|
چشم انداز تمدن جهانى اسلام |
|
|
|
۰۶ بهمن ۱۳۸۳ |
اشاره : در قسمت پيشين اين مقاله گفتيم كه تمدن اسلامى كه به دست تواناى امام عصر(ع)
بنيان گذارده مى شود و به تمامى جهان گسترش مى يابد، جوهره دينى و الهى دارد و اين
روح در كالبد تمدن داراى جلوه هايى است. جلوه هايى همچون گسترش عدل و احسان،
استوارى پيوندهاى اجتماعى و... دراين قسمت ديگر جلوه هاى اين تمدن را بررسى مى كنيم.
3-3. برقرارى امنيت
در فرهنگ و تمدّن، امنيّت اجتماعى اصل است. از مهمترين نيازهاى اساسى بشر، كه در
هرم نيازهاى او قرار دارد، نياز به امنيّت است. امنيّت شغلى، مدنى، قضايى، اقتصادى،
سياسى، اجتماعى، فرهنگى - اخلاقى، حقوقى و خانوادگى، بستر زندگى سالم و جامعه صالح
و بى دغدغه را فراهم مى سازد. در چنين جامعه اى، پيوندهاى انسانى و اجتماعى با
آرامش و بى تنش شكل مى گيرد، تكاپوهاى اجتماعى و اقتصادى، با رونق و شادابى انجام
مى پذيرد، رفتارهاى ناهنجار اخلاقى و خشونت ها و خشم ها فروكش مى كند. قانون گرايى
و قانونمندى رواج مى يابد، فرادستان خون فرودستان را نمى مكند، فاصله بين دولتمردان
و مردم از بين مى رود، دسترسى به مسؤولان آسان مى شود، ميدان براى نقد - نه نفى -
فراهم مى گردد، كاستى ها از روى خيرخواهى و نصيحت گوشزد و گفته مى شود، نقطه هاى
قوت و قدرت دست اندركاران به دور از چاپلوسى و گزافه گويى مطرح مى گردد و در نتيجه،
همگان احساس مسؤوليت، نصيحت، و نگهداشت عدالت پيدا مى كنند و راه هاى نفوذ هجوم ها
و شبيخون هاى دشمنان داخلى و خارجى را با تمام توان مى بندند و آقايى و سرورى و
سربلندى خويش را پاس مى دارند.
در مدينه قرآنى، به رهبرى حضرت مهدى(عج) همه جا امنيت برقرار مى شود، جان و مال و
ناموس و آبروى مردمان از هرگونه گزند و آسيبى در امان مى ماند:
وليبدّلنّهم من بعد خوفهم أمناً.1
امام صادق (ع) مى فرمايد: آيه شريفه درباره امام زمان(عج) است؛ يعنى آن امام همام،
ترس ها و هراس ها را به اميد و اطمينان بدل مى كند:
در آن زمان، چندان امنيّت بر سراسر گيتى گسترده مى شود كه از هيچ چيز به چيز ديگر،
زيان نمى رسد، ترس و وحشتى به چشم نمى خورد، حتى جانوران و حيوانات در بين مردم رفت
و آمد مى كنند و به يكديگر آزارى ندارند.2
ايمان ايمنى بخش، سايه خود را بر فراز جامعه مهدوى مى افكند. فضاى آن روز جامعه،
سرشار از اعتماد و اطمينان به يكديگر است. در پرتو كلمه توحيد و براساس وحدت و
يگانگى اجتماعى، دل ها به هم نزديك مى شود و ضريب ناامنى ها، به صفر مى رسد.3
رقابت هاى ناسالمى كه بر اثر بيم از يكديگر به وجود آمده به رقابت هاى سالم و
رفتارهاى ايثارگرانه دگر مى شود.
درد جانكاهى كه جامعه هاى متمدّن امروز را فرا گرفته، ناامنى هاى خانوادگى و
اجتماعى است. گزارش هاى رسيده از اينگونه جامعه ها، نشانگر آن است كه صنعت و
تكنولوژى، گرچه توانسته است تا اندازه اى زمينه آسايش مادى و جسمى شهروندان را
فراهم سازد، اما دربرآوردن آرامش روحى و روانى ناتوان بوده است.
در باور شيعيان، جرعه نوشان كوثر زلال محمدى - علوى، آن رهايى بخش و امنيّت گستر،
امام زمان، حضرت حجةبن الحسن(ع) است كه با
قيام و ظهور خود، امنيت را مى گستراند و اين نياز مهم انسانى را، به جامعه انسانى
ارزانى مى دارد و زندگى آرامش بخشى را براى مردمان جهان فراهم مى سازد و با تدبير و
بينش، چهره تمدّن ترس آلود و دلهره آور را به تمدّنى انسانى و اميدبخش بدل مى كند.
3-4. سامان دهى اقتصادى
در آموزه هاى دينى، پيوندى استوار بين مسائل اقتصادى و مسائل معنوى ديده مى شود، تا
آنجا كه پيامبر(ص) فرمود:
لولا الخبز ما صلّينا ولا صمنا ولا أدّينا فرائض ربنا.4
بدون نان، نه نماز مى توانيم گزارد و نه روزه مى توانيم گرفت و نه ديگر واجبات را
مى توانيم انجام داد.
ثلاثة تحتاج الناس طرّاً إليها: ألأمن والعدل والخصب.5
سه چيز است كه همه مردم به آن نياز دارند: امنيت، عدالت و فراوانى.
در چشم انداز تمدّن درخشان جهانى اسلام به رهبرى امام زمان(ع) نيز اين واقعيت نويد
داده شده كه: آن حضرت رفاه اقتصادى را همراه بإ؛ عدالت اجتماعى به گونه اى گسترده و
فراگير، فراهم خواهد آورد.6
در دوران فرمانروايى آن حضرت، و در پرتو مديريت شايسته و سالم و برنامه هاى جامع و
همه سويه و سياست هاى واقع نگر و انسان محور ايشان، زمينه شكوفايى استعدادها فراهم
مى آيد، تلاش و كوشش مردم با انگيزه هاى معنوى در مى آميزد و كارآيى كسان و بهره گيرى
از منابع طبيعى و خدادادى دو چندان مى شود،7 كار وجهه عبادى و انجام تكليف به خود
مى گيرد، نيروهاى بالقوه و پنهان ميدان بروز و ظهور مى يابند، خوى مردم دوستى و
خدمتگزارى در بين مردم، رشد مى كند.8 در چنين جامعه اى زندگى اقتصادى، چهره نوينى
پيدا مى كند و همگان از زندگى سالم و به دور از دغدغه و نگرانى، بهره مند مى شوند.9
بر اثر پيشرفت علم و تكنولوژى در زمان آن حضرت، منابع جديد و ناپيدا كشف مى شوند و
زمين آنچه در درون خود دارد بيرون مى افكند و بهره بردارى بهينه از آن آغاز مى شود.10
پيامبر اكرم(ص) فرموده:
يتنعّم امّتى فى زمن المهدى(ع) نعمة لم يتنعّموا قبلها قطّ، يرسل السماء عليهم
مدراراً ولاتدع الأرض شيئا من نباتها إّلا أخرجته.11
پيروان من در زمان حكومت حضرت مهدى(ع) به آسايش و نعمت هايى دست مى يابند كه بيش از
آن در هيچ دوره اى به آن دست نيافته اند. در آن زمان، آسمان باران فراوان مى بارد و
زمين نيز تمام روييدنيهايش را بيرون مى اندازد.
براساس معيارهاى قرآنى، تقوا و خويشتن بانى،12 نيكوكارى، عدالت گسترى13 و... زمينه هاى
نزول و ريزش رحمت ها و بركت ها از سوى پروردگار مى شود. اگر فضاى جامعه، فضايى
معنوى و الهى باشد و زبان هاى آغشته به دعا، آلوده به گناه نگردد، لقمه ها لقمانى
باشد و نيّت ها انسانى، بى گمان، رزق و روزى ها فراوان تر مى گردد.14 روشن است
هنگامى كه پيوند انسان ها بر پايه داد و نيكى شكل مى گيرد، بينوايان از ياد نمى روند
و هر كسى مرز خود را مى شناسد و به حقوق ديگران، دست دراز نمى كند. در چنين جامعه اى
نعمت ها و بخشش هاى پروردگار بر مردمان فرو مى ريزد و بسيارى از گرفتارى هاى
اجتماعى، برطرف و بن بست هاى اقتصادى گشوده مى شود و راه براى شكوفا شدن، هموار مى گردد.
در روزگار حضرت مهدى(ع) حيات طيبه، بر پايه ايمان و عمل صالح رخ مى نمايد15 از يكسو،
آز، مهار مى گردد، مساوات و مواسات دامن مى گستراند، بخل و كنسى و تنگ چشمى، دامن
برمى چيند و از ديگر سوى، انگيزه ها براى تلاش، بيشتر و خالص تر مى شود و بستر
استفاده بهترو سالم تر از طبيعت آماده مى گردد.
طبيعى است كه زمينه فراوانى نعمت ها و رونق مسائل اقتصادى نيز پديد آيد و گسترش مى يابد.
امام على(ع) در اين باب سخنى دارد، بدين سان:
... و تفخرج له الأرض أفاليذ كَبدها و تفلقى إليه سلماً، مقاليدها، فيريكم كيف عدل
السّيرة و يحيى مَيّفتَ الكتاب والسّفنّة.16
... زمين گنجينه هاى خود را برون اندازد و كليدهاى خويش را از دَرف آشتى، تسليم او
سازد. پس، روشف عادلانه را به شما بنمايد و آنچه از كتاب و سنت مرده است، زنده كند.
امام زمان(ع) در پرتو برنامه ريزى ها و مديريت هاى خردمندانه، مناسب و برخاسته از
نياز جامعه و نگهداشت عدالت، در هر برنامه و تلاشى و پياده كردن آن در تمام زوايا و
زمينه ها و رواج و گستراندن ارزش هاى دينى و در جامعه و با كمك از امدادهاى غيبى،
جامعه الهى - قرآنى را مى سازد و پرچم حق را برمى افرازد. در نظام و تمدّن مهدوى،
كارها و پفست ها، به شايستگان واگذار مى شود. ثروت هاى غصب شده به صاحبان ثروت
برگردانده مى شود. بيت المال از چنگ غارتگران و حرام خواران و خيانت پيشگان به در
مى آيد. درهاى رفاه و بهره مندى سالم از طبيعت و رزق و روزى حلال به روى مردم،
گشوده مى شود. ديو فقر، زوزه كشان سرزمين مهدوى را ترك مى كند. همگان در اوج عزت و
به دور از هرگونه منّت و ذلّت، روزگار مى گذرانند.17
3-5. رشد عقل و گسترش دانش
در اسلام و در پرتو آن، تمدّن اسلامى، عقل، جايگاه بلندى دارد و ركن حركت، پويش و
تلاش به شمار مى رود عقل ستون خيمه دين است و بدون عقل، دين جايگاه حقيقى خود را
نمى يابد و بدون عقل، دين شناخته نمى شود و مجهول مى ماند. عقل است كه گوهر دين را
مى شناساند و به انسان دستور مى دهد تا در برابر آن، سر فرود آورد و به فرمان هايش،
گردن نهد. عقل است كه زيبايى دين را مى نماياند و آن را بر اريكه قدرت مى نشاند و
انسان را به تماشاى آن وا مى دارد.
عقل، راهنماست به سوى زيبايى ها، خوبى ها، ارزش ها، راستى ها و پرهيز دهنده از
خطرها. از اين روى، در قرآن به خردورزى18 انديشيدن،19 به علم دين آگاه شدن20 و
فرزانگى21 سفارش بسيار شده است. و در فقه اسلامى، عقل، يكى از منابع چهارگانه
اجتهاد به شمار مى رود كه اجتهاد بدون در نظر گرفتن اين ركن مهم و پايه استوار،
ناتمام است.
امام صادق(ع) درباره جايگاه عقل در اسلام، در پاسخ پرسنده اى كه مى پرسد: عقل چيست؟
مى فرمايد:
ما عبد به الرّحمن واكتسب به الجنان.
[عقل] چيزى است كه به آن، خداوند عبادت مى شود و بهشت به دست مى آيد.«
آن حضرت در پاسخ اين پرسش كه: پس آنچه معاويه به كار مى بست چه بود؟ فرمود:
تلك النّكراء، تلك الشّيطنة وهى شبيهة بالعقل و ليست بالعقل.22
آنچه او داشت، نيرنگ و شيطنت بود و آن، مانند عقل بود، نه خود عقل.
عقل، ريشه در بندگى دارد در تمدّن اسلامى، عقل و بندگى، عقل و اخلاق، عقل و ارزش ها،
عقل و تقوا، پيوند ناگسستنى دارند. هرگاه عقل، با يكى از اينها كه برشمرديم و صدها
ارزش والاى ديگر، همراه نبود، از مدار خارج مى شود و جامعه را به نيرنگ مى آلايد و
هرگونه سودجويى، استثمار، استعمار و به بردگى واداشتن ديگران و... خردورزى نام مى گيرد.
علم و تكنولوژى كه دستاورد عقل و خرد است، اگر با عقل سالم، عقل به دور از هوى و
هوس، عقل به دور از آلودگى ها، به كار گرفته نشود، فاجعه به بار مى آورد، همان
فاجعه اى كه امروزه، شاهد آن هستيم.
عقل سالم، عقل محور جامعه انسانى، عقل راهنما به سوى نيكى ها، زيبايى ها، ارزش ها،
عقل است كه با اخلاق همراه و هم خانه و همزاد است و جدايى بين آنان در پندار نگنجد.
در آموزه هاى دينى، به ويژه شيعى، به پيوند عقل و اخلاق، توجه ويژه شده است.
امام صادق(ع) مى فرمايد:
إنّا لنحبّ من كان عاقلاً، عاملاً، فهماً، فقيهاً، حليماً، مدارياً، صبوراً، صدوقاً،
وفياً.23
ما، دوستدار كسانى هستيم كه عقل، دانش، فهم، فقاهت، بردبارى، نرمش و صبر دارند و
اهل وفا و راستى اند. [به عبارتى اين والايى ها را به هم درآميخته اند].
عقلانيتى كه در آن انسانيت انسان، ناديده گرفته شود و برترى ها و والايى هاى او به
فراموشى سپرده شود. عقلانيتى است ابزارى و خشك و سوگمندانه، آنچه مورد نظر فرهنگ و
تمدّن غربى است و در غرب خود را نموده، اين چنين عقلانيتى است.
در فرهنگ و تمدّن اسلامى، عقلانيت و اخلاق به گونه اى به هم تنيده شده كه جداسازى
آن دو از يكديگر كارى است ناشدنى. خردورزى و تكامل مادى و معنوى، كامل كننده و يارى
رسان يكديگرند. »مدينه« واژه اى است كه »دين« را دربرگرفته است؛ يعنى بدون دين و
ارزش هاى دينى و اخلاقى، بنيان هاى مدينه و تمدّن هم سست و ناپايدار است.
مدينه فاضله مهدوى، سرشار از خردورزى و اخلاق است. در آن دوران، انديشه ها به اوج
شكوفايى مى رسد، علوم و فنون تكامل مى يابد و همراه آن برترى ها و والايى هاى
انسانى و اخلاقى، مراحل عالى و ارجمند خود را پيدا مى كند.
امام صادق(ع) فرمود:
العلم سبعة و عشرون حرفاً فجميع ماجاءت به الرّسل حرفان فلم يعرف النّاس اليوم غير
حرفين، فإذا قام قائمنا أخرج الخمسة والعشرين حرفاً فبثّها فى النّاس و ضمّ إليها
الحرفين حتّى يبثّها سبعة و عشرين حرفاً.24
دانش، بيست و هفت بخش دارد كه بشر تا كنون دو بخش از آن را آموخته است. به هنگام
قيام امام زمان(ع) بيست و پنج باب ديگر بر آن افزوده مى شود و در ميان جامعه گسترش
مى يابد.
روشن است كه با پيشرفت علم، به رهبرى پيشواى عالم و عادل، زمينه توسعه همه سويه و
بهبود زندگى مردمان، فراهم خواهد آمد و دگرگونى ژرف، پديد خواهد گرديد. از آنجا كه
علم تيغ دو دم است و اگر به دست نااهل سپرده شود، ويرانگرى به بار مى آورد، در
برنامه آن حضرت تكامل اخلاقى، در كنار تكامل علوم نيز پيش بينى شده است.
امام باقر(ع) مى فرمايد:
إذا قام قائمنا وضع يده على رؤس العباد، فجمع به عقولهم و أكمل به اخلاقهم.25
آنگاه كه قائم ما قيام كند، دست محبت و امامت بر سر بندگان نهد و پس از آن، خردها
را بالنده و خلق و خوى ها را به تمام و كمال مى رساند.
رشد عقلانى همراه با رشد اخلاقى، جامعه اى رشيد به وجود مى آورد كه شايستگى اداره
تمام جهان را پيدا مى كند. حاكميتى كه همراه خود، تربيت و انسان سازى را با عقلانيت
و سياست و جامعه پردازى، درآميخته است و رهاورد آن، رهايى انسان هاى گرفتار در بند
هوا و هوس و هدايت آنان به سوى هفدى و هدايت همه سويه و همه جانبه است.
امام على(ع) در اين باب مى فرمايد:
يَعطففف الهوى على الهدى إذا عطفوا الهفدى على الهوى و يَعطفف الرَّأىَ على القرآن
إذا عطفوا القرآن على الرَّأى.26
خواهش نفسانى را به هدايت آسمانى بازگرداند، و آن هنگامى است كه - مردم - رستگارى
را تابع هوى ساخته اند، و رأى آنان را پيرو قرآن كند، و آن هنگامى است كه قرآن را
تابع رأى خود كرده اند.
اين است روح انقلاب اصلاحى و بنيادى امام زمان(عج) كه چشم اندازى از تمدّن والا و
متعالى الهى - قرآنى است.
پى نوشت ها :
1 . سوره نور(24)، آيه 55.
2 . كتاب الغيبة، ابراهيم بن محمد نعمانى ، ص240، مكتبة صدوق.
3 . كمال الدين، شيخ صدوق، ج 2، ص646.
4 . الكافى، ثقةالاسلام كلينى، ج 5، ص73.
5 . تحف العقول، ابن شعبه حرافى ص236 ، بيروت.
6 . بحارالأنوار، علامه مجلسى ج 52، ص362، حديث 131.
7 . همان ، ص317.
8 . همان، ج 51، ص84.
9 . همان ، ص78.
10. همان ، ص82.
11. همان ، ص83.
12. سوره اعراف(7)، آيه 96.
13. سوره نحل(16)، آيه 90.
14. سوره نوح(71)، آيه 10 و 11.
15. سوره نحل(16)، آيه 97.
16. نهج البلاغه، صبحى صالح، ترجمه سيد جعفر شهيدى، خطبه 138.
17. منتخب الاثر ، ص474-473.
18. سوره يوسف(12)، آيه 2.
19. سوره آل عمران(3)، آيه 193.
20. سوره توبه(9)، آيه 122.
21. سوره نساء(4)، آيه 82.
22. الكافى، ج 1، ص11، ح 3.
23. تحف العقول ، ص266.
24. بحارالانوار، ج 52، ص336.
25. همان.
26. نهج البلاغه، خطبه 138.
موعود شماره 35
|