|
۲۳ مرداد ۱۳۸۶ |
|
زين العابدين قرباني در زمان خلافت «وليد بن عبدالملك» ارتش اسلام، به فرماندهي «طارق بن زياد» از تنگهاي كه آفريقا و اروپا را به هم نزديك ميكند و از آن روز به نام تنگه «جبلالطارق» موسوم شده وارد سرزمين اسپانيا گرديد و كشور حاصلخيز و زيباي مزبور را كه در اثر ظلم و ندانم كاري «رودريك» آخرين پادشاه سلسله «گوتها» به ويرانهاي تبديل شده بود، از چنگال جنايتكارانه «گوتها» نجات بخشيد.1
ارتش نجاتبخش 12 هزار نفري اسلام، در 15 رجب سال 92 هجري توانست با ابتكار خاصي، قواي دولتي اسپانيا را كه بالغ بر صد هزار نفر بودند، شكست دهند و با استقبال گرم و پر شور مردم آن سامان، مواجه گردند2
لشكر اسلام به هر نقطهاي كه قدم ميگذاردند، مردم آنها را با آغوش باز ميپذيرفتند و براي آنها آب و آذوقه فراهم ميكردند و سنگرهاي خود را يكي پس از ديگري خالي مينمودند.
فلسفه اين عمل نيز، براي كساني كه از جنايات و ستمگريهاي سلاطين«ويزيگوت» اطلاع درستي دارند، بسي واضح و آشكار است.3
«فيلپ حتي» شرقشناس معروف در همين زمينه مينويسد: «... به طور كلي ميتوان گفت اشغال اسپانيا از طرف مسلمانان، براي مردم، چندان ماية زحمت نشد و بار تازهاي به دوششان نگذاشت و بلكه به گفتة «دوزي» فتح عرب ها براي مردم اسپانيا از بعضي جهات سودمند بود، زيرا نفوذ طبقه ممتاز را كه اشراف و رجال دين، از آن جمله بودند، درهم شكست و وضع طبقات پائين را بهتر كرد و به مسيحيان زميندار اجازه داد در املاك خويش، تصرف كنند و آن را به ديگران وا گذارند، و اين كاري بود كه «ويزيگتها» روا نميداشتند4.
رفتار مسلمانان با مردم اسپانيا دكتر«گوستاولوبون» مينويسد: «رفتارمسلمانها با مردم اندلس، همان رفتاري بوده كه با اهالي مصر و شام، نموده بودند.
اختيار اموال و معابد و قوانين آنها را به خودشان واگذار كرده و نيز آنها را مختار نمودند كه زير نظر حكومت حكام و قضات همكيش خود باقي مانده مطابق شروط چندي، ساليانه جزيه (ماليات سرانه) بدهند كه مقدار آن در امر او اشراف يك دينار (15 فرانك) و در ديگران نصف دينار بوده است و آن شروط هم به قدري سبك و سهل و ساده بود كه مردم همه آنها را بدون درنگ، قبول نموده و جز يك عده ارباب ثروت و مالكين گردنكش ديگر براي مسلمين ضرورتي باقي نماند كه با آنها مقابله كنند.» 5
او در جاي ديگر در كتابش اضافه ميكند: «مسلمين در طول چند قرن، كشور اندلس را از نظر علمي و مالي به كلي منقلب نموده و آن را تاج افتخاري بر سر اروپا قرار داده بودند، و اين انقلاب، نه تنها در مسائل علمي و مالي بلكه در اخلاق نيز، بوده است. آنها يكي از خصائل ذيقيمت و عالي انساني را به نصارا آموختند و يا كوشش داشتند كه بياموزند و آن همزيستي مسالمتآميز با پيروان اديان بيگانه بوده است سلوك آنان با اقوام مغلوب تا اين قدر ملايم بود كه رؤساي اساقفه اجازه داشتند براي خود، مجالس مذهبي تشكيل دهند، چنان كه در «اشبيليه» در سال 782 ميلادي، در «قرطبه» سال 852 ميلادي مجالس تحقيق و بررسي مذهبي دائر كرده بودند.
از كليساهاي زيادي هم كه در دوره حكومت اسلامي بنا شده، ميتوان پي برد كه آنها ديانت اقوام مغلوب را تا چه حد احترام مينمودند.
عده زيادي از نصارا داخل دين اسلام شدند در صورتيكه براي اين كار ضرورتي در كار نبوده است. در حكومت مسلمين، نصارا و يهود، در حقوق با مسلمين شريك و برابر بوده و در دربار خلافت، ميتوانستند هر شغل و مقامي را دارا باشند.» 6
«جواهر لعل نهرو» نخست وزير سابق هندوستان، مينويسد: گناه بزرگ ديگري كه براي عربها يا به عبارت اسپانياييها «موريسكوسها» شمرده ميشد اين بود كه آنها نسبت به مذهب، با مدارا و سازش، رفتار ميكردند! گناه خواندن چنين چيزي خيلي عجيب به نظر ميرسد معهذا در فرماني كه «آرشي بيشوپ» اسقف شهر «والانسيا» در سال 1602 صادر كرد و ضمن آن، دستور داد كه «ساراسن»ها (عربها) را از اسپانيا بيرون برانند، همين موضوع، مهمترين گناه شمرده شده و به صورت «ارتداد و خيانت موريسكوسها» تلقي شده است. با اشاره به اين موضوع، ميگويد كه آنها (موريسكوسها) هيچ چيز را به اندازة «آزادي عقيده و وجدان» در تمام موضوعهاي مذهبي، مهم نميشمردند، در صورتيكه تركها و ساير مسلمانها نميگذاشتند اتباعشان، به آساني از چنين آزادي بهرهمند شوند!»
به اين ترتيب، اسقف «والانسيا» بدون آنكه خودش خواسته و دانسته باشد، از «ساراسنهاي» اسپانيا تعريف و ستايش فراواني كرده، عظمت فكر و تمدن آنها را ستوده است، در واقع چقدر نظر مسيحيان اسپانيا، در اين مورد از مدارا و سازش دور بود.»7
تمدني بينظير مسلمانها كه در حدود هشت قرن، يعني از سال 92 هجري تا 898 در كشور زيباي اسپانيا حكومت ميكردند در اين دوران آن چنان تمدني به وجود آوردند كه به قرار افزار دوست و دشمن در دنيا بينظير و نقطه تحول در تاريخ اروپا به شمار ميرود.
«جان برندترند» استاد زبان اسپانيايي در دانشگاه كامبريج، مينويسد: «هنگاميكه قسمت اعظم اروپا از لحاظ مادي و معنوي گرفتار بدبختي و اضمحلال بود، مسلمين اسپانيا، تمدن با شكوهي ايجاد و وضع اقتصادي منظم و مرتبي به وجود آوردند. اسپانياي مسلمان رل قطعي و مهمي را در ترقي و نشو و نماي صنايع، علوم، فلسفه و شعر، بازي كرده و در قرن سيزدهم كار به جايي رسيد كه نفوذ آن، بزرگترين دانشمندان و متفكرين اروپا را همچون «تماس اكيناس» و «دانته» تحت تأثير قرار داد، پس بايد اسپانيا را مشعلدار تمدن اروپا خواند»8
جواهر لعل نهرو نخست وزير فقيد هندوستان از يكي از مورخان كه تحت تأثير اين تمدن قرار گرفته است نقل ميكند: «مورها (عربها) آن حكومت حيرتانگيز «كوردووا» را به وجود آوردند كه از شگفتيهاي قرون وسطي بود و در موقعي كه سراسر اروپا در جهل و بربريت و جدال و زدوخورد، غوطه ميخورد به تنهايي مشعل دانش و تمدن را روشن نگاهداشت كه پرتو آن بر دنياي غرب ميتابيد». آن گاه خودش ميافزايد: شهر قرطبه مدت 500 سال پايتخت و مركز اين حكومت بود... قرطبه شهري بسيار بزرگ بود كه يك ميليون نفر جمعيت داشت. اين شهر به يك باغ بزرگ شباهت داشت كه طول آن در حدود 20 كيلومتر بود و حومه آن، در حدود 45 كيلومتر ميشد، گفته ميشود كه 000/60 كاخ و قصر و منزل پر شكوه و 000/200 خانه كوچكتر در اين شهر بود و 000/80 مغازه و دكان و 3800 مسجد و 700 گرمابه عمومي داشت. ممكن است كه اين ارقام اغراقآميز باشد اما لااقل تصوري از اين شهر، براي ما به وجود ميآورد. در اين شهر كتابخانههاي فراوان وجود داشت كه معتبرترين و مهمترين آنها كتابخانه سلطنتي امير بود كه 000/400 نسخه كتاب داشت. دانشگاه قرطبه در سراسر اروپا و حتي در آسياي غربي مشهور بود و مدارس مجاني و رايگان براي فقيران نيز بسيار زياد بود.
يكي از مورخان ميگويد كه: اسپانيا تقريباً همه كس خواندن و نوشتن را ميدانست در حالي كه در اروپاي مسيحي صرفنظر از طبقه روحانيان مذهبي حتي اشخاصي كه از عاليترين طبقات هم بودند در جهل كامل به سر ميبردند».9 فيليپحتي در همين زمينه ادامه ميدهد: «در قرطبه ميلها راه، سنگ فرش بود كه از خانههاي دو طرف روشني ميگرفت، در صورتي كه لندن و پاريس حتي هفت قرن پس از آن تاريخ، چنين وضعي نداشت. قرنها بعد ا گر كسي جرأت ميكرد و در يك روز باراني پاريس، از آستانه خانه بيرون ميشد تا قوزك به گل ميگرفت، موقعي كه دانشگاه آكسفورد نظر ميداد كه استحمام، يك رسم بتپرستي است، نسلهاي متوالي از دانشوران قرطبه از استحمام در حمامهاي مجلل بهرهور شده بودند...»10
«دوروتي لودر» دربارة تمدن و مردم اسپانياي آن روز، مينويسد: «... علاقه جديد ساراسنها (عربها) به هنر، احترامشان به علم و ملايمت و اغماضشان دربارة مذهب ديگران اسپانيا را به صورت يك كشور متمدن و خوش ذوق در آورد...»11و12
حال بايد ديد كه بعد از پيروزي مسيحيان بشر دوست! بر اين كشور متمدن چه بلايي بر سر اين كشور آمد؟ و چگونه ملت صلح دوست! با مردم آن سامان كه حق حيات به گردن آنها و مردم اروپا داشتند رفتار نمودند؟ و ما اين بحث خواندني را كه نشان دهندة ميزان آزادي مذهبي در پيروان مسيح است در شمارة آينده مورد بررسي قرار ميدهيم.
پينوشتها: 1. لغتنامه دهخدا، ذيل كلمه طارق و اسپانيا 2. دائره المعارف قرن بيستم، ج 1، ص 657. 3. تاريخ عرب ، ج 2، ص 638. 4. تاريخ عرب، ج 2، ص 654. 5. تاريخ تمدن اسلام و عرب، ص 332. 6. تاريخ تمدن اسلام و عرب، ص 345. 7. نگاهي به تاريخ جهان، ج 1، ص 417. 8. ميراث اسلام، ص 152. 9. نگاهي به تاريخ جهان، ص 413. 10. تاريخ عرب، ج 2، ص 673. 11. سرزمين و مردم اسپانيا، ص 39. 12. براي اطلاع بيشتر از عظمت مسلمين در اسپانيا مراجعه شود به همين نام كه به وسيله ژوزف ماك كاپ نوشته شده است.
ماهنامه موعود شماره 76 |