spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
گلبانگ چاپ پست الكترونيكي
۰۷ بهمن ۱۳۸۳



راهنماى خلق عالم
آنكه از خوف خدا شب زنده دارى مى كند
سجّده بر درگاه حق با شرمسارى مى كند
شب نمى خوابد ز روى صدق و اخلاص و صفا
مستمندان را به شام تار يارى مى كند
شير يزدانست در ميدان رزم روزگار
ليك از خوف خدا، شب زنده دارى مى كند
رهنماى خلق عالم، پادشاه جن و انس
هم ولى اللَّه بود، هم شهريارى مى كند
با همه جاه و جلال و قدرت و فرّ و شكوه
در دل شب از صفا، پيوسته زارى مى كند
پيرو شاه ولايت، كى هراسد از خسان
بر سر دار ار برندش پايدارى مى كند
جان فداى رهروى بايد كنى »ناصرچيان«
كو به راه حق شناسى جان نثارى مى كند
سيدابوالفضل ناصرچيان اراكى


امير عاشقان
از مشهد خون، بانگ اذان مى آيد
سردار گل از خوانف خزان مى آيد
از دشنه ملحدان پنهان در شب
سيلابه خون ز هر كران مى آيد
پيرى كه دلش آينه بينايى ست
با جاذبه عشق، جوان مى آيد
يارى كه زبان آفرينش داند
از وادى بى حد و گمان مى آيد
اى منتظران خسته شهر حصار!
آن مرد هميشه قهرمان، مى آيد
از راه مه آلود افق، منجى خاك
با اسب ستاره دمان مى آيد
اى جوهريان! مژده كه منظومه گل
با كوس سپيده دم، عيان مى آيد
بر بام فلق منادى بيدارى
گويد كه، امير عاشقان مى آيد
اى شب زدگانف خفته! بيدار شويد
خورشيد دل از مشرق جان مى آيد
در گلشن شعله، سربداران شهيد
گفتند كه، صاحب زمان مى آيد
نصراللَّه مردانى






جمكران
صد قافله دل، به جمكران آورديم
رو جانب صاحب الزمان آورديم
ديديم كه در بساط ما آهى نيست
با دست تهى، اشك روان آورديم!
محمدعلى مجاهدى











سپيده مى دمد
غمين مباش برادر! كه يار مى آيد
دل نشسته به خون را، قرار مى آيد
مگو ز تيرگى آسمان شب آيين
كه صبح از پى شب هاى تار مى آيد
سپيده مى دمد و، آفتاب عالمتاب
به آسمانف شب انتظار، مى آيد
مريز اشك فراق از دو ديده چون يعقوب
چرا كه يوسف نيكو عذار مى آيد
امير قافله گويد كه از ره يارى
به دشت حادثه آن تكسوار مى آيد
بزرگ منجى عالم، به دادخواهى ما
به گاه حادثه بى شمار، مى آيد
ز بازوان توانمند او به تارك خصم
لهيب بارقه ذوالفقار مى آيد
خوش آن خجسته نگاهى كه با شكستن شب
نهان به ديده ما، آشكار مى آيد
سيدمحمد غفارى












كسى از دور مى آيد
خدا يك شب، كمى پرواز از روى درخت آسمانش چيد، دستم داد
سپس او مشتى از احساس، قرصى نان و غم در بقچه اى پيچيد، دستم داد
من آن شب سرخوش از آن هديه هاى آسمانى گريه مى كردم، نمى دانم
چرا يك عابر شبگرد آمد با سخاوت، سكه ترديد دستم داد
زبان اشتهاى شعرهايم زود تاول زد، حرام از سفره مى خوردم
خدا آن لقمه هاى نانجيب واژه را با سفره اش برچيد، دستم داد
دلم در كوچه هاى غربتى وامانده از چشمان اين مردم رها مى شد
سكوتى مرگ زا، حالات سردرگم، به زير شاخه يك بيد دستم داد
كسى از دور مى آمد، شبيه سايه اى مبهم، نگاهش گرم و آبى بود
و بوى مهربانى داشت دستانش، و او يك گل - گل اميد - دستم داد
تغافل بر شكاف زخم هاى باورم، گويا نمك مى زد، ولى آخر
پشيمانى براى درس عبرت، كوخى از ويرانه جمشيد، دستم داد
هزار آئينه در دستم به استقبال يك احساس بالا دست مى رفتم
خدا آن جا دوباره مشتى از احساس هاى تا ابد جاويد دستم داد
رحمت اللَّه نصيرپور



اميد زمين
بيا و ختم كن به چشم هايت انتظار را
به بى صدا تبسمى، صدا بزن بهار را
نبودن تو كوه را پر از سكوت كرده است
و دشت هاى خسته از قرون بى شمار را
به گوشه چشمى از تو دردها به باد مى روند
بزن به زخم عشق آن نگاه شاهكار را
بيا كه مدتى ست از ميانه، نو رسيده ها
به گوشه رانده اند عاشقانف كهنه كار را
تمام جمعه ها، زمين اميدوار مى شود
كه پركنى از آفتاب، آسمان تار را
بريز خون تازه عبور زير گام خود
رگان خشك جاده هاى خفته در غبار را
× × ×
نشسته در غروب، روى زين اسب خسته اش
نظاره مى كند گذشت تند روزگار را
»ركاب در ركاب تو، به سمت شعله تاختن«
برآور آرزوى واپسين اين سوار را!
حميدرضا شكارسرى
 



 موعود شماره 36


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.