|
مهدويت و فرقه هاي انحرافي -1 |
|
|
|
۰۶ بهمن ۱۳۸۳ |
|
صفحه 2 از 4 2 – اوصاف احسائي
برخي از مريدان وي اوصاف عجيب و غريبي را به او نسبت داده اند و از وي فقردي استثنايي و داراي الهامات و امدادهاي غيبي، ساخته اند ، ولي بيشتر اين اوصاف توسط پسرش به او الهام مي شد. بيشتر اوصافي كه به او نسبت داده شده ،از ناحيه ي پسرش بوده كه كتابي هم در وصف او نوشته است. مثلا قبل از 5 سالگي ، يادگيري قرآن را تمام كرد. خود مي گويد: " در ايام طفوليت ، جسمم با بچه ها در حال بازي بود ، ولي روحم در عالم ديگر بود. هميشه فكر مي كردم و تدبير مي نمودم و بر همه مقدم بودم . در سنين كودكي، بر اين عادت بودم كه در خلوت هايم در باره ي اوضاع جهان و مردم مي انديشيدم كه : كجايند ساكنين اين عمارات كه اين بناها و كاخ ها را ساخته اند و وقتي متذكر احوال شان مي شدم ، مي گريستم . در مجالس لهو كه در آن زمان شايع بود، مي رفتم، ولي از آن كناره گيري مي كردم . اگر هم جسمم با آن ها بود، ولي روحم در ملاء اعلي بود" .
لازم به تذكر است كه در منطقه اي كه او سكونت داشت، موسيقي و غنا و امثال اين ها خيلي رواج داشت تا آن جا كه دستگاه موسيقي را بر درب خانه هاي شان آويزان مي كردند. درباره حافظه و هوشمندي خويش نيز مي گويد: "دو ساله كه بودم، سيلي آمد و همه چيز را برد جز يك مسجد و خانه ي عمه ام ؛ حبابه." كه اين سخن، حافظه ي قوي او را مي رساند.
گويند زماني بر مقتولي گذر كرد ، با عبارت فصيح به او خطاب نمود: " اين ملكك، اين شجاعتك، اين قوتك؟ ملك و شجاعتت چه شد، نيرو و توانت كو؟ " و بعد بر دگرگوني زمان ، مي گريست. اين فضايل مربوط به دوران طفوليت او است كه مقدمه اي است براي ادعاهايي ديگر . به هر حال ، اوصافي براي او ذكر نموده اند كه لازمه اش ، قداست و نبوغي خارق العاده است كه در اصلاب وي بي سابقه بوده و هدف از اين كار، چيزي جز اغواء و فريفتن مردم نبود.
نكته ي قابل توجه اين است كه: چنين اوصافي بعد از آن كه وي، رئيس اين گروه گرديد، توسط پسرش، بيان مي شد تا مريدانش از او پيروي كنند.
3 – علماء و احسائي
از علماي معاصر و غير معاصر او ، به خاطر عقايد باطله ، چيزي جز تكلفير و تفسيق و نكوهش و ذم او نقل نشده است كه به اسامي بعضي از آنها اشاره مي كنيم:
1 – سيد محمد مجاهد؛ نويسنده ي مناهل(متوفي 1242 ه).
2 – سيد مهدي طباطبائي ؛ فرزند نويسنده ي كتاب رياض ( متوفي 1260 ه ).
3 – شيخ محمد حسين؛ نويسنده فصول (متوفي 1261 ه ).
4 – سيد ابراهيم قزويني؛ مؤلف ضوابط (متوفي 1262 ه ).
5 – شهيد سوم شيخ محمد تقي قزويني (متوفي 1264 ه).
6 – شيخ شريف العلماء(متوفي 1265 ه ).
7 – شيخ محمد حسن مؤلف جواهر (متوفي 1266 ه ).
8 – ملا آقا دربندي ؛ مؤلف كتاب خزائن الاصول و خزائن الاحكام (متوفي 1285 ه ).
9 – ميرزا محمد باقر خوانساري ؛ نويسنده روضات الجنات (متوفي 1313 ه).
4 – تحصيلات شيخ
شيخ بعضي علوم و بعضي از معارف را تحصيل نمود بي آن كه براي او شفاي قلبي حاصل شود و توشه اي معنوي برگيرد . خود مي گويد: " در 25 سالگي در خواب ديدم كه كتابي در مقابل من باز شد و اين قول خداوند : "الذي خلق فسوي و الذي قدر فهدي" 2 را چنين تفسير مي كرد: الذي خلق؛ يعني اصل شي را كه هيولا باشد ، خلق كرد. فسوي؛ يعني صورت نوعيه ي آن قدر؛ اسباب آن . فهدي؛ يعني از اين نوع به خير و شر هدايت كرد . بر اثر اين خواب، انقلابي عجيب در من ايجاد شد كه مرا از ادامه ي تحصيل علوم كه ظاهري و غير واقعي است، باز داشت" .
بنابر اين ادعا، اين مطلب برايش از اين علوم و معارف كه آن ها را صرفا ظاهري مي داند، بهتر است! زيرا گويي منادي غيبي ، او را مورد خطاب قرار داده است، چيزي شبيه به وحي يا اشراق و الهام .
در ادامه مي گويد: (( پس از عزلتي چند، و در نفس خود، امور ديگري را احساس كردم)) .
مريدان او ادعا كرده اند كه شيخ ، علمش را از عالم اعلي گرفته است . بر خلاف ديگر ان كه با همه ي سعي و كوشش وافر خود از آن عاجز هستند، براي او در علوم مختلف، 300 تاليف ذكر كرده اند و تنها يك هزارم فضايل او مطرح شده است . در هر فن و علمي از تمام متخصصان بالاتر است.
گفته شده ايشان سفر هاي زيادي به بلاد مختلف داشته ، خصوصا بلاد و شهرهايي كه داراي حوزه علميه بوده و علماي بزرگ در آن زندگي مي كردند. شركت در درس آن علما باعث شد كه علوم زيادي فرا گرفته و از او يك عالم بزرگ و شخصيتي مقدس و متفي بسازد . منتها اين ادعا را اموري تكذيب و از اهميت آن مي كاهد كه اينك آن ها را بر مي شماريم:
1 - بنابر آن چه كه از ايشان نقل شده است يا به او نسبت داده اند ، او نه براي آموختن ، بلكه صرفا براي آزمايش علما در دروس شركت مي كرد.
2 – بنابر تصريح خود يا نقلي كه از او شده است ، با ديدن آن خواب، حقايق علوم را دريافت و به او الهام گشت .
3 – ادعاي اين كه علم او لدني بود.
گويند: بعضي از علوم مانند فلسفه و تصوف و بعضي علوم غريبه را در سفرهايش آموخت و به دليل همين علوم يا به خاطر اعتماد بر بعضي از روايات كه معناي آن را نفهميده بود، دچار چنين سرانجامي شد.
شيخ احمد احسائي در اوايل امر به تقوي ، زهد و ورع توصيف شده است و لذا بعضي او را مدح كرده اند. ليك با بيان اعتقادات غلو آميز و ادعاهايش، انحراف او مشخص گشت. بدين سبب، علما به تكفير او حكم دادند.
|