- فرق بين شرايط ظهور و نشانههاي آن در چيست؟
نشانههاي ظهور شامل تعدادي رخداد و حادثه است كه چه بسا به صورت پراكنده باشند. البته رابطهاي واقعي بين آن دو ـ ظهور و نشانههاي آن ـ وجود ندارد غير از اينكه «نشانهها» مقدّم بر «ظهور»اند. به همين دليل در ادلّه اسلامي به آنها نشانههاي ظهور گفته ميشود.
اما شرايط ظهور ـ به اعتبار برنامه بلند مدت الهي ـ رابط سببي و مسببي واقعي با [ظهور] دارند. خواه زمينه ايجاد آن قبل از ظهور فراهم باشد يا بعد از آن فراهم شود. به طور واضحتر ميتوان گفت:
شرايط ظهور عبارتست از : وجود تعدادي كافي از مخلصان و غربال شدگان براي جانفشاني در راه حق و هدايت. و نشانههاي ظهور عبارتند از: خروج دجال، خسف و غيره.
- آيا اشتراكي بين مفهوم شرايط ظهور و نشانههاي آن وجود دارد؟
بله. اين دو مفهوم در اينكه بايد با هم قبل از «ظهور» محقق شوند اشتراك دارند. قبل از تحقق همة شرايط و نشانهها، ظهوري در كار نخواهد بود. زيرا در غير اين لازم است كه مشروط قبل از شرطِ خود و «غايت» قبل از «وسيله» محقق شود. همچنانكه مستلزم تكذيب وجود نشانههايي است كه صدق وجود آنها احراز شده است. بنابراين، لازم است كه اين دو مفهوم ـ شرايط ظهور و نشانههاي ظهور ـ قبل از ظهور و در خلال عصر غيبت كبري محقق شوند و اين همان نقطه اشتراك آن دو است.
- شرايط ظهور كدامند و تعداد آنها چقدر است؟
شرايط ظهور عبارتند از:
1. وجود طرحي براي عدالت كامل كه قابليت اجراي عدالت در تمام مكانها و زمانها را داشته باشد. زمينهاي كه متضمن سعادت و رفاه و كمال بشريت باشد.
2. وجود رهبري بزرگ كه شايستگي رهبري كلّ جهان را داشته باشد.
3. وجود ياران پاك و خالص براي آن رهبر بزرگ و يكتا.
- آيا اين رهبر [امام مهدي(ع)] از طريق معجزه با جهان پيكار ميكند؟
اگر قرار بود در طول تاريخ، دعوت الهي براي رسيدن به پيروزي بر پايه معجزه استوار باشد از زمان خلقت زمين، هيچ انحراف و گمراهي در آن پديدار نميشد و احتياجي به جنگ و جهاد نبود. در حاليكه تاكنون دعوت به حق، هزاران پيامبر و اولياي الهي را به عنوان شهيد تقديم كرده است كه بالاتر از همه آنان شهادت حسين(ع) در واقعة كربلاست. اگر اينگونه بود [كه معجزه در كار باشد] نيازي نبود كه روز موعود به تأخير بيافتد. چرا كه با اين وجود در هر روزي از آن زمان بشر پا به عرصه وجود گذاشته است، امكان وقوع آن وجود داشت. و شايد بتوان گفت نبي اسلام (ص) كه بهترينِ آفريدگان است، بهترين فرد براي رهبري روز موعود و هدف اساسي خلقت بشر بود، اما ارادة خداوند براي او (ص) چنين قرار گرفت.
- رواياتي هست كه ميگويد: «ائمه اطهار(ع) در هر شب جمعه كمال مييابند». اين روايات مستلزم آن است كه بگوييم امام مهدي(ع) افضل از پدران بزرگوار خويش(ع) است. و اين خلاف ادلّهاي است كه ائمه معصومين(ع) را از نوري واحد و در فضل مساوي ميداند، جز اميرالمؤمنين(ع) ـ وصيّ رسول خدا (ص) ـ كه افضل از ساير امامان(ع) است؟
ميتوان به دو شكل جواب داد:
اوّل: بحثي در اين نيست كه بپذيريم امام مهدي(ع) افضل از پدران بزرگوار خويش(ع) است. به اعتبار اينكه ارادة خداوند مأموريت بزرگ روز الهيِ موعود را به او(ع) واگذار كرده است. و روايات متعددي نيز بر اين دلالت دارد كه شايد روشنترين روايت در اين باره روايتي است كه نعماني در كتاب الغيبه از امام صادق(ع) نقل كرده است كه از آن حضرت(ع) سؤال شد آيا قائم به دنيا آمده است؟
فرمود: «خير و اگر او را درك ميكردم (هم عصرِ او بودم) تمام عمر كمر به خدمت او ميبستم». و در حديث ديگر در كتاب اصول كافي آمده است ريّان بن صلت از امام رضا(ع) سؤال كرد: آيا شما صاحب اين امر [امامت] هستيد؟ فرمود: «بله من صاحب امرِ (امامت) هستم. اما نه آن كسي كه زمين را پر از عدل ميكند، بعد از آنكه پر از جور و ستم شده باشد. و چگونه ميتوانم باشم در حاليكه چنين ضعف بدني و پيري را در من ميبيني؛ در حاليكه قائم كسي است كه وقتي ظهور ميكند در سن پيران و در سيماي جوانان است».
با اين جواب بايد ادلّهاي را كه اشاره به تساوي ائمه اطهار(ع) دارد به تساوي آنان در «امامت» و يا به قابليّت آنان در رهبري و هدايت جهان با صرفنظر از تكاملِ بعد از مرحلة عصمت حمل كنيم. همچنانكه ميتوانيم امام مهدي(ع) را با توجه به ادلّهاي كه گفته شد، مستثنا كنيم.
دوم: بر خلاف تصور سؤال كننده اين روايات مستلزم افضل بودن امام مهدي(ع) نيست. و در توضيح بگوييم: رواياتي داريم دالّ براين كه همة كمالاتي كه خداوند به يكي از امامان(ع) اعطا ميكند، همة آن كمالات را به امامان قبل از او و رسول خدا (ص) اعطا كرده است. در حديثي از امام باقر(ع) روايت شده است كه فرمود: اما اين امر بر رسول خدا عرضه شد. سپس بر امامان بعد از او (ص) تا اينكه به ما خاتمه يافت.
و در روايتي ديگر ثقه الاسلام كليني (ره) از امام صادق(ع) نقل كرده است كه فرموده: «هيچ چيزي از نزد خداوند عزّوجل صادر نشد مگر اينكه ابتدا به رسول خدا (ص) رسيد سپس به اميرالمؤمنين(ع) و بعد از او به ديگر امامان يكي پس از ديگري. تا آخرينِ ما اعلم از اولينِ ما نباشد».
- برخي از نشانههاي ذكر شده براي ظهور در بر دارندة معجزات و امور مافوق طبيعت است. به طوريكه وقوع آنها ممكن به نظر نميرسد. با اين وجود به نظر ميرسد ناگزيريم فقط آن دسته از نشانهها را كه به شكل طبيعي رخ ميدهند بپذيريم. آيا اينگونه نيست؟
«قانون معجزات» در اين مورد تعيين كننده است. با تطبيق اين قانون بر نشانههاي ظهور درمييابيم كه هر نشانهاي به شكلي منحصر به فرد در مقام اقامه حجت و برهان از سوي خداوند متعال براي بشريت است. سپس وقوع آن ممكن، بلكه ضروري است. و با قواعد عام كه برهاني براي صحت اصلِ وجود «معجزه» در اسلام است؛ مطابقت دارد. و اگر نشانههاي نقل شده را واقعي ندانيم در اين صورت اين نشانهها مطابق با قواعد عام اثبات كنندة اصلِ وجود معجزه نخواهد بود و اين مستلزم آن است كه قواعد مذكور را رد كنيم، در حالي كه در اسلام دليل قطعي براي ردّ اين قواعد نداريم.
و اگر اين نشانهها را بررسي كنيم ميبينيم فقط برخي از آنها بر اساس «معجزه» قرار دارند مانند صيحة آسماني، كسوف و خسوف در غير وقتِ آن، و غيره.
- همة نشانههاي ظهور دربردارندة اخباري از آينده هستند. چگونه ميتوانيم از صحّت آنها مطمئن شويم در حاليكه براي بشر آگاهي از آينده ممكن نيست؟
آگاهي از آينده ممكن نيست، مگر از طريق تعليم علاّمالغيوب كه همان خداي متعال است. حال اين تعليم يا از طريق وحي است و يا از طريق آنچه با وحي ارتباط دارد. همچنان كه نبي اكرم(ص) و ائمه معصومين(ع) اينگونه بودند. بحث در مورد اصل اين عقيده از حوصله بحث خارج است. بنابراين تا زمانيكه معصوم(ع) به حوادث آينده عالم است، طبيعتاً ميتواند از اين حوادث خبر دهد. و مصلحتهايي وجود دارد كه ايجاب ميكند اين اخبار گفته شود و چنين اخباري در طرح الهي براي روز موعود جايگاهي حقيقي دارند.
بدين ترتيب، ما بايد در اخباري كه به ما رسيده است دقت كنيم، اگر از نظر تاريخي توانستيم، آنها را ثابت كنيم [كه چنين اخباري از معصوم(ع) صادر شده است] آنها را قبول كنيم. و رد كردن آنها فقط زماني بر ما جايز است كه دلايل كافي براي اثبات تاريخي [و سندي] بر آن نداشته باشيم، نه زماني كه از حيث نظري نتوانيم آنها را اثبات كنيم.
- نشانههاي ظهور همانطور كه هشداردهندهاي براي ياوران مهدي(ع) است كه خود را براي استقبال و ياري آن حضرت(ع) آماده كنند، ميتواند هشداردهندهاي براي دشمنان آن حضرت(ع) باشد تا خود را براي مقابله با آن امام(ع) تجهيز كنند، به ويژه زمانيكه نشانههاي نزديك ظهور واقع شوند. اين هشدارها عليه مصلحت روز موعود خواهد بود. چگونه ميتوان آنرا توجيه كرد؟
اگر هم فرض كنيم كه دشمنان مهدي(ع) نشانههاي ظهور را به دقت بررسي كرده و در هنگام مشاهدة آنها حكمت آنها را دريابند و آمادة مقابله با حضرت مهدي(ع) شوند. [بايد بگوييم] «ظهور»، اينگونه نيست، كه بلافاصله به طور خودكار پس از وقوع نشانهها، واقع شود؛ بلكه آن امري است كه در گرو ارادة لايزال الهي قرار دارد. بنابراين ممكن است براي چند سال به تأخير بيفتد تا اين آمادگي دشمنان از بين برود. امام مهدي(ع) در زمان غفلت و بي توجهي دشمنان خود ظهور خواهد كرد.
- اگر قرار باشد خداوند متعال ظهور امام(ع) را [در اين حالت] به تأخير بيندازد پس تكليف نشانههايي كه دلالت بر ظهور دارند و همه تحقق يافتهاند چه ميشود؟
ميتوان دو جواب به اين سؤال داد:
1. معناي «نزديك بودن ظهور» اين نيست كه فقط چند روز پس از تحقق نشانههاي ظهور، ظهور واقع ميشود، بلكه ميتوان گفت: در مقابل قرنها غيبت امام زمان(ع)، ده سال (كمتر و يا بيشتر) مانده به ظهور نيز، دوران نزديك به ظهور تلقي ميشود.
2. بايد بدانيم كه اين نشانههاي ظهور فقط در زماني محقق ميشوند كه دشمنان امام(ع) از مقابله با آن حضرت(ع) عاجزند. پس بعد از اينكه نشانهها محقق شدند ممكن است بلافاصله ظهور واقع شود در حاليكه دشمنان توانايي مقاومت در برابر امام(ع) را ندارند و اگر اقداماتي هم انجام دهند بيشك كاري از پيش نخواهند برد.
- ابن ماجه از نبي اكرم(ص) روايتي نقل ميكند كه ميفرمايد: «قبل از قيامت مَسخ، خسف و قذف پيش خواهد آمد» و در حديثي ديگر فرموده است: « در دوران آخرالزّمانِ امتِ من خسف، مسخ و قذف روي خواهد داد». آيا احتمال دارد اين امور رخ دهد؟
شيخ مفيد در كتاب الارشاد از امام كاظم(ع) حديثي نقل ميكند كه ميفرمايد: « ... و دشمنان خدا مسخ ميشوند».
مضمون اين حديث مورد بحث است. هر چند «مسخ» امري «ممكن» است و در طول تاريخ نيز محقق شده است، همانطور كه نصّ قرآن كريم بر آن اشاره دارد
.
- شيخ مفيد در كتاب الارشاد در ضمن حديثي به ذكر نشانههاي قبل از قيام مهدي(ع) ميپردازد كه از جملة اين نشانهها اين است: «و مردگاني از قبرهاي خود برميخيزند و به دنيا برميگردند، با يكديگر ديدار كرده، با هم آشنا ميشوند». آيا چنين واقعهاي رخ خواهد داد؟ آيا نميتوان اين حديث را از گروه احاديث «رجعت» دانست؟
ظاهر اين حديث نشان ميدهد كه اين امر در دوران غيبت كبري رخ ميدهد و چه بسا از نشانههاي خاصي باشد كه نزديكي ظهور را به مؤمنان مخلص هشدار ميدهند. اما اين حديث، از احاديث «مُرسل» است كه از نظر «سند» ضعيف است و قابل اثبات تاريخي نيست.
«رجعت» كه در احاديث فراواني آمده است، بعد از ظهور است نه قبل از آن. در صورتيكه اين حديث، زندهشدن مردگان را قبل از قيام امام(ع) ميداند.
آيا طلوع خورشيد از سمت مغرب از نشانههاي ظهور است؟ اين نشانه، از نشانههاي قيامت است.
ماهنامه موعود شماره 76