|
تاريخ پر ماجراي كشورهاي اسلامي در طول 14 قرن, حوادث گوناگون و رويدادهاي تلخ و شيرين بسياري را ضبط نموده است.
امّا كمتر حادثهاي همانند سرنوشت شوم كشور زيباي «اندلس»، تكان دهنده و عبرتانگيز ميباشد. بيجهت نيست با آنكه قرنها از آن تاريخ ميگذرد, هنوز هم خاطره سرگذشت اندلس زنده باقي مانده است. اندلس، سرزمين زيبايي است كه در آخرين قسمت اروپا واقع شده است؛ نه اروپايي است و نه غير اروپايي، كه اسپانيولي است.1
در افسانهها گفتهاند كه در آغاز خلقت كه خداي متعال، نيك و بد را در ميان كشورها تقسيم ميكرد، هر كشوري ميتوانست پنج چيز بخواهد تا به وي داده شود؛ اندلس هم پنج چيز تقاضا كرد: آسماني صاف و روشن, دريايي قشنگ و پر از ماهي, ميوههايي شيرين و زناني خوب. اين چهار آرزويش برآورده شد، اما خواسته پنجم او كه «دولتي خوب» باشد، رد شد؛ چون در آن صورت، بهشت كه نبايد در اين جهان باشد، روي زمين به وجود ميآمد.2
جمله اخير از آن جا سرچشمه گرفته است كه سرزمين اسپانيا،3 كمتر روي امنيت ديده و غالباً شاهد هرج و مرج و انقلابهاي بسياري بوده است و اصولاً، خوي جنگجويي و ناراحتي در نهاد اسپانيوليها نهفته است. سرزمين اسپانيا، علاوه بر خرمي و طراوت, داراي امتيازات طبيعي ديگري هم بود؛ همان طور كه يكي از سرداران اسلام در نامة خود به خليفه وقت, مينويسد: اين كشور، در قشنگي آسمان و زمين, شام, در لطافت آب و هوا, يمن, در گل و رياحين و انواع عطريات, هند, در ثروت و حاصلخيزي و در اعجاز كريمه, چين ميباشد.
خاطرههاي تلخ و شيرين در گوشه و كنار شهرهاي اسپانيا, در ميان آن همه جلوهگريهاي زيبا و دلرباي طبيعت كه ميتواند هر بينندهاي را غرق در تماشاي خود كند, مناظر جالبي به چشم ميخورد كه در ساير نقاط اروپا ديده نميشود.
اينها مناظر طبيعي نيستند, بلكه ساختههاي دست بشرند و هر يك از آنها 700 تا 1000 سال از عمرشان ميگذرد، امّا در عين حال، به قدري مؤثر و جالبند كه از همه چيز، بيشتر توجه تماشاكنندگان كشور اسپانيا را به خود جلب ميكنند. اينها آثار و عمارتهايي است كه از زمان حكومت مسلمين در اسپانيا به يادگار مانده است و عظمت و جلال و ابهت تمدن مسلمانان را در خاطر هر بينندهاي زنده ميسازد. گرچه تماشاي مسجد «الحمراء»، مسجد «قرطبه»، گلدسته «ژيرالدا» و عمارت «القصر» در «اشبيليه» و قصر «الحمراء» در «غرناطه»، هر كس را مجذوب خود ميكند، امّا براي مسلمانان جلوه و تأثير ديگري دارد و خاطرههاي شيرين و تلخي را زنده ميكند.
شيرين از اين جهت كه در لابلاي كاشيكاريهاي زيبا و سقفهاي مقرنس و ايوانهاي مرتفع آن، آثار يك تمدن خيرهكننده و پر ابهت ديده ميشود و عظمت و جلال 7 قرن حكومت مسلمين را به ياد ميآورد؛ و تلخ از اين جهت كه بلافاصله انسان را به ياد انقراض اين تمدن بزرگ مياندازد و به خاطر ميآورد كه اروپاي مسيحي، چگونه توانست با نقشههاي مرموز و خطرناك، جاي پاي خود را در ين سرزمين زيبا, باز كند و دست مسلمانان را از آن كوتاه نمايد.
به ياد ميآورد كه چگونه دستگاه استعمارگر مسيحي، توانست جوانان مسلمان را از مسير ديني خود باز دارد و آنان را به ظواهر فريبنده و هوسرانيها و بيبند و باريها سوق دهد و آن گاه در يك فرصت مناسب بر آنان بتازد، آنان را قتل عام نموده, سرزمين اندلس را از خون خواب رفتة آنان رنگين سازد. آن گاه در نظر ميآورد كه در پاي هر يك از اين عمارتها و در زير هر قدم كه در اسپانياي زيبا برميدارد اجساد به خون آغشتة صدها پير و جوان مسلمان نهفته شده و گويا از خون آنهاست كه اين همه لالههاي سرخ و گلهاي رنگارنگ خودنمايي ميكند.
اينجاست كه به دنبال آن شوق و شادي زودگذر, اشك غم بر گونههاي هر مسلمان غيور، جاري ميگردد, دندان به هم ميفشارد و خون در عروقش به جوش ميآيد.
البته نبايد فراموش كرد كه اسپانيا، تنها سرزميني نيست كه مورد توجه دستگاه مخرب دشمنان اسلام قرار گرفته و مردم آن، تنها ملتي نيستند كه گرفتار حملات بيرحمانه آنان شدهاند؛ بلكه تاريخ، امثال اين قضيه را مكرر نشان ميدهد. و از قرن چهارم هجري كه اروپاي مسيحي، متوجه عظمت تمدن و حكومت اسلامي و خطر عميق آن براي دستگاه پاپ و كليسا شد، مشابه اين وقايع در گوشه و كنار كشورهاي اسلامي فراوان به چشم ميخورد كه يكي از نمونههاي روشن آن، جنگهاي ويران كننده است. اگر ايران عزيز ما، بلكه تمام كشورهاي پهناور اسلامي, روزي پايمال سربازان جسور و بيرحم مغول شد و هنوز بعد از گذشت قرنها، نتوانسته خسارتهاي آن را كاملاً جبران كند، در اثر تحريمات پاپ و كليسا بوده است.4
جوانان عزيز! تاريخ باز هم تكرار ميشود. هنوز هم كليسا، هراس و ترس خود را از نفوذ و پيشرفت سريع اسلام از دست نداده و هنوز هم نقشههاي ماهرانه خود را فراموش نكرده است, امروز هم ايادي همان كليسا كه تمدن درخشان اسپانيا را به آن روز سياه نشاندند، فعاليت خود را در سرزمينهاي سرزمينهاي كوچك و بزرگ اسلامي رها نكردهاند و هماكنون نيز مشابه همان روشي كه شش قرن قبل داشتهاند، در كشورهاي اسلامي تكرار ميكنند. اميد است با تذكر اين تاريخچة كوتاه، بتوانيم افكار شما جوانان مسلمان غيور را درباره نقشههاي شوم و خطرناك آنها روشن سازيم.
اسپانيا يا سرزمين مسلمين، عقدهاي بود كه دلهاي ارباب كليسا را سخت مي آزرد و شعاع اين روزنة نوراني در دامان اروپاي سياه و تيره بخت، چشمان آنان را خيره كرده بود. پيشبيني ميشد اروپاي مسيحيي در ظرف مدت كوتاهي، تبديل به يك قاره اسلامي شود؛ زيرا صداي سم اسبهاي مسلمين, از قله كوههاي «پيوند» در ميان آسمان فرانسه برميخاست و در ناقوس كليساها منعكس ميشد و گوش پاپ و ساير رهبران نصراني را به شدت آزار ميداد.
شايد از همان روزها بود كه كليسا بيدار شد, متوجه خطر شد و تصميم خود را گرفت. تا به هر گونه كه ميتواند و به هر وسيلهاي كه ممكن است, چه وسايل مشروع و چه دسيسههاي سياسي و ناجوانمردانه، از پيشرفت سريع در اروپا كه تنها مركز نفوذ كليسا بود، جلوگيري كند.
پينوشتها: 1. سرزمين خاطرهها، ص7. 2. تاريخ حكومت مسلمين، ص 204. 3. اندلس، نام قديمي كشور اسپانيا بوده است.
ماهنامه موعود شماره 77 |