|
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ |
|
سيد حسين نجيب محمّد مترجم: ابوذر ياسري
شناخت امامان اطهار(ع) داراي فوايد بزرگي در زندگاني دنيوي و اخروي است كه در زير بدان اشاره ميكنيم.
1. هدايت از گمراهي انساني كه امام را نميشناسد، هدايتگر و راهبر به سوي نور و كمال را نشناخته است. علاوه بر اين، چنين شخصي در تاريكيهاي ناداني و گمراهي فرو ميافتد، همچنان كه در مورد بنياسرائيل اتفاق افتاد، آن هنگام كه از اطاعت هارون(ع) سرباز زدند و سامري را فرمان برده، گوساله را پرستيدند. از همين رو امام باقر(ع) مثالي دربارة شناخت امام به محمد بن مسلم فرمودند:
هر كس كه نفس خود را در عبوديت خداي متعال به زحمت و سختي اندازد، در حالي كه امام از سوي خداوند ندارد، تلاشش مقبول نيست. او گمراهي متحير است، و خداوند اعمالش را مبغوض ميدارد. مثال او همانند گوسفندي است كه از چوپان و گلة خود گم شده و تمام روز، سرگردان ميرود و برميگردد، چون شب فرا رسد، گلهاي با شبان به چشمش آيد، به سوي آن رود و فريفتهاش شود و شب را در خوابگاه آن گله به سر برده چون چوپان گله را حركت دهد، گوسفند گمشده گله و چوپان را ناشناس ببيند، باز متحير و سرگردان در جست و جوي شبان و گلة خود باشد كه گوسفنداني را با چوپانش ببيند. به سوي آن رود و به آن فريفته گردد. شبان او را صدا زند كه بيا و به چوپان و گله خود بپيوند كه تو سرگرداني و از چوپان و گلهات گم گشتهاي. پس ترسان و سرگردان و گمراه حركت كند اما چوپاني كه او را به چراگاه رهبري كند و يا به جايش برگرداند، نباشد. در همين ميان گرگ، گم شدنش را غنيمت شمرده، او را بخورد. به خدا اي محمد، كسي كه از اين امت باشد اما امامي هويدا و عادل از سوي خداي عزوجل نداشته باشد، اين چنين گم گشته و گمراه است. و اگر در اين راه بميرد، با كفر و نفاق از دنيا رفته است. اي محمد، آگاه باش كه امامان ظالم و پيروانشان از دين خدا بركنارند. آنان خود گمراهند و مردم را گمراه ميكنند. اعمالي را كه انجام ميدهند، چون خاكستري كه تندبادي در روز طوفاني بر آن بتازد، از كردارشان چيزي دستگيرشان نشود. اين است گمراهي دور.1 همانا، ابعاد دلالت اين مثال بسيار عميق است و چه بسيار افرادي از انسانها ـ ميليونها نفر ـ كه از گذشته تا به امروز، به راه آن گوسفند گم شده رفته، ميان گله ها و صلههاي چوپانهاي ديگر متحير مانده و سرانجام طعمة گرگهاي كمين گرفته شدهاند.
2. قبولي اعمال از امام صادق(ع) روايت شده است كه طي نامهاي به مفضل فرمودند: «خداوند فقط از بندگان، انجام فرايض را با حدود آن همراه با شناخت كسي كه آنان را به سوي او فرا خوانده، ميپذيرد.»2 آن حضرت، در بياني ديگر ميفرمايند: رأس امور، نهايت و كليد آنها، و راه رسيدن به خواستهها، و رضايت پروردگار بخشاينده، اطاعت امام پس از شناخت اوست. چنانچه شخصي شبها را به عبادت خدا ايستاده، روزها را روزه داشته، همة اموالش را صدقه داده، همة عمرش را مشغول حج باشد اما ولايت وليالله ـ امام عصر خود ـ را نشناخته و او را سرپرست خويش قرار نداده و همة كردارش را با اذن او انجام نداده باشد، وي هيچ حقي بر خدا در ثواب اعمالش ندارد و از اهل ايمان نيست.3 امام خميني(ره) نيز در اين باره ميفرمايند: ولايت اهلبيت(ع) و شناخت ايمان، شرط پذيرش اعمال و از امور مسلم و غير قابل ترديد، بلكه از ضروريات مذهب مقدس تشيع است.4 سرّ پذيرفته نشدن اعمال، بدون شناخت (امام) آن است كه عباداتي كه انسان بدون شناخت امام انجام ميدهد، صرفاً به «صورت» عبادت است، نه حقيقت آن. زيرا «حقيقت» عبادت، عبارت از؛ تسليم كامل، انقياد و اطاعت مطلق است. ما اين مطلب را در ماجراي ابليس ميبينيم، كه خداوند متعال همة اعمال او را به سبب آنكه داراي حقيقت شناخت و اطاعت نسبت به حضرت آدم(ع) نبود، حبط و باطل ساخت.
3. بالا رفتن مرتبه از معصومين(ع) روايت شده كه فرمودند: بعضي از شما نمازشان از بعضي ديگر بيشتر، بعضي حجشان بيشتر، بعضي صدقاتشان بيشتر است، اما برترين شما كسي است كه شناخت و معرفتش بيشتر باشد.5 امام صادق(ع) به نقل از پدر گراميشان حضرت باقر(ع) فرمودند: اي فرزندم، مراتب شيعيان را بر حسب ميزان روايت و معرفتشان بسنج. همانا معرفت، همان درايت روايات است و به سبب آن، انسان مؤمن به بالاترين مراتب ايمان راه مييابد. من در كتاب علي(ع) نگريستم و در آن چنين يافتم، كه ارزش و منزلت هر فردي، [به قدر] معرفت اوست.6 تفاوت ثواب و اجر دعاكننده، زائر و عابد به تفاوت معرفت آنان باز ميگردد. به همين سبب در بعضي از روايات، معرفت شرط وصول به آثار و نتايج زيارت دانسته شده است، مانند اين روايات: «هر كس امامان(ع) را با معرفت به حقّشان زيارت كند، برايش كذا و كذا ... خواهد بود.»7
4. وصول به مرتبه شهدا و اوليا امام علي (ع) فرمودند: هر كس از شما در رختخوابش از دنيا برود، در حالي كه نسبت به حق پروردگارش، حق رسول خدا و اهل بيتش معرفت داشته باشد، شهيد از دنيا رفته و پاداش او بر عهدة خداست.8 از رسول خدا نيز روايت شده كه فرمودند: هر كس كه خداوند به واسطة شناخت اهلبيتم و ولايتشان، بر او منت نهاده باشد، به تحقيق جملة خيرات را برايش گرد آورده است.9 و آن حضرت(ص) در جايي ديگر ميفرمايند: معرفت يافتن نسبت به آل محمد(ص)، برائت از آتش، محبت آل محمد(ص) [عبور از] صراط، و پذيرش ولايت آل محمد(ص) امان از عذاب است.10 سلمان فارسي ميگويد: روزي بر رسول خدا(ص) وارد شدم، همين كه نگاه آن حضرت به من افتاد، فرمودند: «اي سلمان، همانا خداوند عزوجل هيچ پيامبر و رسولي را مبعوث نكرد، مگر آن كه براي او دوازده نقيب قرار داد...» عرض كردم: اي رسول خدا، پدر و مادرم به فدايتان، پاداش كسي كه ايشان را بشناسد، چيست؟ آن حضرت(ص) فرمودند: اي سلمان، كسي كه ايشان را مطابق حق معرفتشان شناخته، به ايشان اقتدا كرده، نسبت به دوستان ايشان، دوستي ورزيده و نسبت به دشمنشانشان، بيزاري جويد، او به خدا از ماست. هر كجا وارد شويم، و در هر كجا سكنٰي گزينيم، ساكن خواهد شد.11
5. بنيان نظام اجتماع معرفت پيدا كردن نسبت به امام زمان و موالات و اطاعت از او كه بيان ديگري از التزام سياسي نسبت به حكومت مشروع اسلامي است، از جمله اموري است كه در صحت و دوام كليت التزام [به دين] دخيل است. مسئلة حكومت، در تركيب شريعت اسلامي به طور كامل تأثيرگذار است. در صورت نبود دين التزام، خلل بزرگي ـ نه تنها در امر حكومت ـ بلكه در همة وجوه حيات مسلمانان ايجاد ميشود. اگر چنين نيست، پس چرا اگر شخصي بدون شناخت امام زمانش بميرد، به مرگ جاهليت از دنيا رفته باشد؟ و هيچ عملي از او پذيرفته نشود؟ اگر مسئله حكومت، تنها جزئي در برابر اجزاي ديگر شريعت، و يك باب از ابواب آن، و فصلي از فصول آن باشد، حتي چنانچه عمل فردي در خصوص اين مسئله مقبول نيفتد، بايد ديگر اعمالش مورد قبول قرار گيرد. زيرا بين ابواب و اجزاي شريعت، رابطة تقابلي يا تكاملي وجود ندارد. مانند اينكه شخصي روزه بگيرد ولي نماز نخواند، يا يك روز نماز بخواند ولي روز ديگر نخواند، يا يك نماز واجب را به جاي آورد ولي ديگري را ترك كند و مانند اينها. در همة اين نمونهها، معصيت بر طاعت اثر نميگذارد و سيئه، حسنه را از بين نميبرد، بر همين اساس خداوند متعال فرموده است:
و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملاً صالحاً و آخر سيّئاً.12 و ديگران هستند كه به گناهان خود اعتراف كرده و كار شايسته را با [كاري] ديگر كه بد است در آميختهاند. اما مسئلة حكومت، بر خلاف اين مثالها هم جزء مسائل عقيدتي و هم شريعت است و به پوشش هر دو در ميآيد. به همين سبب، اخلال در آن، موجب ميشود تا مسلمان مرده، به مرگ جاهلي از دنيا برود، و اعمالش را از جملة پايههاي شريعت و اعتقادات تهي سازد.13 در پايان، بايد دعاي هميشگيمان، عباراتي باشد كه امام صادق(ع) به زرارة بن اعين تعليم فرمودند و آن اين است: اللهمّ عرّفني نفسك فإنّك إن لم تعرّفني نفسك لم أعرف نبيّك، اللهمّ عرّفني رسولك فإنّك إن لم تعرّفني رسولك لم أعرف حجّتك، اللهمّ عرّفني حجّتك فإنّك إن لم تعرّفني حجّتك ضللت عن ديني. خداوندا، خودت را به من بشناسان، كه اگر خودت را به من نشناساني، پيامبرت را نخواهم شناخت؛ خداوندا، رسولت را به من بشناسان كه اگر رسولت را به من نشناساني، حجتت را نخواهم شناخت؛ خداوندا، حجتت را به من بشناسان، كه اگر حجتت را به من نشناساني، از دينم گمراه خواهم شد.14
شناخت اعراف اكنون لازم است «اَعراف» را كه در قران كريم به آنان اشاره شده است، بشناسيم. خداوند متعال فرموده است: و نادي أصحاب الجنّة أصحاب النّار أن قد وجدنا ما وعدنا ربّنا حقّاً فهل وجدتم ما وعد ربّكم حقّاً قالوا نعم فأذّن مؤذّنٌ بينهم أن لعنة الله علي الظّلٰمين ٭ الذّين يصدّون عن سبيلالله و يبغونها عوجاً و هم بالاخرة كفٰرون٭ و بينهما حجابٌ و علي الأعراف رجالٌ يعرفون بسيمهٰم و نادوا أصحٰب الجنّة أن سلمٌ عليكم لم يدخلوها و هم يطمعون٭ و إذا صرفت أبصٰرهم تلقاء أصحٰب النّار قالوا ربّنا لا تجعلنا مع القوم الظّـٰـلمين ٭ و نادي أصحٰب الأعراف رجالاً يعرفونهم بسيمٰهم قالوا ما أغني عنكم جمعكم و ما كنتم تستكبرون٭ أهؤٰلاء الذّين أقسمتم لاينالهم الله برحمةٍ ادخلوا الجنّة لا خوفٌ عليكم و لا أنتم تحزنون.15 و بهشتيان، دوزخيان را آواز ميدهند كه: «ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود، درست يافتيم، آيا شما [نيز] آنچه را پروردگارتان وعده كرده بود، راست و درست يافتيد؟» ميگويند: «آري». پس آواز دهندهاي ميان آنان آواز درميدهد كه:
« لعنت خدا بر ستمكاران باد». ٭ همانان كه [مردم را] از راه خدا باز ميدارند و آن را كج ميخواهند و آنها آخرت را منكرند ٭ ميان آن دو [گروه] حايلي است و بر اعراف، مرداني هستند كه هر يك [از آن دو دسته] را از سيمايشان ميشناسند، و بهشتيان را ـ كه هنوز وارد آن نشده و [لي] اميد دارند ـ آواز ميدهند كه : «سلام بر شما» ٭ و چون چشمانشان به سوي دوزخيان گردانيده شود، ميگويند: «پروردگارا، ما را در زمرة گروه ستمكاران قرار مده».٭ و اهل اعراف، مرداني را كه آنان را از سيمايشان ميشناسند، ندا ميدهند [و] ميگويند: «جمعيت شما و آن [همه] گردنكشي كه ميكرديد، به حال شما سودي نداشت»٭ «آيا اينان همان كسان نبودند كه سوگند ياد ميكردند كه خدا آنان را به رحمتي نخواهد رسانيد؟» «[اينك] به بهشت درآييد. نه بيمي بر شماست و نه اندوهگين ميشويد.»
اعراف، جمع «عُرف» به معناي «بالاي هر چيز» است. به عنوان مثال گفته ميشود: «عُرف الديك؛ تاج خروس» در آية مذكور، مراد از اعراف، فراز مانع و پردهاي است كه بين بهشت و جهنم كشيده ميشود و مُشرف بر اهل بهشت و جهنم است. قرآن كريم خبر داده است كه مرداني كه بر اعراف قرار دارند، مُشرف بر اهل بهشت و جهنم هستند جز آن كه نام ايشان را ذكر نكرده و تنها به بيان برخي از ويژگيهايشان كه نشاندهندة علوّ مرتبه و مدارج والاي آنان ميباشد، اكتفا كرده است؛ از جمله: 1. آنان بر اعراف قرار گرفته و بر اهل نعيم (بهشت) و اهل جهنم مشرفاند، شرح كردار و ويژگيهايشان از خلال نورانيت ايشان كه به واسطة آن مينگرند، دانسته ميشود. آنان با نور خداوند مينگرند. 2. آنان با هر دو دسته ـ اهل بهشت و دوزخ ـ صحبت ميكنند. بهشتيان را تحيت ورود به بهشت داده، دوزخيان را به محض رسيدن به دوزخ، به سوي آن در ميافكنند. اين در حالي است كه در آن هنگام براي هيچ كس امكان تكلم نيست، جز كسي كه او را خداوند بخشاينده اذن داده باشد، قرآن كه خود فرموده است: يوم يقوم الرّوح و الملٰئكة صفّاً لا يتكلّمون إلاّ من أذن له الرّحمٰن و قال صواباً. 16 روزي كه «روح» و فرشتگان به صف ميايستند و [مردم] سخن نگويند، مگر كسي كه [خداي] رحمان به او رخصت دهد، و سخن راست گويد. و خداوند به مردان اعراف اذن داده و فرموده است: و بهشتيان، دوزخيان را آواز ميدهند كه: ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود درست يافتيم. آيا شما [نيز] آنچه را پروردگارتان وعده كرده بود، راست و درست يافتيد؟ ميگويند: آري. پس آواز دهندهاي ميان آنان آواز در ميدهد كه: لعنت خدا بر ستمكاران باد.17 از اين آيه به دست ميآيد كه «آواز دهنده» يكي از آنها نيست بلكه مسلط بر آنها ميباشد.18 3. آنان به تسليم شدن بهشتيان نسبت به اعراف ايمان دارند، و بهشتيان را به ورود به آن فرمان ميدهند. 4. آنان از هر دو دسته بر كنار بوده، با ايشان آميخته نميشوند، خداوند متعال ميفرمايد: فكذّبوه فإنّهم لمحضرون٭ إلاّ عبادالله المخلصين.19 پس او را دروغگو شمردند، و قطعاً آنها [در آتش] احضار خواهند شد٭ مگر بندگان پاك دين خدا. اين ويژگيها نشان ميدهد كه اعراف، مرداني در بالاترين سطوح و درجات هستند، حال، اين انسانهاي بزرگ كيستند؟
در روايات شريف آمده است كه اعراف، همان آل محمد(ص) هستند. امام باقر(ع) در اين باره فرمودند: آنان، آل محمد(ع) هستند. وارد بهشت نميشود مگر كسي كه ايشان را بشناسد و آنان او را بشناسند و وارد جهنم نميشود مگر كسي كه ايشان را انكار كند و آنان نيز وي را انكار كنند.20 همچنين از آن حضرت(ع) روايت شده كه در پاسخ فردي دربارة اين آيه، فرمودند: «آيا نميدانستيد كه آگاهاني [مطلع] بر شما و بر قبايل هستند كه هر انسان شايسته و ناشايستي را درون آن ميشناسند؟ آن فرد عرض كرد: آري، امام(ع) فرمودند: «ما آن مردان هستيم كه از طريق سيمايشان شناخته ميشوند».21 آن حضرت(ع) در جايي ديگر فرمودند:
ما اعراف هستيم كه وارد بهشت نميشود، جز كسي كه ما را بشناسد و ما را بشناسد و ما نيز او را بشناسيم و وارد دوزخ نميشود، مگر كسي كه ما را انكار كند و ما نيز او را انكار كنيم. اين بدان سبب است كه چنانچه خداوند ميخواست كه خود را به انسانها بشناساند، ميشناساند اما ما را وسيله، راه و باب آن قرار داد كه جز از اين طريق به آن راه يافته نميشود.22
از اين روايات استفاده ميشود كه معرفت و شناخت آل محمد(ص) شرط ورود به بهشت بوده، ايشان صاحب امر و حاكم بر مردم در روز قيامتاند. جز كسي كه ايشان را بشناسد و ايشان نيز وي را بشناسند، وارد بهشت نميشود و جز كساني كه ايشان را انكار كند و ايشان نيز وي را انكار نمايند، وارد دوزخ نميشود. همچنين در برخي از روايات تفسيري دربارة اعراف اين گونه آمده كه آنان «گروهي هستند كه حسنات (اعمال نيك) و سيئاتشان برابر است. پس اگر خداوند ايشان را وارد دوزخ كند، به سبب گناهانشان، و اگر وارد بهشت نمايد، به سبب رحمتش ميباشد»23. حال پرسش اين است كه چگونه بين اين دسته از روايات و روايات پيشين ميتوان جمع كرد؟
پاسخ: از مجموع روايات چنين استفاده ميشود كه اعراف داراي درجات و مراتب متفاوتي هستند كه امامان(ع) در بالاترين درجة آنان و شيعيانشان كه داراي اعمال صالح آميخته به صالحاند، در درجات پايينتر قرار دارند. كلام حضرت صادق(ع) نيز به همين معنا اشاره دارد كه فرمودند:
اعراف بين بهشت و دوزخ است. امامان(ع) به همراه شيعيانشان بر اعراف ميايستند و از ديگر مؤمنان در ورود به بهشت بدون محاسبه پيشي ميگيرند. امامان(ع) به شيعياني كه مرتكب گناه شدهاند ميفرمايند: به برادرانتان بنگريد كه بدون محاسبه وارد بهشت شدند و اين همان فرمودة خداوند متعال است كه: هنوز وارد آن نشده و [لي] [بدان] اميد دارند.24
سپس ميفرمايند: به دشمنانتان در دوزخ بنگريد و اين همان كلام خداي متعال است: «و چون چشمانشان به سوي دوزخيان گردانيده شود، ميگويند: «پروردگارا، ما را در زمرة گروه ستمكاران قرار مده».25 آنگاه خطاب به دشمنانشان در دوزخ ميفرمايند: «اينان شيعيان و برادران ما هستند كه شما در دنيا با ايشان مخالفت ميكرديد كه رحمت خدا آنان را فرا نخواهد گرفت.» سپس امامان(ع) به شيعيانشان ميفرمايند: «وارد بهشت شويد، هيچ بيمي بر شما نيست و اندوهناك نخواهيد شد.»26
پينوشتها: 1. كليني، محمدبن يعقوب، كافي، ج 1، ص 183، با استفاده از ترجمة سيد جواد مصطفوي. 2. حرّ عاملي، وسايل الشيعه، ج 1، ص 95. 3. همان، ص 91. 4. امام خميني، اربعين حديث، ص 512. 5. محمدي، ريشهري، ميزان الحكمة، مادة «معرفت». 6. در اين باره ر.ك: كاملالزيارات. 7. همان، محمدي ريشهري، همان 8. نهجالبلاغه، خ 188. 9. اهلالبيت، ص 83. 10. همان. 11. همان. 12. سورة توبه (9)، آية 102. 13. الإجتماع السياسي الإسلامي، ص 20. 14. اهلالبيت، ص 85. 15. سورة اعراف (7)، آيات 49 ـ 44. 16. سورة نبأ (78)، آية 38. 17. سورة اعراف (7)، آية 44. 18. در تفسير اين آيه آمده است كه «مؤذن» حضرت امام علي است. آن حضرت(ع) در خطبهاي فرمودند: «آگاه باشيد؛ همانا نامهاي ويژهاي در قرآن به من اختصاص يافته است مبادا آنها را تغيير داده، از دينتان گمراه شويد. من مؤذن در دنيا و آخرت هستم كه خداوند متعال فرموده است: «مؤذني در بين آنها ندا داد كه لعنت خدا شامل ستمكاران باد» من آن مؤذّن هستم و فرموده است: «و اذان (ندا)يي از جانب خدا و رسولش» و من اذان هستم. (تفسير نورالثقلين، ج 2، ص 32). 19. سورة صافات (37)، آيات 128 ـ 127. 20. معرفة المعاد، ج 10، ص 18. 21. همان. 22. الامام الحسين في عرشالله، ص 16؛ الدرّالثمين في عظمة اميرالمؤمنين(ع)، ص 6. 23. الأمثال، ج 5، ص 57. 24. سورة اعراف (7)، آية 46. 25. سورة اعراف (7)، آية 47. 26. سورة اعراف (7)، آية 49.
ماهنامه موعود شماره 75 |