|
۰۴ شهريور ۱۳۸۶ |
|
اسماعيل شفيعي سروستاني در گسترة جغرافياي شرق بزرگ، «جريان رود زلال فرهنگ و تفكر» شرقي وجه تمايزي جدي بود؛ همان كه حقيقت ناب، خالص و پيراستة آن در «تفكر وحياني و كتب آسماني» و صورت و سيرت مردان مرد از قبيلة ايمان و رستگاري قابل مشاهده بود. جرياني كه به صورت يك هارموني لطيف و چشمنواز رنگها، مظاهر خود را در تمامي حوزة فرهنگ شرقي آشكار ميساخت و خود را به تمامي به رخ غرب ميكشيد
از گذشتههاي دور رويارويي شرق و غرب به عنوان دو كانون براي «قدرت» مطرح بودهاند و از همان قرون ماضي، بسياري از انديشمندان سعي در كشف دلايل اصلي و بنيادين اين رويارويي آشكار و نهان داشتهاند. برخي مجموعة دلايل اقتصادي، سياسي و حتي انگيزة حكّام براي دستيابي به «قدرت اوّل» را در زمرة دلايل اصلي وجه تمايز اين دو كانون فرض كردهاند در حالي كه مردان اهل نظر و فرهيختگان اهل تفكر، وجوه اصلي تمايز را در «بنيادهاي فرهنگي»، «نگرش كلّي دربارة عالم و آدم» و بالاخره تعاريف ارائه شده در اين دو حوزه دربارة «انسان و مأموريت انسان در عرصة هستي» دانستهاند. همان كه در حوزة «جهانبيني» و «جهانشناسي» جاري در اين دو حوزه به خوبي قابل شناسايي و رديابي است.
بيشك درجة خلوص و صافي اين «نگرش، جهانبيني و تعاريف» در تمامي نقاط جغرافياي خاكي شرق و غرب يكسان نيست امّا، به طور كلي، در تمامي پهنة شرق، از شرق درياي مديترانه تا منتها اليه چين، درجات متفاوتي از اين نگرش جاري و قابل شناسايي است و وجود همين حد از اشتراك در «نگاه به عالم و آدم» است كه جملة جغرافياي اين بخش از زمين را در موضوع و مفهوم «شرق» معرفي كرده است. در مجموعة فرهنگها و دستاورهاي معلمين شرق اعم از كنفسيوسيسم، بودائيسم، زردشتيت و اسلام درجاتي از وجوه مشترك فرهنگ شرقي را ميتوان يافت. همان كه غرب از آنها با عبارت كلي «آموزههاي شرق» ياد ميكند.
مواريثي كه به هيچ روي قابل مقايسه با ثروتهاي مادي و ذخاير زيرزميني نيستند.
طي دويست سال اخير تلاش غرب، پيش از آنكه مصروف سلطه بر منابع خاكي و آبي شرق باشد، صرف موارد زير شده است:
1. تصرف منابع فرهنگي؛ 2. مستحيل ساختن فرهنگ شرق در غرب؛ 3. سكولاريزه كردن آموزههاي فرهنگ شرقي؛ 4. ايجاد نوعي از خودبيگانگي در انسان شرقي؛ 5. فاسد كردن ساكنان شرق.
جرياني كه به نحوي آسان و روان، غرب و سردمداران غربي را مسلط بر تمامي منابع و ثروتها ساخته بياينكه بجز انقلاب اسلامي ايران چندان واكنش و عكسالعملي جدي را در برابر غرب در پي داشته باشد.
غرب، در اثر غفلت شرق و معلمان شرقي، طيّ قرون متمادي و در پي جنگها، سياستها و حيلهها مرحله به مرحله به بخشهاي زيادي از اهداف پنجگانة سابقالذكر دست يافته است. چنانكه، ديگر به سختي ميتوان «ژاپن و چين» امروزي را صرفنظر از برخي صورتهاي تاريخي و ابنيههاي كهن و قديمي در حوزة «فرهنگ شرق» به حساب آورد. به همان صورت كه آلودگيهاي جاري در شبهقارة هند و برخي كشورهاي به ظاهر مسلمان آنان را به رسم طفيلي، فقير و لاغر و در كسوت دريوزهها بر درِ خانة غرب كشانده است.
در حقيقت اين كشورها بينسبت با حقيقت شرق در جغرافياي خاكي شرق زندگي ميكنند. تلاش مشرقزمين براي عرض اندام در برابر غرب، منحصر در جذب و جلب هرچه بيشتر عناصر تمدني غرب (تكنولوژي، صورتهاي زندگي و مصرف كالاها) و بازسازي «ابنيهها»ي قديمي و كهنه شده، آن هم براي جلب و جذب توريست و دلار بوده، ورنه، همه ميدانند كه نمايشهاي خندهدار، موسيقي و صنايع دستي و امثالهم در اين بازار مكاره ره به دهي نميبرد.
غرب هم به تمام معنا ميداند كه: آنچه «شرق» را از «غرب» متمايز ميساخت نه صورت اشياء و ابنيه بود و نه تفاخر مضحك اعراب به داشتن ثروت و نفت، نه سلاح اتمي پاكستان و چين بود و نه بلنداي آسمانخراشها و برجهاي مالزي و امارات.
در گسترة جغرافياي شرق بزرگ، «جريان رود زلال فرهنگ و تفكر» شرقي وجه تمايزي جدي بود؛ همان كه حقيقت ناب، خالص و پيراستة آن در «تفكر وحياني و كتب آسماني» و صورت و سيرت مردان مرد از قبيلة ايمان و رستگاري قابل مشاهده بود. جرياني كه به صورت يك هارموني لطيف و چشمنواز رنگها، مظاهر خود را در تمامي حوزة فرهنگ شرقي آشكار ميساخت و خود را به تمامي به رخ غرب ميكشيد.
شرق بزرگ در عصر ما و در ميان نسلي كه ما در ميان آن زندگي ميكنيم به يك سيبل، به مجموعهاي از دواير تو در تو ميماند.
هر چه از نقطة مركزي كه همان مركز ثقل «تفكر وحياني و ديني ناب» است دور شويم عليرغم گستردگي دواير از درجه صافي و خلوص آن كاسته شده است. به همين جهت است كه ميتوان هر يك از بخشهاي شرق را حسب ميزان «تعلق خاطر» به تفكر وحياني و درجة «ظهور و بروز» اين تفكر در «نظر و عمل عموم مردم» در اين دواير تو در تو جاي داد و ميزان دوري و نزديكشان به شرق حقيقي و حقيقت غرب را اعلام كرد. شايد به همين دليل است كه در دايرة آخري، «ژاپن و چين» را رفيق و يار قرين در حوزة «فرهنگ و تمدن» غربي و مفهوم آن مييابيم و مالزي، كره و اندونزي را تالي آن دو.
موضعگيري «سياسي اجتماعي» مردان حاكم در «كاخ سفيد، اليزه و باكينگهام» در معادلات و معاملات با كشورهاي شرقي، بينسبت به جايگاه هر يك از اين كشورها در دواير سابقالذكر نيست. چنانكه، ميزان استحالة «فرهنگي و تمدني» هر يك از اين كشورها در حوزة فرهنگ و تمدن غربي متفاوت است.
خارج از هر گونه تعصب، براي هر انسان فرهيخته و منصفي، همة تعاليم وحياني و خالصترين آن آموزهها در «قول آسماني قرآن كريم» و تعاليم نبي آخرين، حضرت محمّد مصطفي(ص) قابل شناسايي است. همان كه واسپس رحلت آن نبي رحمت از طريق سلسلة اوصياي حضرتش منتقل شد تا آنگاه كه در دستان با كفايت خاتم اوصيا، حضرت صاحبالزّمان(ع) به ضرورت در پس پردة غيبت فرو رفت تا به وقت معلوم. با اين همه و عليرغم غيبت امام معصوم، سهمي از جريان ولايت و امامت و آموزههاي آن بر بستر حيات فرهنگي و مادي ساكنان كشورهاي اسلامي و به ويژه ايران و عراق جاري شد. همين حد از جريان «فرهنگ ولايي و وحياني» امكان ايجاد «نقطة مركزي و ثقل شرق بزرگ» را فراهم آورد. همان كه امروز به عنوان نقطة مركزي «سيبل دشمني» و عداوت غرب دربارة ساكنان شرق، كشورهاي اسلامي خاورميانه، بالاخره ايران اسلامي قابل شناسايي است. بيدليل نيست كه امروز، در سالهاي آخرين از غيبت خورشيد حقيقت، غرب، تمامي توانايي خود را مصروف كينجويي و عداوت دربارة اين نقطة مركزي ساخته است. ورنه، غرب، براي كنار آمدن و همراه و همنوا شدن با ساكنان دواير دوم، سوم و چهارم مشكل چنداني ندارد. در آن مناطق استعداد بالقوه براي سر فرود آوردن در برابر غرب وجود دارد و آنان اين استعداد را از طريق «دوري جستن تدريجي از حقيقت شرق» حاصل آوردهاند.
به هر دليل آنان چون از «گلّه دورافتاده»ها مستعدّ دريده شدن توسط گرگ خونخوار غربياند. حتي اگر چون ژاپن صاحب ثروت و قدرت شده باشند، در كام غرباند، همخانه با او، همسفر با او، هممقصد با او.
هر كس در هر كجا سر همنوايي با اين جريان داشته باشد با غرب در يك قطار سوار ميشود. با اين تفاوت كه سازنده و راننده و رئيس و حارس اين قطار هيچگاه جاي خود را به كارگر و نظافتچي و دلقك مشغولكنندة مسافران نميدهند. جملهاي از «ادوارد سعيد»، محقق فلسطينيالاصل مسيحي ساكن آمريكا خواندم كه شنيدني است، او دربارة راز «دشمني و ترس» غرب از شرق اسلامي مينويسد:
مشرق زمين در حالي بخش پستتر جهان قلمداد ميشود كه از موهبت وسعت پهناورتر و پتانسيل بيشتري براي قدرت نسبت به غرب برخوردار است. اسلام هميشه متعلق به مشرق زمين در نظر گرفته شده است و نگاه به آن با دشمني و ترس همراه بوده است. البته براي اين وضعيت دلايل سياسي، روانشناختي و مذهبي ميتوان برشمرد ولي، همة اين دلايل از برداشتي نتيجه ميشود كه آنها؛ اسلام را رقيبي وحشتناك و چالشي آخرالزّماني در برابر مسيحيت ميدانند.
تأكيد ادوارد سعيد بر «چالش آخرالزّماني» در حقيقت جز «طلوع خورشيد حقيقت قدسي» كه اينك در پس پردة غيبت قرار دارد نيست. روح، جان و بنماية شرق با ظهور خاتم اوصيا، طلوع ميكند و تماميت شرق و غرب را در اثر نورافشانياش منور ميسازد.
در وقت غيبت خورشيد، فانوس و شمع مجال خودنمايي مييابند و حتي كرم شبتاب خود مينمايد. در حالي كه غرب در «ذات خودبنيادانه» و «عمل» مستكبرانه چنان مستغرق در شيطنت و خودكامگي گشته كه به قول خميني بزرگ(ره) خود شيطاني بزرگ است.
در حقيقت، در دو نقطه از جهان، دو نقطه از شرق و غرب، دو كانون بزرگ ظهور ميكند تا در آخرين رويارويي تكليف بشر براي هميشه معلوم شود.
«كانون تامّ انانيت، خودكامگي و شيطنت» و «كانون تامّ عبوديت و بندگي» هيچ كس به اندازة مردان هوشيار غربي اين معنا را درك نكرده است كه «شيعه خانة امام زمان(ع)» كانون عبوديت است و در آخرين مرحله از نزول و افول تاريخي، شيشة عمر تاريخ غربي يك بار و براي هميشه در دست مرداني از اين كانون به زمين زده ميشود. حسب همين آگاهي است كه جملة تيرها به اين سمت پرتاب ميشود و اين كانون هدف اصلي تيرهاي غربي است.
در «وقت معلوم»، در آستانة تاريخ جديد، به نام خدا، دين و بندگي، شيطان سر بريده ميشود و امام زمان(ع) خورشيدي است كه براي هميشه بشر را از هرگونه «شمع و فانوس» بينياز ميسازد و همة ترس و وحشت را بدل به انس و الفت ميسازد.
در آستانة ميلاد مبارك حضرت رحمةللعالمين، حضرت صاحبالزّمان، ارواحنا له الفداء، تبريك و تهنيت صميمانة دوستان موعودي خود را پذيرا شويد. والسلام سردبير
ماهنامه موعود شماره 79
|