|
۰۷ بهمن ۱۳۸۳ |
اگر آن يار سفر كرده...
درهاي ميدانم
شيب تندي دارد
و زلالي كه ز برفاب افق ميآيد
در سراشيب همين دره سحر ميرويد
آب و آيينه و باران و سحر
در اينجا
همهگي يك رنگند
اگر آن يار سفر كرده بيايد از راه
عشق در شيب همين دره كپر ميسازد
درهاي ميدانم
روز تندي دارد
آفتابش هر روز
به نفس ميافتد
و سراپاي كمركشها را
مه فرا ميگيرد
ـ چشمه تا مينالد ـ
كاش ميشد
باران
نفسي تازه كند
مفردم از تنهايي
ريشة الفت من در اينجاست
دستهايم امّا
جاري دورترين خواستههاست
ناكجا آبادي
سفر عشق مرا ميطلبد
هاي مَردم، مَردم
مفردم از تنهايي
وسعتي ميخواهم
كه بنالم سنگين
عشق همه فاصلهها را نشكست
آه ميدانم
روزي
مردي
ذوالفقاري در دست
از سراشيب همين دره
گذر خواهد كرد
از زلال خنك و جاري برفاب
نمينوشد
زير لب خواهد خواند:
به فداي لب خشكيدهي سالار شهيد
و سفر خواهد كرد
دل من ميلرزد
اسب و زيني بايد
به هماوردي تنهايي من
يا علي ميگويم
به تكاپوي سواري كه دلم را بردهست
سفري تا لب زيباي سحر خواهم رفت
اگر آن يار سفر كرده بيايد از راه
يدالله عاليخاني (فرجام)
در خلوت دل
چه زيباست روي تو در خواب ديدن
فروغ نگاه تو در آب ديدن
چه زيباست رخسار خورشيدي تو
پس از پردهداري مهتاب ديدن
چه زيباست در چشمه نور چشمت
شكوفايي روشن ناب ديدن
چه زيباست دور از شكوه حضورت
نگاه تو در چشم احباب ديدن
چه زيباست تصوير روحاني تو
به يكباره در پيكر قاب ديدن
چه زيباست در خلوت دل نشستن
جمال تو دور از تب و تاب ديدن
چه زيباست در جستوجويي عطشناك
لب عاشقان تو سيراب ديدن
چه زيباست در چشم دريايي تو
نگاه خروشان گرداب ديدن
چه زيباست در اقتداي نمازم
ترا در تجلاي محراب ديدن
چه زيباست گر پا گذاري به چشمم
نشستن كناري و سيلاب ديدن
عباس براتيپور
و دوباره ...
ميآيي
و جهان زير پاي تو
سبز ميشود
سراسيمه گشوده ميشود
چشمهاي كابوس زده
به شوق پابوست
در انتهاي هستي
كه ابتداي دوبارة تست...
آنگاه كه واژهها دوباره معنا ميشوند
و جهان به عطر نرگس
دوباره با عدالت آشتي ميكند
و دوباره...
كاظم كامران شرفشاهي
احياي دل
اي سلسلة زلف تو بر پاي دل ما
سودايي خال تو سويداي دل ما
دارد به گريبان تمنا، گل اميد
از خار رهت، آبلة پاي دل ما
چون برگ خزان ديده به هم ربط نگيرد
از بس كه ز هم ريخته اجزاي دل ما
خونين جگر لالة صحراي تو ليلي
داغ تو، سيه خانة صحراي دل ما
بگشود ز گردن رگ جان و نگشايد
زنار سر زلف تو، ترساي دل ما
بگشاي حزين، پرده از اين ساز كه سازد
از نالة ني كلك تو احياي دل ما
حزين لاهيجي
ماهنامه موعود شماره 34
|