|
۰۷ بهمن ۱۳۸۳ |
|
صفحه 1 از 2
مهدي نيليپور
اشاره : در مباحث گذشته تا حدودي سيماي عمومي مردمي كه در دوره آخر الزمان دچار آسيبها و آفات آن دوران خواهند شد خدمتتان عرض كرديم. در ادامه از جمله كساني كه در روايت ديني از خصلتهاي آنها خدمتتان عرض ميشود دانشمندان ديني آسيب زده در دوره ارتداد هستند و از طرفي سيماي روشنفكران آسيب زده.
در روايات ما وجود دارد كه ميفرمايد بخشي از كساني كه در آخر الزمان مشغول تحصيل ديني ميشوند يا علوم ديني را سعي ميكنند فرا بگيرند اينها به خاطر رياست و رسيدن به مقامات است. روايت ميفرمايد: «يتفقه اقوام لغير الله طلباً لدنيا و الرئاسة»؛ يعني افرادي به دنبال دينشناسي و فهم مسايل ديني ميروند امّا غرض آنها خدا نيست و اخلاص در انگيزههاي آنها پيدا نيست و عمدتاً اينها طالب دنيا و رياست بر مردم هستند به همين خاطر اينها چون ميبينند كه با دانستن بعضي از اصطلاحات ديني ميتوانند بر مردم رياست كنند به دنبال تحصيل دين و دانشهاي ديني ميروند و بعد ميفرمايد: «و يوجه القرآن علي الاهواء» اين خصوصيت ميتواند خصوصيت دانشمندان و عالمان ديني باشد كه يكي از حالتهايي كه آنها پيدا ميكند اين است كه توجيهگر قرآن ميشوند امّا بر اساس هواهاي نفساني خودشان به تعبيري كه علامه طباطبايي در ابتداي الميزان دارند ميفرمايند ما تفسير قرآن نميكنيم بلكه تحميل بر قرآن ميكنيم نظرات خودمان را. آنچه كه از ما خواسته شده اين است كه با يك فكر خالي به سراغ فهم عميق مطالب قرآني برويم و پرده برداري از ابهامات معاني قرآن بكنيم اين ميشود تفسير. امّا گاهي ما با پيش فرضهاي فكري و يكسري تئوريهاي مشخص ذهني سراغ قرآن ميرويم و ميخواهيم آيه اي را براي فكر خودمان پيدا كنيم و گاهي بالاتر اينكه ممكن است افرادي يا مكاتبي، در باطن به خاطر اينكه در جوامع اسلامي هستند و بدون آيه قرآن نميتوانند نفوذ در افكار عمومي داشته باشند باتمسك به آيات قرآن براي رسيدن به اهداف شوم نفسانيشان از آيات قرآن بهرهگيري كنند. نشانه ديگري كه باز در اين دوره گفته شده ميفرمايد: «و قعود الصبيان علي المنابر» منبر يعني محل موعظه و ترويج و تبليغ دين. يكي از نشانههايي كه براي دانشمندان يا نيمه دانشمندان در دوره آخر الزمان وجود دارد و آسيبهايي كه در اين دوران نمايان ميشود اين است كه كساني سمت تبليغ دين را به عهده ميگيرند كه اينها از نظر سن دوره صباوت و نوجواني را ميگذرانند. اينكه گفته شده: «قعود الصبيان علي المنابر» شايد يك معناي ظاهري آن مراد باشد كه يعني كساني بر منبرها مينشينند و در مقام خطابهميآيند كه اينها نوجواناني بيشتر نيستند و افراد بزرگتر و مسنتر و ماهرتر آنها زمينه تبليغ را ندارند. معناي ديگري كه ما شايد ميتوانيم از اين روايت برداشت كنيم اين است كه مراد از «قعود الصبيان علي المنابر» اين باشد كه كساني مشغول تبليغ ديني ميشوند كه اهميت ندارند. يعني از نظر دانشها و اطلاعات ديني بچه سال هستند از نظر اطلاعات بچه سال هستند مهارت خاصي در امر تبليغ و اطلاعات كافي به زواياي گوناگون دين ندارند امّا اينها با جرأت كامل به عنوان مبلغ دين وارد صحنه تبليغ ميشوند. باز از مسايل ديگري كه در اين دوره وجود دارد كه پيامبر اكرم (ص) بر سلمان خبر ميدهند و ميفرمايند «و رأيات المنابر افمر عليها بالتقوي و لا يعمل القائل بما يأمر» شما ميبيني كه بر منبرها و در مقام وعظ و اندرز افراد مردم را امر و دستور و سفارش به تقوي ميكنند ولي وقتي كه به وجود و زندگي آنها مراجعه ميكنيد خود گوينده آن سخنان، حد خدا را رعايت نميكند و براي حدود الهي حريم قائل نيست و اهل تقوي نيست يعني عالمان بدون عمل. مورد ديگري كه باز از نشانههاي دانشمندان ديني و آسيبزده در آخر الزمان است و ممكن است بعضي از دانشمندان ديني دچار آسيب و آفت شوند اين است كه «يؤتونالحكمةعلي منابرهم فاذا نزلوا نزعت عنهم» ميفرمايد گاهي شده كه اينها هنگامي كه در مقام سخن گفتن هستند زيباترين و مهمترين و نغزترين و پر معناترين مسايل را مطرح ميكنند. سخنان حكيمانه از آنها ميشنويم امّا هنگامي كه اينها به زير ميآيند از منبر «نزعت عنهم» حكمت در آنها وجود ندارد يعني آنها زبانشان به گفتن حكمت رام و روان است امّا هنگامي كه به شخصيت آنها نگاه بكني خبري از حكمت و عقلانيت و هوشمندي به آن معنا در آنها نيست و عمدتاً جهت خودنمايي يا فريبايي و فريب دادن مردم ممكن است كه دست به چنين اعمالي بزنند. در مورد سيماي روشنفكران ديني در روايات داريم كه يكي از مشكلاتيكهدر آخرالزمان ممكن است گريبانگير عدهاي شود اين است كه «يصير الدين بالرأي». دين و مجموعه قوانينديني بر اساس آراء و نظريه پردازيهاي شخصي افراد توجيه ميشود و «عطّل الكتاب واحكامه» امّا بر اساس آيات قرآن و بر اساس روايات اهلبيت(ع) دين توصيه نميشود و به مردم ارايه نميشود. عدهاي هستند كه اسلام را و دين اسلام را بر اساس آراء و نظرات خودشان توجيه ميكنند كتاب خدا و آيات قرآن را تعطيل ميكنند و شما به ندرت در صحبت آنها و سخن آنها از آيات قرآن نشانه ميبيني. گويا خود را مستغني از رجوع به آيات قرآن ميدانند در مقام توجيه مسايل ديني از قرآن به عنوان اصيلترين و متينترين قانون الهي و به عبارتي قانون اساسي دين الهي اسلام هيچ استفادهاي نميبرند. «عطّل الكتاب» قرآن را به تعطيلي ميكشانند. قرآن را به مهجوريت وا ميدارند مهجوريت قرآن در يك مرتبه اين است كه انسان در مقام گفتن و مقام فكر كردن از آيات قرآن بهرهگيري نكند بلكه همه مسايل ديني را با توجه به نظرات شخصي خودش بيان كند اگر يك روشنفكر اگر يك عالم ديني خود را از قرآن دور كند و در محضر قرآن كمتر باشد. از آيات قرآن كمتر استفاده ببرد. در كلام خويش در تبليغ خويش در توليد فكر از آيات قرآن استفاده نبرد. اينها همان دانشمندان و روشنفكراني آسيب زده و آفت زدهاي هستند كه روايات ديني به ما خبر ميدهد كه در دورهاي چنين افرادي در جوامع اسلامي پيدا ميشوند. علاوه بر اينكه كتاب خدا تعطيل ميشود و مهمل گذاشته ميشود و شما نميبيني كه آنها در مقام استفاده و توجيه و تفسير دين از آيات قرآن استفاده بكنند احكام قرآن هم تعطيل ميشود. در قرآن كريم احكامي از طرف خداوند متعال نازل شده در ابعاد گوناگون در مسايل جزايي در مسايل اقتصادي مثلاً ما در مورد ربا ميبينيم در آيات قرآن به شدت از ربا نهي شده در اين دوره ميبينيم كه يك روشنفكر، يك نظريهپرداز به اصطلاح مسلمان وقتي ميخواهد فكر كند و تئوريپردازي بكند خود را مستغني ميبيند كه از احكام قرآن استفاده بكند و احكام قرآن تعطيل ميشود. احكام جهاد، احكام اقتصادي ، احكام حقوقي و جزايي اينها ممكن است در ديدگاه روشنفكران و علماي آسيب زده به تعطيلي كشيده شود و از درجه اعتبار ساقط شود. نكته دومي كه در اين رابطه باز در روايات ديني وجود دارد اين است كه ميفرمايد ابطال حدود الله گاهي شده كه احكام الهي تعطيل ميشود و گاهي نه تنها كنار گذارده ميشود بلكه اعلام ميشود به بيارزشي و باطل شدن و تاريخ مصرف آنها را تمام شده اعلام كردن. گاهي شده كه روشنفكري اعلام بكند كه تاريخ مصرف احكام قرآن تمام شده است. و امروز بايستي آنها را مطابق آراء و نظريات امروزي احكام را و حقوق و قوانين را تنظيم بكنيم .لذا ابطال حدود الله يك گام بالاتر و يك مشكل بالاتر از تعطيل احكام الله است و باز از روايات ما بر ميآيد در دوره آخر الزمان آن معاملهاي كه با قرآن كريم ميشود با آثار و روايات اهل بيت عصمت و طهارت هم ميشود. در صدر اسلام به ظاهر گروه منحرفي به نام منافقين در جامعه اسلامي پيدا شدند كه بهحسبظاهر اعلام كردند «حسبنا كتابالله» ما را قرآن كافي است. كه اين يك آفت و آسيب بزرگي در جامعه آن روز اسلامي ايجاد كرد و مردم را از ولايت جدا كرد. در آخر الزمان دانشمندان و روشنفكراني بوجود ميآيند و در بين مردم نفوذ ميكنند كه اينها علاوه بر قرآن از روايات و آثار اهلبيت(ع) هم ميبرند. و اين مشخص است كه وقتي افرادي جرأت كنند در برابر قرآن بايستند، كتاب و حدود خدا را ابطال بكنند و انجام و اعمال نظرات قرآني براي آنها بيمعنا و بيارزش باشد، مسلم است در برابر روايات اين ايستادگي و مقاومت را بيشتر دارند. به همين دليل در روايات ديني ما وجود دارد كه روشنفكران و دانشمندان آسيب زدهاي در بين جوامع اسلامي رشد پيدا ميكند كه اعتباري براي روايات ديني و كلام اهلبيت عصمت و طهارت (ع) و روايات پيامبر اكرم (ص) قائل نيستند.
|