|
۰۶ بهمن ۱۳۸۳ |
پرنده هاى بهار
بهار با نفس تو ظهور خواهد كرد
كتاب ثانيه ها را مرور خواهد كرد
دوباره از تپش نبض لاله ها، خورشيد
نگاه پنجره را غرق نور خواهد كرد
دوباره دل به تماشاى باغ خواهم داد
دوباره عاطفه ميل حضور خواهد كرد
سكوت خانه ما را پرنده هاى بهار
پر از ترانه و آواز و شعر خواهد كرد
خزان سوخته، آن سان كه خيمه زد در باغ
از اين كرانه، شبى هم عبور خواهد كرد!
قسم به داغ شقايق! قسم به زخم درخت!
بهار با نفس تو ظهور خواهد كرد!
زهره نارنجى
ققنوس
شب كه روشن مى شود آبى ترين فانوس ها
ياد چشمان تو مى افتم در اقيانوس ها
قرن ها بيهوده مى گردم، نمى يابم تو را
نامى از تو نيست در خميازه قاموس ها
با كدامين شعله رقصيدى كه حالا سال هاست
بال مى گيرند از خاكسترت ققنوس ها
مهربان من! به اشراق نگاه شرقى ات
كن رهايم
اگر نيايى...
تمام پنجره را گواه مى گيرم
اگر نيايى از اين اشك و آه مى ميرم
چقدر مى شوم از خواب هاى تو لبريز
هنوز مانده به دل آرزوى تعبيرم
و بى تو شوق ندارد لب غزلخوانى
بيا و گوش كن آوازهاى دلگيرم
دوباره صحبت يك انتظار مى آيد
و باز ثانيه ها مى كنند تحقيرم
تمام لكنت من سبز مى شود وقتى
نگاه مى كنم و با نگاه مى ميرم
اعظم هاشمى نيا
رباعى
من با كرم تو همعنانم مهدى
با راحله خويش روانم مهدى
هر جا كه شوم وارد و هر جا باشم
همراهم و بر تو ميهمانم مهدى
× × ×
تا جلوه دهد حجت حق دنيا را
آن گوهر كنز مخفى يكتا را
يك دست به ذوالفقار و دستى قرآن
بر ديده نهاده مصحف زهرا را
محمدعلى مردانى
بهار حضور
صداى بال ملايك ز دور مى آيد
مسافرى مگر از شهر نور مى آيد؟!
دوباره عطر مناجات با فضا آميخت
مگر كه موسى عمران ز طور مى آيد؟!
شراب ناب تبلور به شهر آوردند
تمام شهر به چشم بلور مى آيد!
ستاره اى شبى از آسمان فرود آمد
و مژده داد كه، صبح ظهور مى آيد
چقدر شانه غمبار شهر حوصله كرد
به شوق آنكه پگاه سرور مى آيد
مسافرى كه شتابان به بال حادثه رفت
به بال سرخ شهادت، صبور مى آيد!
به زخم هاى شقايق قسم، هنوز از باغ
شميم سبز بهار حضور مى آيد
مگر پگاه ظهور سپيده نزديكست؟
صداى پاى سوارى ز دور مى آيد!
ناصر فيض
بشارت
غروب عمر شب انتظار، نزديكست
طلوع مشرقى آن سوار، نزديكست
دلم قرار نمى گيرد از تلاطم عشق
مگو: براى چه؟ وقت قرار نزديكست
اگر كه در كف ديوارها گل و لاله ست
عجيب نيست، كه ديدار يار نزديكست
بيا كه خانه تكانى كنيم دل ها را
از انجماد كسالت، بهار نزديكست
بيا چو لاله تنت را به زخم آذين بند
بيا و زود بيا! روز يار نزديكست
فريب خويش مده! تشنگيت خواهد كشت
دو گام پيش بنه، چشمه سار نزديكست
در آسمان پگاه آن پرنده را ديدى؟
اسير موج نگردى، كنار نزديكست
ثابت محمودى(سهيل)
موعود شماره سى وپنج
|