|
۲۳ مرداد ۱۳۸۶ |
|
مهدي خليليان فاطمه جان! آمدنت را به خاطر ميآورم؛ تو را از بهشت آورده بودند. يادت ميآيد؟! پدر، چهل روز هجران ديد؛ راست ميگويم، فاطمه جان! از خلوتِ «حرا» بپرس! و مادر، چقدر رنج كشيد از زخمزبانهاي زنان قريش و بنيهاشم! و «مريم» آمد؛ «آسيه» و «ساره» هم بودند؛ و همه اينها فقط به خاطر تو بود. تو آمدي و تا واپسين روزهاي زندگيِ مادر، با او بودي. آن روزهاي تلخ اسارت را به خاطر داري؟ چشمهاي مادر، سنگين شده بود و تو در كنارش بودي. انگار تو مادر بودي و او فرزند! همانسان كه «مادر پدر» نيز شدي و مادر فقط چند روز پيش از آزادي، پرواز كرد! چقدر رنج كشيدي فاطمه جان! پيش از هجرت... و چقدر محجوب بودي، آنگاه كه به خانه علي(ع) رفتي. و تو ـ هيچ گاه ـ از او چيزي نخواستي.1
فاطمه جان! آمدنت را به خاطر ميآورم؛ تو را از بهشت آورده بودند. يادت ميآيد؟! پدر، چهل روز هجران ديد؛ راست ميگويم، فاطمه جان! از خلوتِ «حرا» بپرس! و مادر، چقدر رنج كشيد از زخمزبانهاي زنان قريش و بنيهاشم! و «مريم» آمد؛ «آسيه» و «ساره» هم بودند؛ و همه اينها فقط به خاطر تو بود. تو آمدي و تا واپسين روزهاي زندگيِ مادر، با او بودي. آن روزهاي تلخ اسارت را به خاطر داري؟ چشمهاي مادر، سنگين شده بود و تو در كنارش بودي. انگار تو مادر بودي و او فرزند! همانسان كه «مادر پدر» نيز شدي و مادر فقط چند روز پيش از آزادي، پرواز كرد! چقدر رنج كشيدي فاطمه جان! پيش از هجرت... و چقدر محجوب بودي، آنگاه كه به خانه علي(ع) رفتي. و تو ـ هيچ گاه ـ از او چيزي نخواستي.1
چقدر مظلوم بودي! و چقدر مظلوم بودي و علي از تو هم، مظلومتر. و آنگاه كه پدر، در بسترِ ارتحال افتاد، قلبت شكست. هيچوقت، تو را چنين غمگين نديده بودم. پدر كه گريههايت را ديد، در آغوشت كشيد؛ هر چند خود نيز ميگريست! راستي! نگفتي پدر، برايت چه گفت؟ چه زود او را فراموش كردند و حرفهايش را! چه زود، تو را خشمگين كردند و خدا را.2 آمده بودند تا علي را ببرند. يادت ميآيد؟ هر چند، به ياد آوردنش نيز قلبم را ميآزارد. هر چند، هيچكس نميخواهد تو را به ياد بياورد، اما من شهادت ميدهم خون تو را و كودك نيامدهات را و «فضّه» نيز با من همزباني خواهد كرد آغوش گرم و خونينت را. تمام مظلوميت، در چشمهاي علي(ع) جمع شده بود و ريسمان، فرياد را در گلويش ميشكست. ديگر وقت نشستن نبود. انگار پيامبر بود كه برخاست و از پس پرده ـ در مسجد مدينه ـ سخن گفت؛ برآشفت و تو ـ ديگر ـ هيچ نگفتي؛ هر چند كودكانت را در برابر ديدگان اشكبارِ علي(ع) در آغوش گرفتي؛ هر چند علي(ع) 30 سال، تنها شد؛ هر چند...
محمدصورت و عليهيبت زهرا(س)، بهار رسالت را در آستين داشت و گلاب ولايت از ديدگانش فرو ميچكيد. مرد آفرين بانويي كه طنين فريادش، بتخانهها را در هم ميشكست و دستان سبز و مهربانش، بوسهگاه هميشه پدر گشت. خدايش از گُل و آيينه و لبخند آفريد، تا آفريدگانش، يازده گُل سُرخش ببويند. بهشتي سيرتي كه محمد صورت بود و علي هيبت. «ام ابيها»ي عشق؛ زندهترين زنان و روح مسيحاي زمين و زمان كه سكّان شفاعت را در روز حشر، به او سپردهاند. روزي كه هر فريادگري، چشم به فريادرسي دوخته و دست التجا به دامنش ميزند، تا از هول رستاخيز، رها گردد؛ كه ناگهان، آفتاب عشق، تابيدن ميگيرد.3
ارمغان «هلأتي» نام بلند و با شكوهت از ازل تا ابد، در فرهنگ آفريدگار ثبت است و القابت تا هماره براي مردان و زنان، نمود وارستگي، ايستادگي، صبر، عفت، نجابت، و ... همه نيكيها و زيباييهاست.4 اي مادر آيينه و لبخند، اسوه وقار، قبله دلها، ضريح گمشده، شكوه تاريخ، زينت هستي، آبروي عشق، شفيع شفيعان، سرچشمه رحمت، بانوي قيامت، عصمت ناب، شكسته استوار، ارمغان «هلأتي»، سرو باغ محمد مصطفي(ص)، الفباي امامت، الهه ايثار، زهره زهرا! محبت انفاق در راه خداي مهربان و تلاوت قرآن را نصيب دلهامان گردان5 و از سر احسان، ما را به كاروان شيعيانتان برسان.6
پينوشتها: 1. «اي علي! من از پروردگارم، شرم دارم چيزي از تو در خواست كنم كه توان برآوردن آن را نداشته باشي.»؛ ر.ك: علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 43، ص 59 2. «به يقين، خداوند، با خشم فاطمه به خشم ميآيد و با خرسندياش خشنود ميگردد»؛ از پيامبر اكرم(ص)؛ ر.ك: مجلسي، همان، ج 43، ص 320. 3. «آن گاه كه در روز قيامت، برانگيخته شوم، گناهكاران امت پيامبر اسلام را، شفاعت خواهم كرد.» ر.ك: احقاق الحق، ج 19، ص 129. 4. امام مهدي ـ روحي فداء ـ فرمود: «دختر رسول خدا(فاطمه) براي من سرمشقي نيكوست.» ر.ك: طوسي، الغيبة، ص 286. 5. حضرت فاطمه(س): «از دنياي شما، محبت سه چيز در دل من نهاده شد: تلاوت قرآن، نگاه به چهرة پيامبر و انفاق در راه خدا.»؛ ر.ك: نهجالحياة، حديث 164. 6. حضرت فاطمه(س): «اگر به آن چه فرمانت ميدهيم، عمل كني و از آن چه بر حذر ميداريم، دوري كني، از شيعيان مايي؛ در غير اين صورت، هرگز!» ر.ك: مجلسي، همان، ج 68، ص 155.
ماهنامه موعود شماره 76 |