|
۰۵ ارديبهشت ۱۳۸۶ |
 از يكي از بزرگان از اهل منبر معروف به محقّق خراساني كه مردى وارسته و دانشمند و مبارز و مجاهد بود و من او را وقتى زيارت كردم در سنين هشتاد سالگي بسر ميبرد و باز هم به توفيق خداوند منبر ميرفت و در كمال نشاط، مردم را موعظه ميكرد شنيدم كه واتيكان براى تبليغ مسيحيّت مبلّغين فراواني تربيت كرد، و هر يك را به زبان مخصوص منطقهاي كه منظور داشت، آراسته نمود. يكي از آن مبلغان را براى يكى از مرزهاي شمالي ايران فرستاد، قبل از رسيدن آن مُبلّغ مسيحي، خانهاي را در روستاي مرزي خريداري كرده و به عنوان كليسا قرار داده بود تا مُبلغ پس از ورودش به محل، براى تبليغاتش جا و مكان داشته باشد .
مُبلغ مسيحي به نزديکي روستا رسيد. كودكي سيزده، چهارده ساله با تعدادى گوسفند رهسپار صحرا بود، كشيش با او برخوردى محبّت آميز كرد و آدرس كليسا را در روستا از او خواست، كودك آدرس محل را به او داد، كشيش گفت آفرين فرزندم، چه نوجوان عزيز و با كرامتي هستي، من از تو دعوت ميكنم به وقت غروب به كليسا بيا تا تو را زيارت كنم.
نوجوان پرسيد براي چه؟ گفت براي اين كه راه بهشت را به تو نشان دهم. كودك نظرى به چهرهي كشيش انداخت و گفت برو بيچارهي بدبخت، تو كه از پيدا كردن كليسا در گوشه يك روستا عاجز بودى و آدرس آن را از من خواستي چگونه قدرت داري آدرس بهشت حق را كه در فضائي بينهايت از معنويت است در اختيار من بگذاري؟!
كشيش با قوت فراست دريافت كه عالمى بيدار و ناصحى دلسوز، و واعظي بينا بر اين روستا اشراف دارد و با بودن او، امكان تبليغ مسيحيّت نيست، پس از همانجا بازگشت .
آري بيداران چون كسي را بيدار كنند، در حقيقت جان مرده او را زنده كردهاند، و فكر خسته او را نشاط دادهاند، و مس قلب او را طلا نمودهاند و وى را در برابر حوادث و خطرات به خصوص خطرات شياطين انسى و جنّى بيمه كردهاند .
مبلّغان و گويندگاني كه متّصف به اوصاف حميده و اخلاق پسنديده هستند و قبل از آن كه به ديگران بانگ:
"تَخَلَّقوا بِاَخْلاقِ اللهِ" ، بزنند خود متّصف به اخلاق الهىاند، هدفى جز توجه دادن مردم به حقايق و اين كه ظواهر امور جز بازي و سرگرمي چيزي نيست؛ ندارند، و همت آنان مصروف اين است كه مردم، دل از عالم فنا به جهان بقا بگردانند، و كارى كنند كه وجودشان آئينه جمال و منبع كمال گردد.
منبع: عرفان اسلامي (شرح جامع مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه)، ج 12.
تبيان
|