spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
هفتمين پرده چاپ پست الكترونيكي
۱۸ فروردين ۱۳۸۶



ویژه نامه پیام آورمهرباني ها(ص)
علي سرائي
پرده اول: ولادت

هر آينه رسول خدا(ص) براي شما الگويي خوب و نمونه‌اي كامل است.
سوره احزاب، آيه 21
هنوز آفتاب طلوع نكرده بود كه صداي گام‌هاي پرشتاب مردي سكوت كوچه‌هاي مكه را در آن صبح زيبا در هم مي‌شكست. مي‌خواست خود را هر چه سريع‌تر به خانه عروسش برساند. بالاخره روزي كه انتظارش را مي‌كشيد، رسيد.
امروز جمعه 17 ربيع‌الاول سال عام‌الفيل است. ديشب كنار كعبه بود كه ناگهان خوابش برد. در خواب ديد كه خانه كعبه با همه‌ي اركانش از زمين كنده شده و به جانب مقام ابراهيم(ع) به سجده افتاد و سپس راست شد و گفت: «الله‌اكبر»! پروردگار محمّد مصطفي، پروردگار من، حالا مرا از نجاست‌هاي مشركان و پليدي‌هاي كافران پاك گردانيد. سپس بت‌ها لرزيدند و به زمين افتادند...».
بزرگ مرد قبيله قريش ـ عبدالمطلب ـ روزها و ساعت‌ها را شمرده بود تا روز موعود فرا رسد و او يادگار پسر از دست داده خود عبدالله را در آغوش بگيرد و ببويد و ببوسد.
حالا ديگر به خانه آمنه نزديك شده، فقط چند قدم مانده است. قدم‌ها را پر شتاب‌تر برداشت. خود را به گهواره نوزاد رساند و با شوق بسيار نوه‌اش را در آغوش گرفت. اشك از ديدگانش جاري شد. گفت: نامش را چه گذاشته‌اي؟
آمنه گفت: «محمّد»، چرا كه پس از تولدش صدايي شنيدم كه مي‌گفت: بهترين مرد را زائيده‌اي، پس او را محمّد نامگذاري كن.
ستاره‌اي بدرخشيد و ماه مجلس شد
دل رميده‌ي ما را انيس و مونس شد
چندي نگذشت كه از گوشه و كنار خبرهاي عجيبي رسيد كه وقوع‌ آن‌ها درست همزمان با تولد اين نوزاد بود:
1. آب درياچه سماوه (بين كوفه و شام كه كسي سال‌ها در آن آب نديده بود) زياد شد و به جريان افتاد.
2. آب درياچه ساوه كه آن را مي‌پرستيدند، فرو رفت و خشك شد.
3. ايوان عظيم كاخ مدائن (كاخ شاه ايران) به لرزه در آمد و چهارده كنگره (دندانه‌هاي سر ديوار) آن فرو ريخت.
4. آتشكده فارس، پس از هزار سال روشنايي خاموش شد.
5. تخت هر پادشاهي در آن صبح واژگون شده بود.
6. دانش كاهنان از ذهنشان رفته بود و جادوي ساحران باطل گرديده بود.
7. ...
علي سرايي

پرده دوم: كودكي، نوجواني و جواني

مادرش آمنه مدتي محمّد(ص) را شير داد و در آغوش خود نگه داشت. پس از آن حليمه از طايفه بني‌سعد كه به مكه آمده بود تا براي امر معاش، كودكي را براي شير دادن بپذيرد، عهده‌دار شير دادن او شد. بعد از دو سال او را به مادرش باز گرداند، ولي به دليل اين كه از وجود اين طفل بركت‌ها ديده بود، با رضايت مجدد مادرش، محمّد(ص) را به محل سكونت خود باز گرداند. پس از مدتي او را به مكه آورد و در سن پنج سالگي به مادرش آمنه تحويل داد. هنگامي كه محمّد(ص) به سن شش سالگي رسيد، مادرش آمنه رحلت نمود و جدش عبدالمطلب سرپرستي او را به عهده گرفت. هنگامي كه او هشت ساله شد، عبدالمطلب نيز در گذشت و عمويش ابوطالب سرپرستش گرديد.
محمّد(ص)، در سن سيزده‌سالگي عمويش را در مسافرت شام كه به منظور تجارت انجام گرفت، همراهي كرد.
در بين راه راهبي به نام بحيرا او را ديد و به پيامبري او بشارت و از آينده او خبر داد.
محمّد(ص)، در سن بيست‌سالگي به همراه جمعي از جوانان مكه پيمان معروف «حلف الفضول» را بستند.
با اين پيمان سوگند ياد كردند كه از هر مظلومي دفاع كنند و تا حق او را نگيرند، از پاي ننشيند.
محمّد(ص) در سن بيست و پنج‌سالگي با خديجه(س) كه از اشرف و صاحب سرمايه بود، آشنا شد و با سرمايه او براي تجارت به شام رفت و پس از بازگشت با وي ازدواج كرد.
رفتار و گفتار محمّد(ص) در كودكي و جواني چنان بود كه نظر بزرگسالان را به خود متوجه ساخت و به قدري شخصيت وي در ديده‌ي ايشان بزرگ جلوه كرد كه سال‌ها پيش از آن كه به پيامبري مبعوث گردد، او را «امين» لقب دادند.
ابوطالب، عموي آن حضرت مي‌گفت:«هرگز از محمّد(ص) دروغ و كار ناشايست و جاهلانه نديديم، نه بيجا مي‌خنديد و نه سخنان بيهوده مي‌گفت».
ابن عباس مي‌گويد: «وقتي صبحانه براي اطفال مي‌آوردند آن حضرت رو شسته و خوشبو از خواب بيدار مي‌شد و حاضر مي‌گشت».

پرده‌ي سوم: برگزيده شدن (بعثت
)
و خداوند را، چه تدبيرهايي شگفت و زيباست، در آستين چهره‌ي خلقت و افروختن مشعل هدايت.
خدا خواست تا چهره‌ي آفرينش را روشن كند، محمّد را آفريد. خواست تا بر آدميان منت نهد و تاريخشان را به طراوت بهار مبدل سازد و شب كائنات را به روز  روشنايي و فروغ وحي، بيارايد، محمّد مصطفي(ص) را برگزيد و برانگيخت.
مبعث فصلي بهاري در پهنه قرون بود كه محمّد(ص) را همچون گلي زيبا بر دامن رسالت نهاد و در زماني كه خشكسالي معنويت و قحطي حقيقت بود، زمين را با فروغ چهره‌ي اين خورشيد، تابان نمود.
آري از آن روز كه بر فراز حرا آيات الهي بر دل محمّد(ص) نشست، از آن عصر، كه صبح هدايت با «اقرأ» آغاز شد، از آن شب كه جبرئيل امين بر محمّد(ص) آشكار شد و او را «يا رسول‌الله» مخاطب قرار داد، از آن لحظه كه پيامبر(ص) در بازگشت از غار حرا، در طول مسير مشاهده كرد كه همه چيز بر او سجده مي‌كند و با آهنگ «السلام‌عليك يا نبي‌الله» به مبعوث خاتم، سلام مي‌دهند، از آن روز كه خانه خديجه با نور نبوت فروغ گرفت، از آن بعثت آخرين سفير الهي سال‌ها مي‌گذرد.
در اين همه سال، آيين رسول مكي و پيامبر مدني همواره سد زمان‌ها را شكسته و پرده‌هاي كفر را كنار زده و دنيا را در قدم‌ جلوه‌هاي ابديت افكنده است.
او آمد تا زنجيرها را از دست و پاي انديشه‌ها و ايمان‌هاي جاهليت زدگان بگشايد.
«الله اكبر»، «الله اكبر»
اين پيام آن پيام‌آور نور است كه در رواق هستي طنين انداز است. درود بر حبيب خدا «محمّد»، كه جهان را از حلاوت محبت خدا پر كرد و زمان و تاريخ را از موج «تكبير» آكند.
دامنه‌ي بعثت آن مبعوث، تا هميشه تاريخ گسترده است. امروز هم، موج آن، دامن گستر و نورافشان است.
نامش، بر بام جهان در گستره‌ي زمين و زمان، بلند باد، تا هماره‌ي هستي،... تا هميشه تاريخ.

برگرفته از روايت انقلاب ج 3
جواد محدثي

پرده‌ي چهارم: جوانان و پيامبر (ص
)
پيامبر (ص) هميشه به نوجوانان و جوانان توجه زيادي داشت و همواره مي‌فرمود:
من شما را سفارش مي‌كنم كه به نوبالغان و جوانان نيكي كنيد، زيرا آنان دلي رقيق‌تر فضيلت‌پذير‌تر دارند.
خداوند مرا به پيامبري برانگيخت تا مردم را به رحمت الهي بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخن مرا پذيرفتند و با من پيمان بستند ولي پيران از قبول دعوتم سرباز زدند و به مخالفت با من برخاستند.
نوجوانان و جوانان از آن جهت كه داراي دلي پاك‌اند بهتر از ديگران پذيراي سخن حق هستند. به همين دليل پس از شروع دعوت پيامبر(ص) به اسلام، جوانان بيش از ديگران به او پيوستند و پيامبر(ص) نيز براي اين گروه ارزش و احترام خاصي قائل بود و در بسياري موارد با وجود صحابه مسن، جوانان را براي مسئوليت‌هاي كليدي انتخاب مي‌كرد و از آن‌ها در گفتار و عمل حمايت مي‌نمود.
پيامبر(ص) به شرط وجود صلاحيت و شايستگي در يك جوان او را براي تصدي پست‌هاي مهم
برمي‌گزيد. از جمله جواناني كه پيامبر(ص) امور مهم را به آن‌ها مي‌سپرد مي‌توان از علي‌بن ابيطالب(ع) نام برد كه شرح آن نيازمند به تحرير كشيدن صفحات مستقلي است. از ديگر جوانان مورد اعتماد رسول اكرم(ص) مي‌توان از جعفربن ابيطالب نام برد كه در 24 سالگي رهبر مسلماناني است كه بر حبشه هجرت كرده‌اند و تدابير و كلام نافذ او موجب شد نجاشي پادشاه حبشه مسلمانان را بپذيرد. در سن 27 سالگي به فرماندهي سپاه اسلام در جنگ موته برگزيده شد كه در آن جنگ به شهادت رسيد.
همچنين مي‌توان از مصعب بن عمير نام برد كه با وجود سن كم به عنوان نماينده رسول خدا(ص) براي آموزش قرآن و معارف ديني، قبل از هجرت به مدينه فرستاده شد و اقدامات سنجيده او راه را براي هجرت پيامبر (ص) هموار كرد.
از ديگر جوانان مورد اعتماد رسول اكرم(ص)، عتاب بن اسير بود كه پس از فتح مكه به عنوان فرماندار آن جا برگزيده گرديد. و... ده‌ها جوان ديگر كه با وجود سن كم مسئوليت‌هاي مهمي به آنان سپرده شد و اين نشان از جوان‌گرايي با محوريت لياقت و شايستگي در رسول خدا(ص) بوده است.

پرده پنجم: نور محمّدي

چو تكوين1جهان را ساز كردند
نخست از نور او آغاز كردند
محمّد(ص) مصطفاي آفرينش
محمّد(ص) نور چشم اهل بينش
شب اسرا2 چو در عرش خدا گشت
فكان قاب قوسينش3 سزا گشت
محمّد(ص) شافع روز پسين است
محمّد(ص) رحمه‌ي للعالمين است
محمّد(ص) فاتح بدر و حنين است
محمّد(ص) مرشد راه حسين است
محمّد(ص) هم بشير و هم نذير است
محمّد(ص) در دو عالم بي‌نظير است
محمّد(ص) محرم اسرار عشق است
محمّد(ص) مطلع انوار عشق است
محمّد(ص) صاحب دختي چو زهراست
محمّد(ص) زينب ام ابيهاست
محمّد(ص) معجزه خلق الهي است
كه بي‌نورش سياهي در سياهي‌است
چو درياي وجودش بي‌كران است
در اوصافش سخن بس ناتوان است
مسعود ارشادي‌فر


پرده ششم: قصاص زيباي عُكاشه

انس بن مالك مي‌گويد: خدمت رسول خدا(ص) رسيدم. وقتي مرا ديد گفت: بدان كه اجل من نزديك شده است و هيچ چيز به من دوست‌تر از مرگ و ديدار خداي سبحان نيست. آنگاه فرمود: بلال را بگو تا همه‌ي ياران مرا فرا بخواند. بلال اذان گفت و ياران همه در مسجد حاضر شدند.
پيامبر(ص) به كمك دو تن از ياران كه بازوهاي او را گرفته بودند به مسجد آمد و در محراب قرار گرفت.
رسول خدا(ص) نگاهي به جمعيت كرد و گفت: اي ياران من، آيا من در اداي حق و ابلاغ وحي و پيغام‌هاي خدا به شما كوتاهي كرده‌ام؟
گفتند: جان ما فداي تو باد، هيچ كوتاهي نكرده‌اي.
گفت: رسول مهرباني براي شما بودم.
همه گريستند و گفتند: بلي، يا رسول الله
گفت: اي مردم! من از شما خواسته‌اي دارم.
همه گفتند: تن و جانمان فدايت باد، آن خواسته چيست؟
گفت: هر كه از شما بر من حقي دارد، امروز قصاص كند و به فرداي قيامت وا نگذارد كه مرا طاقت پاسخگويي در قيامت نيست.
صداي شيون و خروش از ميان مردم برخاست. و پيامبرسخن خود را تكرار كرد.
عكاشه بن محصن اسدي برخاست و گفت: يا رسول‌الله من بر تو حقي دارم كه اكنون مي‌خواهم قصاص كنم. چرا كه از فلان جنگ كه برمي‌گشتي تازيانه‌اي به من زدي.
پيامبر (ص) گفت: برويد آن تازيانه را از حجره بياوريد.
تازيانه را آوردند و عكاشه آن را به دست گرفت. حسن(ع) و حسين(ع) خود را به پيش عكاشه انداختند و گفتند بر تن و جان باباي ما رحم كن كه وي ضعيف و بيمار است.
رسول خدا(ص) آنان را خاموش كرد.
عكاشه گفت: آنگاه كه مرا زدي، پيراهن بر تنم نبود و من ايستاده بودم.
پيامبر (ص) برخاست و ردا از تن بيرون كرد.
صداي گريه مردم بلندتر شد همه با چشمان اشك‌آلوده قدم‌هاي عكاشه را كه به پيامبر(ص) نزديك مي‌شد دنبال مي‌‌‌كردند.
وقتي عكاشه به پيامبر(ص) رسيد تازيانه را بر زمين انداخت و رسول خدا(ص) را در آغوش كشيد و گريست.
سپس گفت: آن روز مباد كه انگشتي بر تن عزيز تو بخورد. مقصود من اين بود كه پوست تن من به پوست عزيز تو تماس پيدا كند چرا كه از شما شنيدم كه هر كس پوست بدنش، پوست بدن رسول خدا را لمس كند آتش دوزخ به او نمي‌رسد.

پرده‌ي هفتم: درد دل

دنبال كسي مي‌گشتم كه با او درد دل كنم و از ظلم‌ها و بي‌عدالتي‌هاي دنياي امروز نسبت به پيامبرم بگويم.
به ياد يك دوست ناديده افتادم كه چندي پيش دولت مردان كشورش بناي بي‌مهري را نسبت به رسول خدا(ص) گذاشتند ... پس قلم را برداشتم و آغاز كردم:
دوست نوجوان دانماركي
سلام
مد‌ّتها بود به دنبال فرصتي براي گفتگو با تو مي‌گشتم. البته تو را نمي‌شناسم. امّا دين تو را به خوبي مي‌شناسم و پيامبر دين تو را هم مي‌شناسم. من عيسي(ع) را پيامبر مهرباني و برادري مي‌دانم. پيامبري كه با همه‌ي عشق و اميد، دشواري‌هاي زندگي را براي آسايش جهانيان تحمّل كرد. من با تمام وجودم براي پيامبر تو كه بشارت دهنده‌ي ايمان و برادري است، احترام قائل هستم. او را لطف خداوند براي اهل زمين مي‌دانم. او را چشمه‌ي زلال پاكي و ايمان مي‌دانم كه انسان‌ها بايد از تعاليمش سيراب شوند.
دوست نوجوانم، تو چقدر مرا مي‌شناسي؟ تو چقدر با دين من، اسلام، آشنا هستي؟ چقدر از پيامبر من حضرت محمّد(ص) مي‌داني؟ نگاه تو به دين اسلام و مسلمانان چيست؟
اي نوجواني كه در دانمارك هستي و نمي‌شناسمت، من در مورد دين تو چنين فكر مي‌كنم:
من مسيحيت را دين آسماني و الهي مي‌دانم. كتاب آسماني‌ام قرآن، براي اهل كتاب احترام قائل است و به مسلمانان سفارش كرده با آن‌ها مهربان باشيد و آن‌ها را برادران خود بدانيد، من در دين خود آموخته‌ام تا از حضرت مريم(س) به طهارت و پاكي ياد كنم. چون يك سوره‌ي كامل قرآن به نام مبارك اوست و در آيات آن از شريعت عيسي(ع) و از پاكدامني مادرش دفاع شده است.
و من مسيح را بشارت دهنده‌ي دين خود مي‌دانم.
دوست نوجوانم
مي‌خواهم وجدان معصوم و پاك تو را به داوري بطلبم. لابد مي‌پرسي براي چه؟ برايت مي‌گويم.
آيا مي‌داني روزنامه‌نگاران كشورت، با گستاخي تمام تصويرهاي ناشايستي را كشيدند و به پيامبر(ص) ما نسبت دادند؟ آيا مي‌داني كه اين تصويرها به سرعت در تمام كشورهاي اروپايي با اهانت و دهن‌كجي منتشر شد؟ آيا شنيده‌اي كه در كشور شما چه توهين‌هايي به مسلمانان و دين آسماني اسلام شده است؟ آيا مي‌داني در كشوري كه خود را مهد تمدّن و آزادي مي‌داند اين رويدادها اتفاق افتاده؟
اي برادر و خواهر ايماني من
تو با اين رفتارهاي پدران و برادرانت موافق هستي؟ آيا اين اهانت‌ها و توهين‌ها را كه ناعادلانه به من و دين من شده است، قبول داري؟ آيا اين شيوه‌ي گفت‌وگو با انسان‌ها در نزد تو پذيرفته است؟ نمي‌دانم. ولي قضاوت عادلانه و آگاهانه تو براي من مهم است. تو كه با آموزه‌ها و تعليمات عيسي مسيح آشنا هستي بگو كه چنين برخوردهايي با پيروان اديان آسماني شايسته است؟ و اگر عيسي(ع) بود، چنين رفتارهاي ضد اخلاقي را از پيروانش تحمل مي‌كرد؟دوست نوجوان و آزاده من
مي‌دانم كه با دين من و تعليمات اسلامي آشنا نيستي، ولي حتماً با «حقوق بشر» و آزادي‌هاي انساني و اصول آن آشنا هستي. مي‌دانم كه مي‌داني هر انساني حقوقي دارد و هيچ كس حق ندارد اين حقوق را ناديده بگيرد و آزادي‌هايش را محدود كند يا به دليل اين بهره‌مندي از آزادي به او توهين نمايد.
من كمتر از تو در مورد اين حقوق مي‌دانم. ولي مي‌دانم كه اين حقوق را بسياري از همسايگان تو براي عمل كردن نوشته‌اند. ماجراهاي همين سال‌هاي نه چندان دور نشان مي‌دهد كه قدرت‌هايي هستند كه به راحتي اين قانون‌ها را پايمال مي‌كنند و آزادي و حقوق بشر را فداي منافع خود كرده‌اند. پس من به اجراي اين قانون‌هاي شيك و تميز درباره‌ي انسان‌ها اميدوار نيستم!
بگذريم. تا جايي كه مي‌دانم در اعلاميه جهاني حقوق بشر آمده كه همه‌ي انسان‌ها از حقوق مساوي برخوردارند و مي‌توانند هر عقيده و مذهبي را با آزادي انتخاب كنند و با آزادي بيان كنند.
اي آزادانديش نوجوان
به نظر تو كاريكاتورهايي كه در روزنامه‌هاي كشور تو، و چند كشور اروپايي منتشر شد، در چارچوب همان اصل «آزادي بيان» و «عقيده‌ي آزاد» است؟ آيا فكر مي‌كني با اين بهانه مي‌توان به آزادي عقيده و بيان ميليون‌ها مسلمان اهانت كرد؟ به نظر تو در اين آزادي، جايي براي اخلاق و انسانيّت هم در نظر گرفته شده است؟
راستي اگر چنين برخوردي از طرف برادران مسلمانت انجام شود، براي تو  قابل پذيرش است؟ آيا باز هم روزنامه‌نگاران كشور تو و مؤمنان مسيحي سكوت مي‌كنند و هيچ پاسخي نمي‌دهند؟ آيا همه‌ي كساني كه به خداوند ايمان دارند و پيامبران الهي را مي‌ستايند با سكوتشان مسؤل نيستند؟
اي برادر مسيحي من!
با اين كه از اين برخورد غير اخلاقي درباره‌ي پيامبر محبوبم بسيار خشمگين هستم، صبر مي‌كنم. من با آگاهي تمام از حقوق انساني و ديني خود از شيوه‌ي برداران و پدرانت و رسانه‌هاي اروپايي استفاده نمي‌كنم. چون دين من و پيامبر عزيز و مظلوم من، به من اين اجازه را هرگز نخواهد داد. بر اساس تعاليم دين من انسان‌ها همه با هم برادر و برابر هستند. چون يا برادر ديني من هستند و يا در انسانيت با من برابرند.
اي دوست و برادر نوجوان
من تو را تنها به انصاف و حقيقت دعوت مي‌كنم و منتظر پاسخ عادلانه و از روي صداقت و راستي مي‌مانم.
به اميد فردايي بهتر براي اهل ايمان
از طرف يك نوجوان مسلمان ايراني

و ... سلام بر پيام‌آور رحمت و اخلاق، محمّد(ص) فرستاده‌ي خدا، و سلام بر پيامبر صلح و دوستي، عيسي(ع) روح‌ا...
 

پي‌نوشت‌ها:

1. آفرينش
2. شبي است كه حضرت پيامبر اسلام از بيت‌المقدس به آسمان رفت كه به شب معراج معروف است.
3. آخرين مرحله‌ي معراج حضرت رسول، كه به نقطه‌اي رسيدند كه جبرئيل از همراهي ايشان بازمانده و اجازه‌ي ورود نداشتند.




ماهنامه موعود شماره 73

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.