|
۱۶ مرداد ۱۳۸۶ |
|
محدّث نوري در كتاب مستدرك نقل كرده، در خبري وارد شده است: در قيامت شخصي را ميآورند كه نام او «محمّد» است، خداوند تبارك و تعالي به او ميفرمايد: حيا نكردي معصيت مرا نمودي و خود را به نام حبيب من نام نهادي، و لكن من حيا ميكنم تو را عذاب كنم چون همنام حبيب من هستي.1
و در مجموعة شهيد از كتاب انوار نقل شده كه رسول خدا(ص) فرمودهاند: هنگامي كه نام فرزند خود را محمّد گذاشتيد او را احترام كنيد و گرامي بداريد، و در مجالس به او جاي دهيد، و براي او چهره در هم نكشيد.2
هر گروهي كه هنگام مشورت كسي را كه نام او محمّد يا احمد است به حضور بپذيرند و او را در مشورت وارد كنند، آن چه خير است براي آنها پيش ميآيد.3
و در هر سفرهاي كه گسترده شود و بر آن كسي كه نامش احمد يا محمّد است حضور پيدا كند آن خانه در هر روز دو بار مورد تقديس قرار گيرد، يعني باعث پاكي و مباركي آنجا گردد.4
كليني در كتاب كافي از ابوهارون نقل ميكند كه گفت: من در مدينه با امام صادق(ع) همنشيني داشتم، چند روزي خدمت آن حضرت نرسيدم، وقتي به محضرش شرفياب شدم به من فرمود: اي ابو هارون چند روز است تو را نديدهام. عرض كردم: خداوند به من پسري مرحمت فرموده است. فرمود: خدا آن را مبارك گرداند، او را چه ناميدي؟ عرض كردم: او را محمّد نام نهادم.
همين كه آن حضرت نام محمّد را شنيد روي خود را به طرف آسمان آورد و چند بار فرمود: «محمّد، محمّد، محمّد» به اندازهاي كه نزديك بود گونة مبارك آن حضرت به زمين برسد. سپس فرمود: جان من و فرزندانم و پدر و مادرم و تمامي اهل زمين فداي رسول خدا باد. اين فرزندت را كه محمّد ناميدي دشنام ندهي و او را نزني و به او بدي نكني.
(بعد فرمود): بر روي زمين خانهاي نيست كه در آن نام محمّد باشد مگر آن كه هر روز پاك و مبارك ميگردد.5
اين فهد (ره) در كتاب عدّةالداعي از امام صادق(ع) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: زليخا اجازه خواست كه بر يوسف(ع) وارد شود به او گفتند: با آن رفتاري كه نسبت به او داشتهاي آيا ناراحت نيستي كه تو را نزد او ببريم؟ گفت: من از كسي كه از خدا ميترسد هرگز نميترسم. وقتي زليخا وارد شد، يوسف به او فرمود: چه شده ميبينم رنگ چهرهات تغيير كرده و دگرگون شدهاي؟ گفت: حمد و ستايش مخصوص خداوندي است كه پادشاهان را به سبب نافرماني و گناه آنها به بردگي ميكشاند و بردگان را به خاطر اطاعت و فرمانبرداري آنها به پادشاهي مينشاند.
به او فرمود: چه چيزي باعث شد كه چنين رفتاري با من كني؟ گفت: زيبايي و جمال تو مرا به اين كار وادار كرد. فرمود: اگر پيغمبري را كه نام مباركش «محمّد» است و در آخرّالزمان به رسالت ميرسد ديده بودي چه ميكردي؟ او از من جمالش نيكوتر، اخلاقش بهتر، كرم و بزرگوارياش بيشتر است.
زليخا گفت: راست گفتي. فرمود: از كجا دانستي كه من راست گفتهام؟ عرض كردم: زيرا همينكه نامش را بردي و اوصافش را بيان نمودي محبّت او بياختيار در دل من جاي گرفت. خداوند تبارك و تعالي به يوسف خطاب كرد و فرمود: زليخا آنچه گفت درست است، و من او را تاكنون به خاطر محبّتي كه به حبيبم پيدا كرد. دوست دارم، و آنگاه به حضرت يوسف فرمان داد كه با او ازدواج كند.6 كليني(ره) در كتاب كافي از امام صادق(ع) نقل كرده است كه فرمود: هنگامي كه رسول خدا(ص) در شب تاريك ديده ميشد اطراف چهرهاش هالهاي از نور مشاهده ميشد كه گويا پارهاي ماه است.7
كليني(ره) در كتاب كافي از حسين بن عبدالله نقل كرده است كه گفت: به امام صادق(ع) عرض كردم: آيا رسول خدا(ص) سرور فرزندان آدم بود؟ فرمود: به خدا قسم؛ او سرور تمام مخلوقات بود و خداوند موجودي را نيافريده كه بهتر از محمّد(ص) باشد.8
پينوشتها:٭ برگرفته از كتاب القطره، نوشتة آيتالله احمد مستنبط، ترجمة محمد ظريف. 1. المستدرك، ج 15، ص130، ح4. 2 ـ 3. عيون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 28 ح 29، 30 و 31؛ مجلسي، بحارالأنوار: ج 104 ، ص 128، ح 8، 10 و 12؛ محدّث نوري(ره) اين روايت را در كتاب مستدرك الوسائل، ج 15، ص130، ح 5 از مجموعة شهيد نقل كرده است. 4. كليني، كافي، ج 6، ص 39، ح 2؛ مجلسي، همان، ج 17، ص 30، ح 9، حرّ عاملي، وسائل الشيعه، ج 15، ص 126، ح 4. 5. شرح الأسماء، ص33. 6. عدةالداعي، ص152؛ صدوق، علل الشرايع، ص 55، ح10؛ مجلسي، همان، ج 12؛ ص 281، ح 60 و ج 16؛ ص193، ح 30 ؛ تفسير برهان، ج 2، ص 271، ح 6. 7. كليني، همان، ج 1، ص 446، ح 20؛ مجلسي، همان، ج 16، ص 189، ح 27، و ص 237. 8. همان، ج 1، ص440، ح 1، مجلسي، همان، ج 16، ص368، ح 76.
ماهنامه موعود شماره 74 |