spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
ديدار با امام زمان(ع)؛ هست‌ها و بايدها چاپ پست الكترونيكي
۱۴ مرداد ۱۳۸۶
 ابوالحسن در مكه وارد خانه‌اي مي‌شود كه اوصاف اين خانه را در ديگر تشرفات هم مي‌بينيم. حضرت در طبقة بالاي اين منزل سكونت داشته‌اند. در اين منزل پيرزني هم زندگي مي‌كرده كه ميان حضرت و شيعيان واسطه مي‌شده و گاه اسباب تشرف را فراهم مي‌ساخته است. گويا آن خانه, منزل حضرت خديجه بوده و آن بانو هم نسبتي با حضرت داشته‌اند.
 



با حضور حجج‌اسلام, مرتضي آقاتهراني, سيد مهدي حائري قزويني, علي‌اكبر مهدي‌پور و جعفر ناصري

  • اشاره:
موضوع تشرف به محضر مبارك امام عصر(ع) از ديرباز محلّ بحث و گفت‌وگوي فقها, متكلمان, محدثان، مورخان مسلمان بوده و هر يك از آن‌ها با توجه به حوزة پژوهشي و مطالعاتي خاصّ خود, وجهي از وجوه مختلف آن را مورد بررسي قرار داده‌اند, امّا بايد اذعان داشت كه هنوز همة ابعاد اين موضوع بر ما روشن نشده و بسياري از پرسش‌هاي مطرح شده، پاسخ در خوري نيافته‌اند. به خوبي مي‌توان دريافت كه بحث از تشرفات و ديدار با امام غايب(ع) يكي از نيازهاي جدي امروز جامعة ماست كه با پرداختن مناسب به آن مي‌توان به راه‌كارهايي براي چگونگي سامان دادن زندگي معنوي و اجتماعي در دوران غيبت و برقراري ارتباط با ساحت مقدس امام عصر(ع) دست يافت.

با توجه به اين ضرورت‌ها بوده كه با طرح پرسش‌هايي در اين زمينه به سراغ تعدادي از دانشوران حوزه رفتيم و از آن‌ها خواستيم كه به پرسش‌هاي ما پاسخ دهند. حاصل اين پرسش و پاسخ اقتراحي شد كه اكنون خدمت شما عرضه شده است. عزيزاني كه در اين اقتراح شركت كرده‌اند,‌ عبارتند از:‌ حجج اسلام آقايان مرتضي آقا تهراني, سيد مهدي حائري قزويني,‌ علي‌اكبر مهدي‌پور و‌ جعفر ناصري.

  •  اوّلين پرسشي كه به طور طبيعي به ذهن خطور مي‌كند اين است كه آيا اساساً ديدار با امام زمان(ع) ممكن است يا خير؟ به عبارت ديگر آيا براي ما اين امكان وجود دارد كه به محضر ايشان شرف‌ياب بشويم؟
 
حجت‌الاسلام والمسلمين آقا تهراني:
‌ نفي ديدار در يكي از توقيعاتي كه حضرت بقيةالله(ع) به آخرين نايب خود داده‌اند مطرح شده است. حضرت اين توقيع را حدود يك هفته مانده به زمان مرگ او برايش فرستاده‌اند او هم قرار شد، آن را به اطلاع همگان برساند. خلاصة محتواي توقيع از اين قرار است كه از اين به بعد هر كسي كه ادعاي ديدار ما را كرد او را تكذيب كنيد.

سياق عباراتي كه قبل و بعد از اين جمله در توقيع آمده به خوبي بيانگر اين موضوع است كه منظور ديدار همانند دورة غيبت صغري است به همان سبك كه نايبي وجود داشت و هر كسي خبري و مطلبي داشت آن را به نايب حضرت مي‌داد و او هم به ايشان مي‌رساند. فرموده‌اند اگر چنين كسي را ديديد تكذيب كنيد. تا حالا هم هر كس چنين دكاني براي خود به راه انداخته همگي دروغگو بوده‌اند. «علي محمد باب» و افراد همانند او و فرقه‌هاي منحرفي كه راه انداختند همه دست ساختة دولت‌هاي استعماري وقت بوده است.

مطلب بعدي اين است كه آيا به طور كلي و مطلق هم ديدار محال است؟ يعني اگر ما از امثال اين مدعيان كه دنبال پخش كردن موضوع هستند بگذريم آيا براي بقيه هم مي‌توان چنين احتمالي را قائل شد؟ شما نگاه كنيد, در طول تاريخ كساني را مي‌شناسيم كه اسلام شناسان واقعي و اصيلي بوده‌اند و در تمام عمرشان حتي يك مكروه هم انجام نمي‌داده‌اند؛ مرحوم سيد بحرالعلوم, سيد بن طاووس, آقا سيد ابوالحسن اصفهاني و مانند ايشان كم نبوده‌اند. اين‌ها گفته‌اند, حضرت را ديدار كرديم. اين خود بهترين دليل است براي اين‌كه در دورة غيبت كبري مي‌توان حضرت را مشاهده كرد و در آن توقيع از همگان نفي ديدار نشده است. علاوه بر اين در كتاب سوداي روي دوست براهين عقلي و نقلي متعددي براي اثبات امكان ديدار حضرت در دورة غيبت كبري آورده‌ايم كه عزيزان مي‌توانند براي مطالعة بيشتر به آن‌جا مراجعه كنند.

 حجت‌الاسلام و المسلمين حائري قزويني:
مسلماً‌ بنا بر رواياتي كه در اختيار داريم و نيز آداب و دستوراتي كه از شرع مقدس رسيده پاسخ اين پرسش مثبت است و امكان تشرف وجود دارد. البته بسياري از افرادي كه حضرت را مي‌بينند ايشان را نمي‌شناسند. سدير صيرفي از امام صادق(ع)  نقل مي‌كند كه فرمودند:‌
همانا در صاحب اين امر شباهتي به يوسف وجود دارد.

سدير مي‌گويد، عرضه داشتم: گويا از زندگاني و غيبت آن حضرت ياد مي‌كنيد؟ حضرت فرمودند:
و چه چيز را اين افراد انكار مي‌كنند. به درستي كه برادران يوسف كه از اسباط و پيامبرزادگان بودند, با يوسف تجارت كرده و از او [گندم] خريدند. با او سخن گفتند هر چند كه با او برادر بودند و او هم برادر آن‌ها ولي تا وقتي يوسف خودش را معرفي نكرد و نگفت اين [بنيامين] برادر من است او را نشناختند. در اين امت هم خداوند عزوجل با حجت خود زماني همان كاري را بكند كه با يوسف كرد.

به درستي يوسف پادشاه مصر بود و تنها هجده روز راه با پدرش فاصله داشت. اگر مي‌خواست مي‌توانست به راحتي پدر خود را از اين موضوع مطلع كند. يعقوب و فرزندانش وقتي مژدة [يافته شدن يوسف را] شنيدند نه روزه آن مسافت را طي كردند...

همان‌طوركه مي‌بينيد حضرت به طور ضمني تأكيد مي‌كنند كه ممكن است بسياري امام زمان(ع) را ببينند ولي ايشان را نشناسند همان طور كه دربارة يوسف و برادرانش اتفاق افتاد. وقتي آن‌ها كه برادر يوسف بودند و حتي ضمن داد و ستد هم برادرانشان را نشناختند به طريق اولي بسياري از افراد عادي كه حضرت را مي‌بينند ايشان را نخواهند شناخت. علاوه بر اين، رواياتي را دربارة استحباب درخواست ديدار حضرت مهدي(ع)؛ داريم در كتاب شريف مكيال المكارم هشت وجه براي ديدار حضرت بيان شده و همچنين عده‌اي از علما, آداب و دستوراتي در كتاب‌هاي خودشان در اين رابطه بيان كرده‌اند.

 حجت‌الاسلام و المسلمين مهدي‌پور:
مسلماً‌ در دو دورة غيبت صغري و كبري ديدار حضرت بقية‌الله(ع) ميسر بوده و هست. در طول چهارده قرن گذشته تعداد زيادي از علما به اين موضوع تصريح كرده‌اند.

نخستين كسي كه به تفصيل در اين رابطه سخن گفته‌, مرحوم سيد مرتضي علم‌الهدي (م 436 ق) است. ايشان در كتاب‌هاي الشافي, تنزيه الانبياء, المقنع في الغيبة, و مسئله وجيزة في الغيبة تصريح كرده‌اند كه ما جايز مي‌دانيم بسياري از دوستان و قائلان به امامت آن حضرت در دوران غيبت به خدمت ايشان برسند و در عين حال ديدار خود را مخفي بدارند.
پس از او مرحوم شيخ طوسي (م 450 ق) در كتاب الغيبة مي‌فرمايد كه به خدمت آن حضرت رسيدن ميسّر است و ادامه مي‌دهد كه كسي كه امام(ع) بر او ظاهر نمي‌شود حتماً قصور يا تقصيري از ناحية خود او وجود داشته و به همين سبب نتوانسته خدمت آن حضرت شرف‌ياب شود.

مرحوم طبرسي نيز در كتاب ارزشمند إعلام الوري مي‌نويسد كه ما يقين نداريم كسي به خدمت آن حضرت مشرف نمي‌شود, و اصولاًُ راهي به تحصيل اين يقين وجود ندارد, زيرا كسي كه به خدمت ايشان شرف‌ياب مي‌شود معمولاً آن‌را مكتوم مي‌دارد و هر كسي از حال خودش با خبر است.

يكي از علماي معاصر مرحوم طبرسي به نام سريرالدين محمود همتي رازي در كتاب المنقذ من التقليد به تفصيل بحث كرده كه در دورة غيبت به خدمت حضرت رسيدن، امري ممكن است.

سيد بن طاووس (م 664 ق) شفاف‌ترين مطلب را در اين باره مي‌نويسد و صراحتاً در كتاب ظرائف مي‌آورد كه بعد از غيبت كبري بسياري از شيعيان و غير آن‌ها به خدمت آن حضرت مشرف شده‌اند و به وسيلة معجزات و كراماتي كه واقع شده يقين كرده‌اند كه خدمت خود ايشان رسيده‌اند. سيد بن طاووس در كتاب المحجة‌ نيز خطاب به فرزند خويش مي‌نويسد كه تنها كساني از ديدار آن حضرت محرومند كه در پيروي از فرمان‌هاي ايشان كوتاهي مي‌كنند.

از اين محدثان بزرگ كه بگذريم يك سلسله از علماي اصولي ما در قرن‌هاي اخير اين مسئله را به روشني بيان كرده‌اند؛ مثلاً‌ مرحوم آيت الله آخوند خراساني در كتاب كفاية الاصول مي‌نويسد گاهي براي يگانه‌هاي دوران پيش مي‌آيد كه به ديدار آن حضرت شرف‌ياب شوند و فتوا را از دو لب مبارك ايشان دريافت كنند و حتي بعضي وقت‌ها آن بزرگوار را نيز بشناسند. به عبارت ديگر ايشان آنچه را مرحوم سيد بحرالعلوم در جايي گفته بود كه نمي‌شود آن حضرت را ديد و در هنگام ديدار ايشان را شناخت، رد كرده‌اند. مرحوم ناييني نيز در شرح كفاية‌الاصول باعنوان فرائدالاصول مي‌نويسد: «آري براي انسان‌هاي كم نظير اتفاق مي‌افتد كه به حضور مبارك آن حضرت تشرف يافته و حكم خداوند را از حجت او فرا گيرند». مرحوم شيخ محمد حسين كمپاني هم در كتاب نهاية الدراية مي‌نويسد «احتمال اين معنا (گرفتن فتوا از امام زمان(ع)) جز براي افراد بي نظير متصور نيست».

اين سه بزرگوار كه در رأس علماي اصولي قرن‌‌هاي اخير بوده‌اند, به صراحت مي‌فرمايند امكان اين معنا وجود دارد كه افراد بي‌نظير و يگانه‌هاي دوران به خدمت حضرت مهدي(ع) برسند و حتي فتوا و حكم خود را از دو لب مبارك ايشان بشنوند.

و بالاخره مراجع عظام تقليد حضرات آيات حكيم, ميلاني, گلپايگاني در پاسخ به پرسش‌ها و استفتاآتي كه از دفاترشان شده با امضاي خود فرموده‌اند كه امكان اين معنا در دوره غيبت كبري وجود دارد.

 حجت‌الاسلام و المسلمين ناصري
: ملاقات با حضرت بقيةالله ـ روحي له الفداء ـ بنابر گزارش مؤمنان صادق اتفاق افتاده است و اين اتفاق افتادن خود بهترين دليل براي امكان وقوع آن است. البته شايد سفارش امام حسن عسكري(ع)  به حضرت بقيةالله(ع) براي دوري از مردم از اين جهت بوده كه حضرتش در دسترس عموم مردم نباشند. وقتي به حالات بعضي از مؤمنان و مراتب ايمان آن‌ها نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم افراد دل‌سوخته‌اي وجود دارند كه تنها آرزوي‌شان تشرف به خدمت حضرت بقيةالله ـ روحي له الفداء ـ است. علاوه بر آن بعضي از علماي زاهد بزرگ و راه رفته هستند كه به شرف اين ملاقات نائل شده‌اند و گزارش اين ديدارها براي ما نقل شده است.

مراتب ايمان مردم متفاوت است و بعضي از آن‌ها در باطن به طور دائم به ياد حضرت اشتغال دارند و همين اشتغال آن‌ها را به شرف ملاقات نزديك مي‌كند.

اساساً‌ امكان تشرف براي خواصّ شيعه وجود دارد. در روايت آمده است كه:
طوبي لمن لقيه في غيبته؛
خوشا به حال كسي كه آن حضرت را در دوران غيبتش ديدار نمايد.

از آن بالاتر را هم سيد بن طاووس براي فرزندش سيد محمد نقل كرده كه فرد مؤمني از خداوند مي‌خواسته او را خدمت‌گزار حضرت بقيةالله ـ روحي‌له الفداء ـ قرار دهد و خداوند دعاي او را مستجاب كرد. در پي آن حضرت براي او پيغام فرستادند كه درخواست تو پذيرفته شد. با اندكي صبر به اين سمت نائل خواهي شد. در طول تاريخ بزرگان علم و تقوا مكرراً به خدمت حضرت مي‌رسيده‌اند و از بركات وجودي ايشان بهره‌مند مي‌شده‌اند. اين سرّي از اسرار الهي است. مرحوم آيت‌الله كشميري مي‌فرمودند: «حال ملاقات حال خاص و فوق‌العاده‌اي است كه در ضمن آن, ارتباطي سرّي با مركز اسرار عالم برقرار مي‌شود. ايشان ادامه مي‌دادند «اگر كسي بر اثر گفتن ذكر يا خواندن دعايي حالي پيدا كند اگر آن حال را براي ديگران نقل كند آن را از دست مي‌دهد. شرف ملاقات هم اين چنين لطافتي دارد». عموم تشرفاتي كه نقل شده گزارش آن بعد از فوت شخص ديدار كننده به دست ما رسيده است. هر چند مسئله ملاقات با امام زمان(ع)  حقيقت دارد ولي آن‌قدر لطيف است و نگهداري, مراقبت و مراعات مي‌خواهد كه اگر كسي در طول زندگي خود روي گزارش آن ملاقات مانور بدهد آثارش را از دست مي‌دهد. علت آن هم اين است كه ملاقات با آن حضرت با ديگر ملاقات‌ها تفاوت دارد. در اثر ديدار با ايشان سرّي در وجود انسان احيا مي‌شود كه نبايد خبر آن به نفوس نامحرمان منتقل شود والاّ اگر شخص در ايام حياتش خلاف اين قاعده عمل كرد آن سرّ لطمه مي‌خورد و ثمرات و مزايايي را كه به واسطة آن سر نصيبش شده يا كم مي‌شود يا آن‌كه آن‌را به كل از دست مي‌دهد. به همين سبب هرگاه براي بزرگان ديداري رخ مي‌داده سفارش مي‌كرده‌اند كه هرگز در ايام حياتشان آن را براي ديگران نقل نكنند تا دچار عوارض ناشي از اين نقل نشوند.

خلاصه اين‌كه تا وقتي اين سرّ قابل انس, لذّت  الفت و بهره‌وري است كه مخفي باشد و اگر خبر آن منتشر شد دچار آفت مي‌شود. چه برسد به آن كه عده‌اي بخواهند مدعي شوند و با ذكر ادعاي خود در مجالس و محافل از اين ماجرا نان بخورند.

  •  به عبارت بهتر آيا هر كس كه بخواهد مي‌تواند به ديدار امام نائل شود يا اين‌كه توفيق تشرف تنها نصيب آن‌ها مي‌شود كه امام(ع) صلاح بدانند؟
 
حجت‌الاسلام و المسلمين آقا تهراني:
اصل ماجرا از ناحية حضرت است و اين‌طور نيست كه هر وقت من بخواهم اين اتفاق ممكن باشد.
تمام ديدارها يكسان نيستند؛ بعضي از آن‌ها مكاشفه است كه حتي شخص مي‌تواند دچار چنين تخيلي شود و بعضي هم بسيار رقيق شده‌اند. علاوه بر آن برخي فرستاده‌هاي حضرت را ديده‌اند. اين كه شخص گفته اسم من «سيد مهدي» است كه دليل نمي‌شود خود حضرت باشد يا همين طور اگر از مكنونات ذهني ما خبر بدهند. حضرت خيلي بزرگ‌تر از اين حرف‌هاست و ديدارشان خيلي خاص‌تر از آنچه ما تصور مي‌كنيم. مثلاً ديدار شيخ عبدالنبي عراقي سراسر مكاشفه است. اگر كسي با مفهوم كشف و مكاشفه آشنا باشد اين مسائل را به خوبي مي‌تواند تشخيص بدهد. بعضي هم خواب يا حتي اضغاث احلام (خواب‌هاي آشفته) هستند؛ البته بعضي از اين خواب‌ها تعبير دارند و بعضي هم نه كه تميز اين‌ها هم بر عهدة اهل خبره است و نه همة مردم.

 حجت‌الاسلام و المسلمين حائري قزويني:
مسلماً اين امر در اراده و اختيار شخصي نيست و هر چقدر هم كه وي مشتاق ديدار باشد و حتي اعمالي را كه در اين رابطه نقل شده انجام بدهد باز هم چنين اختياري به دست نمي‌آورد. (و براي نمونه مي‌توانيد به فصل پاياني نجم الثاقب مراجعه كنيد) چه برسد به آن‌ها كه به دروغ مدعي مي‌شوند هر وقت اراده كنند به خدمت حضرت مي‌رسند و چنين اجازه‌اي به آن‌ها داده شده كه اين مصداق همان چيزي است كه در توقيع شريف تكذيب شده است.

در اين رابطه بايد ما حساب سه گروه را از آن‌ها كه واقعاً تشرف داشته‌اند و خدمت حضرت شرف‌ياب شده‌اند جدا كنيم:‌ دستة اول عده‌اي شياد هستند كه به دروغ مدعي تشرف هستند. گروه دوم آن‌هايي هستند كه خودشان ادعايي ندارند ولي مورد سوء استفاده قرار مي‌گيرند و ديگران بازار شايعه را دربارة ارتباط آن‌ها با امام زمان(ع) داغ مي‌كنند كه آثار كذب و دروغ در اين نقل‌ها عيان است. دستة آخر هم افراد ساده‌اي هستند كه به اشتباه و از سر وهم و خيال مدعي ديدارند, اين‌ها گاه سيد خوبي را ديده‌اند و حالي به آن‌ها دست داده و به اين واسطه گمان كرده‌اند كه حضرت را ديده‌اند يا حتي افراد خيرانديشي به آن‌ها عنايت كرده‌اند و آن‌ها خيال نموده‌اند كه او حضرت بوده است.

 حجت‌الاسلام و المسلمين مهدي‌پور:
پاسخ روشن است. مسلماً اين امر منحصراً به ارادة آقا بقيةالله(ع) ممكن مي‌شود. تمام ديدارهايي كه در طول غيبت كبري اتفاق افتاده يك سويه بوده و كشش و اراده از ناحية خود حضرت وجود داشته است. اگر كسي مدعي ديدار دو سويه باشد به اين معني كه او هم در وقوع ملاقات‌ها اختيار و حق تصميم‌گيري داشته باشد اين همان ادعاي نيابت خاص است و لذا كسي حق ندارد بگويد من هر وقت بخواهم مي‌توانم به خدمت حضرت برسم. مرحوم علامه مجلسي(ره)  در شرح و تفسير توقيع مشهور «من ادّعي المشاهدة قبل خروج السفياني و الصّيحة فهو كذّاب مفتر» ادعاي مشاهدة دو طرفه را دربارة كسي مي‌داند كه مدعي نيابت خاص باشد.

 حجت‌الاسلام و المسلمين ناصري: به نظر مي‌رسد اين ماجرا شقّ سومي هم داشته باشد و آن‌گونه كه از مجموعة ملاقات‌هاي انجام شده با حضرت برداشت مي‌شود ظاهراً تنظيم كنندة اين ديدارها خداوند متعال است.
كساني كه بنابر مشيت الهي قرار است ملاقات، رزق و روزي آن‌ها بشود گويا نوعي عصمت خدايي به آن‌ها مرحمت مي‌شده، و از قرار گرفتن در مسير گناه‌هاي بزرگ با لطف و عنايت الهي خاصي محافظت مي‌شده‌اند. حتي بالاخره از آن در برخي موارد ظاهراً از نسل‌هاي قبل كنترل مي‌شده‌اند. بارها عرض كرده‌ام كه حضرت بقيةالله ـ روحي‌له الفداء ـ زندگي خودشان را مي‌كنند و تنها انس و توجهشان به خداوند متعال است. افراد را خداوند در مسير آن حضرت قرار مي‌دهد. به اين معنا حتي يك ثانيه ملاقات با حضرت ارزشمند است و شخص ديدار كننده ارزش فوق‌العاده‌اي پيدا مي‌كند. ولي بايد توجه داشته باشيم شخصي كه قرار است چنين رزق و نصيبي داشته باشد پيش از آن در وجودش آتشي مشتعل شده است. اين آتش عشق هم ثمرة سعي, تلاش و مراقبت بسيار است. بعد از اين‌كه آتش عشق روشن شد و شعله‌اش در درونش فروزان گشت آن‌قدر ادامه پيدا مي‌كند تا وابستگي‌ها و تعلقات و خلاصه غير محبوب را مي‌سوزاند و موانع برطرف مي‌شود. در حقيقت شخصي كه رزق ملاقات دارد, يك‌پارچه آماده و مستعد ملاقات مي‌شود و هيچ چيز در ذهن او نيست و غير از حضرت و عشق به ايشان ميل ديگر ندارد.

چندي پيش در خدمت آيت‌الله بهجت بوديم, ايشان از مداحان گله مي‌كردند كه فقط به جنبة عشق‌بازي لفظي با حضرت بقيةالله(ع) مي‌پردازند. مي‌گفتند بايد به زاوية معرفتي و معرفي حضرت هم پرداخت. براي نمونه آيا اصلاً توجه داريم آنچه مي‌گوييم پيش از آن كه به شماي مخاطب برسد حضرت بقيةالله(ع) به آن دانا هستند و مطلب به سمع ايشان مي‌رسد؟ آيا ما امامان خود را با چنين احاطة شهودي شناخته‌ايم كه در همه مجالس ومحافل احاطه و حضور دارند؟ مسلماً اگر ما حضرت را اين گونه ببينيم نحوة عمل و رفتارمان عوض مي‌شود.

ديداري كه در مرتبة عشق باشد و شخص ابعاد و زواياي اضافي‌اش سوخته باشد به ندرت حتي نصيب اولياي الهي و كمّلين (انسان‌هاي كمال يافته) شده است. بنابراين موضوع ملاقات با حضرت, اصلاً چيزي نيست كه بتوان دربارة آن دهان به شعار گشود. البته نبايد فراموش كنيم هر چند برنامة ديدار با حضرت را خداوند متعال تنظيم مي‌كند ولي در عين حال قلب مقدس حضرت هم آينة تمام نماي‌ ارادة حق تعالي است و ايشان آنچه را خداوند اراده كرده, اراده خواهد نمود. اين اراده هم مسبوق به آن است كه شخص يك پارچه خواست و رغبت شده باشد. آن‌هايي اين ارادة الهي شامل حالشان شده كه خيلي سوخته‌اند و اشك اشتياق ريخته و افكار موهوم را كنار گذاشته‌اند و تنها فكر و ذكر آن‌ها اتصال با وليّ وقت و قطب عالم امكان بوده است.

  • نقش اشخاص در دست‌يابي به اين توفيق چقدر است و آيا مي‌توان احتمال وقوع اين رخداد بزرگ را براي خود زياد كرد؟

 حجت‌الاسلام و المسلمين آقا تهراني:
ديدار شرايط خاصي را مي‌طلبد. عموم كساني كه مشرف شده‌اند در تنگناها بوده‌اند. اگر كسي بتواند واقعاً خودسازي كند و قريب‌الافق شود, در مسير امام(ع) قرار مي‌گيرد. مرحوم سيد مرتضي(ره) در اين باره بحثي دارند كه مخفي بودن امام، ناشي از جور ظالمان است كه به دنبال شهيد كردن ايشان بوده‌اند. اگر ما اين مشكل را پيش رو نداشته‌ باشيم غيبت فلسفه‌اش را از دست مي‌دهد. براي ديدار بايد قابليت شخصي و توفيق الهي با هم جمع شوند.

 حجت‌الاسلام و المسلمين حائري قزويني: از
توضيحات قبلي مشخص شد كه تقوا, فضيلت و پرهيز از گناه و معصيت و همچنين تهذيب نفس و اهتمام به اذكار و دستورات كه در كتاب‌هاي خاص آمده, مداومت بر دعاي عهد و مسبّحات پنج‌گانه ان شاءالله زمينه را براي تشرف مهيا مي‌كند.

 حجت‌الاسلام و المسلمين مهدي‌پور:
مسلماً افراد نقش زيادي در اين رابطه دارند. هر چند گفتيم كسي نمي‌تواند ادعا كند چنين باب توفيقي براي او باز است ولي اين‌طور هم نيست كه تلاش افراد بي‌تأثير باشد.
اولين راهي كه بايد در اين رابطه پي گرفت تقوا و ترك گناه است؛ چون تنها راه وصال تقوا است و تنها مانع راه, گناه؛ هنگامي كه احمد بن اسحاق به خدمت امام حسن عسكري(ع) شرف‌ياب مي‌شود و امام(ع) فرزند برومند خويش را به او مي‌نمايانند، به او مي‌فرمايند:

اگر اين نبود كه نزد خداوند و حجت‌هاي او عزيزي, هرگز فرزندم را به تو نشان نمي‌دادم.
اگر كسي مي‌خواهد به خدمت آقا بقيةالله(ع) برسد و توفيق تشرف را پيدا نمايد بايد كاري كند كه نزد خداوند به كرامت, عزت و شرافت برسد. قرآن راه به دست آوردن اين‌ها را چنين بيان فرموده كه:
إنّ‌ أكرمكم عند الله أتقيٰكم.
همانا گرامي‌ترين شما نزد خداوند, با تقواترين شماست.

در توقيع حضرت خطاب به شيخ مفيد(ره) آمده:
اگر نبود آنچه از دوستان به ما مي‌رسد (يعني گناهان آن‌ها) كه ما آن را از ايشان توقع نداريم يُمن ديدار ما از آنان به تأخير نمي‌افتاد.
يعني ممكن است زمان فرج كلي و ظهور نرسيده باشد ولي كسي كه هر شب تا سحر، «يابن‌الحسن يابن الحسن» مي‌گويد موفق شود و نيم رخي از آن حجت خدا را تماشا نمايد.
راه دوم، حضور در اماكن خاص مثل حضور در عرفات در روز عرفه است. علي بن مهزيار بيست بار از اهواز به مكه مشرف شد و در نهايت هم به خدمت حضرت شرف‌ياب شد. چهل شب چهارشنبه در مسجد سهله و جمكران بيتوته كردن نيز در اين مسير مؤثر است و مي‌تواند انسان را پيش ببرد.

و بالاخره توسل و تضرع بايد كرد. چهل روز زيارت عاشورا ممكن است براي انسان چنان توفيقي را فراهم آورد.
از همة اين‌ها مهم‌تر, احساس اضطرار است. اگر كسي احساس كند مشكلش را كسي جز آقا بقيةالله نمي‌تواند حل كند و با اين احساس اضطرار و انقطاع كامل به در خانة ايشان برود احتمال به دست آوردن توفيق براي او بسيار زياد است؛ حال چه مسلمان و شيعه باشد چه پيرو ديگر اديان و مذاهب.

 حجت‌الاسلام و المسلمين ناصري:
مقدمات لازم براي پيدا كردن شرف ديدار دو دسته‌اند: قريب و بعيد؛ اولين مطلبي كه بايد مدّ نظر داشته باشيم اين است كه ميان اميرالمؤمنين(ع) و حضرت بقيةالله(ع) فرقي نيست. كساني مي‌توانستند از اميرالمؤمنين(ع) بهره ببرند، كه اهل شده باشند والا پسر نوح كه نااهل شده بود به سفينه راهش ندادند. مسلماً كساني كه مسائل شرعي را مراعات نمي‌كنند از اين سفينه بيرون هستند.

اول بايد به انجام همة واجبات و ترك همة محرمات و دوري از لقمة ناپاك مقيد شد و حتي‌الامكان مستحبات را انجام داد و نمازها را در اول وقت به جا آورد. بعد از اين‌كه به واسطة تقيّد به اين امور شمعي براي محبت و تشرف به خدمت حضرت درون انسان روشن شد، بايد هر لحظه شعلة آن‌را بيشتر و آن‌را بر افروخته‌تر كرد. بعضي از بزرگان توصيه مي‌كردند كه در فراق حضرت بسيار گريه كنيد؛ چون گريه براي ايشان توفيق انسان را زياد مي‌كند. ارتباط با قرآن، هم بركات بسياري دارد و هم موانع را به سرعت برطرف مي‌كند و ماية نزديكي بيشتر با حضرت مي‌شود.

گرية بر مصائب سيد الشهداء(ع) انسان را طلايي و مستحق اتصال با مركز و كانون نور مي‌كند. گريه بر ايشان خيلي زود انسان را پاك كرده و بر نصيب فرد از شرف ملاقات مي‌افزايد. به هر حال كسي كه مي‌خواهد به خدمت حضرت شرف‌ياب بشود بايد با ايشان حال مشتركي هم داشته باشد. وقتي خود آن حضرت در زيارت ناحية مقدسه خطاب به جدّ بزرگوارشان فرمودند:‌ «اي جدّ بزرگوارم,‌ هر صبح و شام براي شما مي‌گريم»؛ چه خوب است منتظران ايشان هم هر صبح و شام توسلي به حضرت سيدالشهدا(ع) داشته باشند. خود اين مي‌تواند نقطة مشتركي باشد كه فرد را به حضرت بقيةالله(ع) نزديك كند و او را مورد توجه و نظر خاص ايشان قرار دهد. به علاوه كه معمولاً ‌در چنين اوقاتي براي انسان حال دعا و توسل پيش مي‌آيد و اگر با آن چشم گريان بر مصائب امام حسين(ع) دستانش را به دعا و توسل بردارد و از خداوند ديدار با حضرت بقية‌الله ـ ارواحنا فداه ـ را طلب كنند اورا بي‌نصيب نخواهند گذاشت. آيت‌الله بهجت از استادشان مرحوم آيت‌الله قاضي نقل مي‌كردند كه گفته بود هر كس مدتي به نماز اول وقت ملتزم شود و نسبت به آن ثبات قدم داشت اگر دستش را به دعا بلند كرد و دعايش مستجاب نشد مرا نفرين كند. به عبارت ديگر ايشان به تبعيت از ستادان معتقدند يكي از راه‌هايي كه باعث مي‌شود دعايمان مستجاب شده،  توفيق تشرف به خدمت حضرت بقيةالله ـ ارواحنا فداء ـ  را بيابيم همين تقيّد به نماز اول وقت است.

  •  لطفاً يكي از تشرفاتي را كه بيش از ديگر تشرفات در خاطرتان نقش بسته و آن‌ها را تحت تأثير قرار داده است براي ما نقل كنيد.

 حجت‌الاسلام و المسلمين آقا تهراني: بعضي‌ها واقعاً نسبت به حضرت توجه ويژه‌اي داشته‌اند. البته اگر ما خودمان چنين حال و روحيه‌اي نداريم بهتر است از توصيه‌هاي مرحوم امام خميني(ره) تبعيت كنيم و حداقل حالات ديگران را انكار و تكذيب نكنيم. هرجا ما دليل قاطعي براي رد كردن نداشتيم بهتر است سكوت كنيم. كم نبوده‌اند آن‌هايي كه توفيق ديدار حضرت نصيبشان شده ولي اهل حرف‌زدن و لو دادن ماجرا نبوده‌اند. اين‌هايي كه در شهرهاي مختلف مثل قم, تهران و جاهاي ديگر دستگير مي‌شوند كه مدعي ارتباط و تشرف دائم هستند هم آثار كذب و دروغ از سر و رويشان مي‌بارد و هم بايد آن‌ها را به شدت تكذيب كرد چون موضوع را واقعاً‌ لوث مي‌كنند. امام(ع) به فكر امت خويش هستند و صراحتاً‌ فرمودند:

إنّا غير مهملين لمراعاتكم و لاناسين لذكركم.
ما در امور شما كوتاهي نمي‌كنيم و از ياد شما غافل نيستيم.

اصلاً جالب نيست كه امامي به ياد امت و پيروانش نباشد. بزرگان ما در اين مسير توفيقاتي نصيبشان مي‌شد و به خدمت حضرت مي‌رسيدند.

سال‌هاي قبل در قم شخصي بوده كه الان اسم و مشخصاتش را به خاطر نمي‌آورم. او از خداوند متعال طلب فرزند كرده بود ولي جواب نگرفته بود. براي همين تصميم مي‌گيرد كه چهل شب چهارشنبه به مسجد جمكران برود. با ماشيني كه داشت از پل آهنچي و پل حجتيه چند تا زائر را هم مجاني به همراه خود مي‌برد. خودش نقل مي‌كرد؛ يكي از اين شب‌ها دو تا طلبه سوار ماشينم شدند. آقاي بزرگواري هم جلوي ماشين نشست. آن دو طلبه خيلي با آقا صحبت مي‌كردند و از وضعيتشان حكايت نموده، به دنبال راه حل معضلاتشان بودند. به مسجد كه رسيديم و خواستند پياده شوند آن آقا پولي درآوردند كه به من بدهند, گفتم: پولي نيست و مجاني است. گفتند: اين پول نيست سكه است. در ضمن حاجتت برآورده شد, آن بچه‌اي را كه خواسته‌ بودي، از خداوند طلب كرديم و خداوند هم لطف كرد. اين بچه هيجده سال بيشتر مهمانت نيست قدرش را بدان شهيد خواهد شد. مي‌گويد سكه را نگاه كردم ديدم يك‌طرفش «و ان‌يكاد» حك شده و طرف ديگرش نام پنج‌تن آل عبا(ع). بعدها آن شخص وقتي براي يكي از آقايان ماجرا را نقل مي‌كند او مي‌گويد اين جريان اشتباه است چون آقا فقط در مكه و مدينه سكه مي‌دهند و نه جمكران. طلبه‌هايي كه سوار ماشين بودند تازه بعد از ماجراي سكه مي‌فهمند كه با حضرت هم‌سفر بوده‌اند و از ماشين پياده مي‌شوند و هر چه مي‌گردند ايشان را پيدا نمي‌كنند.

همان شخص باز نقل مي‌كرد كه روز اربعين، مقابل در قبرستان شيخان كه در خيابان ارم و روبروي پاساژ ملت باز مي‌شود, ايستاده بودم و دسته‌هاي عزاداري را كه در حال عبور بودند تماشا مي‌كردم. ناگهان به ذهنم خطور كرد كه آيا حضرت اين‌ها را دوست دارد؟ چون بعضي از عزاداران را مي‌شناختم و مي‌دانستم كه اهل گناه و معصيت هستند. ناگهان آقا را پشت سرم ديدم كه سلام مي‌كنند. رويم را برگرداندم و جواب سلام ايشان را دادم. از من پرسيدند: «اين‌ها براي چه كسي عزاداري مي‌كنند؟» عرض كردم براي جدّ غريبتان امام حسين(ع)؛ فرمودند: «مگر مي‌شود اين‌ها براي جدّ ما عزاداري كنند و ما نسبت به اين‌ها توجه نداشته باشيم.» جواب سؤال اولم را گرفتم ولي خيلي برايم عجيب بود كه چرا آن‌ها اصلا‌ً‌ متوجه حضور حضرت نيستند؟ حضرت خودشان همين سؤال را از من پرسيدند و من سكوت كردم، فرمودند: «چرا برادران يوسف كه يوسف را ديدند نشناختند؟» من دوباره از روي ادب سكوت كردم تا ببينم خودشان چه مي‌فرمايند. فرمودند: «چون معصيتش را كرده بودند. جواب دو سؤالم را گرفته بودم». بعد از آن حضرت رو به من كرده، فرمودند: آيا پول خرد همراهت داري؟ دست در جيبم كردم و هر چه پول خرد داشتم به ايشان تقديم كردم. بعد از كمي كه اين دست و آن دست كردند فرمودند:‌ ما خواستيم اين پول‌ها عوض نشود. بعد فرمودند: پول‌ها را بگير. گفتم نه, خدمتتان باشد. فرمودند: نه مي‌خواستم بگويم ما در قم هم سكه مي‌دهيم يعني جواب شبهة آن فرد را هم داده بودند.

 حجت‌الاسلام و المسلمين حائري قزويني:
تشرفاتي كه نقل شده بسيار است ولي آنچه از نظر بنده اهميت بيشتري دارد آن دسته از تشرفاتي است كه بزرگان ما در دوره‌هاي قبل برايشان رخ داده است.

شيخ صدوق در كمال‌الدين (به سه طريق) (ج 2, صص 437 و 438) و شيخ كليني دركافي (ج 1، ص 515) نقل كرده‌اند كه «غانم بن سعيد هندي» از بزرگان و شخصيت‌هاي برجستة كشمير بوده و در زمرة آن چهل نفري قرار داشته كه كتاب‌هاي چهارگانة تورات, انجيل, زبور و صحف ابراهيم را به خوبي مي‌خوانده و از مضامين آن‌ها مطلع بوده است. اين چهل نفر كه رتق و فتق امور به دستشان بوده روزي دربارة پيامبر آخرالزمان بحث مي‌كنند و قرار مي‌شود كه غانم براي جست‌وجو در اين رابطه سفر كند.

غانم به سمت كابل راهي مي‌شود كه در آن جا به واسطة حملة راه‌زنان, پول‌هايش را از دست داده،  مجروح مي‌شود. سلطان كابل هم او را به حاكم بلخ معرفي مي‌كند. حاكم بلخ علماي منطقه را كه از علماي اهل سنت بوده‌اند جمع مي‌كند تا با هم بحث و گفت‌و گو كنند.

غانم اوصاف پيامبر آخرالزمان را مي‌گويد، آن‌ها هم تأييد مي‌كنند كه اين ها اوصاف پيامبر ماست.

غانم مي‌پرسد: وصي او كيست؟ مي‌گويند: ابوبكر. مي‌پرسد: نسبتش چه بوده‌است؟ مي‌گويند: دخترش همسر آن حضرت بوده است. از نسب مي‌پرسد مي‌گويند با پيامبر (ص) در نسب يكي نبوده است. غانم مي‌گويد: نه . اين پيامبر آخرالزمان ما نيست. چون دركتاب‌هاي ما آمده كه وصي او نزديك‌ترين نسبت را به ايشان دارد و پسرعموي او و دامادش است. علماي حاضر عصباني شده و مي‌خواهند او را مورد ضرب و شتم قرار دهند كه حاكم مانع مي‌شود و قرار مي‌گذارد كه با يكي از اصحاب امام حسن عسكري(ع) كه در آن‌جا سكونت داشته بحث كند. حسين بن اشكيب هم با او گفت‌وگو مي‌كند و پس از آن غانم به دست او مسلمان مي‌شود. غانم از پيامبر(ص) و وصي ايشان مي‌پرسد و از حسين جواب مي‌شنود كه ايشان از دنيا رفته‌اند و الان يكي از فرزندان ايشان جانشين آن‌هاست. غانم خيلي اظهار اشتياق مي‌كند كه حضرت مهدي(ع)  را ببيند. حسين او را به سمت عراق راهنمايي مي‌كند، و او هم با عبادت و توسل بسيار تشرف به خدمت حضرت نصيبش مي‌شود و حضرت هم دستوراتي دربارة سفر حج به او مي‌دهند كه علاقه‌مندان مي‌توانند در منابعي كه اشاره كردم تفصيل اين ماجرا را كه در دورة غيبت صغري اتفاق افتاده بود, مطالعه كنند.

 حجت‌الاسلام و المسلمين مهدي‌پور
: تشرفات فراوان بوده و هر كدام از آن‌ها كاربردها و پيام‌هاي متعددي براي ما كه در دوران غيبت محروم هستيم دارند. امّا تشرفي كه خودم در طول زندگي از آن خيلي بهره برده‌ام, تشرفي است كه حدود هشتاد سال پيش در هند واقع شده است.

من اين تشرف را با يك واسطه از شاهد ماجرا نقل مي‌كنم. واسطه، مرحوم آيت‌الله سيدنورالدين ميلاني فرزند مرجع بزرگوار آيت‌الله سيد محمد هادي ميلاني است كه ايشان از كليددار حرم مطهر حضرت سيدالشهداء(ع) نقل مي‌كنند (مرحوم آيت الله ميلاني امام جماعت حرم آقا امام حسين(ع) بودند). در حدود هشتاد سال پيش از اين، كليددار حرم آقا امام حسين(ع) به هند رفته بود. آن جا خدمت يكي از علماي بزرگ آن جا به نام «سيد فرزند علي» رسيده و چند روز در محضرشان مهمان بوده است. روز دوشنبه‌اي يكي از هندوهاي گاوپرست نزد ايشان مي‌آيد و مي‌گويد مشكلي دارم كه گفته‌اند شما راه‌حلي براي مشكل من داريد . پرسيده بود مشكل شما چيست؟ او هم جواب داده بود به من تهمت قتل عمد زده‌اند و در مدتي كه در زندان بوده‌ام, وكيلي از انگلستان گرفته بودم كه به او 25000 روپيه دادم ولي نتوانست از من رفع اتهام كند. قرار بود امروز من اعدام شوم كه با پيگيري‌هاي وكيلم يك هفته به من مهلت دادند تا دوشنبة هفتة بعد اعدام شوم. من دستم از همه جا كوتاه است و تنها راه پيش روي من اين است كه دوشنبه با پاي خودم به پاي چوبة دار بروم. به من گفتند شما آقاي بزرگواري داريد كه اگر او بخواهد مي‌تواند مشكل مرا حل كند. من آمده‌ام و از شما مي‌خواهم كه به هر وسيله‌اي است از آن آقا بخواهيد كه مشكل مرا حل كند. من آدم ثروتمندي هستم نصف همة اموالم را به شما مي‌دهم. ايشان در پاسخ مي‌فرمايند: بلي ما همچون آقايي داريم ولي تو خودت بايد به دنبال ايشان بروي. مي‌پرسد: چطور بروم؟ مي‌گويد: شما به بازار برويد يك دست لباس كامل بخريد. (چون آن آقا هندو بوده و حتي اگر به داخل اقيانوس مي‌رفت بدنش پاك نمي‌شد ايشان خواسته بود كه براي او لباس پاكي در نظر بگيرد) و يك دست حولة نو و بعد به حمام برو. بعد از آن كه خود را كاملاً شستي دست به هيچ چيز نزن و با اين حولة نو خود را خشك كن و لباس‌هاي نو را هم بپوش و نيمة شب به قبرستان شيعيان برو (چون امامزاده و مانند آن در آن شهر وجود نداشته است) در آن جا تنها متوجه اين بزرگوار باش و او را با عنوان «يابن‌الحسن» صدا كن. آن قدر او را صدا بزن تا تشريف بياورد. وقتي تشريف آوردند و دردت را گوش دادند قطعاً‌ مشكلت حل شده است. كليددار مي‌گويد تا هفتة بعد در منزل سيد فرزند علي (آن عالم شيعة هندي) بود. دوشنبه بعد آن هندو آمد و به قدري خوشحال بود كه معلوم بود مشكلش حل شده است. 60000 روپيه جلوي سيد گذاشت و تشكر كرد و گفت مشكل من حل شد. سيد پرسيد چطور حل شد؟ هندو گفت: من تمام آنچه را گفتيد انجام دادم. در قبرستان حدود پنج ساعت با انقطاع كامل و اضطرار يابن‌الحسن گفتم. هوا داشت روشن مي‌شد كه حالت ترديدي در من به وجود آمد كه نكند من موفق نشده‌ام و صداي من به گوش آن آقا نرسيده است. ناگهان ديدم نوري از دور پيدا شد و شخصي سوار بر اسب آمد، من سيمايشان را نمي‌ديدم فقط نور شديدي در جلوي من نمايان بود كه نمي‌توانستم به آن نگاه كنم. اسب ايشان هم سراپا نور بود و من فقط به پاهاي اسب كه روي زمين بود مي‌توانستم نگاه كنم. تا به من رسيدند مرا به اسم صدا كردند و گفتند: «با من چكار داري؟» گفتم: آقا شما را نمي‌شناسم. گفتند: «من همان كسي هستم كه پنج ساعت است مرا صدا زدي.» گفتم اگر شما واقعاً همان آقا هستيد پس قطعاً از مشكل من مطلعيد. لبخندي زدند و از نوري كه در ميان نور شكفت فهميدم كه لبخند زده‌اند. فرمودند: «بلي مشكل شما حل شد. شما روز دوشنبه بدون هيچ واهمه به دادگاه خودتان را معرفي كنيد ما حكم برائت شما را امضا كرديم. حكم را بگيريد و بيرون بياييد.» آقا راه افتادند كه بروند, گفتم آقا شما اين همه قدرت داريد چرا اين همه شيعيان هندوستان گرفتار هستند؟ آقا جوابي سخت و كارگشا  فرمودند: «آن‌ها كي مثل تو در خانة ما آمده‌اند و از ما پاسخ نشنيده‌اند؟» اين جمله را كه نقل كرده بود مرحوم سيد فرزند علي فرموده بود تو پولت را بردار، ما به پول شما نياز نداريم. كليددار مي‌گويد من به عربي به آقا گفتم شما پول را نياز نداردي كل طلبه‌هاي نجف در زندگي مشكل دارند به ما بدهيد تا آن را براي آن‌ها بفرستيم. ايشان به من فرمودند: آقا همة اين سربازان و ارادتمندان را زير نظر دارد. اين‌ها آقا و مولا دارند و روزي‌شان به پول يك هندوي نامسلمان حواله نشده است. اين پول را نگرفتند و او را روانه كردند. اين ماجرا به خوبي معلوم مي‌كند كه مثل سيد فرزند علي لازم است كه هم مقام آقا را بداند و هم در برابر مال و منال دنيا سر كج نكند تا بتواند با يك اشاره، يك نفر را با آن چنان وضعيتي نجات بدهد و او را به در خانة آقا بقية‌الله(ع) بفرستد و پاسخ بگيرد. درسي كه اين ماجرا به ما مي‌دهد و مي‌تواند در تمام عمر سر لوحة زندگي‌مان قرار بگيرد اين است كه اگر ما هم صادقانه و با اخلاص و احساس اضطرار به در خانة حضرت برويم مسلماً‌ پاسخ مي‌شنويم.

متأسفانه ما همة درها را مي‌زنيم و بعد سراغ حضرت مي‌رويم در حالي كه ما بايد در تمام مشكلاتمان به در خانة حضرت بقية‌الله(ع) برويم و از ايشان بخواهيم و پاسخ را هم بشنويم. اميدواريم حضرت‌عالي، همة دوستان، خانوادة مجلة موعود و همة خوانندگان عزيز مجله اين را به كار ببندند و در هر مشكلي قبل از همه به در خانة آقا بقيةالله(ع) بروند و پاسخ بگيرند ان شاءالله.

 حجت‌السلام و المسلمين ناصري
: افراد زيادي به خدمت حضرت مشرف شده‌اند كه هر كدام از اين تشرفات براي عده‌اي گوارا و جذاب است. در هر كدام از اين تشرفات نيز حقايقي در پشت پرده نهفته است. تشرف ابوالحسن ضراب اصفهاني علاوه بر نكات و دقايق بسياري كه دارد, هديه و ميوه‌اي هم به آن ضميمه شده كه همان «صلوات ابوالحسن ضراب» است. مرحوم سيد بن طاووس اصرار دارند كه اين صلوات، در روز جمعه، بعد از نماز عصر و در بقية روزها خوانده شود.

ابوالحسن ضراب مردي عالم بوده كه در اصفهان يك‌پارچه سُنّي آن دوران، از تشيع دفاع مي‌كرده است. وي ضمن ماجرايي حدود يك ماه در همسايگي حضرت زندگي كرده و نكات و دقايقي را از ايشان براي ما نقل نموده است.
ابوالحسن در مكه وارد خانه‌اي مي‌شود كه اوصاف اين خانه را در ديگر تشرفات هم مي‌بينيم. حضرت در طبقة بالاي اين منزل سكونت داشته‌اند. در اين منزل پيرزني هم زندگي مي‌كرده كه ميان حضرت و شيعيان واسطه مي‌شده و گاه اسباب تشرف را فراهم مي‌ساخته است. گويا آن خانه, منزل حضرت خديجه بوده و آن بانو هم نسبتي با حضرت داشته‌اند. بارها ابوالحسن در را محكم مي‌بسته ولي در نهايت ناباوري مي‌ديده شخصي بدون باز كردن در به خانه وارد مي‌شود كه چهره‌اي بسيار نوراني داشته و آن قدر اين نور جلب توجه مي‌كرده كه حتي همراهان سني او نيز آن را مي‌ديده‌اند.

توصيف دقيق سيماي دقيق و شمايل حضرت توسط ابوالحسن ضراب از جمله امتيازات اين تشرف است.1

اين تشرف كه حتي بعضي از فقهاي ما بر اساس محتواي آن در برخي موارد فتوا صادر كرده‌اند به خوبي گوياي صحت و اعتبار آن است و اين دست تشرفات و همچنين تشرفات سيدبن طاووس, سيد بحرالعلوم و ديگران هيچ جايي را براي انكار و حتي اظهار شك نسبت به اصل ماجراي تشرفات باقي نگذاشته است. هر چند حضرت همانند خورشيد پشت ابر براي عموم مردم افاضه كنند ولي بعضي از بزرگان از نعمت ديدار ايشان بي‌بهره نيستند و حتي بنابر محتواي روايات حدود سي يا چهل نفر دائماً در خدمت حضرت هستند كه حضرت خضر نبي ازجملة ايشان است.

اميدواريم كه خداوند متعال همة ما را در زمرة كساني قرار دهد كه آن قدر توفيق انجام عمل صالح بيابند و عشق و محبت به حضرت بقيةالله ـ ارواحنا فداه ـ در وجودشان مشتعل شود كه جمال دل‌آراي آن حضرت در ديدگاه و صفحة ذهنشان ترسيم شود و رزق ديدار و صحبت با ايشان در دو دنيا نصيبشان گردد. ان شاءالله.

پي‌نوشت
:
1. توضيح مفصل دربارة اين تشرف را در كتاب ميهمان آفتاب، كه با همكاري مؤسسة فرهنگي موعود و مؤسسة فرهنگي دارالمهدي منتشر شده مي‌توانيد مطالعه كنيد.

ماهنامه موعود شماره 77

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.