|
امام مهدي (ع) و چشمهي زندگي |
|
|
|
۱۵ مرداد ۱۳۸۶ |
سخنراني آيتالله العظمي وحيد خراساني
زني به بغداد آمد و از رابط (بين مردم) و امام زمان(ع) سؤال كرد، جناب حسين بن روح13 را به وي معرفي كردند. به سوي او آمد و گفت: مالي را براي امام (ع) آوردهام، بگو كه آن حضرت كجاست تا آن را به ايشان تسليم كنم. (حسين بن روح) به او گفت: برو و مال خود را در دجله بيانداز و نزد من برگرد.
همة ما بر سفرة صاحبالزمان، امام مهدي(ع) ميهمانيم، و به مناسبت آن حضرت(ع) گرد آمدهايم هرچند سزاوار است ميهمانانش انسانهاي كاملي، برتر از درجة ما باشند. السلام عليك يا أمين الله في خلقه... سلام بر تو اي امين پروردگار در بين مخلوقاتش.
همانا مخلوقات به طور مطلق تحت اشراف امام زمان(ع) هستند و جميع كون و مكان از سفرة [فيضش] بهره ميگيرند امّا آيا اين مصيبت نيست كه ما آن حضرت ـ درود خدا بر او باد ـ را نشناخيتم و كمترين حقوقش را ادا نكرديم! با اين حال چگونه پروردگارش را بشناسيم كه در رتبهاي بسيار بالاتر، او و پدران جليلالقدرش را نعمت ميدهد؟!
برخي از كساني كه توقع نميرفت به اهدافشان برسند، رفتند و رسيدند و برخي ديگر كه متوقع بود برسند، از كاروان جا ماندند و ما نيز همراه اين جاماندگان هستيم.
در زيارت روز جمعة، امام عصر(ع) سلام بر صاحبالزمان ـ ارواحنا فداه ـ با هفت عنوان آمده است، كه هر يك از آنها، بحثي مفصل دارد. آخرين آن عناوين عبارت است از: السلام عليك يا عين الحياة.1 سلام بر تو اي چشمة حيات.
آن حضرت(ع) چشمة حيات است. فهميدن چشمة حيات، متوقف بر شناخت اصل حيات است و آنكه اين چگونه حياتي است و منظور از چشمة آن چيست؟
فهم عبارات معصومين(ع) محتاج جستجوي موارد استعمال آن كلمات در آيات و روايات، و تعميق و تحقيق در معناي آنهاست.
امام زمان(ع)، چشمة حيات است... و درك كنه اين معنا از سطح ما بالاتر است. اين واژه در قرآن كريم نيز آمده است و خداي متعال آن را در شب معراج براي پيامبرش(ص) تبيين نموده است.
مبين، خداي تعالي است و كسي كه برايش تبيين شده، خاتم الانبيا(ص)؛ اگر ما نيز بتوانيم از طريق جستجو و تأمل به درك مقداري از آن نائل شويم، گوارايمان باد.
دو آيه در قرآن كريم وجود دارد كه پرتويي از معني عين و عين الحيات را براي ما آشكار ميسازد. آية اول، اين كلام خداوند متعال است كه ميفرمايد: قل أرأيتم إن أصبح ماؤكم غوراً فمن يأتيكم بماءٍ معينٍ.2 بگو به من خبر دهيد، اگر آب شما [به زمين] فرو رود، كيست كه برايتان آب روان بياورد؟
و حديثي كه به روايت شيخ صدوق(ره) در تفسير آن آمده است، ميگويد كه «ماء معين» حضرت حجتبن الحسن(ع) است.3
تعابير قرآن نزد ارباب اشارات جداً مهماند. نكته اينجاست كه ذات قدوس حق آن قدرت بيمنتها، و كمال و جمال لايتناهي، اين اهميت را به اين امر بخشيده است: «كيست كه آب گوارا برايتان بياورد؟» آية دوم، اين كلام خداوند تعالي است كه ميفرمايد: إعلموا أنّ الله يحيي الأرض بعد موتها قد بيّنا لكم الآيات لعلّكم تعقلون.4 بدانيد، همانا خداوند زمين را پس از مرگش زنده ميگرداند. به تحقيق آيات (حق) را برايتان روشن گردانيدهايم، باشد كه تعقل كنيد.
و توجه در اين آيه آن است كه خداي تعالي كلام خود را به صورت عادي شروع نكرده بلكه فرموده است:«بدانيد» و اين دلالت ميكند بر اين كه مطلبي كه پس از آن ميآيد مهم است و سزاوار است كه قفل فهم آن با كليد علم گشوده شود: «همانا خداوند زمين را پس از مرگش زنده مي گرداند»!5
اما تفسير و بيان اين آيه مربوط به شب مباركي است كه خطابكننده، خداوند رب العالمين و خطابشونده اولين شخصيت عالم است، كه هيچ سبقتگيرندهاي بر او سبقت نگرفته و هيچ ملحق شوندهاي به (مرتبه) او ملحق نشده و تمام آنان كه قبل يا بعد از او بودهاند در رتبة پايين او قرار دارند. و اين بيان از آن گوينده به اين شنونده صادر شده است. آن هم در مقامي كه خداوند متعال از آن به «ثمّ دنا فتدلّي، فكان قاب قوسين أو أدني؛ سپس نزديك آمد و نزديكتر شد، تا [حدّ] نزديكي او كمان كشيده شده يا كمتر»6 تعبير كرده است.
آنجا خداوند تبيين كرد و رسول مكرم آن بيان را شنيد از آنجا كه خداوند، به حبيب خود ـ مصطفي ـ تصوير فرزندش، امام مهدي(ع)، را نشان داد و به آن حضرت فرمود:
به واسطه او، زمين را پس از موت آن زنده ميسازم و به واسطه او بندگانم و سرزمينهايم را زنده ميسازم.7 و به اين سبب در زيارت روز جمعه، از آن حضرت(ع) به چشمة حيات ياد ميكند.
كلام خداوند متعال از نوع و سطح بسيار عالي است و ما تنها با اشاراتي به آن اشاره ميكنيم: اولاً: خداوند، شبيه امام مهدي(ع) را براي حبيب خود مصطفي(ص) به صورت شخصي قائم نماياند و به آن حضرت فرمود: «و به وسيلة قائم شما زمينم را آباد ميسازم از اين طريق تسبيح، تهليل، تقديس، تكبير و تمجيدم.»
به چه وسيلهاي آن را آباد مي سازم؟ «به وسيلة تسبيح، تهليل، تقديس، تكبير و تمجيدم» و در آن هنگام تفسير «سبّوح قدّوس ربّ الملئكة و الرّوح» آشكار ميشود. عمق و مغز اللهاكبر و لاإله إلّا الله تا آن هنگام منكشف نميگردد! و جمله ديگر: «به واسطه او دشمنانم را ذليل و زمين را ارث اوليائم ميگردانم» در هر يك از اين كلمات بحث است... مشيت الهي ارادة پروردگار اينجاست... «و او را به وسيلة ملائكهام امداد مينمايم تا بر اجراي دستور و آشكار ساختن دينم تأييدش نمايند.»
و جملهاي كه بيشتر مورد توجه است آنكه: «به وسيلة او بندگان و سرزمينهايم را با علم خويش زنده ميگردانم». سزاوار است كه معناي «عين الحياة» را از حديث معراج درك كنيم.
كدام حيات و كدام چشمة جوشان با ارادة حق است، كه از ازل به نام شخصي بوده كه خداوند قلبش را چشمة حيات علم خود قرار داده است! آن قلب مبارك حجتبن الحسن(ع) است.
سيد بن طاووس(ره) اين زيارت را هر روز جمعه ميخوانده و آن گاه بيت شعري را ترنم ميكرده است، به اميد آنكه شايد شعاعي از آن به قلب آن حضرت كه باغي از باغهاست، واصل گردد. وي ميگويد:«روز جمعه، روز صاحبالزمان(ع) و به نام اوست؛ روزي كه حضرتش(ع) در آن ظهور خواهد فرمود. و من خطاب به ايشان(ع)، به اشاره عرضه ميدارم: من دوستدار شما هستم هرچند عمرم رو به پايان است. و زائرتان هستم هرچند، مركبم در راه مانده.8
چشمة حيات علم الله... كلمهاي است كه بابهاي مختلف از آن گشوده ميشود و همة اسرار در آن چشمه است لكن آن چشمهاي در دل ظلمات است، لذا قبل از آن تعبيري لطيف دارد: السّلام عليك يا سفينة النجّاة. سلام بر تو اي كشتي نجات
راه وصول به عينالحيات در تاريكي آن است كه انسان «خضر» شود و چه چيزي شايستهتر از آن گفته است: إنّ في ذلك لذكري لمن كان له قلبٌ أو ألقي السّمع و هو شهيدٌ. قطعاً در آن عبرتي است براي هر صاحب دل و حق نيوشي كه خود به گواهي ايستد. آن كه خضر نشود، ممكن نيست در اين ظلمات واصل گردد. و خضر شدن انسان مسئلهاي است كه نسبت به هر شخص بر حسب خود او (متفاوت) است.
خضر شدن تو در صورتي تحقق مييابد كه به مناطق محروم و دور افتادهاي كه در آنجا يتيمان رسولالله(ص) ناآشنا به خانة وليعصر(ع) هستند بروي؛ يتيماني كه گرفتار سگهاي پارسكننده و گرگهاي درندهاي هستند كه به گلهاي كه چوپانش غائب است هجوم بردهاند!
هجوم به عقايد ما به حدي رسيده كه حاجيان و عمرهكنندگاني كه به حج ميروند، به جاي آن كه به همراه هدية ارتباط با حق تعالي و امام زمان(ع) به سوي ما بازگردند، بعضاً شبهات ظلماني وهابيت را با خود ميآوردند. به كدام زمان رسيدهايم؟
وظيفة شما آن است كه توان و همتتان را بر تحكيم مباني اين مذهب حقّه متمركز كنيد! ما در زماني هستيم كه توجه و تفكر به مناصبمان ما را از تفكر در وظائفمان باز داشته است...
اي كاش فكر ميكرديم كه چرا به اين وضع دچار شدهايم اي كاش فكر ميكرديم چرا به اينجا رسيدهايم كه در تهران جلسهاي براي تبليغ وهابيت تشكيل بشود. كاش فكر ميكرديم چرا در اين كشور كتابي به نام اسطورة شهادت [حضرت] زهرا(س)! بايد چاپ و نشر بشود؟! آيا اين عمل تحريكآميز، تفرقهافكني نيست، اما طلبهاي كه براي دفاع از مذهب حقه تبليغ ميكند را متهم به تفرقهافكني ميكنند!! در اين اوضاع، ما به كسي اميد نداريم. اميد ما فقط به دو مسئله است:
اول، به وجود صاحبالزمان(ع)؛ و دوم؛ به قلوب پاك شما طلابي كه با جديت به طلب علم مشغوليد و مشقتهايي را كه طالب علم با آن مواجه است، تحمل ميكنيد.
شما مشغول شويد و قوي شويد... معرفت در حكمت دين نهفته است نه در فلسفه يونان؛ در حكمت قرآن، و روايات اهل بيت عصمت و طهارت(ع).
در اين سه مسئله به دنبال نيرو باشيد و قوي شويد: به سوي راه پروردگار تبليغ كنيد، راه پروردگار كيست؟ او، حجت بن الحسن(ع) است: در زيارت جامعه كبيره آمده است: أنتم السّبيل الأعظم و الصّراط الأقوم.9 شما خاندان نبوت راه بزرگ و طريق استواريد. خداوند فرموده است:
أدع إلي سبيل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتي هي أحسن إنّ ربّك هو أعلم بمن ضلّ عن سبيله و هو أعلم بالمهتدين.10
به سوي راه پروردگارت با حكمت و اندرز نيكو دعوت كن، و با آنان به [شيوهاي كه] نيكوتر است مجادله نما. همانا پروردگارت به [حال] كسي كه از راه او منحرف شده و به [حال] راه يافتگان [نيز] داناتر است.
تصور نكنيد كه توجه ولي الله الاعظم(ع) مشمول حال شما نيست، از او غافل نشويد. اگر به او روي كنيد، ممكن نيست از فيض بيبهره بمانيد. آيا ممكن است به خورشيد روي كنيد ولي شعاع آن شما را در بر نگيرد؟! و اگر مشمول عنايت و توجه او شديد و اگر با دست خود بر سرتان دست بكشد، دست او آن دستي است كه اگر بر سر يك نفر كشيده شود، عقل چهل شخص را پيدا ميكند و آن عنايت اگر به قلبي برسد، همچون پارة آهن، قوي و مستحكم ميگردد و اگر آن لطف شخصي عادي را دريابد چه ميشود! چه خواهد شد اگر طلاب علم و علما را در بر گيرد؟! امام باقر(ع) فرمودند: «هنگامي كه قائم ما به پا خيزد خداوند دستش را بر سر بندگان قرار ميدهد و به واسطة آن، عقلهايشان جمع و رؤياهايشان كامل ميگردد.»11
اميرالمؤمنين(ع) در حالي كه بر منبر بودند، فرمودند: «مردي از فرزندانم در آخرالزمان قيام مينمايد كه سفيدگون است ... (ذكر شمايل بينظير حضرت)... دو اسم دارد: اسمي كه پنهان و اسمي كه آشكار ميشود. اما آنكه پنهان ميشود « احمد» و آنكه آشكار ميشود «محمّد» است، هنگامي كه پرچمش را برافرازد، به سبب آن بين مشرق و مغرب روشن گردد. دستش را بر سر بندگان قرار دهد پس هيچ مؤمني نماند جز آنكه قلبش مستحكمتر از پاره آهن گردد و خداوند تعالي به او قوت چهل مرد بخشد و هيچ مردهاي نباشد مگر آنكه آن شادي، او را در قبرش فرا گيرد و اموات در قبور به زيارت يكديگر بروند و نسبت به قيام قائم را به يكديگر تبريك گويند».12
زني به بغداد آمد و از رابط (بين مردم) و امام زمان(ع) سؤال كرد، جناب حسين بن روح13 را به وي معرفي كردند. به سوي او آمد و گفت: مالي را براي امام (ع) آوردهام، بگو كه آن حضرت كجاست تا آن را به ايشان تسليم كنم.
(حسين بن روح) به او گفت: برو و مال خود را در دجله بيانداز و نزد من برگرد. او رفت و آن را در دجله انداخته و بازگشت. همين كه نشست، حسين بن روح به شخصي كه كنارش نشسته بود، گفت: آن جعبه را به من بده. آن را به او داد، همان اموال بود، همانطور كه قفل شده و هنوز آب آن نخشكيده بود! مقصودش آن بود كه جايگاه كسي كه تنها شعاع آن حضرت به وي رسيده و ذرّهاي كه، آب عينالحيات را چيشده به آن زن بنماياند. تا به او گفته باشد كه: من چونان خضرم كه به عينالحيات واصل شده است و هر كس كه به آن منبع بپيوندد، مانند من شود!
(يا راجع به) آن فردي كه درشنزارهاي صحراي سرخس، شمش (طلا يا نقره)اي را كه نزد او به امانت براي تقديم به محضر امام(ع) قرار داشت را مفقود كرد و آن را نيافت تا آنكه شمشي ديگر ساخت و آن را در جاي شمش مفقود شده گذاشت، اما همين كه جناب حسين بن روح آن (محموله) را گشود، شمش مذكور را از ميان قالبهاي ديگر بيرون آورد و به او فرمود: « اين شمش ما نيست. اين مال توست كه آن را جاي آن (قبلي) گذاشتهاي. به سرخس برگردد و شمش مفقود شده را از آن محل براي ما بياور! و هنگامي كه (آن شخص) بازگشت، شمش را در همان مكان پيدا كرد!!14
آقاي من... تو عين الحياتي... و كساني كه به عين الحيات متصل شدند اينانند...
آيا ما هم ميتوانيم خضر باشيم. نااميد نيستيم وظيفة امروز آن است كه هر يك از شما مقداري از وقت روزانة خود را به مطالعة سيرة امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ از كتب كمالالدين صدوق، غيبت شيخ طوسي، غيبت نعماني و مطالبي كه علامه مجلسي با رنج خويش در بحارالانوار گرد آورده است، اختصاص دهد. آنها را بخوانيد و در آن عميق شويد و در اين روايات، فقيه گرديد تا عارف به امام زمان(ع) شويد و مردم را با اين معرفت، ارشاد نماييد.
مترجم: ابوذر ياسري ماهنامه موعود شماره 74
پينوشتها: ٭ متن عربي برگرفته از: الحقّ المبين في معرفة المعصومين(ع)، علي كوراني. 1. مجلسي، بحارالانوار، ج99، ص215. 2. سورة ملك (67)، آية 30. 3. صدوق، كمالالدين، ص325، همچنين ص351 و 360؛ كليني، كافي، ج1، ص339 و ديگر منابع تفسيري؛ خزاز قمي، كفايةالأثر، ص120. 4. سورة حديد(57)، آية 17. 5. صدوق، همان، ص668؛ كليني، همان، ج8، ص267؛ الغيبة، نعماني، ص24؛ طوسي، الغيبة، ص175 و معجم أحاديث الإمام المهدي(ع)، ج4، يص362 و مفردات الراغب، ص16 و تفسير القرطبي، ج17، ص252. 6. سپس نزديك آمد و نزديكتر شد تا [فاصلهاش] به قدر [طول] دو كمان يا نزديكتر شد. سورة نجم (53)، آية 8 و 9. 7. صدوق، أمالي، ص731 و مجلسي، همان، ج21، ص286. 8. ابن طاووس، جمالالأسبوع، ص41. 9. عيون أخبار الرضا(ع)، ج1، ص307. 10. سورة نحل، آية 125. 11. كليني، همان، ج1، ص25. 12. صدوق، كمالالدين، ص653. 13. همان، ص519. 14. همان، ص516؛ راوندي، الخرائج و الجرائح، ج3، ص1125؛ مجلسي، همان، ج51، ص342.
|