|
۰۹ مرداد ۱۳۸۶ |
 نبايد از اين موضوع غفلت كرد كه «تاريخ خودبنياد غربي، به سر آمده؛ تاريخي كه تفكر اومانيستي و فرهنگ ليبراليستي را بر بشر چيره ساخت و پيامدهاي زندگي مدرن و تكنولوژيك روشنفكرانهاش بحران را قرين همة ساعات و آنات حيات آنان ساخت. و ما ضرورتاً ضمن «تبرّي» جستن از «تاريخ ديروز» و اعلام «تولّي» دربارة امام مبين و قطب «تاريخ فردا» ميتوانيم خود را شايستة لباس و كسوت منتظران بشناسيم.
طيّ چند شب متوالي، يكي از شبكههاي رسانة ملي مصاحبة چند نفر از فعالان و رابطان حوزة شبه فرهنگي و در واقع سياسي غرب را پخش كرد و بخشهايي از عملكرد جريان روشنفكري سكولار طيّ دو سه دهة اخير را بر ملا ساخت.
اعترافات پخش شده اگرچه براي عموم مردم تازگي داشت و شنيدني به نظر ميرسيد امّا، براي كساني كه طيّ سالهاي متوالي، «انجام مطالعات فرهنگي و شناسايي نقش جريان روشنفكري در مناسبات مردم ايران» را در وظيفة خود آورده بودند نه تنها تازگي نداشت بلكه داغ دلشان را هم تازه ميكرد.
طيّ بيش از بيست سال، جمعي از محققان و پژوهشگران حوزة فرهنگ و تفكر، حاصل مطالعات و تحليلهاي جدي خود را دربارة «استكبار، عملكرد غرب و نقش جريانات روشنفكري سكولار در ايران» به صورت مستند و مستدل از طريق مطبوعات و كتب فراروي مردم و دستاندركاران و مسئولان امور فرهنگي كشور قرار دادند ليكن، عليرغم حجم و گسترة اطلاعات و تحليلهاي ارائه شده، رنج و نگراني و قلم اين گروه به جايي رفت و طرح و برنامه سازمانها و دستگاههاي فرهنگي رسمي به جايي ديگر.
اين اعترافات تنها گوشة كوچكي از يك وجه تلاش غرب براي هجمة فرهنگي به ايران را نمودار ميساخت. اگر ساير وجوه كشف و بيان شود بخش عمدهاي از برنامههاي جاري و ساري در حوزة فعاليت رسانهها، تعليم و تربيت، دانشگاه، برنامهريزي اجتماعي و ... متوقف و يا مورد ارزيابي مجدد قرار ميگيرد. مطالعات و تحقيقات نشان ميدهد كه: از نيمة اوّْل دهة شصت، جريان روشنفكري سكولار و تابعان نابخرد آنان با جديت تمام تلاش خود را مصروف اجراي برنامههاي زير كردهاند:
1. حفظ و تقويت نظام آموزشي سكولار و سرفصلهاي درسي دانشگاهها،
2. شناسايي و تربيت دانشجويان مستعد مبتني بر خطّ مشي سكولاريستي و اخلاق ليبراليستي،
3. انتشار آثار قلمي با همان خطمشي سابقالذّكر در حوزههاي ادبيات، فلسفه، علوم اجتماعي، سياست و هنر،
4. ايجاد و تقويت سازمانهاي فعال غير دولتي (NGO) در موضوعات مختلف،
5. نفوذ در دستگاههاي دولتي و كاشتن عوامل منتسب به خود در پستهاي حساس،
6.اخذ پروژههاي مختلف پژوهشي از سازمانها و نهادها و ارائة رسايل و كتب مبتني بر دريافتهاي ويژه خود،
7. منفعل ساختن برخي مديران و مسئولان در برابر پروژهها، برنامهها و طرحهاي ويژه مبتني بر خاستگاه سكولاريستي و ليبراليستي،
8. حضور جدي، با چراغ خاموش، در نقاط حساس و مؤثر سازمانهاي فرهنگي، رسانهها، مراكز آموزش عالي و ...،
9. تضعيف جريانات، نهادها و اشخاص حقيقي و حقوقي اصولگرا به طرق مختلف،
10. ناكارآمد نشان دادن آموزهها و دستورات ديني اسلام براي ايجاد سازمان اجتماعي، محقق ساختن عدالت، انجام اصلاحات اجتماعي و ...،
11. ايجاد ستون پنجم (خط نفاق، جاسوسي، خبرچيني) به نفع آمريكا و انگليس،
12. ايجاد فرقهها و دستههاي زيرزميني و جذب جوانان مستعد،
13. ايجاد جريانات اجتماعي در نقاط عطف مختلف و جلب همراهي و مساعدت سازمانهاي جهاني، ماسوني و صهيوني براي پيشبرد اهداف خود (غائلهها)،
14. شكار نخبگان جوان، مهيا ساختن آنها براي مهاجرت و ايجاد پل ارتباطي مناسب براي خروج آنها از كشور
15. ساخت و پرداخت محصولات و آثار به ظاهر هنري، سينمايي، موسيقايي و ... براي تقويت جريانات دلخواه و مقابله با جريانهاي اصولگراي مذهبي،
16. تخريب شخصيت اجتماعي، علمي و اخلاقي مردان و زنان مؤثر، مؤمن و كارآمد در حوزههاي مختلف،
17. ...
عوامل مختلفي دست در گردن هم در محقق شدن هر يك از بخش و برنامههاي سابقالذكر مؤثر بوده و هست. مراجعة سادة هر يك از مشاوران مردان صاحب نام و جاه، به حجم كثير آثار مستند محققان و بررسي آثار منتشر شدة آنها ميتوانست ضمن مصونيت بخشي، از بروز ضايعات جبرانناپذير در حوزة فرهنگ و مناسبات و معاملات ايران اسلامي جلوگيري نمايد.
بيگمان عوامل مختلفي دست در گردن هم در محقق شدن هر يك از برنامههاي سابقالذكر و مطلوب غرب موثر بوده و هست، از جمله:
الف) سرمايههاي مادي و حمايتهاي معنوي غرب استكباري از جريان روشنفكري سكولار،
ب) عوامل تربيت شده و مأمور در سطوح مختلف اجتماعي،
ج) پسمانده آموزههاي ماسوني و روشنفكري در ذهن و زبان دانشآموختگان علوم جديد و در ميان كتب و منشورات رسمي و غير رسمي آموزشي،
د) غفلت از نقد بنيادين ساختار نظام و سازمانهاي آموزشي، اجتماعي، فرهنگي و ايجاد تحول اساسي در آنها،
هـ) غفلت از ضرورت تدوين استراتژي فرهنگي با چاشني ندانم كاري و سهلانگاري برخي اشخاص حقيقي و حقوقي و ...
پيامدهاي هر يك از بندهاي شانزدهگانه قابل بررسي و مطالعه است.
در اينجا به عنوان نمونه تنها يكي از هزاران موضوع را خيلي مختصر بررسي ميكنيم:
از آخرين سالهاي دهة شصت با ظرافت و زيركي تمام موضوع «جوانان و زنان» را براي نظام اسلامي ايران تبديل به «مسأله» كردند. در اين ماجرا مطبوعات متمايل به جريان روشنفكري نقش عمده داشتند.
انتشار تحليلها و مقالات پا به پاي فشارهاي «سازمانهاي جهاني همسو» همراه با طرح «مسايل حقوقي و حقوق جوانان و زنان» شرايط مصنوعي و مواضع انفعالي را بر نظام و دستاندركاران و مسئولان تحميل نمودند تا در پي آن مقدمات لازم براي «تصميمسازي متناسب با خاستگاه آنان» فراهم شود.
امروزه، در آخرين سال از دهة سوم انقلاب، چه كسي ميتواند نتايج زير را كه حاصل «تصميمسازي در موضع انفعالي» است، ناديده بگيرد؟
• امواج متلاطم اشتغال، ازدواج و طلاق جوانان • وجود لشكري از دختران تحصيلكرده، شاغل امّا بدون شوهر و با توقعات ويژه در سراسر كشور • حضور لشكري از پسران جوان، فاقد شغل و ناتوان از ازدواج در ميان كوي و برزن • سرمايههاي راكد و بلوكه شده غير قابل استفاده (تحصيل كردههاي خانهنشين) • تحصيلكردههاي صاحب مدرك امّا فاقد توانايي حرفهاي در رشته و مشاغل مختلف • روابط قابل نقد و قابل بررسي جاري در سازمانهاي اداري، موسسات و در ميان كوي و برزن • ناهنجاريهاي خانوادگي، ازدياد طلاق، بچههاي طلاق و ... • كاهش سن اعتياد، جرم و جنايت سازمانيافته و ...
سالهاي زيادي را از دست دادهايم و موقعيتهاي ويژهاي را براي اصلاحگري امور مبتني بر خاستگاه ديني و پيراسته از شائبههاي غربزدگي چند وجهي.
مطالعة «سير تحول تاريخي و فرهنگي» هر يك از موضوعات و مناسبات ميتوانست ما را در شناسايي موضوع، نقاط عطف طيشده و چه بايد كردها ياري دهد. چنانچه پاي فشاري بر «تدوين استراتژي مبتني بر تحقيقات بنيادين ديني و پژوهشهاي كاربردي ميدان» ميتوانست ما را از غلتيدن در دام « استراتژيهاي وارداتي» و حداقل قابل نقد جدي در امان نگه دارد.
براي مثال؛ آيا نميتوان در صحت و سلامت «استراتژي رويكرد به صنعت اتومبيل سازي»، را آنهم پس از آشكار شدن پيامدهاي دهشتناك آن، مورد ترديد و بازبيني شناخت؟
مباحثي از اين قبيل بسيارند و متأسفانه، نقد جريان و خاستگاه روشنفكري سكولار و مبتلا به اخلاق ليبراليستي هيچگاه جدي تلقي نشد. در حالي كه پيامدهاي اين جريان و حضور آشكار و نهانش در ميان مناسبات فردي و جمعي مردم آشكار شده است.
نبايد از ياد برد كه تاريخ آينده، تاريخي ديني است. تاريخي كه تفكر وحياني و فرهنگ ولايي آن به انتظار دراز بشر خاتمه ميدهد و موعود مقدس را ميداندار همة تحولات ميسازد.
نبايد از اين موضوع غفلت كرد كه «تاريخ خودبنياد غربي، به سر آمده؛ تاريخي كه تفكر اومانيستي و فرهنگ ليبراليستي را بر بشر چيره ساخت و پيامدهاي زندگي مدرن و تكنولوژيك روشنفكرانهاش بحران را قرين همة ساعات و آنات حيات آنان ساخت. و ما ضرورتاً ضمن «تبرّي» جستن از «تاريخ ديروز» و اعلام «تولّي» دربارة امام مبين و قطب «تاريخ فردا» ميتوانيم خود را شايستة لباس و كسوت منتظران بشناسيم. انشاءالله سردبير
ماهنامه موعود شماره 78 |