|
۰۷ بهمن ۱۳۸۳ |
ـ سلام بر تو اي الهة عشق، اي آفتاب پردهنشين، اي عصارة ولايت و اي
ذخيرة امامت، سلام بر تو كه بر اريكة دلها نشستهاي و بر اقليم عشق
سلطاني.
ـ اي آفتاب حفسن! در اقليم عشق اگر بر سرير جمال بنشيني، زيبا رويان جهان
در مقابل جلوة جمالت به تعظيم درآيند و خاك ادب بوسند؛ زيرا كه جمال تو
جلوهاي از جمال يار است و جمال زيبارويان انعكاس ذرّهاي از جمال توست و
تو اي زيبا صنم! اگر نقاب از چهره براندازي و جهان به نور جمال خود
برافروزي، رونق بازار حفسن فروشان يكباره فرو ريزد.
عكس رويت رونق بازار مه رويان شكست با جمالت عشق را بر روي كار آوردهاي
ـ محبوب من! در معبد عشق طنين پاي تو پيداست. در محراب عشق سجادة نياز
گسترده و با اشك وضو ساختهايم و بر كعبة رخت اقتدا كرده و با خيال روي تو
تكبير ميگوييم و با گلبانگ سكوت، در آستانة قنوت ميخوانيم:
أللّهفمَ اَرفني الطَلعة الرشيدة و الغفرّةَ الحَميدةَ وَاكحفل ناظفري
بفنَظرةف مفنّي افليهف.
هر شب به ياد روي تو من اقتدا كنم بر گردف روي ماه تو پروانهاي منم
رخصت اگر به حريم تو يابم اي صنم! «خواهم شبي نقاب ز رويت برافكنم
خورشيد كعبــه و مـاه كليسـا كنـم تـرا»
ـ چه با شكوه است نقطة آغاز آمدنت! روزي سيصد و سيزده ستارة نوراني گرد
آفتاب رخت گردند. جانشين حضرت حق، مقصود آفرينش عالم، پيغمبر خاتم(ص)
تنزيل مجيد در آستين تو نهاده و سلطان كرسي عدل، امام علي(ع) تيغ عدالت
بر ميان تو بسته و عيسي(ع) با تمام اعجاز عنان سمند تيزپاي تو را گيرد و
موسي(ع) با هزار جلوة طور، چراغدار راه تو باشد. سليمان(ع) خاتم اختيار
جهان در انگشت تو نهاده و خليل(ع) تبر بتشكن بر دوش تو گذارد و تمام
افلاكيان و مقرّبان درگاه حضرت حق، مكين حضرت تو باشند و مريم و هاجر و
سارا و خديجه(س) و خاتون دو سرا، حضرت زهرا(س) به بدرقة راهت آب پاشند.
زيبا شود آن روز كه دوران تو گردد روزي كه جهان پهنة جولان تو گردد
ـ روزي كه تو ميآيي و بر منبر گل مينشيني، شميم دلنشين كلامت و عطر
گلستان جمالت، جهان را رشك باغ جنان خواهد كرد. آسمان عطر خدا گرفته و در
باغچه دلها، گلها همه نرگس خواهد شد. بذر صفا در كوير تشنة دلها روئيده و
ايّام، همه آدينه خواهد گشت.
از آن آدينه روزي كه به مستان باده پيمايي هر آدينه به دنبال تو و
پيمانه ميگردم ـ آري، لحظة آمدن تو، بسيار تماشايي است كه با وجود تو در
چمن دهر بساط عيش برپا شده و غنچههاي عشق باغ آرزوهايمان با نسيم و عطر
دلنواز تو شكوفه خواهد زد.
ـ قبلة من! بيا كه صحراي سينة ما در عطش اشتياق ميسوزد و كوير تفتيدة
دلها در انتظار رويش سبز بهاران است. تك درخت عشق ما در خشكسال اين حيات
كه تنها مرغ عشق تو بر شاخسار آن نشسته، خشكيده است و قامت رعنايش از جور
فراق شكسته. تو اي سحاب رحمت و مهر! بر دل تفتيده ما بار تا با نسيم دلنواز
تو، به انتظار آمدنت بوستان شود.
رضا قاسمزاده ـ هاديشهر
ماهنا مه موعود شماره 33
|