بلكه بخشي از بيوت مدينه مدفن و آرامگاه شخصيتهاي بزرگي است: و بنابر روايت صحيح حضرت زهرا سلاماللّهعليها در خانه خود كه تاكنون نيز موجود است به خاك سپرده شد.
حضرت هادي و حضرت عسكري عليهماالسلام نيز در خانههايي كه خدا را پرستش ميكردند به خاك سپرده شدند. در اين صورت اين خانهها به تصريح آيه داراي منزلت و رفعت هستند و تخريب آنها با مفاد اين آيه ناسازگار است.
در محله بنيهاشم مدينه، تا چندي قبل خانههاي حسنين عليهماالسلام و مدرسه امام صادق عليهالسلام برپا بود، و نگارنده خود در سال 1335 به زيارت اين بيوت تشرف يافت، ولي متاسفانه به عنوان توسعه مسجد نبوي همه اين آثار نابود گشت، در حالي كه توسعه مسجد النبي صلياللّهعليهوآله با حفظ اين آثار منافاتي نداشت.
4- صيانت قبور، نشانه مهر و محبت استدوستي پيامبر صلياللّهعليهوآله و خاندان او از اصول موكد اسلام است، و آيات و رواياتي بر اين مورد گواهي ميدهد، پيامبر اكرم صلياللّهعليهوآله فرمود: ثلاث من كنّ فيه وجد حلاوة الايمان و طعمه، ان يكوناللّه و رسوله احبّ اليه مما سواهما، جامعالاصول1/37
سه چيز است كه هر كس آن را دارا باشد مزه شيرين ايمان را ميچشد، يكي از آنها اين است كه خدا و پيامبر او، نزد انسان از همه چيز مجبوبتر باشند ... .
مهر ورزيدن به پيامبر صلياللّهعليهوآله روشهاي گوناگوني دارد كه به برخي اشاره ميكنيم: نشر سخنان و برنامههاي آنها. حفظ و صيانت آثار و يادگارهاي آنان. بناي يادبود بر قبور آنان. همه اين امور، نوعي مهرورزي به آنان شمرده ميشود. ترمذي در سنن خود نقل ميكند كه: ان النبي اخذ بيدالحسن و الحسين و قال: من احبّني و احبّ هذين الغلامين و اباهما و امّهما كان معي في درجتي يومالقيامة. پيامبر دست حسن و حسين را گرفت و فرمود: هر كس مرا و اين دو كودك و پدر و مادر آنها را دوست بدارد، روز رستاخيز با من همدرجه خواهد بود.
همگي ميدانيم سبط اكبر پيامبر صلياللّهعليهوآله در سرزمين بقيع و سبط اصغر وي در كربلابه خاك سپرده شدهاند و مرقدشان پيوسته زيارتگاه مسلمانان بوده و خواهد بود. ساختن هر نوع سايبان براي حفاظت از تربت پاك آنان نوعي ابراز محبت به دو سبط بزرگوار پيامبر صلياللّهعليهوآله است و اين عمل همان پاداش را خواهد داشت كه پيامبر صلياللّهعليهوآله در روايت فوق متذكر شده است.
امروز، ملل زنده جهان، سعي ميكنند كه ياد شخصيتهاي ملي و مذهبي خويش(سران نظامي، سياسي و اصلاحگران عرصه فرهنگ) را به اشكال گوناگون زنده نگه دارند، و بدين خاطر پيكر آنان را با عظمت، تشييع ميكنند و در محلي با صفا تحت بناي مجلّلي به خاك ميسپارند، تا آيندگان نيز همچون نسل حاضر، شخصيتهاي مزبور را همواره مد نظر داشته و گراميبدارند،ما مسلمانان نيز بايستي با شيوههاي گوناگون (ساختن آرامگاه، بناي يادبود و غيره) شخصيتهاي برتر و بينظير خويش را پاس بداريم.
5- اصحاب كهف و ساختمان بر قبور آنانآنگاه كه سرگذشت اصحاب كهف پس از سيصد و اندي سال بر مردم كشف شد، همه مردم آن منطقه دور غار آنان را فراگرفته و به دو گروه تقسيم شدند: گروهي گفتند: بر روي قبر، بناي يادبودي بسازيم و آرامگاه آنان را با اين بنا گرامي بداريم. گروهي ديگر گفتند: بر روي غاري كه اجساد آنان در آن نهفته است، مسجد بسازيم. قرآن اين حقيقت را چنين بيان ميكند: فقالواابنوا عليهم بنيانا ربهم اعلم بهم قالالذين غلبوا علي امرهم لنتخذن عليهم مسجدا، كهف /21
از اين آيه استفاده ميشود كه در آن زمان هم، بنا بر روي قبر امري رايج بود و هم مسجد سازي روي قبر، چيزي كه هست نظريه نخست مربوط به غير مومنين و نظريه دوم، مربوط به موحدان بوده است. گواه بر اينكه پيشنهاد دوم از آن موحدان بوده است، تاريخ معروفي است كه درباره زندگاني اصحاب كهف در كتب تفسير و تاريخ موجود است و آن اينكه آنان وقتي از خواب بيدار شدند، فردي را روانه شهر كردند، و او وضع شهر را دگرگون ديد و گرايشهاي مردم به مسيح رامشاهده كرد و تعجب كرد كه چگونه اين شهر كه مركز مشركان بود، بلكه وجود موحدان در آن غير قانوني بهشمار ميرفت به چنين حالت و وضعي درآمده است، گويا براي تبيين يك چنين دگرگوني در اوضاع ديني ميفرمايد: قالالذين غلبوا علي امرهم ...، يعني كساني كه بر گروه نخست پيروز شده بودند و مقصود اين است كه از نظر فكر و انديشه و ايدئولوژي پيروز شده بودند نه از نظر سياسي، و پيشنهاد مسجدسازي گواه بر اين است كه پيشنهاد دهندگان مردم متدين بودند و از اين نظر، بر گروه ديگر غلبه كرده بودند، نه اينكه اهل قدرت و سلطه بودند تا گفته شود: گفتار چنين گروه، شايسته پيروزي نيست.
بنابراين آيه از دو جهت ميتواند سند ما باشد: الف- از اينكه قرآن بنا بر مدفن اصحاب كهف را از زبان گروهي نقل ميكند، بدون اينكه آن را نقد كند، واين خود نشانه مشروع بودن آن است. زيرا در غير اينصورت، آن را نقد ميكرد. شما اگر به آيات قرآن نظري بيفكنيد آنجا كه گفتاري را از ديگران نقل ميكند، در صورت غير صحيح بودن به نقد آن ميپردازد مگر اينكه بيپايگي آن روشن باشد- مثلافرعون به هنگام غرق شدن در امواج دريا اظهار ايمان كرد و گفت: آمنت انّه لااله الاالذي آمنت به بنوا اسرائيل و انا من المسلمين، يونس / 90
من ايمان آوردم كه خدايي جز آنكه بني اسرائيل به او ايمان آوردهاند،نيست و من از مسلمانان هستم. قرآن براي اينكه ديگران نپندارند كه ايمان در چنين لحظاي نافع و سودمند است، فورا نقد ميكند و ميفرمايد: الان وقد عصيت من قبل و كنت منالمفسدين، يونس/91
(آيا اكنون <ايمان آوردهاي> در حالي كه در گذشته عصيان كردي و از مفسدان بودي). ب- قرآن، اين ديدگاه (بناي بر قبور به صورت مسجدسازي) را از جمعيت پيروز بر مشركان نقل ميكند، و اين خود حاكي از آن است كه اين گروه چنين پيشنهادي را به عنوان حكم شريعت خود مطرح ميكردند و همگي ميدانيم كه شرايع سماوي از نظر اصول و قواعد كلي يكسانند و اختلاف، در كيفيتها و جزئيات است از اين جهت فقها ميگويند احكام ثابت در شرايع پيشين براي ما حجت است، مگر اينكه دليل محكمي بر منسوخ شدن آن داشته باشيم.
با توجه به اين ادله پنجگانه: الف. سيره سلف صالح در حفظ قبور انبياي پيشين. ب. صيانت آثار، حفظ اصالتها است.ج. حفظ ابنيه مربوط به اوليا نوعي ترفيع بيوت آنها است.د . حفظ آثار اوليا مظهر مهر و مودت آنها است.ه. بناي يادبود يا مسجد بر قبور اصحاب كهف;براي احدي جاي شك و ترديد باقي نميماند كه بناي بر قبور، نه تنها مشكل شرعي ندارد، بلكه امري مطلوب و مرغوب است.تنها چيزي كه باقي مانده است، تفسيري روايتي است كه دستاويز
وهابيان قرار گرفته است.