|
۰۷ بهمن ۱۳۸۳ |
سيد مصطفي موسوي گرمارودي
شب از نيمه گذشته است، ساعت يك و ده دقيقه بامداد را نشان ميدهد ؛ سكوت
شبانه را گاهي صداي زوزة اتومبيلي كه شتابنده ميگذرد، درهم ميشكند، اهل
خانه در خوابند و من به انبوه كتابهايي مينگرم كه دربارة زندگي و ظهور
امام همام حضرت اباصالح المهدي (ع) نوشته شده است. آنها را از ميان
كتابخانه جمع آوري كردهام تا در نوشتن مقالهاي كه ميخواهم بنويسم،
ياريم دهند، اما چه بايد بنويسم؟ مستأصل ماندهام. پيش از اين چند ورقي را
سياه كردهام، اما هيچكدام چنگي به دلم نميزند. ميخواهم در كوتاهترين
و زيباترين جملات، بهترين و رساترين تصوير را از وجود مقدس او ارائه كنم.
درد و داغ دوازده قرن انتظار را در سينه دارم، ساعتي قبل سخت گريستهام،
صداي پاي دختركم را كه از پلهها بالا ميآمد شنيدم. اشك را از صورتم پاك
كردم. نميخواستم شاهد گريهام باشد، دختركم چه ميداند كه گرية من براي
چيست! شايد او هم روزي در خلوت خود با ياد امام مهدي(ع) بگريد. همچنانكه
پدرانمان در ماتم فراق او گريسته بودند. حالا نوبت نوشتن است، بي جهت نيست
كه قدما ميگفتند:
گريه بر هر درد بي درمان دواست.
روزگار عجيبي است. واژهها را نيز مانند اسم كوچهها و خيابانها و شهرها عوض
ميكنند، به جاي گريه كه مظهر سوگ شكوهمند شرقي ماست واژه خنده را گذاشتهاند
كه مظهر غفلت و بيخبري غربي است. به راستي كه خنده نمادف غفلت است و
گريه نماد معرفت. بگذريم ؛ ميخواهم در مورد سرور جهان، اميد محرومان، صاحب
الزمان (ع) مقالهاي بنويسم. ميدانم كه خاندان پيامبر (ص) هر يك به
تنهايي مظهر تمام فضايل و كمالاتند آنهم در حدّي كه از درك و فهم عقول
انساني بيرون است. با اين حال چه بايد بگويم؟! كدام زبان را ياراي آن
است كه بزرگيها و بزرگواريهاي آنان را، آنچنان كه بايد و شايد، باز گويد؟!
ذهن خستهام روي واژة «مظلوميت» متوقف ميماند. آيا مظلوم بودن در نفس خود
فضيلت است؟ نميدانم، اما اين واقعيت را ميدانم كه سيرة پيشوايان معصوم
(ع) نشان ميدهد كه همگان همواره مظلوم بوده و هرگز ظالم نبودهاند!
دوست و دشمن معترفند كه اگر رعايت جانب حق از سوي آن گراميان نبود، ايشان
به مراتب توانمندتر از دشمنان خود بودند، اما اجتناب و پرهيز از آلودگي به
فجور و ستم و نيز مراعات حق، آنچنانكه امير مؤمنان(ع) فرمود، 1 آنان را در
موضع مظلوميت نگه داشت و شد آنچه شد ؛ و مظلوميت آنها براي جانهاي حق طلب
معيار و ميزاني گرديد كه توانستند پس از آن حق و باطل، ارزش و ضد ارزش،
تقوي و هوي، غدر و دهاء و در نهايت تزوير و صداقت را از يكديگر تميز دهند. اينك
به راستي كداميك از پيشوايان معصوم مظلومترند؟ رسول خدا (ص) كه فرمود: «هيچ
پيامبري به سان من آزار نديده است»؟ 2 يا امير مؤمنان علي(ع) كه فرمود: «به
تعداد ريگهاي زمين و ستارههاي آسمان در حق من ستم روا داشتهاند»؟ 3 و يا
ابا محمد مجتبي و اباعبدالله الحسين (ع)، كه هر كدام با مصايبي سنگينتر از
آسمانها مواجه گشتند؟
تصور مظلوميت يكايك ائمه اثني عشر ـ كه نميخواستند حقيقت را فداي مصلحت
نمايند و دنيا را بهبهايدينبهدست آورند ـ جان آشوب است. به راستي چرا
دنيا چنين دجّال فعل است كه نيكان و صالحان را در چنبر هزاران ابتلا ميگدازد
و «ولاء» را با «بَلا» قرين ميسازد تا دردمندي چون قاآني شيرازي بنالد كه:
زمانه نيست مگر رذل جوي و رذل پرست ستاره نيست مگر دون نواز و دون پرور
و حافظ بگويد كه:
آسمان كشتي ارباب هنر ميشكند
و يا
جز دود اهل فضل به كيوان نميرسد
بگذريم، مصائب و مظلوميت اهل بيت پيامبر (ص) از دامنه و ژرفايي برخوردار
است كه اگر هر يك را به تمام اهل عالم تقسيم كنند، چيزي افزون به جا
خواهد ماند.
فاجعة عاشورا عقلها را حيران ميكند و تنهايي و غربت امام علي (ع) دلها را
به آتش ميكشد. در اين كهكشان درد و داغ بايد نظارهگر خون پاك هزاران هزار
شهيدي بود كه از خاندان علوي و فاطمي و حسني و حسيني و در يك كلام
فرزنداني از اهل بيت رسول خدا (ص) به جرم دفاع از اعتقاد به حقانيت ولايت
معصوم به خاك ريخته شد و نيز بايد شاهد شهادت و زجر و تبعيد و تحقير و... خيل
عظيم مردان و زنان و كودكاني بود كه فقط به دليل شيعي بودن، تازيانه
قساوت اذناب اموي، عباسي و اتباع وهابي و صهيوني آنان را از قرنها پيش تا
هم اكنون در جاي جاي زمين متحمل شدهاند و ميشوند. با اينهمه اگر مدار
مظلوميت را از دير و دور تاكنون باز نگريم و در ژرفا و دامن آن تأمل كنيم،
به گمان راقم اين سطور هيچ كس مظلومتر از وجود مقدس اباصالح المهدي، حجة
ابن الحسن العسكري، ارواحناله الفداء، نبوده و نخواهدبود.
پيش از آنكه دلايل اين ادّعا را بر شمارم سخن آن عالم ربّاني (استاد پدرم
مرحوم آيتالله شيخ علي اكبر الهيان) را به ياد ميآورم كه فرمود: «تحمّل
زندگي با مشقت از مرگ و شهادت سختتر است!» و چرا چنين نباشد! دلاور مردي كه
براي دفاع از حق در خون خود فرو ميغلتد و به آني يا ساعتي زندگي دنيا را
بدرود ميگويد تا در نعيم جاودان الهي متنعّم گردد، بارها آسودهتر از فرزندي
است كه بايد سالهاي سال در غربت و انزوا با لحظه لحظة عمر خويش يادآور
شهادت و رسالت او باشد. به راستي كدام دشوارتر است؟ آنكه ميميرد و اجل
محتوم را به سعادت مطلوب بدل ميكند،
يا آنكه ميماند و در همة عمر درد و داغ صبوري را به جان ميخرد؟
بي جهت نيست كه شاعري ميگويد:
من كه از هستي ده روزه به تنگ آمدهام واي بر خضر كه محكوم به عمر ابد
است
اينك بيش از يازده قرن از عمر مقدس حضرت اباصالح المهدي، ارواحناله الفداء،
ميگذرد. هيچ نيازي نيست كه در اثبات چگونگي و راز طول عمر آن امام يگانه
ذهن را با كند و كاو در دلايل عقلي و نقلي خسته كنيم. هر كس به حقانيت
كلام خداوند ايمان دارد و قدرت الهي را به تصريح قرآن در شكافتن دريا براي
موساي كليم و سخن گفتن عيسي مسيح در لحظة ولادت و تكلّم سليمان با
حيوانات و زنده ماندن يونس در شكم ماهي و طول عمر نوح، علي نبينا و آله و
عليهم السّلام، 4 و صدها نظير اين گونه خرق عادتها ميپذيرد، به راحتي
خواهد پذيرفت كه عمر طولاني امام عصر (ع) به اذن الهي امري بسيار ساده و
پذيرفتني است. و اگر چه در اثبات امكان اين امر، دلايل متعددي را دانشوران
ايماني در كتب مختلف بيان كردهاند اما آن همه دليل و برهان براي كساني
است كه همواره سببها را ديدهاند و سبب ساز را نديدهاند. اين سخن را نيز از
استادم به يادگار دارم كه، يكي از اهل معرفت ابياتي را در توصيف قدرت بي
پايان خداوند سروده بود كه مضمون آن چنين است:
اي خدا، تو آني كه از زمين مرده و سرد ساقة سبز و تازه ميروياني، و از
ساقة سبز، برگهاي لطيف بيرون ميآوري و بر برگها، شكوفههاي ظريف و بر
شكوفهها پنبة سفيد و نرم را مينشاني، آنگاه ما آدميان با نيروي ادراك و
تعقل از پنبه نخ و از نخ لباس تهيه ميكنيم. خداوندا! تو خود را در پس و
پشت اين وسايل، پنهان نمودهاي، و اگر اراده فرمايي ميتواني درخت و بوته
گياهي از خاك برآوري كه به جاي پنبه، لباس آماده بر آن روئيده باشد!
باري، سخن ما بر سر راز طولاني بودن عمر و حيات امام(ع) نيست، كه اين مهم
در پرتو قدرت لايزال الهي معمّاي ناگشودهاي نباشد ؛ سخن در اين است كه
وجود مقدس او در طي اين ادوار طولاني چه مصائبي را تحمل نمودهاند. اين است
كه در دعاي ندبه ميخوانيم:
عزيزٌ عَلَيّ اَنْ تفحيطَ بفكَ دفونَي البَلوي و لاَ ينالَك مفنّي ضَجيجٌ و لاَ
شَكْوي
بر من گران و ناگوار است كه رنج و بلا تو را احاطه كند و ناله و شكوايي
ازمن به تو برسد...
و انتظار در نفس خود از سختترين حالات انسان است. با آنكه ميدانيم در طي
اين قرون چشم مقدس او شاهد و ناظر چه فجايع سخت و صعبي بوده است مشاهده
آن همه و نيز اين همه قتلعامها، تجاوزها، حق كشيها، آوارگيها و... به
تنهايي كافي است تا سخن صائب تبريزي را بپذيريم كه گفت:
گرم است آفتاب روز قيامت وليك نيست سوزندهتر ز ساية ديوار انتظار
انتظار جانسوزي كه بيش از همة شيعيان و حقطلبان وجود مقدس او را آزرده و
هر لحظه و هر روز آن، برگ تازه بر كتاب مظلوميت او افزوده است. مظلوميتي
كه دامنهاش از سالهاي ماقبل تولد آن يگانه، آغاز ميشود.
توضيح آنكه در تاريخ، چهرة منفور كساني را مييابيم كه با استفاده از
فرمايش رسول خدا و ائمه هدي (ع) درباره ظهور حضرت مهدي (ع)، 5 داعية
مهدويت داشته و پرچم اين ادعا را برافراشتند تا به يمن آن، به آرزوهاي
قدرت طلبانه خود نائل شوند! كساني چون مغيرة بن سعيد 6 و عبيدالله المهدي
(ع) 7 از اين گروهند. اينك تا آنجا كه وسع صاحب اين قلم است، وجوه
مظلوميت امام همام، ابا صالح المهدي(ع) را در پي ميآورم و به اين دعا
تمسّك ميجويم كه:
أللّهفمَّ ادَفَعَ عَنْ حفجَّتفكَ وَ وَلفيّكَ وَ خَليفَتفك شَرَّ الجنّف و الانسف
بفمنّكَ وَ كَرَمفكَ .
1 ـ اولين ستمي كه در حق آن گرامي روا داشتهاند، از ناحية اعتقاد پيروان
سقيفه است كه ميگويند: در آخر زمان خداوند مرد مصلحي را به وجود ميآورد و
او مهدي موعود است. بنابر اين عقيده امام عصر (ع) در آخر زمان متولد خواهد
شد و البته معلوم و معين نيز نيست كه از نسل كيست. جلال الدين مولوي رومي
در مثنوي خويش با پذيرش و تبليغ همين ايده ابيات زير را ميآورد:
پس به هر دوري وليّي قائم است تا قيامت آزمايش دائم است
پس امام حيّ قائم آن ولي است خواه از نسل عمر خواه از علي است
مهدي هادي وي است اي راه جو هم نهان و هم نشسته پيش رو 8
ملاحظه ميشود كه از نگاه مولوي رومي استبعادي ندارد كه آن جهاندار عدل
گستر و آن به پا دارنده قسط و بر هم زننده بساط جور از نسل عمر بن خطاب
باشد.
در حالي كه اصحاب حديث متواتراً از رسول خدا (ص) نقل نمودهاند كه حضرتش
وجود مقدس حضرت مهدي، امام حي غائب قائم(ع)، را مشخّصاً از نسل امامان
پاك و از صلب حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و نهمين نواده او و فرزند حضرت
ابامحمد عسكري(ع) پيشواي يازدهم دانسته و معرفي فرموده است. و همين احاديث
طمع كساني چون عبيدالله المهدي را برانگيخت تا دعوي مهدويت كنند.
2 ـ همچنانكه گفته شد پيش از تولد حضرت وليعصر، ارواحنا له الفداء، كساني به
پا خاسته، خود را مهدي موعود خواندند. اينان اگر چه جان بر سر اين ادعا
نهادند و خداوند با افشاي تزوير و ناكام ساختن ايشان، خط بطلان بر ادعاي
نابجايشان كشيد، اما به هر حال اين داعيه زمينه را براي ديگر مدعيان مهدويت
فراهم آورد. و ديگر شيادان و راهزنانف فكر و انديشه را جرأت بخشيد تا با اين
حربه، خلق خدا را به گمراهي بكشانند و موجبات تفرقة هر چه بيشتر امت را
فراهم آوردند.
3 ـ در نخستين سالهاي زندگي آن سرور، عموي حضرتش، جعفر بن محمد الهادي
ادعاي امامت و جانشيني حضرت ابامحمد عسكري(ع) را نمود و كوشيد با استفاده از
حمايت خلفاي عباسي، شيعيان را به خود جلب كند اما خدعه و فريبش بر ملا شد و
به كذّاب شهرت يافت.
4 ـ در دوران غيبت صغري كه امام (ع) به ترتيب عثمان بن سعيد و فرزند وي
محمد بن عثمان و نيز حسين بن روح نوبختي و سرانجام علي بن محمد سمري را
به عنوان نواب خاص خود تعيين فرموده بود، جمعي منافق، نوبت به نوبت با
ادعاي نيابت امام به جلب توجه مردم پرداخته، در اين راه به ترويج عقايد
سخيفي چون تناسخ و حلول و نهايتاً ايجاد انحراف و كژانديشي در جامعه اسلامي
دست يازيدند. از زمرة اين مدعيان ميتوان از شلمغاني، محمد بن نصير نميري،
احمد بن هلال كرخي، حسين بن منصور حلاج، ابو محمد شريعي و محمد بن بلال
نام برد. 9 اگر چه برخي از اينان مستقيماً توسط امام (ع) مورد طعن و لعن
قرار گرفته و برخي ديگر توسط بزرگان شيعه از جمله
جناب ابنبابويه و حسين بن روح نوبختي رسوا گرديدند، 10 اما به هر حال طرح
ادعا از سوي اين مدعيان دروغين، زمينهساز گشايش بستري از خطا و اعوجاج
گرديد، به گونهاي كه از آن زمان تا هم اكنون نيز برخي از اهل قلم و
همچنين گروهي از مستشرقان به سهو يا غرض به نام و ياد آنها كتاب مينويسند
و مهملات و مجهولاتي را به نام فرهنگ اسلامي به جامعة جهاني عرضه ميدارند
11 واين سخن بگذار تا وقتي دگر؛
5 ـ اگر بپذيريم كه هر گونه تهمت و افترايي بر عقايد حقّه شيعه، در نفس خود
ستمي به شيعيان محسوب ميشود، به طور قطع و يقين اين افتراها و تهمتها
بدواً ستم مضاعفي به ساحت مقدس امام عصر، ارواحنا فداه، است كه پيشواي
شيعيان ميباشد. دست پليد وهابيان ـ كه به تصريح مدارك تاريخي، ساخته و
پرداختة صهيونيسم جهاني است ـ در نوشتن كتب متعدد و البته تكراري بر عليه
عقايد منوّر شيعه چنان هتاك و بي باك است كه گاه از شدت عصبيّت و عناد
مورد اعتراض برخي از عالم نمايان وهابي مسلك نيز قرار ميگيرد. اين اقدام
در شرايطي صورت ميگيرد كه «سگها را گشودهاند و سنگها را بستهاند»! صدها
عنوان كتاب توسط «وعاظ السلاطين» بر عليه شيعه انتشار مييابد و در مقابل
از طبع و نشر كتاب گرانسنگ الغدير تأليف علامه اميني هنوز در برخي از
كشورهاي تسنن زده ممانعت به عمل ميآيد! 12
و البته از آن جا كه نميتوان براي هميشه آفتاب را در حجاب ابر نگاه داشت.
خداوند متعال گاه به دست برخي از ايادي دشمن، سند حقايت تشيع را افشا ميفرمايد.
نظير پاسخي كه يكي از مدرسان دانشگاههاي حجاز به نام عبدالمحسن العباد به
كتابي از شيخ عبدالله بن زيد آل محمود (رئيس دادگاههاي شرعي كشور قطر) داده
است. «العبّاد» با آن كه خود شيعي مذهب نبوده و از نزديكان «بنباز» (مفتي
بزرگ وهابيت در كشور سعودي و دشمن آشكار تشيع) است، با اين حال در پاسخنامه
خويش عدم اعتقاد مؤلف كتاب به وجود مقدس امام مهدي (ع) و آرمان مهدويت
را مورد نقد و نكوهش قرار ميدهد 13 .
در هر حال هر گونه تهمت، دروغ و افترا به شيعه و باورهاي اصيل و الهي آن
را بايد وجهي از وجوه مظلوميت مولايمان اباصالح المهدي (ع) بدانيم.
6 ـ وجود مدعيان مهدويت در دوران غيبت كبري، بارزترين وجه ستم به ساحت
مقدس امام(ع) است. اينان كه غالباً دستپروردگان دواير جاسوسي استكبار
جهاني بوده و هستند، هر چند با استفاده از آرزومندي امّت اسلام در مورد ظهور
پيشواي غائب و بهره برداري از ساده لوحي جمعي عوام، داعيه خود را آغاز
كرده و بدون استثنا رسوا و منكوب گرديدهاند اما به هر حال گروهي را به خود
خوانده و مقاصد استعماري را در ايجاد تنش و تفرقه امت اسلامي جامة عمل
پوشانده و مهمتر كوشيدهاند تا با حركات سخيف خود امت شيعي را نسبت به اصل
ظهور و تحقق حضور امام غائب دلسرد نموده مقدمهاي براي انكار وقوع و يا
استبعاد حكومت جهاني امام(ع) فراهم آورند، بازي بابيگري و بهائي گري ـ كه
تا هم اكنون مورد حمايت دول استعماري است 14 ـ در ايران و ماجراي سفيهانة
جهيماني و محمد بن عبدالله قحطاني در حجاز نمونهاي از اين گونه ادعاهاي
واهي است 15 .
جالب آن كه اين مدعيان بدون استثنا سر سالم به گور نبردهاند و هر كه با
اين ادعا سر برافراشته پس از رسوايي و بي آبرويي و ثبت نام خود در تاريخ
به ننگ، در راه اين ادعا سر خود به باد داده است. چنانك علي محمد باب در
«بيتالخلاء» به گلوله بسته شد و مدعيان مهدويت در حجاز نيز با تمام اتباعشان
به قتل رسيدند، آن هم به دست نيروهاي فرانسوي!!! ولي تحقق فرجام تيره
براي اين مدعيان، اصل ستم نسبت به ساحت قدس مهدوي را نفي نميكند.
ناصرالدينشاهقاجاربا سركوب بابيان سلطنتش را تحكيمبخشيدوآلسعوددرحجازباسركوب
«جهيماني» برسلطة خويش ادامه دادند و در اين ميان آنكه نام و ياد و اعتبارش
دستماية جمعي دنيا طلب قرار گرفت، وليّ معصوم خداوند است كه در اوج اقتدار،
مظلوم است.
7 ـ يكي از بارزترين انواع ستمي كه در حق شيعه و به خصوص در حق امام عصر،
ارواحنا له الفداء، روا داشته و ميدارند، حركت ناجوانمردانه تحريف در آثار
است. از سالها پيش خاصّه از زمان وقوع انقلاب اسلامي ايران، دشمنان شيعه
به ويژه پيروان وهابيت و نيز متعصبان اهل تسنن در هند و پاكستان و عربستان
و... در چاپ كتب مرجع خود هر جا كه نام مقدس حضرت مهدي (ع) در ضمن روايتي
به تأييد آمده، يا در هر موضع كه محققان آنها از ازمنة قديم در آثار خود
حديث يا سخني را آوردهاند كه تصريح به حقانيت شيعه و ائمه اثنيعشر دارد،
در چاپهاي جديد آن آثار، نكات مزبور را حذف ميكنند تا مورد استناد و استفاده
نسلهاي آينده قرار نگيرد! و اين در حالي است كه مطابق برخي از تحقيقات
اينگونه افراد كه در واقع حقيقت را تاب نميآورند و آنچه را كه رهبرانشان
در آثار و تأليفات خود بدان اعتراف نموده مورد انكار قرار ميدهند، با پشتيباني
قدرتهاي شيطاني و هزينه كردن مبالغ گزاف، نسخ خطي مآخذ دست اول را
خريداري نموده ميسوزانند، تا به پندار باطل خود نخست عالمان و دانشوران و
آنگاه نسلهاي جستوجوگر و پژوهنده نتوانند به معارف مذكور دست يابند.
اينك به تناسب بحث فقط به يك نمونه از اين رفتار ـ كه من آن را خيانت
به فرهنگ و مواريث فرهنگي ميناممـ دررابطهباوجودمقدس حضرت بقيهاللهالاعظم،
عجلالله تعالي فرجه الشريف، اشاره ميكنم:
محي الدين عربي كه از بزرگان اهل سنت است، در كتاب فتوحات مكيّه كه به
سال 1307 در مطبعة «الازهريّه» مصر چاپ شده در مبحث 65 به تصريح تمام ميگويد:
مهدي كه از اولاد امام حسن عسكري است، در نيمه شعبان سال 255 هجري به
دنيا آمده و زنده خواهد ماند تا با عيسي بن مريم اجتماع كند، پس عمر آن
حضرت اكنون كه سال 985 هجري ميباشد 703 سال است...
اين عبارات را در چاپ جديد فتوحات، دست متعصبان عامه و وهابي حذف نموده
است 16 .
خاتمه سخن در اين سرفصل اينكه توطئه تحريف فقط به حذف مناقب اهل بيت
(ع) از كتب و آثار، توسط متعصباناهلسنت محدود نميشود بلكه روي ديگر اين
سكّه حذف مطاعن اعداءالله از كتب شيعه را نيز شامل ميشود كه به بهانة
پاسداشت وحدت بين فرق، به دست برخي از ساد
پي نوشتها :
* مقاله برگزيده دومين جشنواره برترينهاي فرهنگ مهدويت، ويژة مطبوعات،
كتاب اميد (ويژهنامه ولادت امام زمان(عج)).
1 . وَ الله ما مفعاويَة بفاَدهي منّي، وَلكّفنهف يَغْدفرف وَ يَفْجفر،
وَلَوْلا كَراهفية الغَدْرف لَكْنْتف مفنْ أدْهي النّاس...؛ به خداوند سوگند،
معاويه از من زيركتر نيست. امّا او نيرنگ ميكند و به گناه ميگرايد و اگر
نيرنگ، ناشايست نبود، هر آينه معلوم ميآمد كه من سيّاسترين مردمانم. (نهج
البلاغه، خطبه 200، با ترجمه آقايان: محمدي و دشتي).
2 . كتاب التمحيص، ص 4؛ مناقب آل ابي طالب، ج 3، ص 42؛ بحارالانوار، ج
35، ص 56.
3 . بحار الانوار، ج 28، ص 373، ج 37، ص 51.
4 . به سرگذشت پيامبران عظيم الشأن نامبرده در قرآن كريم مراجعه شود و از
جمله در داستان حضرت نوح (ع) كه ميفرمايد: «و لقد أرسلنا نوحاً إلي قومه
فلبث فيهم ألف سنة إلاّ خمسين عاماً فاخذهم الطوفان»؛ ما نوح را بر قوم
خود فرستاديم و او در ميان آنها هزار سال به استثناي پنجاه سال به سر برد
سپس طوفان آنان را فرا گرفت، ـ قرآن كريم، سوره عنكبوت(29)، آيه 14.
5 . احاديث دربارة نام و نشان و ظهور امام(ع) به اعتراف اهل حديث متواتر
است.
6 . مغيره بن سعيد پس از در گذشت امام باقر (ع) ادعاي مهدويت نمود و مورد
لعن شيعيان قرار گرفت. ر.ك به: المقالات و الفرق، ابي خلف اشعري، ترجمه
دكتر مشكور، ص 148.
7 . عبيدالله المهدي از پيشوايان اسماعيلي كه داعيه مهدويت داشت، ر.ك: همان،
ص 318.
8 . ر.ك: عارف و صوفي چه ميگويند؟ ميرزا جواد تهراني، مبحث گفتار عرفا و
صوفيه دربارة وليّ.
9 . ر.ك: زندگي دوازده امام، هاشم معروف الحسني، ج 2، ذيل زندگاني امام
عصر(ع).
10. ر.ك: خاندان نوبختي، عباس اقبال آشتياني؛ كلمة الامام المهدي(ع)، آيتالله
شهيد سيد حسن شيرازي.
11. ر.ك: اخبار حلاج، لوئي ماسينيون.
12. ر.ك: كتاب تاريخ وهابيت، علي اصغر فقيهي؛ پاورقي روزنامة اطلاعات در
مورد سوابق وهابيون.
13. ر.ك: مصلح جهاني، سيد هادي خسرو شاهي.
14. ر.ك: كشف الحيل، مرحوم آيتي.
15. مصلح جهاني، سيد هادي خسرو شاهي، ص 50 و 51.
16. همان، ص 88 و 89
17. سوره ملك(67) آيه 30. قاطبه اهل تفسير اين آيه را به وجود مقدس حضرت
وليعصر، ارواحنا فداه، و غيبت آن گرامي تفسير كردهاند.
18. دعاي شريف افتتاح.
|