|
انتظار فرج و اميد به آينده در آموزه هاى اسلامى |
|
|
|
۰۵ بهمن ۱۳۸۳ |
|
صفحه 2 از 2
2. انتظار به معناى خاص: در اين معنا، انتظار گشايش و اميد به آينده از حالت امرى محدود، سطحى و فردى خارج شده و تبديل به امرى گسترده، عميق و اجتماعى مىگردد. در توضيح اين مطلب بايد گفت: تعاليم اديان الهى و بهويژه دين مبين اسلام، دقيقاً بر گرايشهاى درونى انسانها تكيه دارد و اهداف و برنامههاى آنها براساس همين گرايشهاى درونى و ويژگيهاى فطرى سامان يافته است و در اين ميان نقش دين تنها جهت دهى، توسعه و تعميق اين گرايشهاست. در موضوع مورد بحث نيز دين مبين اسلام با توجه به اينكه اميد به آينده و انتظار يك گرايش فطرى و جوهره زندگى انسانهاست تلاش نموده كه اين گرايش را از يكسو توسعه و از ديگر سو تعميق بخشد. به اين بيان كه دين اسلام به همه انسانها مىگويد: اولاً، شما فقط منتظر بهبود وضع زندگى خود و اطرافيانتان نباشيد و تنها سعادت نزديكان خود را طلب نكنيد، بلكه اين انتظار را نسبت به همه افراد جامعه گسترش دهيد و چشمانتظار روزى باشيد كه رفاه، سعادت، عدالت و معنويت نه تنها در شهر و ديار شما بلكه در همه جهان گسترده شود. ثانياً، انتظار شما نبايد تنها متوجه امور ظاهرى، سطحى و محدود زندگى گردد. شما بايد انتظارتان را تعميق بخشيد و چشم به راه آيندهاى باشيد كه حقيقت مطلق، عدالت مطلق و معنويت مطلق در جهان حاكم شود. در اين معنا، انتظار تنها به ظهور مردى تعلق مىگيرد كه اگر بيايد نهايت خوبيها براى همه انسانها در سراسر جهان فراهم خواهد شد. اين انتظار به همان اندازه فضيلت و برترى دارد كه تحقق متعلق آن. نگاهى اجمالى به رواياتى كه در فضيلت انتظار ظهور امام عصر(ع) وارد شدهاند ما را به سطح ارزش اين انتظار واقف مىسازد: 2-1. امام سجاد(ع) منتظران را برترين مردم همه روزگاران برمىشمارند: ... إنّ أهل زمان غيبته القائلون بإمامته المنتظرون لظهوره أفضل من كلّ أهل زمان.8 آن گروه از مردم عصر غيبتف امام دوازدهم كه امامت او را پذيرفته و منتظر ظهور او هستند برترين مردم همه روزگاران هستند. 2-2. امام صادق(ع) در فضيلت انتظار به معناى دوم مىفرمايد: المنتظر لأمرنا كالمتشحّط بدمه فى سبيلاللَّه.9 كسى كه در انتظار تحقق امر ما (برقرارى حكومت اهل بيت(ع)) باشد همانند كسى است كه در راه خدا به خون خود غلتيده است. 2-3. آن حضرت در روايت ديگرى منتظران ظهور را از زمره »دوستان خدا« برمىشمارند: طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته و المطيعين له فى ظهوره أولئك أولياءاللَّه الذين لاخوف عليهم ولا هم يحزنون. خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در زمان غيبتش منتظر ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار او. آنان دوستان خدا هستند، همانها كه نه ترس به دل راه مىدهند و نه اندوهگين مىشوند. 2-4. امام صادق(ع) در بيانى ديگر منتظران ظهور را با شهيدشدگان در پيشگاه رسول خدا(ص) برابر دانسته، مىفرمايند: من مات منكم و هو منتظر لهذا الأمر كمن هو مع القائم فى فسطاطه. قال: ثمّ مكث هنيئة، ثمّ قال: لا بل كمن قارع معه بسيفه. ثمّ قال: لا واللَّه كمن استشهد مع رسولاللَّه، صلّىاللَّه عليه و آله.11 هر كس از شما بميرد در حالى كه منتظر اين امر باشد همانند كسى است كه با حضرت قائم(ع) در خيمهاش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظهاى درنگ كرده، آنگاه فرمود: نه، بلكه مانند كسى است كه در خدمت آن حضرت شمشير بزند. سپس فرمود: نه، به خدا همچون كسى است كه در پيشگاه رسول خدا(ص) شهيد شده باشد.
3. نقش سازنده انتظار براى درك درست نقش سازنده انتظار و اميد به آينده در فرد و جامعه لازم است كه اركان و پايههاى اساسى آن را بررسى كنيم. هر كس با مراجعه به خود و بررسى مصاديق مختلف انتظار درمىيابد كه اين مفهوم سه پايه اساسى دارد: 1. ناخوشنودى از وضع موجود يا قانع نبودن به آن؛ 2. اميد و باور به آينده مطلوب؛ 3. تلاش در جهت تحقق آينده مطلوب. بدون ترديد، انتظار، چه در معناى عام و چه در معناى خاص آن، زمانى فعليت مىيابد كه سه ركن ياد شده محقق شود. كسى كه هيچ احساس ناخوشايندى نسبت به وضع موجود خود و شرايطى كه در آن بهسر مىبرد ندارد، يا آينده روشنى پيش روى خود نمىبيند و از باور درستى نسبت به امكان تغيير شرايط موجود برخوردار نيست، يا هيچ تلاشى در راه تحقق آيندهاى كه آن را مطلوب مىداند و رسيدن به هدفى كه چشمانتظار رسيدن آن است، نمىكند، هرگز نمىتواند در زمره منتظران باشد. حال اگر بخواهيم با توجه به سه ركن اساسى انتظار، به تحليل مفهومى انتظار ظهور امام مهدى(ع) بپردازيم و مشخص كنيم كه چه زمانى مىتوان فردى را واقعاً منتظر ظهور دانست، بايد به سه نكته اساسى اشاره كنيم: 1. آگاهى نسبت به شرايط موجود و معرفت نسبت به شرايط عصر موعود؛ 2. باور به تحقق وعده الهى در مورد آينده جهان و حاكميت نهايى دين خدا بر سراسر زمين؛ 3. حركت و تلاش در راه زمينهسازى و يا تحقق جامعه موعود. نخستين شرط انتظار اين است كه انسان به آن حد از آگاهى و شناخت برسد كه بفهمد وضع موجود جهان و مناسبات حاكم بر آن به هيچوجه خشنود كننده نيست و شرايطى كه در آن زندگى مىكند تناسبى با عظمت وجودى انسان و شأن او ندارد. اين شناخت تنها در صورتى حاصل مىشود كه آدمى ابتدا شرايط موجود جامعه خود و شرايط جامعه موعود را به درستى بشناسد و آنگاه به مقايسه آنها پرداخته و به داورى بنشيند كه واقعاً كداميك از اين شرايط، شايسته مقام انسان به عنوان اشرف مخلوقات است. شرط دوم باور به سعادتمند شدن جهان و رستگارى بشر در پايان تاريخ است. باور به اين حقيقت كه جهان بالاخره طعم خوش حقيقت، عدالت و معنويت را خواهد چشيد و ريشه هر چه دروغ، ستم، فساد و تباهى است از زمين بركنده خواهد شد. بدون ترديد تحقق شرايط ياد شده مستلزم تلاش فراگير فردى و اجتماعى در حوزههاى مختلف فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى و نظامى است. تلاشى كه اگر به واقع محقق شود، فرد و جامعه مصداق رواياتى خواهند شد كه در آنها منتظران ظهور را با ياوران امام مهدى(ع) و حاضران در صحنههاى نبرد عصر ظهور مقايسه كرده و اجر و ثواب و شأن و مرتبه آنها را يكسان دانستهاند. كلام خود را با ذكر روايتى از امام صادق(ع) به پايان مىبريم؛ روايتى كه با تأمل در آن مىتوان همه بايستههاى انتظار فرج را دريافت: إفنَّ لَنا دَولَةً يَجفيىءف اللَّهف بفها إفذا شاءَ. ثفمَّ قالَ: مَن سَرَّهف أَن يَكفونَ مفن أَصحابف القائفمف فَليَنتَظفر وَليَعمَل بفالوَرَعف وَ مَحاسفنف الأخلاقف، وَ هفوَ مفنتَظفرٌ، فَإفن ماتَ وَ قامَ القائفمف بَعدَهف كانَ لَهف مفنَ الأَجرف مفثلف أَجرف مَن أَدرَكَهف، فَجفدّفوا وَانتَظفرفوا، هَنفيئاً لَكفم أَيَّتفهَا العفصابَةف المَرحفومَةف.12 براى ما دولتى است كه هر زمان خداوند بخواهد، آن را محقق مىسازد. و آنگاه [امام] فرمود: هر كس دوست مىدارد از ياران حضرت قائم، باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد، در حالى كه منتظر است، پس چنانچه بميرد و پس از مردنش قائم، به پا خيزد، پاداش او همچون پاداش كسى خواهد بود كه آن حضرت را درك كرده است، پس كوشش كنيد و در انتظار بمانيد، گوارا باد بر شما [اين پاداش] اى گروه مشمول رحمت خداوند!
پىنوشتها: 1 . ر.ك: دهخدا، علىاكبر، لغتنامه، ذيل كلمه »انتظار«؛ معين، محمد، فرهنگ فارسى ذيل كلمه »انتظار«. 2 . المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج77، ص173، ح8. 3 . تنبيهالخواطر، ج1، ص272. به نقل از: محمدى رىشهرى، محمد، ميزانالحكمة، ترجمه حميدرضا شيخى، ج1، ص184، ح675. 4 . المجلسى، محمدباقر، همان، ج52، ص122، ح3. 5 . همان، ج10، ص94. 6 . همان، ص99. 7 . همان، ج75، ص208، ح77. 8 . همان، ج52، ص122، ح4. 9 . الصدوق، محمدبن على بنالحسين، كمالالدين و تمامالنعمة، ج2، ص645، ج6. 10. همان، ص357، ح52. 11. المجلسى، محمدباقر، همان، ص126، ح18. 12. النعمانى، محمدبن ابراهيمبن جعفر، كتاب الغيبة، ص200، ج16؛ المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج52، ص140، ح50.
موعود شماره 38
|