spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
شعر و ادب چاپ پست الكترونيكي
۲۵ مرداد ۱۳۸۶

 

تنزیل

گفتند وزن و قافیه تعطیل مي‌شود
قحطی استعاره و تمثیل مي‌شود                  
قوت گرفت شایعه ، مي‌گفت بعد از این
هر صورتی به آینه تحمیل مي‌شود
حتی خبر رسید که از سردی هوا
گل‌دسته چند ثانیه قندیل مي‌شود
پرگار تا نود درجه رفت ناگهان
مژده: شعاع دایره تکمیل مي‌شود
یک حوریه به قالب انسان حلول کرد
از این حلول هر چه که تشکیل مي‌شود
در مصرعی خلاصه کنم حرف خویش را:
زهرا به قلب فاطمه تنزیل مي‌شود
از آن شبی که روی زمین کرده‌اي نزول
هر آیه با شئون تو تحلیل مي‌شود
تو چشمة شگفتی و انجیر مي‌دهی
تحریف قطره‌های تو انجیل مي‌شود
گاهی درخت مي‌شوی و میوه‌های تو
خامش غذای سفرة جبریل مي‌شود
تو سیب مي‌شوی و تو را میل مي‌کند
سرخی گونه‌هاش که تکمیل مي‌شود
تو مي‌شوی خدیجه و او با وجود تو
حس مي‌کند به آمنه تبدیل مي‌شود
وقتی شما شدی نخ تسبیح قطره‌ها
هم مشرب فرات ، لب نیل مي‌شود
وقتی تو ای الهة دریا غضب کنی
ماهی بال‌دار ، ابابیل مي‌شود
طفل تو مبدا همة اتفاق‌ها‌ست
هر سال با حسین تو تحویل مي‌شود
این شعر را ببخش اگر «تو» زیاد داشت
خانم ، غزل ، بدون «تو» تعطیل مي‌شود

رضا جعفري



كيمياي نظر


ز سوز عشق تو چون گرم التهاب شوم
چو شمع شعله كشم آن‌قدر كه آب شوم
هزار چشمة نور از تو در دلم جاري‌ست
به كهكشان روم و رشك آفتاب شوم
تو اي سلالة خورشيد، ذرّه پرور باش
مباد آن‌كه چو زلفت به پيچ و تاب شوم
مشام من ز گل روي خود معطّر كن
كه با نسيم سبك‌سير هم‌ركاب شوم
به شوق چشمة وصل تو آمدم، مپسند
كه در كوير غمت خسته از سراب شوم
كنون كه دامنم از اشك شوق لب‌ريزست
بيا كه من ز وصال تو كام‌ياب شوم
هزار شكوة ناگفته در دلم باقي‌ست
ولي چو لب به سخن آوري مجاب شوم
من و غلامي درگاه مهدي موعود(ع)
كه با شنيدن نامش در انقلاب شوم
در آن حريم كه نامحرم‌ست مهر منير
كيم كه ذرّه ناچيز آن جناب شوم؟
به گرد شعله چو «پروانه» سوختم اي دوست
بدين اميد كه از عاشقان حساب شوم

محمدعلي مجاهدي (پروانه)


ظهور سپيده

صداي بال ملايك ز دور مي‌آيد
مسافري مگر از شهر نور مي‌آيد؟
دوباره عطر مناجات با فضا آميخت
مگر كه موسي عمران ز طور مي‌آيد؟
شراب ناب تبلور به شهر آوردند
تمام شهر به چشمم بلور مي‌آيد
به باغ از غم داغ كدام گل گفتند؟
كه آتش از دل خاك نمور مي‌آيد!
به روي دست پر از شور شهر غيرت كيست!
كه در تجسم سرخ شعور مي‌آيد؟!
ستاره‌اي شبي از آسمان فرو افتاد
و مژده داد كه صبح ظهور مي‌آيد
چقدر شانة غم‌بار شهر حوصله كرد
به شوق آن‌كه پگاه سرور مي‌آيد
مسافري كه شتابان به يال حادثه رفت
به بال سرخ شهادت صبور مي‌آيد
به زخم‌هاي شقايق قسم هنوز از باغ
شميم سبز بهار حضور مي‌آيد
مگر پگاه ظهور سپيده نزديك‌ست؟
صداي پاي سواري ز دور مي‌آيد؟

ناصر فيض



بشارت

اي دل بشارت مي‌دهم خوش روزگاري مي‌رسد
يا درد و غم طي مي‌شود، يا شهرياري مي‌رسد
گر كارگردان جهان، باشد خداي مهربان
اين كشتي طوفان زده هم بر كناري مي‌رسد
انديشه از سرما مكن سر مي‌شود دورانِ وي
شب را سحر باشد ز پي‌، آخر بهاري مي‌رسد
اي منتظر! غمگين مشو قدري تحمّل بيشتر
گردي بپا شد در افق، گوئي سواري مي‌رسد!
يار همايون منظرم آخر درآيد از درم
اميد خوش مي‌پرورم زين نخل باري مي‌رسد
كي بوده است و كي شود ملك غزل بي‌جكمران
هر دوره آن‌را خواجه‌اي يا شهرياري مي‌رسد
«مفتون» منال از يار خودگر با تو گاهي تلخ شد
كز گل بدان لطف و صفا گه نيش خاري مي‌رسد

مفتون اميني



در مدح حضرت مهدي(ع)


دلبرا، دست اميد من و دامان شما
سر ما و قدم سرو خرامان شما
خاك راه تو و مژگان من ار بگذارد
ناوك غمزه و يا خنجر مژگان شما
شمع آه من و رخسارة چون لالة تو
چشم گريان من و غنچة خندان شما
لب لعل نمكين تو مكيدن حظّي است
كه نه طالع شودم يار نه احسان شما
رويم از نرگس بيمار تو چون ليمو زرد
به نگردد مگر از سيب زنخدان شما
نه در اين دايره سرگشته منم چون پرگار
چرخ سرگشته چو گويي است به چوگان شما
درد عشق تو نگارا نپذيرد درمان
تا شوم از سر اخلاص به قربان شما
خضر را چشمة حيوان رود از ياد اگر
رسدش رشحه‌اي از چشمة حيوان شما
عرش بلقيس نه شايستة فرش ره توست
آصف اندر صف اطفال دبستان شما
نبود ملك سليمان همه با آن عظمت
موري اندر نظر همت سلمان شما
جلوة ديد كليم الله از آن ديد جمال
نغمه‌اي بود «انا الله» ز بيابان شما
طائر سدره‌نشين را نرسد مرغ خيال
به حريم حرم شامخ الاركان شما
قاب قوسين كه آخر قدم معرفت است
اوّلين مرحلة رفرف جولان شما
فيض روح‌القدس از مجلس انس تو و بس
نفخة صور صفيري است ز دربان شما
گرچه خود قاسم الارزاق بود ميكاييل
نيست در رتبه مگر ريزه‌خور خوان شما
لوح نفس از قلم عقل نمي‌گردد نقش
تا نباشد نفس منشي ديوان شما
هر چه در دفتر ملك است و كتاب ملكوت
قلم صنع رقم كرده به عنوان شما
شده تا شام ابد دامن آفاق چو روز
زده تا صبح ازل سر ز گريبان شما
چيست تورات ز فرقان شما رمزي و بس
يك اشارت بود انجيل ز قرآن شما
هست هر سوره به تحقيق ز قرآن حكيم
آية محكمه‌اي در صفت شأن شما
آستان تو بود مركز سلطان هُما
قاف عنقاي قدم شرفة ايوان شما
مهر با شاهد بزم تو برابر نشود
مه فروزان بود از شمع شبستان شما
خسروا گر به مديح تو سخن شيرين است
ليكن افسوس نه زيبنده و شايان شما
اي كه در مكمن غيبي و حجاب ازلي
آه از حسرت روي مه تابان شما
بكن اي شاهد ما جلوه‌اي از بزم وصال
چند چون شمع بسوزيم ز هجران شما
مسند مصر حقيقت ز تو تا چند تهي
اي دو صد يوسف صديّق به قربان شما
رخش همت بكن اي شاه جوان‌بخت تو زين
تا شود زال فلك چاكر ميدان شما
زَهرة شير فلك آب شود گرد شنود
شبهة زهره جبين توسن غرّان شما
«مفتقر» را نه عجب گر بنمائي تحسين
منم امروز در اين مرحله حسّان شما

آيت‌الله شيخ محمّدحسين اصفهاني (مفتقر)

ماهنامه موعود شماره 77

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.