|
۱۶ مرداد ۱۳۸۶ |
|
آيههاي شكوه سيل توحيديان محرم راز از صفا سوي دشت جاري شد خاك سوزان سرزمين حجاز در قدمهايشان بهاري شد رفته بودند خسته و غمگين نفس مروه شستشوشان داد رفته بودند تشنه و تبدار زمزم عاطفه سبوشان داد گرچه كوبيدهاند هروله را باز هم آهوان اين دشتند آسمانيتر از پرنده، رها سبز و روشن ز كعبه برگشتند ملتهب در كنار يك بركه روح تاريخ پير منتظر است دست خورشيد تا نهد در دست آسمان در غدير منتظر است بر سر آسماني آن ظهر آيههاي شكوه نازل شد مژده دادند آيههاي شكوه دين احمد تمام و كامل شد1
پينوشت: 1. بيعت با خورشيد، ص 94.
براي غذير يك بركه است و همهمة رودها در او آواز رودهاي جهان، يك صدا در او چشمي گشوده است زمين، رو به آسمان هفت انعكاس آينههاي خدا در او چون مريم است، تشنه به صحرا نهاده سر باشد جنين واقعة كربلا در او صحرا دهان گشوده به تأييد آفتاب تأويل محض آية «قالوا بلي» در او در خلوتي غريبتر از غربتت علي تصويري از حقيقت يك ماجرا در او يك ماجرا كه هم غزل و هم حماسه است هم ابتدا در اوست و هم انتها در او قابي به رنگ نقرهاي از جنس آسمان يك عكس، از پيامبر و مرتضي در او فرشي شد از ستاره و گسترده شد به دشت تا ماه و آفتاب، نهادند، پا در او ختم تمام معجزههاي نبوّت است افكنده است حضرت موسي عصا در او اي نقطة تلاقي دريا و آسمان اي جان آخرين قدم انبيا در او روشنترين دليل ولايت غدير بود تنها گذاشتند علي را چرا در او؟ محمد سعيد ميرزائي
بركة سرشار هدايت عيد غذير است و جهان در سرور كون و مكان غرق نشاط است و نور بانگ طربخواني كرّوبيان سوي زمين ميرسد از آسمان شيعه كند فخر بر اهل زمين زانكه بود در صف اهل يقيين اهل يقيني كه مرامش ولاست در نظرش آل علي مقتداست اي شرف اهل ولايت، غدير! بركة سرشار هدايت، غدير! آب حياتي كه سكندر نيافت آن تويي و سوي تو بايد شتافت زمزم و كوثر ز تو كي بهترند؟ آبروي خويش ز تو ميخرند خلقت گيتي چو خدا مينمود منع آن از رشحات تو بود اين كه كند زنده همه چيز آب ز آب غدير است، نه از هر سراب از ازل اين بركه به جا بوده است آينة لطف خدا بوده است بر لب اين بركة باغ بهشت دست ملايك گل آدم سرشت بركه نه، بل قلزم آب حيات بر لب آن كشتي اهل نجات بر لب اين بركه وضو كرد عشق آبروي خويش از او كرد عشق قطرهاي از آن كه ز دستش گريخت خون شهيدان شد و بر خاك ريخت حرمت اين بركه ندانست كس جز نبي و نايب ايشان و بس آوخ اگر معرفتي خلق داشت كي به خود اين بركه فرو ميگذاشت1
پينوشت: 1. بيعت با خورشيد، ص 98.
ماهنامه موعود شماره 71 |