|
۱۳ خرداد ۱۳۸۶ |
 هميشه غروب در يك سو، مساوي طلوع در سويي ديگر است. شميم دلانگيز نيمه خرداد، هماره تحوّلآفرين است؛ آن هم براي مردي كه فلسفة بودنش، مقارن با حركت بوده و وجودش، مترادف پويايي است.
روحالله(ره)، هيجان ساعت را در رسيدن به نيمه خرداد، احساس كرده است كه چنين آرام و مطمئن با دلي خشنود، دايره امكان را وداع ميگويد. شعف و شور، آن سوييها را كه به تماشاي طلوع روحالله(ره) رسيدهاند، در بر گرفته؛ اما در زمين، در گسترده ايران نوپا، در متن جمهوري چند ساله، ماتمي به وسعت بيكران، آشيان كرده است. اشك، كمترين راوي مصيبت تلخي است كه در سينههاي مردم نشسته است و مرثيه، كوچكترين مجالي است كه فقدان آن بزرگ را در مييابد.
پير قبيله، سوار بر بي تعلّقترين مركب يقين، سفر را برگزيده و با سادهترين خداحافظي، ايران و انقلاب اسلامياش را به ايراني مسلمان واگذارده است؛ با دلي آرام و قلبي مطمئن؛ چرا كه در هشت سال دفاع مقدس و پيش از اين، جز رشادت و ايثار، از فرزندان ميهنش، خاطرهاي نديده است.
تا بود، حسينيه جماران، مأمن دلدادگان بود و نجابت كلام مردمي پير جماران، جاذبه هر عاشق ولايت. تا رفت، گلدستههاي مرقدش در بهشت زهرا(س)، سايبان ايران شد و قبلهگاه هر بيدار دلي كه به خون شهدا سوگند خورد تا پاسبان حريم انقلاب و اقامه كننده نماز حماسه، باقي بماند. امام! هر سال، حوالي نيمه خرداد، پيش از آنكه به اوج غرور بار يابيم، اندوه رفتنت را به مرثيه مينشينيم و مرور ميكنيم تو را در آن شكوه اعجازانگيزي كه به جهان شرق، هديه كردي و غرب را در حيرت ابدي فرو نشاندي. دعامان كن كه روحاللهي باقي بمانيم.
محبوبه زارع ماهنامه موعود شماره 76
|