديگر شاهدان، نشان داد و گفت: اين « ابو محمد عسكري» است كه به مرگ طبيعي درگذشته است و فلان و فلان از قضات و پزشكان و خدمتگزاران خليفه نيز شهادت ميدهند! بعد روي جنازه را پوشاند و بر او نماز خواند و فرمان داد كه جنازه را براي دفن ببرند. اين شيوة تجربه شدة حكّام عباسي در مورد امامان شيعه(ع) بود و مردم به ويژه شيعيان نيز كم و بيش با اين شيوه آشنايي داشتند. بنا به نقل «شيخ صدوق» قبل از اقامة اين نماز، نمازي ديگر بر بدن آن حضرت در لحظاتي قبل در درون خانه اقامه شد. «عقيد خادم» از منزل خارج شد و به «جعفر» كه بر درِ خانه ايستاده بود و شيعيان به او تعزيت ميگفتند، گفت: سرورم برادرت را كفن كردند. پس بر او نماز بخوان. ناگهان امام مهدي(ع) جلو آمد و گفت: عمو عقب بايست من سزاوارترم كه بر جنازة پدرم نماز بخوانم.12 طبق نقل مشهور، امام عسكري(ع) در اوّل ماه ربيعالاوّل (260ق.) با زهري كه «معتمد» براي آن حضرت تدارك ديده بود بيمار شد و در هشتم همان ماه رحلت نمود. بنابراين، امامت امام مهدي(ع) از همين تاريخ آغاز شد و آن حضرت تا به امروز در پس پردة غيبت قرار دارد. به اميد روزي كه آن حضرت ظهور و جهان را پر از عدل و قسط كند. ج) تلاش حكومت براي يافتن امام مهدي(ع) اخبار امامت دوازده امام(ع) از پيامبر(ص) و عترت آن حضرت، در بين شيعيان رواج داشت. خلفاي عباسي به مقابله با اين باور و جلوگيري از عملي شدن اين خبرها كه مربوط به آينده بود، سخت كوشيدند. آنان به مانند فرعون كه از ولادت «موسي بن عمران»، واهمه داشت، از تولد حضرت مهدي(ع)، امام دوازدهم شيعيان نگران بودند كه نكند ظهور كند و بساط حكومت و عياشي آنان را برهم زند. از همين روي، امام عسكري(ع) را در محاصره قرار دادند و در پي آن بودند كه اگر فرزندي از او به دنيا آمد، او را به قتل برسانند و نگذارند «مهدي»، دوازدهمين امام شيعيان به امامت برسد و مشكلي براي آنان به وجود آورد. امامان اهل بيت(ع) با دانش برتري كه داشتند، پيشاپيش غيبت امام مهدي(ع) را خبر دادند و اين نقشة عباسيان را باطل نمودند. به همين جهت خبر ولادت امام مهدي(ع) مخفي نگه داشته شد و تنها برخي از خواص شيعه به اين موضوع آگاه بودند. بعد از شهادت امام عسكري(ع) كمكم اين خبر پخش شد كه از آن امام(ع) پسري متولد شده و او امام دوازدهم و «مهدي موعود» است. پخش اين خبر موجب هراس در بين عباسيان شد؛ چرا كه معلوم شد از « ابو محمد»، پسري بهجا مانده است. از اين رو، به دستور «معتمد» عباسي عدهاي از مأموران وارد منزل امام(ع) شدند و اثاثية منزل آن حضرت را بازرسي و سپس مهر و موم كردند و درصدد يافتن فرزندش برآمدند، ولي موفق نشدند. «معتمد» دستور داد كه عدهاي از قابلهها، زنان و كنيزان آن حضرت [امام عسكري(ع)] را معاينه كنند و اگر اثري از حمل در آنان مشاهده كردند، به خليفه گزارش دهند. روايت شده است كه يكي از قابلهها احتمال داد، يكي از كنيزان حضرت حامله باشد، اين خبر به گوش خليفه رسيد و او دستور داد تا آن كنيز را در محلي زير نظر داشته باشند. پس يكي از درباريان و پيشكاران مخصوص خليفه به نام «نحرير» به همراه تعدادي از زنان مراقب حال وي شدند تا درستي يا نادرستي اين گزارش معلوم شود. مدتي مراقب آن كنيز بودند تا سرانجام روشن شد كه اين گزارش درست نبوده و اثري از حمل وجود ندارد.13 همچنين نوشتهاند: «نرجس خاتون»، مادر گرامي امام مهدي(ع)، همواره تحت نظر بود تا اينكه حوادث گوناگوني حكّام عباسي را به خود مشغول كرد و از آن بانو در جهت دستيابي به حضرت دست كشيدند. آن حوادث از اين قرار است: 1. درگيري با «يعقوب بن ليث صفاري» كه پس از غلبه بر «فارس» به سوي «بغداد» حركت كرد و در درگيري با «موفق»، پسر «متوكل» شكست خورد و به «فارس» عقبنشيني كرد. 2. خروج «معتمد» و «متوكل» از «سامرا» و سفر به «بغداد» به علت غائلة «يعقوب ليث». 3. مرگ «عبيدالله بن يحيي بن خاقان»، وزير «معتمد» در سال (263ق.) 4. مرگ قاضي القضاة، «حسين بن ابي شوارب» در سال (261ق.) كه او مأمور كنترل «نرجس خاتون» و ديگر زنان بود. 5. ادامة قيام «صاحب زنج» يا «زنگيان» كه مشكلات زيادي براي عباسيان به وجود آورد.
پينوشتها : ٭ برگرفته از كتاب تاريخ عصر غيبت: نگاهي تحليلي به عصر غيبت امام دوازدهم(ع). 1 . شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص340. 2 . صدر، سيد محمّد، تاريخ الغيبة الصغري، ص345. 3 . شريف القرشي، باقر، حياةالامام المهدي(ع)، صص114-115. 4 . ر.ك: صدر، سيّد محمّد، همان، ص 341. 5 . معروف الحسني، هاشم، سيرة الائمة الاثني عشر، ج2، ص492. 6 . ابن طاووس، نهجالدعوات و منهجالعبادات، ص275. 7 . شيخ مفيد، همان، ص 383. 8 . صدوق، همان، ج2، صص473-474. 9 . شيخ مفيد، همان، ص 362. 10. حياة الامام العسكري(ع). 11. شيخ طوسي، الغيبة،ص216. 12. صدوق، همان، ج2، ص475. 13. كليني، الكافي، ج1، ص505.
ماهنامه موعود شماره 79 |