|
۰۶ بهمن ۱۳۸۳ |
|
صفحه 2 از 3
اهداف هاليوود از توجه ويژه به بحث آخرالزمان چيست؟ عرض شود كه مقدمه را گفتيم كه كاملاً سينما از آن روزى كه ايجاد شد سياسى بود و بايد مىبود و اين پتانسيل چيزى نبود كه بتوان آن را نديده گرفت. اين را اگر بپذيريم چون بعضىها اصلاً اصل اين قضيه را نمىپذيرند، الف را نمىگويند كه تا »يا« را نگويند! و اينكه سينما صرفاً هنر است و حديث نفس شخص هنرمند است. اصلاً اين حرفها نيست. اصلاً سينما را اينجور نبايد ديد و كلاً اين نوع نگاه را تكفير مىكنند. من اين مقدمه را گفتم كه اين نگاه را به رسميت بشناسيم و اينكه سياسى نديدن سينما خلاف عقل است. حالا چه اهدافى را دنبال مىكنند؟ طبيعتاً اهدافى كه نظام استكبارى غرب دنبال مىكند در سينماى او نيز منعكس مىشود؛ يعنى در آن نظام ديوان سالارى كه ما مىشناسيم و نظامى كه همه چيز حتى دين را در خدمت مطامع و منافع كلى آن نظام تعريف و تفسير مىكند، طبيعتاً سينما هم خالى از اين معنى و خارج از اين قاعده نخواهد بود. لذا موظف است همان اهداف را دنبال كند. فرهنگ غرب در ذات خود كاملاً مهاجم و سلطهگر است و سينما هم در همين راستا تعريف مىشود. فرهنگ غرب در عين اينكه بيش از همه بر طينت ليبرال - دموكراسى مىتند و به آن مىبالد، به شدت در ذات خود مهاجم است. فرهنگ غرب رقيب را برنمىتابد و اصولاً فلسفهاى كه بعد از رنسانس در مغرب زمين شكل گرفت و (به زعم خودشان) به عصر روشنگرى معروف شد و فلاسفه آن يكى در پى ديگرى آمدند و اصولى را عرضه داشتند؛ در واقع حاصل يك جهانبينى و فرهنگ يكسويه و ذاتاً مهاجمى بود كه رقيب را تحمل نمىكرد. هيچ از خود پرسيدهايم: چرا اصول و قواعد متعارف مغرب زمين اين همه تماميت گراست؟ نظام جهانى حقوق بشر، اعلاميههاى جهانى...؟ قواعد جهانى، قوانين جهانى، جامعه جهانى، دهكده جهانى، چون اين نظام نمىتواند رقيب يا تالىتلو ديگرى را تحمل كند. طبيعتاً در همه امور نگاهى يكسويه و تماميت خواهانه دارد و سينما نيز بايد مطابق اين قواعد و داخل اين اركستر بنوازد. پس طبيعتاً همان اهداف را دنبال مىكند و در ذات خود مهاجم است، ذاتاً تماميت گراست، و تمامى ارزشها و ضد ارزشهاى اعتبارى و جعلى خود را در خدمت مطامع و منافع غرب سالاران تعريف مىكند. سينما تمام مقولات: فكرى، حسى، عاطفى و تاريخى و... را در اين راستا مىنگرد. از نگاهى ديگر، سينما ضمن اينكه تجارت بسيار سودمندى است هر زمانى ممكن است فيلمهايى ساخته شوند كه تجارى نيستند و فروش اندكى دارند ولى انديشه و هدفمندى مستتر در آن باعث شده آن فيلم توليد بشود. بنابراين به نظر مىرسد كه اهداف هاليوود چندان از غايات نظام غرب دور نيستند، هدف همان است: كندن بشر از آسمان و وابسته كردن او به زمين، زمينى كردن بشر به نوعى، تصويرى كردن بشر و او را از باطن امور به ظاهر امور درآوردن، انسان درونگرا را به برونگرا تبديل كردن، انسان معطوف به فطرت را به عقل جزوى و جزئى مشغول داشتن، انسان ارزشگرا را به انسان ماديگرا تبديل كردن، انسان معنوى را به موجودى مادى تبديل كردن، تفسير مادى ارائه دادن از حوزههاى ارزشى و همه اين پروسه »زمينى شدن انسان« را به نوعى مديريت كردن. اگر، همه آنچه گفتيم در فرهنگ و فلسفه مغرب زمين ريشه دارد، طبيعتاً در سينماى آن سامان هم لحاظ شده است؛ يعنى مشغول كردن انسان به اصول بسيار ساده و پيش پا افتاده اصالت منفعت و اصالت لذت و تربيت آوردن مخاطب بر اين اساس و اينكه اين لذت گاهى از طريق خشم، زمانى از طريق شهوت، وقتى از طريق وهم و گاهى هم از طريق ترس قابل تأمين است. پس فرهنگ اصالت لذت اقتضا مىكند كه سينما به همه اين حوزهها بپردازد و سينما هم در همان راستا طبيعتاً اهداف فرهنگ مهاجم سكولار زمينى انسان غربى را دنبال مىكند.
موضوع پيشگوييها درباره حوادث آينده، جايگاه ويژهاى در اين سينما و فيلمسازى دارد آيا تعريف، حد و مرز، هدف ويژه و يا استراتژى معينى را از اين امر مىتوان سراغ گرفت؟ براى انسان امروز پرديكشن11 يا پيشگويى از حوزههاى بسيار جذاب و جالب توجه است. انسان امروز آنچنان مادى، فلكزده و زمينى است كه بهگونهاى براى موضوعات فرازمينى دلش تنگ شده است و بيش از هميشه مىخواهد بداند فرجام اين دنيا چيست. مثلاً انسانى كه از فرط بىهويتى به نهيليسم روى آورده و يك جور پوچگرايى پيشه كرده كاملاً در مورد آغاز و فرجام امور مىتواند دچار شك و ترديد شود. چنين انسانى طبعاً بايد نوعى قرائت فلسفى ويژه خود را ارائه كند و طبيعتاً آخرالزمان از آن حوزههايى است كه قوياً مىتواند قرائت هدفمندى از زندگى عرضه دارد و اينكه دنيا فرجامى دارد و آن فرجام قواعد و اصول خاص خود را مىطلبد و اين يعنى يكجور معنى بخشيدن به زندگى بىهويت انسان امروز. اين نشان مىدهد كه توجه به مقوله آخرالزمان (غير از كهن الگو بودن آن در ضمير ناخودآگاه انسان) دلايل ديگرى هم مىتواند داشته باشد و اينكه اصولاً جذابيت مستتر در اين سوژه هم مؤيد اين مطلب است كه راويان هاليوود در كنار مجموعهاى از مباحث به بحث آخرالزمان نيز بپردازند و طبعاً انسان دوست دارد بداند اين دنيا نهايتاً به كجا مىرسد و نقطه پايان اين دنيا كجاست. البته از اين حسّ كنجكاوى مىتوان سوء استفاده نيز كرد و انواع قرائتهاى عجيب و غريب را در خصوص آخرالزمان به خورد انسان امروز داد.
سينماى مورد بحث چه تصوير و تصورى از جهان و آينده بهطور كلى ارائه مىدهد؟ اصولاً انواع آخرالزمان را ما در فيلمهاى هاليوودى شاهد هستيم. فرض بفرمائيد: آخرالزمان تكنولوژيك،12 آخرالزمان طبيعى،13 آخرالزمان متافيزيك14 يا فرا ماده آخرالزمان دينى،15 آخرالزمان از جنس ساينس فيكشن16 كه با نوع تكنولوژيك يك مقدار تفاوت دارد، آخرالزمان اسطورهاى17 و... اينها برخى از انواع آخرالزمان است كه شما در فيلمهاى هاليوودى مىتوانيد ملاظحه كنيد. فرض بفرماييد در آخرالزمان دينى همان پيشگوييهاى دينى - كه عمدتاً توراتى است - به صورت مستقيم يا غير مستقيم به عنوان وقايع آخرالزمانى به بيننده عرضه مىشود. در آخرالزمان ساينس فيكشن يا حالا بگوئيم علمى - تخيلى، معمولاً جدالى بين انسان و همزادهاى فرازمينى او درمىگيرد. طبعاً تنشها و چالشهايى در اين جدال نهايى يا فاينال كانفليكت18 وجود دارد كه بحث نهايى در اين خصوص را اگر مجالى بود مجدداً عرض خواهم كرد. پس اين تقابل انسان با همزادهاى فرازمينى او است كه چنين فرجامى را موجب مىشود و آخرالزمان ساينس فيكشن يا علمى تخيلى بروز مىكند. آخرالزمان تكنولوژيك حديث چالش ميان انسان و فرزند ناخلف او تكنولوژى است. تكنولوژى از جنس بشر نيست، از سنخ او هم نيست. بشر يك وقت فرزند خود را كه از جنس و از سنخ خود اوست مىبيند كه بر وى پيشى گرفته؛ لذت هم مىبرد؛ چون فرزند تداوم منطقى و طبيعى و فطرى وجود ماست. اما تكنولوژى فاقد اين صفت است. بنابراين اگر روزى محصول بشر بر او سبقت بگيرد؛ فقط موجب وحشت، احساس پوچى و از خود بيگانگى او مىشود. انسان اگر از ماشين كم بياورد در واقع اينگونه تعبير نمىكند كه فرزندش بر او سبقت گرفته، بلكه حس مىكند مصنوعش بر او برترى يافته و محصول اين نوع نگاه فقط وحشت است. در آخرالزمان تكنولوژيك، ما مىبينيم كه مصنوعى صانع خود را نابود مىكند؛ يعنى آنچه كه بشر خود آفريده بر بشر غلبه مىكند و بشر را به فرجام خودش در اين دنيا مىبرد. حالا گاهى وقتها اين مصنوع يك سوپر كامپيوتر فوق هوشمند است، گاهى وقتها يك سلاح اتمى غير قابل كنترل و در واقع هوشمند و گاهى اوقات نيز انواع ديگرى از تكنولوژى است. ولى هر چه هست وحشت و تنهايى انسان را در مقابله با اين مخلوق خود نشان مىدهد. همان كاراكتر معروف دكتر فرانكنشتاين،19 مصنوعى كه صانع خود را نابود مىكند، دقيقاً همين است. فرانكنشتاين هيولايى بود كه در آزمايشگاه توسط يك دكتر بيولوژيست توليد شد. (براساس رمان معروف خانم شلى20) در واقع ما همين قصه را مىبينيم و بعد فيلمهاى سينمايى متعددى براساس آن ساخته شد نهايتاً اين هيولاى آزمايشگاهى صانع خود را تعقيب كرده و مىكشد. اين نسبت بين صانع و مصنوع را ما با نام پديده فرانكنشتاين مىشناسيم و اين يك نوع آخرالزمان است. آخرالزمان اسطورهاى، آخرالزمانى است كه در آن موجوداتى، مفاهيمى از اعماق افسانه و از آن سوى تاريخ، از دنياى افسانهها و اساطير ملل سر بر مىآورند و در شرايط كنونى خطرساز مىشوند و تقابل آنهاست كه وقايع آخرالزمانى را ايجاد مىكند. مثلاً تيتانها21 و ژئانهايى22 كه از قعر دوزخ، تارتاروس23 و از دل زمين برمىخيزند و دنيا را بر مىآشوبند در اسطورههاى يونان باستان يا در اساطير ساير ملل داريم كه اينها از آن سوى مرز اسطوره مىآيند و به شدت واقعى و امروزى و حقيقى مىشوند و شرايط آخرالزمانى را براى بشر ايجاد مىكنند. گاهى وقتها آخرالزمان از جنس آخرالزمان طبيعى است. در اينگونه، طبيعت به عنوان قربانى بشر، ديگر تجاوز و تعدى او را برنمىتابد و بر عليه انسان اعلام جنگ مىكند. زلزلههاى عجيب و غريب، آتشفشانها، برخورد شهاب سنگهاى عظيم به كره زمين و وقايع اينگونه پايان عمر دنيا را رقم مىزنند و يك آخرالزمان طبيعى يا فاجعه طبيعى پديد مىآورند. آخرالزمانها انواع ديگرى هم دارند. مثلاً گاهى وقتها خود انسان به دست خويش اين آخرالزمان را ايجاد مىكند. اينها رويكردهاى متعدد و الگوهاى آخرالزمانى متفاوتى هستند كه در واقع سينماى هاليوود اتخاذ كرده است. در نگره دينى - عمدتاً كه با رويكرد توراتى دنبال مىشود - ما مىبينيم كه شيطان در آغاز و هزاره يا در برخى تواريخ خاص از زندان دوزخى خود رها مىشود و كمر به قتل آدمى مىبندد و در راه سر برداشتن آنتىكرايست24 يا ضد مسيح (و در واقع دجال آخرالزمان به قرائت آنها) قدم مىگذارد. مىدانيد كه يهوديان هم به نوعى به مسيحا قائلند؛ گرچه آنها مسيحى را كه در سرزمين فلسطين ظهور كرد مسيح كذاب مىدانند و مسيح حقيقى را پيامبر ديگرى مىدانند كه در آخرالزمان مىآيد. به هر حال اين نوع نگاه در فيلمهاى هاليوود (با اين فرض كه دينى باشند) بيشترين فراوانى را دارند. يورش شيطان و عكسالعمل سپاه حق و پيروان حق و نبرد نهايى كه در بين آنها در مىگيرد همان مفهوم فاينال كانفليكت است كه پيش از اين به آن اشاره كردم و چون در منطقه »هادّمجدّون« است حالا به »آرماگدون« معروف مىشود و در آن نبرد است كه تكليف حق و باطل مشخص مىشود و در خونبارترين جنگ تاريخ حق بر باطل پيروز مىشود و اينها انواع رويكرد به مقوله آخرالزمان است كه هاليوود تاكنون به تصوير كشيده است.
|