«ابوخالد كابلي» ميگويد، از ابوجعفر ـ امام صادق(ع) ـ دربارة اين فرمايش خداي تعالي:
فآمنوا بالله و رسوله و النّور الذّي أنزلنا؛1
پس به خدا و پيامبر او و آن نوريكه ما فرو فرستاديم ايمان آوريد.
سؤال كردم، فرمودند:
اي ابوخالد، به خدا سوگند، آن نور، امامان از آل محمد [عليهمالسلام] اند تا روز قيامت، به خدا سوگند، ايشان نور خدايندكه نازل فرمود، و به خدا سوگند، ايشان نور خدا در آسمانها و زميناند. اي ابوخالد، به خدا سوگند، نور امام در قلبهاي مؤمنان از خورشيد تابناك در روز درخشانتر است. به خدا سوگند، ايشان قلبهاي مؤمنان را روشن مينمايند، و خداوند متعال نور ايشان را از هركه بخواهد باز ميدارد، و قلبهايشان تاريك و ظلماني ميشود.
اي ابوخالد، به خدا سوگند بندهاي نيستكه ما را دوست بدارد و ولايت ما را بپذيرد جز آنكه خداوند قلبش را طاهر گرداند. و خداوند قلب هيچ بندهاي را طاهر نميگرداند جز آنكه تسليم ما ميشود، و هر گاه تسليم ما شد، خداوند او را از حسابكشي شديد در روز قيامت حفظ مينمايد و از هول بزرگ از آن روز امنيت ميبخشد.2
حضرت امام باقر(ع) دربارة اين قول خداوند متعال:
...مثل نوره كمشكوةٍ فيها مصباحٌ المصباح في زجاجةٍ؛
مثل نور خدا، چون چراغداني استكه در آن چراغي، و آن چراغ در شيشهاي است.
فرمودند:
[منظور از چراغ]، علم موجود در سينة رسول خدا(ص) و [منظور از] شيشه، سينة عليبن ابيطالب(ع) است.
و [دربارة]
...كأنّها كوكبٌ درّي يوقد من شجرةٍ مباركةٍ زيتونةٍ لا شرقيّةٍ و لا غربيّة؛
آن (شيشه) گويي اختري درخشان استكه از درخت خجستة زيتونيكه نه شرقي است و نه غربي، افروخته ميشود.
فرمودند:
نور علم، نه شرقي و نه غربي، [بلكه] از ابراهيم خليل الرحمان تا محمد رسول خدا ـ و تا عليبن ابيطالب ـ [منتقل شد]. [يعني] نه يهودي است و نه نصراني.
و دربارة:
...يكاد زيتها يضيء و لو لم تمسسه نارٌ نورٌ علي نورٍ.3
نزديك استكه روغنش ـ هر چند آتشي بدان نرسيده باشد ـ روشني بخشد.
فرمودند:
عالم آل محمد(ع) قبل از آنكه مورد سؤال واقع شود، بر اساس علم سخن ميگويد.4
و سخن پروردگارت به راستي و داد، سرانجام گرفته است، و هيچ تغيير دهندهاي براي كلمات او نيست، و او شنواي داناست.
و هنگاميكه رشد يافت، خداوند عمودي از نور براي او برميافرازد تا دنيا و آن چه را در آن است، در آن (عمود) مشاهده نمايد، و هيچ چيزي از او پوشيده نماند.6
«اسحاق حرير» ميگويد، در حضور امام صادق(ع) بودم و شنيدمكه آن حضرت(ع) ميفرمودند:
خداوند عمودي از نور دارد كه از همة مخلوقات پوشيده است؛ يك جانب آن نزد خدا، و جانب ديگر در گوش امام. هرگاه خداوند چيزي را اراده فرمايد، آن را در گوش امام وحي مينمايد.7
امامان(ع) از آن جهت استكه ايشان، سبب ايجاد آسمان و زميناند، و آنچه در بعضي از احاديث آمده، تصريح داردكه اگر ايشان نبودند، نه زمين و نه ديگر موجودات وجود نداشتند. ايشان(ع) موجب تابيدن نور علم و ايمان در قلبهاي اهلايماناند. همانگونهكه قرآن كريم ـ كلام خدا ـ نوري استكه خداوند به وسيلة آن، مؤمنان با تقوا را هدايت ميفرمايد، كلام امامان(ع) نيز نوري استكه به وسيلة آن مؤمنان به سوي عبادت خدا و بندگي او راه مييابند. و بر همين اساس استكه در «زيارت جامعة كبيره» آمده است:
كلامكم نورٌ؛ سخن شما نور است.
آيتالله شيخ جواد كربلايي ميگويد: « از آنجا كه سخن امامان(ع) مبتني بر سخن جدّشان [رسول خدا(ص)] استكه خداوند دربارة آن حضرت(ص) فرموده است:
و ما ينطق عن الهوي ٭ إن هو إلّا وحيٌ يوحي؛
و از سر هوس سخن نميگويد. اين سخن به جز وحيي كه وحي ميشود نيست.
و به اين دليلكه امامان(ع)، نيز راه جدشان(ص) را پيمودند، پس محال نيستكه سخنانشان از جنس نور ـ يعني هدايت، علم و برهان ـ بوده، ويژگيهاي نور حسي را داشته؛ يعني خود آشكار و آشكار كنندة ديگري باشد.»9
و اي كاش، امت قدر و منزلت، و عظمت حضرات معصومين(ع) را ميشناختند، و زمينة نشر علوم و معارف را براي ايشان مهيا مينمودند تا اين امر منجر به از بين بردن گمراهي و ناداني در همة معاني آن ميشد. اما متأسفانه بعضي از ستمگران و گمراه كنندگان تلاش خود را در راه ممانعت از انتشار نور ايشان(ع) به كار گرفتند پس آن حضرات را خانهنشين، محبوس و از دسترس مسلمانان دور نمودند و در پي شهادت ايشان بر آمدند.
«محمدبن ابي نصر» ميگويد:
حضرت ابوالحسن، امام رضا(ع) شبي با ما در مسجد دار معاويه وعده كردند، وقتيكه آمدند، فرمودند: «همانا هنگاميكه خداوند پيامبرش را به سوي خود فراخواند، [اهل ضلالت] در راه اطفاء نور خدا به تلاش پرداختند، در حاليكه خداوند يقيناً نور خدا را به اتمام ميرساند.10
هنگاميكه مأمون عباسي سي نفر را براي به شهادت رساندن امام رضا(ع) مأمور كرد و آنان شمشيرهايشان را به سوي آن حضرت نشانه رفته بودند، و مأمون گمان كرده بودكه آن حضرت را به شهادت رساندهاند، پس شخصي را فرستاد تا اوضاع را از نزديك بررسي و براي او گزارش كند. وقتيكه آن شخص به آستانة در رسيد، امام رضا(ع) فرمودند:
يريدون أن يطفئوا نور الله بأفواههم و الله متمّ نوره و لو كره الكافرون.
ميخواهند نور خدا را با سخنان خويش خاموش كننده ولي خداوند نميگذارد، تا نور خود را كامل كند، هر چند كافران را خوش نيايد.11
بزرگترين آرزوي ما اين است كه امام دوازدهم، مهدي موعود(ع) در آخرالزمان قيام نمايند و گمراهي را محو و نور خداي متعال را در زمين منتشر سازند. در حديثي از امام صادق(ع) آمده است:
هر گاه قائم ما اهل بيت(ع) قيام نمايد. زمين به وسيلة نور پروردگارش روشن شده، بندگان از نور خورشيد بي نياز ميشوند و گمراهي رخت برميبندد.12
از آنچه گفته شد، نتيجه ميگيريم:
1. اهل بيت(ع) حاملان دين صحيح و اهل ولايت، عصمت و طهارت هستندكه هيچ ظلمتي درهيچ يك از عوالم و هيچ يك از زمانها با نورشان همراه نبوده است. نور اين حضرات(ع) ويژگيهايي داردكه برخي از آن ويژگيها را براي تقريب به ذهن شدن، نسبت به نور حسي بيان ميكنيم. همانگونهكه نور حسي موجب رشد و پرورش موجودات زنده ـ از جهات مادي ـ است، نور امامان(ع) ـ نيز موجب تربيت قلبي و عقلي تا رساندن به درجة كمال است.
اگر نور حسي بر خود و موجودات ديگر دلالت ميكند، نور ايشان نيز در قلبها و روحها روشن و آشكار است و ويژگي ورود به قلبها را دارا ميباشد؛ چه آنكه به فرمودة امام علي(ع): «هر حقّي را، حقيقتي و هر صوابي را نوري است.» به علاوه نور ايشان بر حسب ظرفيت و گنجايش قلبها در آن وارد ميشود، آن چنانكه اميرمؤمنان(ع) فرموند:
همانا اين قلبها ظرفهايي استكه بهترين آنها نگهدارندهترين آنهاست.13
و چنانكه نور حسي، مانع از وقوع جرم و فساد مجرمان در شب است، نور اهل بيت(ع) مؤمن را از افتادن در معصيت باز ميدارد. و چنانكه نور حسي، مسافتهاي زماني و مكاني را با سرعتي بسيار بالا ميپيمايد، انوار معنوي ايشان(ع) نيز سرعت بالايي در رساندن مواليان و پيروانشان به عوالم غيب و پيمودن مسير كمال دارد، مانند ماجراي هدايت يافتن «حرّ رياحي»كه تنها در اثر بيان يك كلمه از سوي امام حسين(ع) چنان متحول شدكه به جمع والاترين شهيدان پيوست.
چنانكه نور حسّي ويژگي آشكار نمودن اشياء مادي را دارد، انوار اين خاندان داراي ويژگي بارز نمودن امور مادي و معنوي است.
در روايتي از حضرت فاطمه زهرا(س) آمده استكه فرمودهاند:
هنگاميكه من به حسين(ع) باردار شدم، در شب تاريك به چراغ نياز نداشتم.14
و هنگاميكه امام سجّاد(ع) حضرت سيدالشهداء(ع) را درون قبر ميگذاشتند، ميفرمودند: «و دنيا پس از تو تاريك است.» همچنين بانو رباب ـ همسر امام حسين(ع). دربارة آن حضرت ميگويد: «كسيكه وجودش نوري بودكه از آن روشنايي ميگرفتيم، كشتة غير مدفون كربلا،كه حتي دشمنش هنگام به شهادت رساندن حضرتش، گفت: «به خدا، سيمايش مرا از انديشة قتلش باز داشته بود.»15
پيداست كه اين موضوع عجيبي نيست چرا كه موسي(ع) دست خود را در گريبانش فرو ميبرد و هنگامي كه بيرون ميآورد، نوراني بود و خداوند متعال فرموده است:
و أدخل يدك في جيبك تخرج بيضاء من غير سوء.
و دستت را در گريبانت كن تا سپيد بيعيب بيرون آيد.16
2. اين خاندان، نور هدايتي هستندكه انسانها و ما را به خداوند متعال متصل مينمايد. بنابراين پيروي و فرمانبرداري از ايشان، و نيز ترك ملازمت با مخالفينشان ضروري و لازم است. چنانكه در قرآن كريم آمده است:
هل يستوي الأعمي و البصير أم هل تستوي الظّلمات و النّور.17
آيا نابينا و بينا يكسانند، يا تاريكيها و روشنايي برابرند؟
«بريد بجلي» ميگويد: از حضرت اباجعفر ـ امام باقر(ع) ـ دربارة اين فرمودة خداي متعالكه :
قل ربّ احكم بالحقّ و ربّنا الرّحمن المستعان علي ما تصفون. 18
گفت: پروردگارا، [خودت] به حق داوري كن، و به رغم آن چه وصف ميكنيد، پروردگار ما همان بخشايشگر دستگير است.
سؤال كردم، آن حضرت(ع) فرموند:
مرده كسي استكه اين شأن ـ يعني اين امر ـ را نشناسد. و ما براي او نوري قرار داديم، (يعني) اماميكه به او اقتدا نمايد، يعني علي بن ابيطالب. و فرمودند: منظور از اين آيه: «كمن مثله في الظّلمات؛ همانند آن كسيكه در ظلمات و گمراهيهاست» اين گونه است: مخلوقيكه چيزي را نميشناسد.19
«جابر جعفي» ميگويد: از حضرت اباجعفر امام باقر(ع) دربارة اين آية شريفه:
يا أيّها الّذين ءامنوا اتّقوا الله و ءامنوا برسوله يؤتكم كفلين من رحمته و يجعل لكم نوراً تمشون به و يغفر لكم و الله عفورٌ رحيمٌ.20
اي كسانيكه ايمان آوردهايد، از خدا پروا داريد و به پيامبر او بگرويد تا از رحمت خويش شما را دو بهره عطا كند؛ و براي شما نوري قرار دهدكه به [بركت] آن راه سپريد و بر شما ببخشايد، و خدا آمرزندة مهربان است.
سؤال كردم، پس فرمودند:
[يعني] برايتان امامي قرار ميدهد كه به او اقتدا كنيد.21
همچنين امام صادق(ع) دربارة اين فرمودة خداوند متعال:
الله نورالسموٰات و الأرض مثل نوره كمشكوةٍ فيها مصباحٌ المصباح في زجاجة الزجاجة كأنّها كوكبٌ درّيٌ يوقد من شجرةٍ مبرٰكةٍ زيتونةٍ لاشرقيّةٍ و لاغربيّةٍ يكاد زيتها يضيء و لو لم تمسسه نارٌ نورٌ علي نورٍ يهدي الله لنوره من يشاء و يضرب الله الأمثٰل للنّاس و الله بكلّ شيءٍ عليمٌ.22
خداوند، نور آسمانها و زمين است. مَثل نور او چون چراغداني استكه در آن چراغي، و آن چراغ در شيشهاي است. آن شيشهگويي اختري درخشان است كه از درخت خجستة زيتونيكه نه شرقي است و نه غربي، افروخته ميشود. نزديك استكه روغنش ـ هر چند آتشي بدان نرسيده باشد ـ روشني بخشد. روشني بر روي روشني است. خدا هركه را بخواهد با نور خويش هدايت ميكند، و اين مثَلها را خدا براي مردم ميزند و خدا به هر چيزي داناست.
فرمودند:
اين مثلي استكه خداوند آن را دربارة ما زده است. پيامبر و امامان (ع) از نشانههاي دلالت كننده بر وجود خدا هستند كه به واسطة آنها به سوي توحيد، مصالح دين و شريعت اسلام، سنن و فرائض خداوند هدايت ميشود، و هيچ توان و حركتي نيست مگر به خواست خداوند بزرگ بلند مرتبه.23
3. كسيكه قلب خود را به روي كلمات امامان(ع) بگشايد، قلبش روشن و نوراني ميشود. از امام علي(ع) نقل شده استكه فرمودند: «مثال وجود من در ميان شما، همانند چراغ در تاريكي است، هر كس به آن روي آورد، از آن نور ميگيرد»24
چنين شخصي، به واسطه اين نور، به مرحلهاي ميرسدكه با نور خداي متعال، آنچه را ديگران نميبينند، مشاهده ميكند.
«معاوية بن عمار» ميگويد، به مولايم حضرت امام صادق(ع) عرض كردم: فدايتان شوم، تفسير اين حديث كه آن را از شما شنيدهام، چيست؟ فرمودند: «كدام حديث؟» عرض كردم: « إنّ المؤمن ينظر بنورالله؛ مؤمن با نور خدا مينگرد»، فرمودند:
اي معاويه، همانا خداوند مؤمنان را از نور خويش، آفريد و آنان را با رحمت خويش رنگ نمود، و از ايشان نسبت به ولايت ميثاق (پيمان) گرفت در همان روزيكه خويش را به ايشان شناساند. پس مؤمن، برادر مؤمن است به سبب آن پدر و مادر (واحد) پدرش نور و مادرش رحمت است و او از طريق همان نوركه آن آفريده شده، مينگرد.25
4. مؤمنِ داراي ولايت اهلبيت(ع) از نوري ويژه در دنيا بهرهمند استكه حقايق اشيا را براي او آشكار نمايد. چنانكه خداوند متعال ميفرمايد:
اي كسانيكه ايمان آوردهايد، از خدا پروا داريد و به پيامبر او بگرويد، تا از رحمت خويش شما را دو بهره عطا كند و براي شما نوري قرار دهدكه به [بركت] آن راه سپريد و بر شما ببخشايد، و خدا آمرزندة مهربان است.»26؛ زيرا از ويژگيهاي آن نور، برداشتن حجابهاي تاريكي از نفس انساني است و بدان واسطه انسان نوراني، آنچه را ديگران نميبيند، ميبيند.
رسول خدا(ص) ميفرمايند:
هنگاميكه آن نور وارد قلب شد، سينه را گشاده و وسيع ميگرداند.
عرض شد، اي رسول خدا آيا آن نور نشانهاي دارد؟ پس فرمودند:
بله، [نشانة آن] بريدن (دوري گزيدن) از سراي غرور و فريب و بازگشت به سراي جاودانگي، و آماده شدن براي مرگ، قبل از رسيدن آن است.26
در دعايي از امام زينالعابدين(ع) اين چنين آمده است:
خدايا، مرا نوري عطا فرما كه با آن در ميان مردم راه بروم و در گمراهيها هدايت شوم و با كسب روشنايي از آن، از ترديدها و شبههها خارج گردم.27
دربارة «علي بن مهزيار» نقل شده است، كه در سال 226، در منزل قرعاء، در اواخر شب از خواب برخاست و براي گرفتن وضو بيرون رفت در حاليكه چوب مسواكي در دست داشت و مشغول مسواك بود. ناگهان در سر آن نوري مشاهده كرد كه شيئي همچون زبانة آتش از آن خارج ميشد و مانند خورشيد ميدرخشيد. آن را با دستش لمس كرد، ولي هيچ حرارتي نداشت و اين آية شريفه را تلاوت نمود:
الّذي جعل لكم من الشّجر الاخضر ناراً؛29
[خدايي] كه برايتان از درخت سبز آتش قرار داد.
موج تفكر او را فرا گرفت. پس همينكه به جاي خود بازگشت، دوستانشكه نيازمند آتش بودند، آن نور را مشاهده كردند. و گمان بردندكه عليبن مهزيار براي آنها آتشي فراهم آورده است اما چون نزديك شدند، ديدندكه حرارتي ندارد. نور آن زماني فرو ميكاست و زماني ديگر افروخته ميشد تا آنكه بعد از بار سوم كاملاً خاموش شد. هنگاميكه به سر مسواك نگريستند، هيچ اثري از آتش، سوختن، يا سياهي در آن نديدند. وقتيكه علي به محضر امام هادي(ع) شريفياب شد، و ماجراي خود را براي آن حضرت باز گفت، حضرت(ع) در آن مسواك تأملي نموده، فرمودند: « آن نوري بوده و سبب [بروز] آن همراهي و ملازمت تو با اهل بيت، و اطاعتت از من و پدرانم ميباشد.»30 و همراه مؤمن در عرصة محشر، در قيامت، نور مخصوصي است. خداوند متعال ميفرمايد:
يوم تري المؤمنين و المؤمنات يسعي نورهم بين أيديهم و بأيمٰنهم بشرٰيكم اليوم جنّتٌ تجري من تحتها الأنهار خٰلدين فيها ذلك هوالفوز العظيم٭ يوم يقول المنٰفقون و المنٰفقٰت للّذين ءامنوا انظرونا نقتبس من نوركم قيل ارجعوا وراءكم فالتمسوا نوراً فضرب بينهم بسورٍ له بابٌ باطنه فيه الرّحمة و ظهٰره من قبله العذاب.31
آن روزكه مردان و زنان مؤمن را ميبينيكه نورشان پيشاپيششان و به جانب راستشان در دوران است. [به آنان ميگويند:] «امروز شما را مژده باد به باغهاييكه از زير [درختان] آن نهرها روان است؛ در آنها جاويدانيد. اين است همان كاميابي بزرگ.
و ميفرمايد:
يوم لا يخزي الله النّبيّ و الّذين ءامنوا معه نورهم يسعي بين أيديهم و بأيمنهم يقولون ربّنا أتمم لنا نورنا و اغفرلنا إنّك علي كلّ شيٍءٍ قديرٍ.32
در آن روز خدا، پيامبر [خود] و كساني را كه با او ايمان آورده بودند، خوار نميگرداند: نورشان از پيشاپيش آنان، و سمت راستشان، روان است. ميگويند: پروردگارا، نور ما را براي ما كامل گردان و بر ما ببخشايكه تو بر هر چيز توانايي.
از رسول خدا(ص) نيز روايت شده استكه فرمودند: «هنگاميكه مؤمن از صراط ميگذرد و بسمالله الرحمن الرحيم ميگويد، شعلة آتش فرو رفته، ميگويد: اي مؤمن عبور كنكه نورت سوزندگي مرا فرو نشاند.»33.
اين نور، عبارت از تجسم نور ايمان و ولايتي استكه در دنيا همراه ايشان بوده است. خداوند سبحان نيز از آن با عنوان «نورهم» تعبير كرده است. و از اين بابت عجيب نيست چرا كه آن روز تجسم اعمال است.34
«
داوود بن قاسم جعفري» ميگويد: كتاب شب و روز، نوشتة يونس را به حضرت امام حسن عسكري(ع) نشان دادم، فرمودند: « اين كتاب نوشتة كيست؟» عرض كردم: نوشتة «يونس مولي آل يقطين». فرمودند: «خداوند او را در برابر هر حرف از آن، در روز قيامت، نوري عطا خواهد فرمود.»35
امامان(ع) نور واحداند و آن به سبب يكسان بودن آن حضرات در صفات، افعال و گفتار است. آن چه براي نخستين فرد ايشان محقق شده، دربارة آخرينشان نيز ميشود. قرآن كريم آن حقيقت را چنين بيان كرده است:
ذريّةً بعضها من بعضٍ والله سميعٌ عليمٌ.36
فرزنداني كه بعضي از آنان از [نسل] بعضي ديگرند، و خدا شنواي داناست.