|
۰۷ بهمن ۱۳۸۳ |
قسمت اول
سخنراني آيتالله ناصري
اشاره : آيتالله محمد ناصري چهرهاي نام آشنا در محافل مهدوي است.
سالهاست كه ارادتمندان امام عصر(عج) در شهر اصفهان بر گرد او جمع ميشوند و
با گوش دادن به بيانات شيواي ايشان عطش انتظار و شوق ديدارشان را دو چندان
ميسازند.
آنچه پيش روي شماست متن يكي از سخنرانيهاي ايشان است كه با اندكي
ويرايش تقديم شما عزيزان ميشود.
خداوند حكيم در كتاب كريم خود (آيه 55 سوره نور) ميفرمايد:
وعد الله الذين امنوا و عملوا الصالحات ليستخلفنّهم فيالارض كما استخلف الذين
من قبلهم وليمكّننّ لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدّلنّهم من بعد خوفهم
أمناً يعبدونني لايشركون بيشيئاً و من كفر بعد ذلك فأولئك همالفاسقون. 1
اين آيه شريفه از آياتي است كه به حضرت بقيةالله تفسير و تأويل شده است.
در اين آيه خداوند به كساني كه ايمان آوردهاند و عمل صالح انجام دادهاند
وعده داده كه خليفه و جانشين بر روي زمين شوند، كما اينكه قبلاً هم انبيا
و اوليا جانشين بودهاند. اين اشخاصي كه ايمان آوردهاند و اعمال و رفتارشان
مرضّي ماست، امكانات كاملي به آنها خواهيم داد و حكومتشان را جهاني خواهيم
كرد.
حضرت حق يك «وعده» و يك «وعيد»هايي دارد. تخلف از وعيد بسيار به مورد است
اما تخلف از وعد، از قبايح است و حضرت حق به وعده خود صددرصد عمل ميكند.
اما در وعيدش اگر تخلف شود، از كمال رأفت و مهرباني با مخلوقش است.
در اين آيه به آنهايي كه ايمان آوردهاند و اعمال صالح انجام ميدهند،
وعده داده شده كه آنها را قدرت و نيرو و حكومت جهاني ميدهيم و خليفه روي
زمين ميسازيم.
خليفه معاني متعددي دارد، يكي از معاني آن جانشين است. لذا در آيه 14 سوره
يونس ميفرمايد:
ثمّ جعلنا كم خلائف فيالارض من بعدهم لننظر كيف تعملون»؛ 2
يعني ما شما (تمام اولاد آدم) را خليفه روي زمين قرار داديم، جانشين و
باقيمانده گذشتهها قرار داديم كه ببينيم نحوة برخورد و عمل شما چگونه است.
مثل اينكه امتي، خليفة امتي يا خلقي، خليفة خلقي ديگر شود. چون حضرت حق،
جلّت عظمته، هميشه خالق بوده است، هميشه رازق بوده و منع فيض از مبدأ
فيّاض قبيح است.
از امام صادق(ع) سؤال شد كه «حضرت حق چند طبقه خلقت ايجاد كرده است تا
نوبت به حضرت آدم رسيده است؟» فرمودند: «سي و شش طبقه» كه حالا ما نميدانيم
هر طبقه چند ميليون سال عمر كردهاند و حكومت كردهاند.
انسان خليفةالله است، جانشين است، انسان موجود عجيبي است. در او چندين روح
است. يك روح جاري، يك روح نباتي، يك روح حيواني و يك روح ملكوتي كه
به وسيله آن، اكمل، اشرف و افضل از جميع موجودات شد. به واسطة اين روح
ملكوتي است كه حضرت حق ميفرمايند:
فتبارك الله أحسن الخالقين. 3
معناي ديگر خليفه، حكمفرما و مديريت و سرپرستي است كه مختصّ انبيا و اوليا
است و چهارده نور مقدّس. جانشيني در حكومت، در مديريت، در ايجاد مصالح و در
اين مراتب، به اين واسطه كه در انسان روح چهارمي نهفته شده است، به
نام روح ملكوتي كه سبب رشد و ترقي و تعالي او ميشود. مانند هستهاي كه
براي سبز شدن درخت و اشجار ميكارند، در وسط اين هسته يك مقتضي و قوهاي
نهفته است كه سبب رشد و تعالي آن است. اين هستة كشت شده موانع و بلايا
و آفاتي دارد و كسي بايد نگهبانش باشد تا رشد پيدا كند و مثمرثمر شود. در روح
ملكوتي انسان هم، نيرويي براي ترقي و تعالي وجود دارد كه نگاهباني ميخواهد
كه او را به اوج سعادت و تكامل برساند. اين نگهبان بايد عالم به آفات
باشد و دلسوز و مهربان به اين نهال و هسته باشد.
حال انسان را نهال فرض كنيد و انبيا و اوليا را نگهبان كه بايد داراي دو
جنبه باشند. يك جنبة «يليالحقي» و ديگري جنبة «يليالخلقي» كه از جنبه
يليالحقّي استضائه كند و از جنبة يليالخلقي افاضه كند. آن واسطه انبيا
هستند، حضرت آدم(ع) بود. حضرت حق ابتدا نگهبان را آفريد و بعد ايجاد امّت
نمود. و بعد حضرت شيث(ع) و بعد حضرت نوح(ع) و همينطور تا حضرت خاتمالانبياء(ص)
و بعد از ايشان اميرالمؤمنين(ع) و بعد فرزندانشان تا الان كه حضرت بقيةاللهالاعظم(ع)
نگهبان و دافعة بليات و واسطة فيض است. يگانه موجودي كه داراي دو جنبه
است.
پس الان نگهبان و هادي و راهنما و دافع بليّات امام زمان(عج) هستند بر
عالم وجود. حال ببينيم اعتقاد به امام زمان در كتب و مذاهب گذشته نيز وجود
دارد يا اين اعتقاد اختصاص به شيعه دارد؟ بله، تمام مذاهب؛ يهود، نصارا،
زرتشتيان، بوداييها، بتپرستان، هندوها و... معتقدند كه در آخرالزمان شخصي ميآيد
و انقلابي جهاني ايجاد ميكند، يك انقلاب جهاني عليالدّوام نه مقطعي و
موقت. شخصي ميآيد و حكومت الهي و عدالت واقعي در اجتماع پياده ميكند.
مجموع اين مكاتب به عناوين مختلف همين مطلب را كه ما معتقديم، آنها هم
همين مطلب را بيان كردهاند، البته با تعابير ديگر. در كتابهايشان مطالبي
راجع به امام زمان(عج) موجود است؛ مثلاً در كتاب زبور حضرت داوود(ع)، در
مزامير عهد عتيق بشارت از آمدن امام زمان و بشارت از حكومت صالحان در سراسر
جهان داده شده است. در تورات فصل هفدهم يا فصل اشعيا باب يازدهم خبر از
آمدن رجل الهي در آخرالزمان داده است و در انجيل بفرنابا آمدن حضرت بقيةالله
را با اسم ذكر نموده است. در انجيل متّي فصل بيست و چهارم و در انجيل
مَرقفس و لوقا قيام حضرت مهدي(عج) را در آخرالزمان بيان نموده است. در كتب
هندويان حضرت بقيةالله را اسم برده و از قيام ايشان بشارت داده است به
اين عبارت كه:
«پس از خرابي دنيا (هرج و مرج شدنش) پادشاهي در آخرالزمان ظاهر شود كه
پيشواي خلايق شود و نامش منصور باشد و تمام عالم را بگيرد و تمام اشخاص را
از مومن و كافر بشناسد» در كتب زردشتيان آمده است كه: «بيايد زماني كه قوت
و شوكت بر اهريمنان باشد و جهان را مسخّر كند و حضرت عيسي(ع) از آسمان نازل
شود.»
پس اعتقاد به آمدن امام زمان(عج) در آخرالزمان فقط مخصوص شيعه نيست،
بلكه اعتقاد جميع ملل و نفحَل است كه آنها هم به آمدن شخصي و ايجاد
انقلاب جهاني و انقلاب دروني و به اوج رساندن بشر به تقرب الهي و قرب به
حق معتقدند. و امّا در قرآن، متجاوز از 200 آيه موجود است كه تأويل يا تفسير
به امام زمان شده است. كه كتب مفسران در دسترس است. راجع به حضرت مهدي(ع)
متجاوز از 2500 كتاب نوشته شده است. كتابهاي مفصل و مختصر. مجموع رواياتي
كه از اهل بيت عصمت و طهارت(ع) در مورد امام زمان رسيده، از زمان نبياكرم(ص)
تا امام حسن عسكري(ع)، متجاوز از 6207 است كه در ابعاد مختلف وارد شده است.
در موضوع اينكه حضرت بقيةالله(عج) فرزند امام حسن عسكري(ع) ميباشند 293
روايت از حضرت نبياكرم(ص) تا امام حسن عسكري(ص)؛ در موضوع اينكه حضرت
نوة امام هادي(ع) ميباشند 90 روايت، در موضوع اينكه حضرت چهارمين فرزند
امام علي بن موسيالرضا(ع) ميباشند 95 روايت، اينكه حضرت پنجمين فرزند
امام موسيبن جعفر(ع) هستند 199 روايت، اينكه ايشان ششمين فرزند امام صادق(ع)
هستند 202 روايت، اينكه ايشان هفتمين فرزند امام محمد باقر(ع) هستند 103
روايت؛ اينكه ايشان هشتمين فرزند امام سجاد(ع) هستند 185 روايت؛ اينكه
ايشان نهمين فرزند امام حسين(ع) هستند 308 روايت؛ اينكه ايشان دهمين فرزند
اميرالمؤمنين(ع) هستند 214 روايت؛ از فرزندان حضرت زهرا(س) هستند 192 روايت
و اينكه ايشان هم نام حضرت خاتمالانبياء(س) هستند 48 روايت و اينكه خاتمالاوصياء
هستند 136 روايت نقل شده است كه مجموعاً 6207 روايت ميشود.
زمينهسازي براي غيبت امام زمان(ع) از سالها پيش از تولد آن حضرت آغاز شد.
امام نهم، امام دهم و امام يازدهم(ع) با همه كس جلسه نميگرفتند و از پس
پرده با مردم ملاقات ميكردند؛ چون امام عالم به ماكان و مايكون و ماهو
كائن است و ميداند كه چنين غيبت
صغري و غيبت كبري در پيش است و از اين رو مردم بايد عادت كنند كه محضر
امام نرسند و امام را نبينند، اما حقايق را از امام دريافت كنند.
غيبت صغري هم همين بود كه مردم امام را نميديدند ولي توسط چهار نائب
مطالب مورد نيازشان را از امام دريافت ميكردند. چون الا´ن هم ما محضر حضرت
بقيةالله(ع) نميرسيم ميگوييم كه امام زمان(ع) در پس پردة غيب هستند.
اما واقعاً پردهاي نيست. معناي پرده اين است كه پرده توسط من ايجاد شده
باشد؛ پردهاي از حجابهاي ظلماني. الان در محضر امام زمان 500 نفر از اوتاد،
نقبا، نجبا، رجال الغيب و صلحا هستند. چرا آنها به اين درجه و مقام رسيدند؟
چون آنها خود را اصلاح كردند، محرمات را كنار گذاشتند، واجبات خود را عمل
كردند و اطاعت خدا را پيش گرفتند.
ميگويد:
طوطيان در شكرستان كامراني ميكنند وز تأثر دست بر سر ميزند مسكين مگس
ما مبتلا هستيم، اسير شيطان و هواي نفسيم و دور افتادهايم. راه رسيدن به
رضاي حق اين است كه انسان ملتزم شود، محرمات را ترك كند و واجبات را
انجام دهد و در تحصيل جديّت داشته باشد و در تمام مشكلات «يابنالحسن» بگويد.
با رعايت اين چهار ركن سعادت و تكامل و قرب به حق شامل حالش ميشود.
انسان بايد در تمام مشكلاتش «يابنالحسن» را فراموش نكند، خدا شاهد است كه
ملاذ و پناهگاه و سبب بقاي عالم وجود حضرت بقيةالله هستند. راه نجات شما و
رسيدن به اهداف و كمالات همين است.
آقاي مير جهاني ـ كه از دوستان ما بودند و خداوند انشاءالله رحمتشان كند و
كتابهاي خوبي دارند مخصوصاً ديوان اشعاري كه در مورد امام زمان(عج) دارند
بسيار عالي است. ايشان در نجف نويسندة مرحوم حاج سيد ابوالحسن اصفهاني
بودند ـ نقل ميكردند كه: يك نفر از سنيّان متعصب قصيدهاي بر عليه شيعه
گفته بود و به امام زمان و شيعه توهين كرده بود و امام جمعه كاظمين كه
فردي سنّي بود آن قصيده را در همه جا منتشر كرده بود. آقاي مير جهاني ميگفتند
كه من نشسته بودم كه پستچي نامهاي از حجاز آورد. نامه را باز كردم و
خواندم، ديدم كه نامه يكي از علماي حجاز است كه برگة شعر آن سني را
فرستاده و در نامهاش نوشته كه جواب من را بدهيد و اگر واقعاً امام زماني
داريد به من نشان دهيد. ايشان ميگفت: نامه را بردم پيش آقا سيد ابوالحسن
و گفتم كه يكي از علماي برجسته يمن نامه داده است، جوابش را چه كنيم؟
آقا سيدابوالحسن نامه را ديدند و گفتند: به او بگو بيايد نجف تا امام زمان(ع)
را به او نشان بدهم. من نامه را گرفتم، اما جواب را ننوشتم. شب پسر و
داماد آقا سيد ابوالحسن به دفتر ما آمدند و من هم قضيه را برايشان گفتم.
آنها گفتند: نه اين مطلب را ننويس چون ممكن است آن عالم حجازي به نجف
بيايد و آنوقت آقا سيد ابوالحسن چه كند؟ بلند شديم و رفتيم خدمت آقا. پسر
ايشان جريان نامه را گفت و آقا فرمودند: ميدانم. در جواب بنويسيد كه به
نجف بيايد تا امام زمان(ع) را به او نشان دهم. گفتيم، اگر آمد چه ميكنيد؟
گفتند: مربوط به شما نيست و شما بنويسيد. آقاي ميرجهاني ميگفت: من نامه را
نوشتم. يك شب در صحن نجف بين نماز مغرب و عشا خادمي آمد و گفت كه دو نفر
از يمن آمدهاند در مسافرخانة ما و ميخواهند خدمت آقا برسند. گفتم شايد
بحرالعلوم يمني باشد كه آمده خدمت آقا برسد. ميگفت: خيلي ناراحت شدم و
رفتم بين نماز به آقا گفتم كه بحرالعلوم يمني آمده، چه كار كنيم؟.
فرمودند: اشكال ندارد و بعد از نماز به شما ميگويم. نماز عشا را خوانديم و به
اتفاق آقا رفتيم ديدن آن عالم يمني. ايشان شرمنده شد و گفت كه من ميخواستم
خدمت شما برسم و وظيفه من بود. فرمودند: نه، شما زائريد و من به زيارت شما
آمدهام. آقا فرمودند كه فردا شب براي شام به منزل ما بيايد، ايشان هم
قبول كردند و آمدند. آقاي ميرجهاني گفتند كه آن شب من بودم، پسرشان و
دامادشان شام را خورديم و آقا به خادمشان گفتند: چراغ را روشن كن. چون آن
موقع برق نبود و به بحرالعلوم و پسرش هم گفتند: شما بلند شويد. خودشان هم
بلند شدند. ميگفت: ما هم لباسها را پوشيديم و خواستيم از در به دنبالشان
بيرون برويم كه آقا فرمودند: فقط بحرالعلوم يمني و پسرش بيايند. گفتيم:
درست نيست و شب تاريك است و كجا ميرويد؟ گفتند: به شما مربوط نيست و برويد
دنبال كار خود.
ما هم برگشتيم. بعد از سه ساعتي كه طول كشيد، صداي درآمد. من در را باز
كردم و ديدم كه آقا هستند و بحرالعلوم يمني را هم در حال اشك ريختن ديدم.
به عربي گفتم كه چطور شد؟ گفتند: استبصرنا؛ ماشيعه شديم.
بعد آقا و بحرالعلوم رفتند در اتاقي و من از پسرشان پرسيدم كه چه شد؟ گفتند:
آقا ما را از نجف بيرون بردند و ما به وادي السلام رسيديم. رفتيم وسط واديالسلام
در محوطهاي كه دورش ديوار داشت و در داشت بعد چراغ را از خادم گرفتند و
گفتند كه همانجا بايستد. بعد رفتيم آنجا و آقا وضو گرفتند. من كه خواستم بروم
در مقام امام زمان(ع)، گفتند: تو نيا و فقط پدرت بيايد. بعد پدرم و آقا
سيدابوالحسن رفتند در مقام و من ايستادم و گوش ميدادم. مقام هم يك اتاق
كوچك است كه مساحت آن حدوداً 3*3 ميباشد. بعد آقا نماز خواندند و بعد از نماز
مرتب «يابنالحسن يابنالحسن» ميگفت. مدتي طول كشيد و بعد ديدم مثل اينكه
در مقام خورشيد طلوع كرده باشد، به قدري روشن شد كه پدر من نعرهاي زد و
بعد نور تمام شد. آقا سيدابوالحسن مرا صدا زدند و گفتند: بيا و پدرت را بهوش
بياور. من هم پدرم را به هوش آوردم و او شروع كرد به پاهاي آقا افتادن و
بوسيدن و گفت: احكام شيعه شدن را به من بياموزيد. من امام زمانم را ديدم
و شيعه شدم.
پس انسان بايد توجّهات و توسلاتش را به وجود مقدس امام زمان(عج) باشد.
خدايا قسمت ميدهيم به عزّت محمد و آل محمد فرج امام زمان را نزديك بگردان.
موانع ظهورشان را برطرف بفرما، چشمهاي آلودة ما را به جمال منورش روشن
بگردان، اسامي همه ما را در طومار اصحاب و انصارشان ثبت و ضبط بفرما. همه
ما را مشمول دعوات خاصه امام زمان بگردان. اللّهم صلّ علي محمد و آل محمد
و عجّل فرجهم.
پينوشتها :
1 . خدا به كساني از شما كه ايمان آوردهاند و كارهاي شايسته كردهاند وعده
داد كه در روي زمين جانشين ديگرانشان كند، همچنانكه مردمي را كه پيش از
آنها بودند جانشين ديگران كرد. و دينشان را ـ كه خود برايشان پسنديده است ـ
استوار سازد. و وحشتشان را به ايمني بدل كند. مرا ميپرستند و هيچ چيزي را با
من شريك نميكنند و آنها كه از اين پس ناسپاسي كنند، نافرمانند.
2 . آنگاه شما را در روي زمين جانشين آنها گردانيديم تا بنگريم كه چگونه
عمل ميكنيد.
3 . سوره مؤمنون(23) آيه 14.
ماهنامه موعود شماره 34
|