|
۳۱ شهريور ۱۳۸۶ |
|
سيد مهدي شجاعي
بخوان به نام رهايي! بخوان به نام بلوغ! بخوان به نام صاعقه در التهاب شب. بخوان به نام ساقه اميد در پهندشت يأس! بخوان به نام خالق خورشيد، و عشق را به اسم اعظم معشوق، از پس يلداي بيتنفس ديجور، نورباران كن! بخوان نبي گرامي! بخوان رسول عشق و اميد! بخوان به نام نامي توحيد! تو خواندي، هرم صداي تو قنديلهاي سكوت را ذوب كرد. آواي مهربان تو فضاي ميان زمين و آسمان را عطرآگين نمود. بوي خوش عشق ملايك بيتاب را به طواف «حرا» كشانيد؛ انبيا انگشت حسرت به دندان گزيدند؛ ابراهيم و اسماعيل از آنكه: حرا بود و ما به مرمت كعبه ايستاديم؟ موسي از آنكه: به طور، چرا رفتيم؟ عيسي از آنكه: آنچه در زمين يافتني بود، درآسمان چرا ميجستيم؟ و در اين ميانه تنها خاطر خدا بود كه راضي بود، چرا كه رحمت واسعه خويش را نمود عيني بخشيده بود. فرشتگان برخي به رضايت بيسابقه خدا سجده ميبردند؛ بعضي عرق از جبين پيامبر ميستردند؛ عدهاي گوش به لطافت اين معاشقه ميسپردند و برخي از آنكه معشوق خداوند را در زمين ميديدند ـ نه در ميان خويش ـ خون دل ميخوردند. جبرئيل چه ذوق كرده بود كه پيام عاشق و معشوق را بر بال امانت خويش به يكديگر ميرساند. آري، تو كه خواندي، آسمانيان، زمينيان اهل دل را به پايان شب سياه بشارت دادند، عرشيان كه هلهله ميكردند فرشيان را مژده آوردند كه: «قد جائكم من الله نور».2
مرداني از شرق
اي پيامبر! سلام بر تو كه وعدههاي تو را با دستهاي لرزان خويش لمس ميكنيم. ما فرموده تو را كه «از شرق، كساني راه را براي ظهور مهدي(ع) هموار ميكنند» از ياد نبردهايم. سلام بر تو! سلامي به طراوت خونهاي جوانانمان. حاشا كه از ياد ببريم آن منظره را كه به ابوذر فرمودي: «ابوذر! ميداني چه انديشهاي مشغولم داشته است و پرنده اشتياق دلم به كدام سوي پر ميكشيد؟ دلم به شوق ديدار برادراني ميتپد كه بعدها خواهند آمد، مقامشان همسنگ مقام انبياست و منزلتشان در نزد خدا منزلت شهدا. از پدر و مادر و برادر و خواهر خويش به خاطر جلب رضاي خدا دست ميكشند و آنچه مال در خورجين تملك دارند، فداي خدا ميكنند. در مقام خشوع در مقابل خداوند تا اوج ذلت رشد ميكنند، دل از دنيا و مافيها ميكنند... دلهايشان رو به سوي خدا دارد، جانهايشان از خداست و دانششان براي خدا...». اي پيامبر! از يادمان نميرود آن خاطره را كه آنقدر از صفات اين عزيزانت مشتاقانه گفتي كه اشك در چشمانت نشست و همان حال كه زمين اشكهاي مبارك تو را در بغل ميفشرد دعايشان فرمودي: «خداوندا! حفظشان كن و ياريشان فرما در نبرد با دشمنان و چشمم را به ديدارشان در قيامت روشن كن». پيامبر! عزيز خداوند! معشوق معبود! سلام بر تو! تو كه قرنها پيش براي اين عزيزانت گريستي و دعايشان فرمودي و ميدانستي و ميداني كه حيات و نصر و فتحشان به پشتوانه دعاي توست، اكنون در اين مخاطرات رهايشان نكن.
پينوشتها: 1. مهدي شجاعي، خدا كند تو بيايي، تهران، نشر نيستان، 1378، چ3، صص5و6. 2. سووره مائده (5) آية 15.برايتان از جانب خدا نوري آمده است. 3. خدا كند تو بيايي، صص15ـ17. ماهنامه موعود شماره 78
|