حميد مولانا
- جمعيتشناسي مسلمانان در آمريكا
نيم قرن پيش، جامعهشناسان و كارشناسان علوم سياسي غرب، فكر نميكردند كه اسلام به يك نقطه قدرت بزرگ در سيستم بينالمللي تبديل شود. به همين جهت، مطالعه نفوذ مسلمانان در دنيا از جنبه سياسي، اقتصادي، فرهنگي و منطقهاي تقريباً ناچيز بود. در آمريكاي شمالي و ايالات متحده آمريكا نيز جمعيت مسلمانان و فعاليت آنها در حاشيه قرار داشت. در سه دهة اخير و بهويژه با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، نه تنها اين پيشفرضها و معادلات به هم خورده است؛ بلكه امروز برداشت و تحليل جديدي از جايگاه اسلام و مسلمانان در امور بينالمللي به وجود آمده است.
آمار رسمي و دقيق دربارة جمعيت مسلمانان در ايالات متحده آمريكا وجود ندارد؛ زيرا كه مطابق قوانين و مقررات آمريكا، دين و مذهب شهروندان در سرشماري ملي كه تقريباً هر ده سال يكبار انجام ميشود، منظور نگرديده است. به همين جهت، آمار مسلمانان در آمريكا، تخميني بوده و در جمعآوري اطلاعات در اين مورد، از منابع ديگر از جمله اصليت شهروندان و مهاجران و از نوع مليتها كه از سوي مقامات رسمي سرشماري، گردآوري شده است؛ استفاده ميشود.
آمار دولت آمريكا نشان ميدهد كه عدة مهاجران به آمريكا از كشورهاي اسلامي، از بدو ورود تا سال 1965 ميلادي، نسبت به مذاهب و مليتهاي مناطق ديگر بسيار كم بوده است. طبق اين آمار، در سالهاي بين 1820 تا 1965، مجموعاً 517367 نفر از كشورهاي اسلامي به آمريكا مهاجرت كردهاند كه اغلب آنها از نواحي بالكان و عثماني سابق (تركيه) و هندوستان كه شامل پاكستان و بنگلادش امروزي است، بودهاند.
طبق آمار اداره مهاجرت آمريكا، عدة مهاجران از كشورهاي اسلامي بين سالهاي 1966 تا 1980 افزايش يافته و به 865472 ميرسد. گرچه اكثريت اين مهاجران مسلمان بودهاند، اما بسياري نيز از اديان ديگر از جمله مسيحيت و يهوديت هستند. تعداد مهاجران از كشورهاي اسلامي در دهه 1980 به 921100 رسيده و در هفت سال اول دهه 1990 (1991 تا 1997) به 997000 افزايش يافته است. مسلمانان، فقط 30 درصد از مهاجران لبناني به آمريكا را در سالهاي بين 1980 تا 1990 تشكيل ميدادند؛ در حالي كه يك سوم مهاجران هندوستان به آمريكا در سالهاي بين 1820 تا 1960 مسلمان بودند. عدة بسيار زيادي از ايرانيان كه پس از انقلاب اسلامي به آمريكا مهاجرت كردند، به ويژه در سالهاي بين 1980 تا 1990 از يهوديها، مسيحيها و اديان ديگر جز اسلام بودند.
به طور كلي بين سالهاي 1820 تا 1997 طبق آمار دولت آمريكا، در حدود 3 ميليون و 300 هزار نفر از كشورهاي مسلمان به آمريكا مهاجرت كردند و اين فقط 5 درصد از كل مهاجران 64 ميليوني در اين سالها به آمريكا بوده است. بزرگترين رقم مهاجران از كشورهاي اسلامي به آمريكا را به ترتيب كشورهاي عربي، ايران، پاكستان، هند، بنگلادش، تونس، آفريقاي شمالي، اروپا بهويژه منطقه بالكان (كشورهاي آلباني، بوسني و هرزگوين و جمهوريهاي سابق يوگسلاوي) تشكيل ميدهند. ساير مناطق قاره آفريقا و آسيا، مانند جمهوريهاي آسياي مركزي، اندونزي، مالزي، آفريقاي جنوبي و غيره در درجه بعد قرار دارند. تعداد مهاجران از افغانستان بين سالهاي 1980 تا 1990 در حدود 30 هزار و در هفت سال اول دهه 1990 ميلادي بالغ بر 13600 نفر بوده است. امروز جمعيت مسلمانان در آمريكا حداقل 6 ميليون و حداكثر تا 9 ميليون نفر، تخمين زده ميشود.
مسلمانان نه تنها در سفر و دريانوردي كريستوفر كلمبوس در 1492 ميلادي به قاره آمريكا به او كمك و ياري كردند، بلكه در كشف اين سرزمين به دست اروپاييها با آنان همراه بودند. ماجراي مسافرت و درياسالاري كلمبوس به قاره آمريكا، دقيقاً زماني صورت ميگيرد كه چند سال قبل از آن، آخرين حكومت مسلمانان بر شبهجزيرة اسپانيا كاملاً از سوي شاهزادههاي مسيحي آن منطقه خاتمه يافته؛ ولي اطلاعات و دانش انباشته شده چند قرن تمدن اسلامي در اروپا و بهويژه در آن منطقه، در رشتههاي جغرافيا، تاريخ، نجوم، رياضيات، دريانوردي، نقشهبرداري و تبحر و فناوريهاي جهانگشايي به دست مسيحيان اسپانيايي و پرتغالي افتاده است.
فرضيه معتبري كه از طريق برخي از تاريخنويسان و دانشمندان ارائه شده، حاكي از اين است كه حداقل دو قرن قبل از كشف قارة آمريكا به دست كلمبوس، مسلمانان شبه جزيرة اسپانيا و قارة آفريقا موفق شدند به قارة آمريكا دست يافته و حتي با اهالي بومي آن سرزمين آميزش داشته باشند.
لازم به يادآوري است كه از سال 1474 ميلادي تيم پادشاهان مسيحي كاتوليك، يعني زن و شوهري موسوم به ايزابلا، از ناحيه سويل و فرناندو از منطقه آراگون شبه جزيره اسپانيا و پرتغال موفق شدند به تدريج، از تضعيف و چنددستگي مسلمانان استفاده كرده، حكومت و سلطه خود را بر آن سرزمين استوار نمايند و بالاخره آخرين حكومت و شهر مسلمانان يعني گرانادا (غرناطه) را در 1492، يعني زماني كه كلمبوس دريانوردي خود را به طرف قاره آمريكا شروع كرد، تصرف و فتح كنند. مسلمانان تحت فشار و خفقان شاهان اسپانيا و پرتغال، از آن منطقه رانده شدند. و از آن تاريخ به بعد هيچگاه در ادبيات غرب توجهي به نقش مسلمانان در اكتشاف قارة آمريكا نشده است.
اكتشاف قاره آمريكا به دست اروپاييها با دو روند تاريخي ديگر در دنياي اسلام همراه است: يكي حمله و حكومت مغولها در شرق آسيا كه فاجعة بزرگي را براي حكومتهاي مسلمانان در فلات ايران و آسياي مركزي و سرزمينهاي عربي به وجود ميآورد و ديگري ظهور مسلمانان ترك و عثمانيها و فتح قسطنطنيه و شكست مسيحيان و كليساي بيزانتين (ارتدوكس) در شرق است كه همزمان با افول حكومتهاي اسلام در شبه جزيره اسپانيا ـ پرتغال صورت گرفته و منجر به تأسيس امپراتوري عثماني و گسترش تمدن اسلامي و ترك زبان در شرق مديترانه و اروپا ميشود.
زماني اسپانيا، انگلستان و فرانسه قاره آمريكا را تقسيم كرده و به مستعمرات خود ملحق ميكنند كه امپراتوري عثماني در غرب با اروپا و در شرق با ايران (سلسله صفوي)، درگيري سياسي و نظامي داشت. با تضعيف دولتهاي اسلامي در اروپاي غربي و ناحيه اقيانوس هند و آفريقا و درگيريهايي كه امپراتوريهاي عثماني و صفوي در سرزمين وسيع آسيا ـ اروپاي شرقي دارند، برتري تسلط دريايي به ويژه در اقيانوسهاي اطلس و كبير (آرام) به دنياي غرب و به ويژه به اسپانيا، پرتغال، انگلستان، فرانسه و هلند انتقال پيدا ميكند.
تماس مسلمانان و دنياي اسلام با قاره آمريكا در اواسط قرن نوزدهم، بسيار ناچيز است.
مهاجرت مسلمانان به قاره آمريكا از اطراف و اكناف دنيا در چند مرحله صورت گرفته است. در اوايل قرن نوزدهم، مسافرت و مهاجرت افراد مسلمان به آمريكا و بهويژه آمريكاي شمالي از طريق دعوت، استخدام و بهرهبرداري ويژه آنها در حرفههايي كه اروپاييها با آن آشنايي نداشتند، صورت ميگرفت. مثلاً در سال 1856 ميلادي، قشون سواره آمريكاي شمالي (ايالت متحده) فرد مسلماني به نام «حاجي علي» را جهت پرورش شتر در ايالت آريزونا و كاليفرنيا استخدام كرده، به آمريكا آورد كه سالهاي بعد مقيم شده، در كاليفرنيا زندگي كرد. امّا اولين گروه مهاجران مسلمان به آمريكا در سالهاي 1875 تا 1912، يعني پس از خاتمه جنگهاي داخلي آمريكا و قبل از آغاز جنگ اول بينالمللي صورت گرفت. اكثريت اين مهاجران را مسيحيان كشورهاي سوريه، اردن، فلسطين و لبنان تشكيل ميدادند كه در مدراس ميسيونهاي مذهبي در خاورميانه، درس خوانده و به جهات اقتصادي و مذهبي به قاره آمريكا مهاجرت ميكردند؛ گرچه در بين اين گروه، مسلمانان اهل سنت، شيعه، علوي سوريهاي و دروزي متعلق به لبنان مشخص بودند.
مرحله دوم مهاجرت مسلمانان به آمريكا پس از جنگ بينالمللي اول و سقوط امپراتوري عثماني صورت ميگيرد و بيشتر شامل كشورهايي است كه تحت سلطه عثمانيها اداره ميشدند. به علت سهميهبندي مليتهاي مختلف در قانون مهاجرت ايالات متحده كه در دهههاي اوايل قرن بيستم بيشتر شامل اروپاييها ميشد، عدة مهاجران مسلمان به آمريكا هنوز محدود ميباشد.
دورة سوم مهاجرت مسلمانان به آمريكا، زماني آغاز ميشود كه در دهه 1930 ميلادي، طبق قوانين مهاجرت جديد آمريكا، به مسلمانان مقيم آمريكا اجازه داده ميشود تا اعضاي فاميل و خانواده خود را نيز بتوانند براي مهاجرت به آمريكا دعوت كنند.
مرحله چهارم مهاجرت و اقامت مسلمانان در آمريكا كه عده انبوه و قابل توجهي را از دنياي اسلام و به ويژه خاورميانه تشكيل ميدهد، از خاتمه جنگ جهاني شروع شده و تا دهه 1960 ميلادي ادامه پيدا ميكند. اكثريت مسلماناني كه در اين دوره به آمريكا مهاجرت كرده و يا مقيم ميشوند، از تجار، دانشجويان، اصناف و حرفههاي مختلف بوده و انگيزه اصلي آنها، اقتصادي، فرهنگي، آموزشي و اجتماعي ميباشد.
با تغييرات جديدي كه در قانون مهاجرت آمريكا در سال 1965 ميلادي به وجود آمد، سهميهبندي مهاجرت به آمريكا بر مبناي مليت و قوميت لغو شده، بر مبناي احتياج حرفهاي و اقتصادي طرح ميگردد و اين فرصت مناسبي را براي مهاجرت مسلمانان به ايالات متحده فراهم ميسازد.
مرحله پنجم و اخير مهاجرت مسلمانان به آمريكاي شمالي و ايالات متحده، بيشتر با تحولات بينالمللي، دگرگونيهاي داخلي كشورهاي اسلامي و محدوديتها و فرصتهاي ايجاد شده در قاره آمريكا ارتباط دارد. بزرگترين مهاجرت مسلمانان به آمريكا در اين دوره و به ويژه از كشورهاي پاكستان، بنگلادش، افغانستان، ايران، اندونزي، مالزي، هند، كشورهاي عربي خاورميانه، فلسطين، تركيه و آفريقاي شمالي صورت ميگيرد.
اين دوره از اواسط دهه 1960 آغاز شده و تا امروز ادامه دارد. جنگهاي اعراب و اسرائيل در سالهاي 1967 و 1973، جنگهاي داخلي لبنان در دهه 1970 و اشغال برخي از كشورهاي اسلامي به دست قدرتهاي اروپايي، مانند اشغال افغانستان از سوي نيروهاي شوروي سابق، تأثيرات فوقالعادهاي در مهاجرت مسلمانان به آمريكا داشته است. حمله اسرائيل به لبنان و فلسطين و اشغال اين دو كشور، دو جنگ اخير در عراق پس از فروپاشي شوروي، انقلاب اسلامي ايران، استقلال جمهوريهاي آسياي مركزي از يوغ تسلط نظام شوروي، تحولات سياسي در قاره آفريقا و مغرب و به طور كلي روند و جريان اقتصاد جهاني همراه با توسعه ابزار آلات ارتباطات و حمل و نقل و ترابري و به ويژه آموزش و پرورش دانشگاهي و اشتغالات جديد، همه دست به دست هم داده و برخلاف محدوديتهاي حاصل از وقايع 11 سپتامبر 2001 در آمريكا، تعداد مهاجران و مسلمانان مقيم آمريكا را افزايش داده است. مثلاً در اواسط دهه 1970 ميلادي و قبل از انقلاب اسلامي ايران، تعداد ايرانياني كه به دلايل مختلف در آمريكا اقامت داشتند، از 70 هزار نفر تجاوز نميكرد كه بيش از 50 هزار نفر آنها را دانشجويان تشكيل ميدادند. در سه دههاي كه از انقلاب اسلامي ايران ميگذرد، تعداد ايرانيان مقيم آمريكا نزديك به يك ميليون نفر رسيده كه اقليت كوچكي از آنرا يهوديان ايراني تشكيل ميدهند.
جامعه شيعيان، پس از اهل تسنن، بزرگترين گروه مسلمانان در ايالت متحده آمريكا ميباشد و شيعه اثنيعشري، قريب به اتفاق اين گروه از مسلمانان را تشكيل ميدهد. از ده ميليون مسلمان در آمريكا، از جمله مسلمانان سياهپوست بومي آمريكا، نزديك به دو ميليون نفر از مذهب شيعه هستند. به عبارت ديگر از هر ده نفر مسلمان در ايالت متحده، دو نفر از شيعيان هستند و بزرگترين گروه مسلمانان شيعه را ايرانيها، كه نزديك به يك ميليون نفر ميباشند، تشكيل ميدهند. ساير شيعيان آمريكا از كشورهاي عراق، لبنان، افغانستان، عربستان سعودي، پاكستان، هند، آذربايجان، تاجيكستان، تركمنستان و سوريه بوده و تعداد قابل توجهي نيز از ساير ممالك و سرزمينهاي اسلامي هستند. مهاجرت چند سال اخير مسلمانان به آمريكا به ويژه از كشورهاي پاكستان، عراق، بحرين و سواحل خليج فارس، بنگلادش، آفريقاي شمالي و جنوبي و آسياي مركزي، جمعيت شيعيان را در آمريكا افزايش داده است.
جامعه شيعيان در آمريكا، به ويژه پس از جنگ جهاني دوم و در دهههاي 1950 تا 1970 بر اثر افزايش مهاجران ايراني و لبناني و عراقي، بهويژه دانشجويان، بخش بسيار مهمي را از جمعيت مسلمانان در ايالات متحده تشكيل ميداد، امّا اهميت شيعيان از جنبههاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي، با پيروزي انقلاب اسلامي ايران و توجه فوقالعاده مردم و افكار عمومي به بيداري مسلمانان، گسترش پيدا كرد. جامعه شيعيان در دهههاي 1960 و 1970 در آمريكا، فعالترين و مهمترين گروه سياسي را تشكيل ميداد. مثلاً انجمن دانشجويان مسلمان كه تحت نظر و رهبري ايرانيان مقيم آمريكا و كانادا اداره شده و فعاليت ميكرد، نقش بسيار بزرگي در بسيج مسلمانان و آگاهي افكار عمومي آمريكا در دوران انقلاب اسلامي داشت.
- اسلام و جامعه سياهپوستان آمريكا
جامعه سياهپوستان آمريكا يا آنچه در دهههاي اخير به نام جامعة آمريكاييهاي سياه آفريقايي النسل ناميده ميشوند، حساسيت فوقالعادهاي به اسلام و مسلمانان پيدا كردهاند.
در آغاز مهاجرت اروپاييها به قاره آمريكا و توسعه تجارت بردگي و بردهفروشي در ايالت متحده، عده قابل توجهي از بردگان فرستاده شده از آفريقا به آمريكا، مسلمان بودند.
امّا از آنجا كه مستمعرات انگليس در آمريكا عموماً مسيحي بودند، سياهپوستان اين سرزمين، مذاهب مختلف مسيحيت را قبول كرده و آثار مسلمانان سياهپوست در آمريكا، تا اواخر قرن بيستم چندان ظاهر و مشهود نبود. با اين وجود، اسم و رسم برخي از مسلمانان سياهپوست اوليه را در كتبها و داستانهاي مربوط به دوره بردگي در آمريكا ميتوان ملاحظه كرد؛ از جمله در نوشته «الكس هيل» و داستان و رمان او به نام ريشهها. خاطرات برده سياهپوست مسلمان به نام محمد بيلالي به زبان عربي كه در دهه 1720 ميلادي؛ از آفريقاي غربي به آمريكا مهاجرت كرده؛ در كتابخانه دانشگاه جورجيا در جنوب ايالات متحده هنوز محفوظ است.
در دهههاي اوليه قرن بيستم كه نهضت اجتماعي و مدني سياهپوستان آمريكا، جهت حصول حقوق و آزاديهاي فردي و كشوري در حال رشد و نمو بود، يك سياهپوست از شهر ديترويت در ايالت ميشيگان كه مركز صنايع اتومبيلسازي ميباشد به اسلام گرايش پيدا كرده و گروه و سازماني را به نام «ملت يا گروه اسلام» تشكيل ميدهد. اسم اين فرد در اصل «اليجاح پول» بود كه بعداً به «اليجاح محمد» تغيير يافت. سياهپوست معروف انقلابي آمريكا به نام «مالكوم ايكس» كه در دهه 1960 فعاليت داشت و ديگر رهبر سياهپوستان اين مكتب كه در حال كنوني فعال است، «لوئيز فراخان» است كه درحقيقت، در كنار اليجاح محمد پرورش يافت. برخي از باورهاي اين مكتب، با آيين و روش و اعتقادات مسلمانان سنتي، مغايرت دارد.
نهضت مسلمانان «ملت يا گروه اسلام» به رهبري اليجاح محمد، در حقيقت هم تحت تأثير فرقههاي مختلف مسيحيت در آمريكا قرار گرفته و از اين جهت، خود را يك نوع گروه و ملتي ميدانست كه ميخواهد آزاديهاي گم شده خود را در جامعه آمريكا باز يابد و از طرف ديگر هم گرايش به اسلام، نوعي مقاومت در مقابل تهاجم فرهنگي، سياسي، اقتصادي و نژادي سفيدپوستان آمريكا عليه سياهپوستان محسوب ميشد. ملت يا گروه اسلام اليجاح محمد، كوشش داشت اين هويت سياهپوستان را زير چتر اسلام بيابد. مالكوم ايكس در سال 1964 از گروه اليجاح محمد جدا شد و گروه جديدي به نام «مسجد مسلمان» كه با سازمان «وحدت آمريكاييهاي آفريقايي» رابطه و همكاري داشت، تشكيل داد. طبق خاطرات مالكوم ايكس، او در زيارت حج در مكه معظمه كه بسيار تحت تاثير آن قرار گرفته بود، شرمسار بود؛ زيرا به زبان عربي كه زبان دنياي اسلام است، آشنايي نداشت.
الكوم ايكس در سال 1965 در يك جلسه سخنراني در شهر نيويورك ترور و كشته شد.
پس از درگذشت اليجاح محمد در سال 1975 ميلادي، پسر او «والاس محمد» فعاليت پدر را ادامه داد، امّا در بسيج سياهپوستان چندان موفق نشد و يكي از پيروان پدر او، لوئيز فراخان، اين مأموريت را از دهه 1980 تا امروز به دست گرفته است. فراخان بيش از ساير رهبران سياهپوست آمريكا با گروههاي ديگر مسلمانان در آمريكا نزديك شده آميزش پيدا كرد و در دهه 1990 و اوايل قرن بيستويكم دو تظاهرات يك ميليون نفري جهت بسيج سياهپوستان، براي رهايي از يوغ ظلم و ستم نظام جهاني سفيدپوستان و همفكران آنان، در واشنگتن به راه انداخت. فراخان به علت انتقاداتي كه از رژيم صهيونيستي كرده است، مورد غضب و خشم آنان ميباشد و اختلاف او و هواداران و پيروانش با يهوديهاي آمريكا، هميشه آشكار بوده است.
نفوذ اسلام در بين سياهپوستان آمريكا، فراسوي گروههاي اليجاح محمد، مالكوم ايكس و لوئيز فراخان بوده است. بسياري از مسلمانان سياهپوست بومي آمريكا از اهل سنت و برخي نيز از مذاهب ديگر اسلامي از جمله شيعيان ميباشند. نفوذ اسلام در بين سياهپوستان آمريكا در چند دهه اخير، از همه اديان و مذاهب ديگر بيشتر بوده است. هويت اسلامي سياهپوستان را به خوبي ميتوان در نام و رسم بسياري از شخصيتهاي حرفهاي، فرهنگي، ورزشي و بازرگاني ملاحظه كرد. امروز فرقه و دسته و گروههاي انشعابي مختلفي از سياهپوستان مسلمان آمريكا وجود دارند كه اغلب كوچك بوده و معدودي از «ملت گروه اسلامي» ميباشند كه در سطح مذهبي و مدني فعاليت دارند.
ميزان گرايش به اسلام در آمريكا، در طول سال 2005، حدود بيستهزار نفر تخمين زده شده كه از اين تعداد، 63 درصد آمريكاييهاي آفريقايي تبار، 27 درصد سفيدپوست و 9 درصد را لاتين تبارها تشكيل ميدهند.
ماهنامه موعود شماره 77
پينوشت:
٭ برگرفته از: ماهنامه اخبار شيعيان، شمارة 13